نقد و بررسی
نقد The General | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای از حاشیهٔ شهر «ژنرال» جان بورمن، ساختهٔ ۱۹۹۸، زندگی مارتین کاهیل، تبهکار نامدار دوبلین، را نه در قالب زندگینامهای متعارف و نه چونان قصهای ساده از سرقت و تعقیب، بلکه به شکل افسانهای شهری روایت میکند؛ افسانهای که قهرمانش هم دستنیافتنی و بذلهگوست و هم بیرحم و خطرناک.
فیلم از همان ابتدا میان دو تصویر رفتوآمد میکند: کاهیل بهمثابهٔ چهرهای محبوب در محلههای فرودست، و کاهیل بهمثابهٔ مجرمی که برای حفظ قدرتش از خشونت ابایی ندارد. این دوگانگی، موتور اصلی فیلم است و مانع میشود تماشاگر او را بیچونوچرا ستایش کند. بورمن به جای آنکه پروندهای تاریخی را با لحن گزارشی بازسازی کند، به اسطورهای که پیرامون کاهیل شکل گرفته علاقهمند است: مردی که از قانون میگریزد، پلیس را به بازی میگیرد و در عین حال از تبدیل شدن به موضوع دوربینها و روزنامهها بیزار است.
این تناقض به شخصیت وجهی نمایشی میدهد؛ گویی کاهیل همزمان بازیگر و کارگردانِ تصویری است که دیگران از او میسازند. فیلم این افسانهسازی را جذاب مییابد، اما در بهترین لحظههایش فاصلهای انتقادی نیز با آن حفظ میکند. برندن گلیسون؛ نیروی محرک فیلم اجرای برندن گلیسون ستون مرکزی «ژنرال» است.
او کاهیل را با کاریزمایی کمادعا میسازد: نه با وقار قراردادی یک رئیس تبهکار، بلکه با شوخطبعی، زیرکی و نوعی آسودگیِ آزاردهنده که حتی هنگام خطر نیز از چهرهاش کنار نمیرود. در حضور او، سکوت و مکث به اندازهٔ دیالوگها معنا پیدا میکنند. کاهیل میتواند در یک لحظه مضحک و دوستداشتنی جلوه کند و لحظهای بعد، با تصمیمی سرد، خشونت نهفته در شخصیتش را آشکار سازد.
« این دوگانگی، موتور اصلی فیلم است و مانع میشود تماشاگر او را بیچونوچرا ستایش کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت بازی گلیسون در این است که جذابیت کاهیل را انکار نمیکند، اما آن را با معصومیت اشتباه نمیگیرد. تماشاگر میفهمد چرا مردم محله به او گرایش دارند و چرا پلیس ناچار است هوش او را جدی بگیرد؛ اما همان تماشاگر با پیامدهای واقعی رفتارهایش نیز روبهرو میشود. این تعادل آسان به دست نمیآید.
اگر بازیگر صرفاً بر شوخی و خوشمشربی تکیه میکرد، کاهیل به دلقکی دوستداشتنی بدل میشد؛ اگر تنها بر خشونت تأکید میکرد، پیچیدگی شخصیت از دست میرفت. گلیسون هر دو سوی این طیف را در یک حضور منسجم جمع میکند. سرقت بهمثابهٔ نمایش هوش صحنههای دزدی از جذابترین بخشهای فیلماند، زیرا سرقت را نه فقط عملی مجرمانه، بلکه نوعی طراحی و اجرای نمایشی نشان میدهند.
لذت این لحظهها در تماشای نقشههایی است که با حوصله شکل میگیرند و در جزئیاتی که معنایشان بهتدریج روشن میشود. فیلم به جای آنکه هر بار نقشه را با توضیحی مفصل برای مخاطب باز کند، اغلب اجازه میدهد رویدادها در جریان خودشان آشکار شوند. همین شیوه، حس کشف را جایگزین درسنامهٔ معمول فیلمهای سرقت میکند.
