نقد و بررسی
نقد عشق در برابر عشق (Val x Love) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان اسطوره و حریمنازک «وال × لاو» از همان آغاز دو قلمرو را به هم میدوزد: اسطورهٔ والکیریها و کمدی عاشقانهٔ حرممحور. تاکوما آکوتسو، نوجوانی منزوی که از نگاه دیگران هیبتی هراسآور دارد، ناگهان درگیر مأموریتی میشود که سرنوشت جهان را به رابطهٔ او با نه والکری گره میزند.
در این جهان، نزدیکی و صمیمیت فقط موضوعی عاطفی نیست؛ منبع نیرو نیز هست. این پیوند، بالقوه میتواند تنشی جذاب میان میل، اعتماد و مسئولیت بسازد، اما سریال اغلب آن را بیشتر بهانهای برای موقعیتهای تحریکآمیز میگیرد تا زمینهای برای کاوش جدی در روابط انسانی. قهرمانی بیرون از الگوی معمول تاکوما از آن قهرمانان پرشور و خودباوری نیست که بیدرنگ به میدان نبرد میدوند.
او به انزوا پناه برده و درسخواندن را بهمنزلهٔ حفاظی در برابر جهان برگزیده است. چهرهٔ ترسناک و اضطراب اجتماعیاش، دستکم در آغاز، تمایزی معنادار به او میبخشد: مسئلهاش تنها شکستدادن دشمن نیست، بلکه دشواریِ نزدیکشدن به آدمهاست. از این رو، مأموریت والکریها میتوانست مسیر مناسبی برای نمایش رشد او باشد؛ مسیری که در آن شجاعت نه فقط در جنگیدن، بلکه در اعتمادکردن و پذیرفتن آسیبپذیری معنا پیدا کند.
« در این جهان، نزدیکی و صمیمیت فقط موضوعی عاطفی نیست؛ منبع نیرو نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، سریال این ظرفیت را بهطور کامل به کار نمیگیرد. واکنشهای تاکوما میان خجالت، سردرگمی و پذیرش موقعیتهای کمیک نوسان دارد، اما تحول درونی او معمولاً به اندازهای تدریجی و باورپذیر نیست که بار عاطفی داستان را بر دوش بکشد. تفاوت او با قهرمانان همژانر قابل توجه است، ولی بیشتر به نقطهٔ شروعی جذاب محدود میماند تا بنیان یک قوس شخصیتی عمیق.
والکریها و دشواریِ شخصیتپردازی گروهی حضور نه خواهر والکری، داستان را با امکانهای فراوانی روبهرو میکند: تفاوت خلقوخو، رقابت، پیوند خانوادگی و هر یک از برداشتهای متفاوت از صمیمیت میتوانستند شبکهای زنده از روابط بسازند. اما تعدد شخصیتها، در زمانی محدود، به مانعی نیز بدل میشود.
معرفیها شتابزدهاند و بسیاری از والکریها پیش از آنکه تصویری روشن از خواستهها، ترسها یا تناقضهایشان شکل بگیرد، در قالبی آشنا و قابلتشخیص قرار میگیرند. نتیجه آن است که مخاطب ممکن است ویژگیهای ظاهری یا نوع شوخی هر شخصیت را به خاطر بسپارد، بیآنکه فرصت یابد با جهان درونی او پیوندی محکم برقرار کند.
« با این همه، سریال این ظرفیت را بهطور کامل به کار نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این کمبود بهویژه در لحظاتی محسوس است که داستان از تماشاگر انتظار دارد برای خطر یا اختلافی میان شخصیتها نگران شود. وقتی رابطهها فرصت کافی برای رشد نیافتهاند، خطر نیز وزن عاطفی کمتری پیدا میکند. روایت، ریتم و کشمکش طرح کلی، ترکیبی از مأموریت نجات جهان، رویاروییهای فانتزی و روابط عاشقانه است؛ ترکیبی که برای یک مجموعهٔ سرگرمکننده ظرفیت دارد.
بااینحال، «وال × لاو» در برقراری توازن میان این عناصر چندان موفق نیست. پیشروی داستان گاه بهجای آنکه حاصل پیامدهای طبیعی انتخابهای شخصیتها باشد، از موقعیتی به موقعیت دیگر میجهد. نبردها و تهدیدها میتوانند تعلیق ایجاد کنند، اما کوتاهی یا پراکندگی برخی از آنها اجازه نمیدهد فضای فانتزی به اندازهٔ کافی قوام بگیرد.
ریتم نیز یکنواخت نیست. بعضی بخشها با سرعتی زیاد از معرفی شخصیتها یا شکلگیری موقعیتها عبور میکنند، در حالی که شوخیها و صحنههای مبتنی بر فنسرویس زمان بیشتری میگیرند. این ناهمترازی، هم ضرباهنگ کمدی را تضعیف میکند و هم باعث میشود خط اصلی مأموریت گاهی به حاشیه برود. سریال وعدهٔ نبردی سرنوشتساز و دگرگونی عاطفی میدهد، اما میان این دو وعده پیوندی بهاندازهٔ کافی محکم نمیسازد.
« وقتی رابطهها فرصت کافی برای رشد نیافتهاند، خطر نیز وزن عاطفی کمتری پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز، فنسرویس و محدودیتهای لحن طنز «وال × لاو» بر دستپاچگی، سوءتفاهم و موقعیتهای جسمانی استوار است. این شیوه در چند لحظه میتواند سبکی سرخوشانه به اثر بدهد، اما تکرار آن بهتدریج قابل پیشبینی میشود. بسیاری از شوخیها نه از تفاوت شخصیتها یا ظرافت کلام، بلکه از نزدیکی ناخواسته و واکنشهای اغراقشده پدید میآیند.
