نقد و بررسی
نقد غرب وحشی وحشی (The Wild Wild West) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
غربی که از مرزهای ژانر عبور میکند «The Wild Wild West» از همان طرح اولیهاش وعدهٔ وسترنی نامتعارف میدهد: دو مأمور سرویس مخفی در روزگار ریاستجمهوری یولیسیز گرانت، سوار بر قطار و اسب، از شهری به شهر دیگر میروند و با توطئههایی روبهرو میشوند که گاه از حدود جنایتهای معمول فراتر میروند.
مجموعه در سال ۱۹۶۵ آغاز شد و ایدهاش را میتوان آمیزهای از ماجرای جاسوسی، وسترن کلاسیک و خیالپردازی علمیتخیلی دانست؛ ترکیبی که در آن دسیسههای سیاسی، تعقیبوگریز و فناوریهای شگفتآور در کنار هم قرار میگیرند. جذابیت کار، بیش از آنکه در بازنمایی تاریخی دقیق باشد، در بازیگوشی و جسارتش نهفته است.
غرب این مجموعه سرزمینی است که در آن دوئل و مشتزنی میتوانند همسایهٔ آزمایشگاههای عجیب، نقشههای سلطهجویانه و ابزارهایی باشند که از زمانهٔ خود جلوترند. جهان سریال بهجای آنکه قوانین واقعگرایانهٔ تاریخ را مو به مو رعایت کند، از گذشتهٔ آمریکا سکویی برای ماجراجویی میسازد. حاصل، فضایی است که هم نشانههای آشنای وسترن را دارد و هم پیوسته از آنها فاصله میگیرد.
« جذابیت کار، بیش از آنکه در بازنمایی تاریخی دقیق باشد، در بازیگوشی و جسارتش نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانانی با تواناییهای متفاوت در مرکز ماجراها، جیمز وست و آرتموس گوردون قرار دارند؛ دو شخصیتی که تفاوتشان موتور اصلی بسیاری از موقعیتهای نمایشی است. وست، با بازی رابرت کنراد، قهرمانی ورزیده و عملگراست؛ مردی که در برخورد مستقیم، تعقیب یا نبرد تنبهتن آسوده به نظر میرسد. در سوی دیگر، گوردونِ راس مارتین بیشتر بر هوش، تغییر چهره، بازیگری و تدبیر تکیه دارد.
او میتواند در هیئتهای گوناگون ظاهر شود و با زیرکی راهی برای عبور از موقعیتی دشوار پیدا کند. ارزش این دوگانه در آن است که هیچیک بهتنهایی برای پیشبرد همهٔ مأموریتها کفایت نمیکند. توان جسمانی وست و ابتکار گوردون مکمل یکدیگرند و همکاریشان از رابطهای صرفاً کارکردی فراتر میرود.
میان آنها صمیمیتی شکل میگیرد که به ماجراهای پرحادثه لحظههایی از شوخطبعی و آسودگی میبخشد. حتی وقتی طرح یک قسمت به دام اغراق یا شتابزدگی میافتد، حضور این دو بازیگر اغلب انسجامی انسانی به آن بازمیگرداند. آمیزهٔ وسترن، جاسوسی و خیالپردازی یکی از امتیازهای متمایز مجموعه، امتناع از ماندن در یک قالب ثابت است.
« در سوی دیگر، گوردونِ راس مارتین بیشتر بر هوش، تغییر چهره، بازیگری و تدبیر تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
وسترن، با اسبها، شهرهای مرزی و قانون شکنندهاش، زمینه را میسازد؛ اما سازوکار مأموریتها به داستان جاسوسی نزدیک میشود، و اختراعات نامعمول دروازهای به خیالپردازی علمیتخیلی میگشایند. به این ترتیب، هر پرونده بالقوه میتواند از یک توطئهٔ سیاسی به معمایی فناورانه یا ماجرایی پر از فریب و بدلکاری بدل شود.
این آمیزه به مجموعه رنگی ویژه میدهد، اما همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاهی عناصر ژانری چنان طبیعی در هم مینشینند که نتیجه تازگی و سرزندگی پیدا میکند؛ زمانی دیگر، هر بخش انگار از اثری متفاوت آمده است. جدیت خطر، لحن شوخوشنگ، قواعد وسترن و خیالپردازی ناممکن ممکن است در یک روایت با یکدیگر رقابت کنند، نه آنکه به تعادل برسند.
بنابراین ناهمگونی، هم سرچشمهٔ خلاقیت سریال است و هم یکی از محدودیتهای آن. شروران بزرگنما و لذتِ اغراق مخالفان وست و گوردون معمولاً به خلافکاری کوچک بسنده نمیکنند. جاهطلبی آنان اغلب ابعادی سیاسی یا ملی دارد و همین مقیاس بزرگ، به هر مأموریت حس تهدید میبخشد. در کنار این جاهطلبی، چهرههایی با طرحهای عجیب، حضورهای نمایشی و گاه ویژگیهای بهیادماندنی قرار میگیرند.
« این آمیزه به مجموعه رنگی ویژه میدهد، اما همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مجموعه از شرورانی استفاده میکند که بیشتر به شخصیتهای کمیکوار نزدیکاند تا تبهکارانی واقعگرایانه؛ آنان قرار نیست تصویری مستند از جرم و قدرت ارائه دهند، بلکه باید جهان اغراقآمیز سریال را زنده کنند. این رویکرد میتواند سرگرمکننده باشد، زیرا هر دشمن را به فرصتی برای غافلگیری و نمایش بدل میکند.