با این حال، فیلم فریبِ تحسینِ مهارت را نمیخورد. زیرکی کاهیل سرگرمکننده است، اما این سرگرمی به معنای پاک شدن آثار جرم نیست. گاهی مرز میان لذت تماشای نقشهپردازی و همدستی عاطفی با مجرم باریک میشود؛ فیلم آگاهانه روی همان مرز حرکت میکند. طنز نیز در همین فاصله به کار میآید: خنده از موقعیتهایی برمیخیزد که رفتار کاهیل قواعد رسمی را مسخره میکند، اما تلخیِ رفتار او اجازه نمیدهد خنده آسوده و بیدغدغه باقی بماند.
« اهمیت بازی گلیسون در این است که جذابیت کاهیل را انکار نمیکند، اما آن را با معصومیت اشتباه نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
دوبلین، طبقه و افسانهٔ قانونشکنی دوبلین در «ژنرال» صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست. شهر و محلههای فرودست آن بخشی از توضیحی هستند که فیلم برای شکلگیری کاهیل پیش میکشد؛ توضیحی که با توجیه تفاوت دارد. زندگی در حاشیه، احساس تحقیر و بیاعتمادی به نهادها، به سرپیچی او معنای اجتماعی میدهد، اما آن را اخلاقی یا بیضرر نمیکند.
فیلم از وسوسهٔ سادهسازی پرهیز میکند: نه همهچیز را به «شرارت فردی» تقلیل میدهد و نه جرم را به واکنشی قهرمانانه در برابر بیعدالتی بدل میسازد. عنوان «ژنرال» نیز بخشی از این بازی با اسطوره است. کاهیل در ظاهر فرماندهٔ گروهی از سارقان است، اما اقتدار او از یونیفورم یا مقام رسمی نمیآید؛ از هوش، جسارت و تواناییاش در تعریف قواعد مخصوص خودش سرچشمه میگیرد.
در برابر او، پلیس نیز تنها نیرویی بیرونی برای پیشبرد هیجان داستان نیست. رابطهٔ کاهیل و بازرس ند کِنی به فیلم بُعدی شخصی و گاه طنزآمیز میدهد: دو دشمن که یکدیگر را میشناسند و در عین خصومت، ناچارند تواناییهای هم را به رسمیت بشناسند. این کشمکش بهتدریج گستردهتر میشود و نشان میدهد که کاهیل با عمل خود تنها با پلیس درگیر نیست؛ نیروهای سیاسی و اعضای گروهش نیز در این میدان حضور دارند.
سیاهوسفید؛ انتخابی فراتر از زیبایی تصویربرداری سیاهوسفید به فیلم هویتی روشن میبخشد. این انتخاب، دوبلین را از رنگهای روزمره جدا میکند و به آن کیفیتی سرد، فشرده و گاه شبیه خاطره میدهد؛ گویی آنچه میبینیم هم واقعهای تاریخی است و هم افسانهای که پس از سالها در حافظهٔ شهر رسوب کرده است.
« دوبلین، طبقه و افسانهٔ قانونشکنی دوبلین در «ژنرال» صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کنتراست تصویر با شخصیت کاهیل نیز تناسب دارد: مردی که همواره میکوشد دیده نشود، اما به شکلی انکارناپذیر در مرکز توجه قرار میگیرد. سیاهوسفید همچنین از زرقوبرق متعارف فیلمهای گانگستری فاصله میگیرد. اینجا جهان جرم با شکوهِ بینقص و تجملِ اغراقآمیز تعریف نمیشود؛ بیشتر با خیابان، خانه، محل کار و جزئیات ملموس زندگی روزمره پیوند دارد.
البته این انتخاب همهٔ مشکلات لحن را حل نمیکند، اما به فیلم وحدت بصری میدهد و آن را از بازسازی تاریخیِ خنثی دور میسازد. موسیقی و ریتم؛ ناهماهنگیهای اثرگذار موسیقی جَز فیلم حضوری پررنگ دارد و همین حضور گاه به سود اثر و گاه به زیان آن تمام میشود. در لحظههایی، موسیقی به سرزندگی و بازیگوشی دنیای کاهیل کمک میکند و بر بیاعتنایی نمایشی او به اقتدار رسمی میافزاید.