در نتیجه، کمدی بیش از آنکه به رابطهها عمق ببخشد، بارها همان سازوکار را بازتولید میکند. فنسرویس نیز عنصری فرعی نیست، بلکه بخش مهمی از هویت سریال را شکل میدهد. مسئله نه صرفاً حضور آن، بلکه میزان و کارکردش است: هرگاه صحنههای تحریکآمیز جای پرداخت رابطه یا پیشبرد داستان را میگیرند، ایدهٔ «صمیمیت بهمثابه نیروی حیاتی» از امکان عاطفی خود فاصله میگیرد و به سازوکاری برای تولید موقعیتهای یکسان بدل میشود.
این انتخاب ممکن است برای مخاطبی که دقیقاً چنین رویکردی میخواهد بخشی از جاذبهٔ اثر باشد، اما برای کسی که انتظار کمدی سنجیدهتر یا عاشقانهای باورپذیرتر دارد، محدودکننده است. تصویر، انیمیشن و موسیقی از نظر بصری، مجموعه در بخشهایی قابهای چشمنواز و لحظاتی سرگرمکننده دارد. طراحی شخصیتها، جلوههای فانتزی و رنگآمیزی میتوانند به جهان داستان جلوهای پرتحرک ببخشند، و ظاهر کلی اثر با لحن اغراقآمیز آن سازگار است.
« طنز، فنسرویس و محدودیتهای لحن طنز «وال × لاو» بر دستپاچگی، سوءتفاهم و موقعیتهای جسمانی استوار است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، کیفیت اجرا در سراسر مجموعه یکدست نیست. برخی صحنهها بهاندازهٔ کافی انرژی دارند، اما طراحی و اجرای نبردها همیشه از ظرفیت موقعیت بهره نمیبرند؛ بنابراین خطرهای داستانی گاه از نظر تصویری نیز کماثر میشوند. موسیقی و صداگذاری وظیفهٔ همراهی با فضای پرتحرک و کمدی را بر عهده دارند و معمولاً مانعی برای تماشا نیستند، اما کمتر پیش میآید که بهتنهایی بار احساسی یا هیجان صحنهای را بالا ببرند.
در مجموع، جنبههای فنی اثر بیشتر به آن کمک میکنند تا سرگرمکننده و رنگارنگ بماند؛ کمتر میتوانند کاستیهای روایت و شخصیتپردازی را جبران کنند. نسبت اثر با ژانر خود «وال × لاو» را باید در چارچوب انیمههای فانتزیِ حرممحور و کمدیِ بزرگسالانه سنجید؛ ژانری که معمولاً بر ترکیب خطرهای ماورایی، رقابت عاطفی و موقعیتهای اغراقشده تکیه دارد.
اثر از این قراردادها آگاه است و گاه با استفاده از پیشفرضهای اسطورهای، رنگی متفاوت به قالب آشنا میزند. اما نوآوری مفهومیاش از جسارت اجراییاش بیشتر است: ایدهٔ جذابِ والکریهایی که نیرویشان از پیوند با قهرمان سرچشمه میگیرد، بهندرت به بحثی ژرف دربارهٔ اعتماد، میل یا مسئولیت تبدیل میشود.
« بااینحال، کیفیت اجرا در سراسر مجموعه یکدست نیست. »
جمعبندی
به همین دلیل، جذابیت سریال تا حد زیادی به میزان تحمل مخاطب نسبت به کلیشههای ژانر وابسته است. اگر تماشاگر با انتظاری سبک، پرزرقوبرق و آکنده از شوخیهای جنسی سراغ آن برود، ممکن است لحظاتی سرگرمکننده بیابد. اما اگر انتظار دارد فانتزی اسطورهای به جهانسازی منسجم، شخصیتهای چندلایه یا داستانی پرپیچوخم بینجامد، فاصلهٔ میان وعده و حاصل کار محسوس خواهد بود.
جمعبندی «وال × لاو» اثری است با هستهای که میتوانست از تقابل انزوای تاکوما و پیوند والکریها داستانی گرمتر و عمیقتر بسازد. تفاوت نسبی قهرمان با نمونههای معمول ژانر و ایدهٔ پیوند قدرت با صمیمیت، نقاط آغاز امیدوارکنندهای هستند؛ جلوههای بصری و لحظات سرگرمکننده نیز به مجموعه جذابیتی مقطعی میبخشند.
بااینحال، شتاب در معرفی شخصیتها، ریتم ناهماهنگ، روایت کمعمق و تکیهٔ بیش از اندازه بر فنسرویس نمیگذارند این ظرفیت بهطور کامل شکوفا شود. حاصل، انیمهای است که بیش از آنکه در خاطر بماند، بهسبب قالب آشنایش قابل پیشبینی میشود. ارزش تماشایش وابسته به انتظار مخاطب است: برای علاقهمندان به کمدی حرممحور و فضای اغراقآمیز، سرگرمیای سبک فراهم میکند؛ اما برای کسانی که از ایدهٔ اسطورهای آن انتظار روایتی پخته و پیوندهای عاطفی باورپذیر دارند، تجربهای کممایهتر از وعدهٔ آغازین خواهد بود.
« به همین دلیل، جذابیت سریال تا حد زیادی به میزان تحمل مخاطب نسبت به کلیشههای ژانر وابسته است. »
ثبت دیدگاه