بااینحال، اغراق همیشه به آفرینش فضای هیجانانگیز نمیانجامد. برخی ابزارهای ناممکن یا نقشههای بیشازحد شگفتآور، خطر میکنند که تعلیق را به تماشای نمایشی سبک و کارتونی تبدیل کنند. سریال در بهترین لحظههایش این اغراق را با اعتمادبهنفس میپذیرد؛ در لحظههای کماثرتر، انگار بیش از آنکه ماجرا را پیش ببرد، به شگفتزدهکردن تماشاگر دل بسته است.
ریتم اپیزودیک و تکرار الگوها ساختار مأموریتمحور مجموعه برای تماشای پراکنده مناسب است. هر پرونده زمینهای تازه فراهم میآورد و مخاطب میتواند بدون دنبالکردن خط داستانی پیچیده، وارد ماجرایی مستقل شود. جابهجایی میان شهرها، دشمنان و بحرانهای گوناگون نیز به جهان سریال وسعت میدهد.
« این رویکرد میتواند سرگرمکننده باشد، زیرا هر دشمن را به فرصتی برای غافلگیری و نمایش بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
این ویژگی برای مجموعهای ماجراجویانه مزیتی روشن است، بهخصوص آنگاه که هر قسمت موقعیتی تازه برای نمایش تواناییهای دو قهرمان فراهم کند. اما همین ساختار، بهتدریج امکان تکرار را نیز افزایش میدهد. مأموریتی تازه آغاز میشود، توطئهای بزرگ آشکار میگردد، قهرمانان به دام یا فریب نزدیک میشوند و سپس با ترکیبی از زور، تدبیر و تغییر چهره راهی برای مقابله مییابند.
وقتی این الگو بیش از اندازه آشنا شود، غافلگیری کاهش مییابد و بخشی از داستانها پیش از پایان، مسیر کلی خود را آشکار میکنند. ازاینرو، کیفیت تجربه ممکن است از قسمتی به قسمت دیگر نوسان داشته باشد: نوآوری یک ماجرا میتواند بلافاصله پس از روایتی کمکشش قرار گیرد. طراحی جهان و لحن مجموعه «The Wild Wild West» در ساختن فضایی رازآلود و ماجراجویانه، به تضاد میان ظاهر تاریخی و امکانات خیالانگیز تکیه میکند.
واگن قطار، لباسهای رسمی، سالنهای شهرهای مرزی و نشانههای آشنای غرب آمریکا در کنار دستگاهها و اختراعاتی قرار میگیرند که به جهان آینده تعلق دارند. همین برخوردِ دو زمانه، حالوهوایی پدید میآورد که نه وسترن خالص است و نه داستان جاسوسی متعارف. جهان اثر بیش از آنکه بازسازی دقیق یک دوره باشد، صحنهای طراحیشده برای نمایش رمز، خطر و ابتکار است.
« اما همین ساختار، بهتدریج امکان تکرار را نیز افزایش میدهد. »
جمعبندی
لحن نیز میان جدیت و شوخی حرکت میکند. سریال از خطرهای بزرگ و تهدیدهای سیاسی سخن میگوید، اما همزمان از نمایش اغراقآمیز شخصیتها و موقعیتها پرهیز ندارد. این انعطاف میتواند به آن انرژی و سبکی ببخشد؛ در عین حال، ممکن است مانع شکلگیری تعلیقی پایدار شود. تماشاگر باید بپذیرد که اثر نه قصد دارد کاملاً جدی باشد و نه صرفاً هجوآمیز.
هرچه این قرارداد بهتر پذیرفته شود، لذت تماشای آن بیشتر خواهد بود. جمعبندی «The Wild Wild West» بیش از آنکه بهواسطهٔ یک خط روایی واحد یا واقعگرایی تاریخی ماندگار شود، با هویت ژانری نامعمول و زوج مرکزی جذابش به یاد میماند. رابرت کنراد و راس مارتین به تقابل مهارتهای جسمانی و ذهنی، گرما و هماهنگی میبخشند؛ ایدهٔ آمیختن غرب وحشی با جاسوسی و خیالپردازی نیز به مجموعه شخصیتی میدهد که بهسادگی در قالب یک وسترن معمولی نمیگنجد.
در مقابل، تکرار ساختار مأموریتها، نوسان میان لحنها و اتکای گاه افراطی به ابزارهای ناممکن و دشمنان بزرگنما، مانع از آن میشود که همهٔ قسمتها به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینهمه، همین جسارت و بیاعتنایی به مرزبندیهای ژانری بخش مهمی از هویت اثر است. این مجموعه برای مخاطبی که از ماجراجوییهای کلاسیک، قهرمانان خوشحضور و خیالپردازی بیتکلف لذت میبرد، تجربهای سرگرمکننده و متمایز فراهم میکند؛ تجربهای که قوت اصلیاش نه در واقعنمایی، بلکه در آزادی خیال و شیمی میان دو مأمور آن نهفته است.
« این انعطاف میتواند به آن انرژی و سبکی ببخشد؛ در عین حال، ممکن است مانع شکلگیری تعلیقی پایدار شود. »
ثبت دیدگاه