در لحظههایی دیگر، تأکیدش بیش از اندازه به گوش میرسد و توجه را از تصویر و بازیها میرباید. این موسیقی چنان برجسته است که میتواند حالوهوای صحنه را از بیرون هدایت کند، بهجای آنکه صرفاً آن را همراهی کند؛ از همین رو ممکن است برای برخی تماشاگران کهنه یا آزارنده جلوه کند. ریتم نیز کاملاً یکدست نیست.
بخشهایی از کشمکش با پلیس و مراقبتهای پیرامون کاهیل طولانیتر از میزان لازم احساس میشوند. تکرارِ تقابلها گاهی از شتاب روایت میکاهد، بهخصوص وقتی فیلم دوباره بر همان بازی موشوگربهای تأکید میکند. با این همه، این کندی در مواردی کارکردی دارد: فشارِ نظارت را محسوس میکند و نشان میدهد که زندگی مجرمانه فقط مجموعهای از سرقتهای پرهیجان نیست، بلکه فرسایشی دائمی از مراقبت، انتظار و بدگمانی است.
« سیاهوسفید همچنین از زرقوبرق متعارف فیلمهای گانگستری فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
طنز در سایهٔ خشونت «ژنرال» را میتوان فیلمی خندهدار دانست، اما نه کمدیای که خنده را پناهگاه امن تماشاگر قرار دهد. شوخیهای کاهیل اغلب از هوش زبانی و توانایی او در برهمزدن مناسبات قدرت میآیند. او در برابر مأمور یا مقام رسمی، با پاسخی کوتاه و بیپروا، صحنه را از آنِ خود میکند.
همین طنز، شخصیت را فریبنده میسازد و به تماشاگر فرصت میدهد برای مدتی جهان را از زاویهٔ او ببیند. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که شوخطبعی نمیتواند خشونت را خنثی کند. تلخیِ فضا و شدت برخی رویدادها، انتظارِ یک سرگرمی سبک و یکدست را برهم میزند. این تغییر لحن را میتوان نقطهٔ قوتی دانست، زیرا اثر از تبدیل کاهیل به قهرمانی بیهزینه سر باز میزند؛ با این حال، برای تماشاگرانی که فیلم را صرفاً بر پایهٔ دزدبازیهای بامزهاش دنبال میکنند، این جابهجایی ممکن است ناگهانی یا ناخوشایند باشد.
فیلم پایانِ خوشخیم و بیدردسری برای افسانهٔ خود فراهم نمیکند و بدون شرح جزئیات سرانجام، میتوان گفت تلخیِ نهایی در بازنگریِ معنای همین افسانه نقش مهمی دارد. جمعبندی «ژنرال» اثری جذاب و نامتعارف دربارهٔ مجرمی است که به چهرهای مردمی بدل میشود، بیآنکه جرمهایش از نظر اخلاقی محو شوند.
نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، بازی درخشان برندن گلیسون و توانایی جان بورمن در کنار هم نشاندن طنز، تعلیق و تلخی است. سیاهوسفید بودن تصویر به جهان فیلم انسجام میدهد و صحنههای سرقت، با اتکا به نقشهپردازی و مشاهده، از هیجانِ پرسروصدا فاصله میگیرند. در مقابل، موسیقی جَز گاه بیش از اندازه خودنمایی میکند و برخی بخشهای تعقیب پلیسی از کشش میافتند.
« شوخیهای کاهیل اغلب از هوش زبانی و توانایی او در برهمزدن مناسبات قدرت میآیند. »
جمعبندی
تغییر مسیر از کمدیِ سیاه به درامی تلخ نیز بخشی از هویت اثر است، هرچند ممکن است با انتظار همهٔ مخاطبان سازگار نباشد. سرانجام، ارزش فیلم در پاسخ قطعی به این پرسش نیست که آیا کاهیل قهرمان بود یا تبهکار؛ در این است که نشان میدهد چگونه یک جامعه میتواند هر دو تصویر را همزمان بسازد و چگونه کاریزمای یک فرد، بدون پاک کردن خشونتش، به افسانهای جمعی تبدیل میشود.
ثبت دیدگاه