نقد و بررسی
نقد مشهور در عشق (Famous in Love) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای هالیوودی در قاب یک درام جوانپسند «Famous in Love» از فرضی آشنا آغاز میشود: پیج تاونسن، دانشجویی معمولی، در آزمون بازیگری نقشی بزرگ به دست میآورد و ناگهان از حاشیه به مرکز توجه میرود. آنچه در ابتدا رؤیای موفقیت به نظر میرسد، خیلی زود به مسئلهای پیچیدهتر بدل میشود؛ شهرت نه فقط امکان دیدهشدن، بلکه مجموعهای از فشارها، رقابتها و توقعاتی است که پیج باید در کنار زندگی دانشگاهیاش با آنها کنار بیاید.
سریال دو فصل دارد و بر پایهٔ رمانی به همین نام از ربکا سرل ساخته شده است؛ بلّا ثورن نقش پیج را بازی میکند و در کنار او بازیگرانی چون کارتر جنکینز، جورجی فلورس و کیث پاورز حضور دارند. جذابیت مرکزی اثر در همین برخورد دو جهان است: زندگی روزمرهٔ جوانی که هنوز در پی شناخت خویش است و محیطی حرفهای که از او انتظار دارد در برابر دوربین، رسانه و نگاه دیگران همیشه آماده باشد.
بااینحال، سریال بیش از آنکه بخواهد این دگرگونی را با ظرافت روانشناختی واکاوی کند، از آن بهعنوان موتور رویدادهای پیاپی و زمینهای برای روابط پرتنش بهره میبرد. در نتیجه، تماشاگر زود با پرسش اصلی همراه میشود: پیج در میان فرصت تازه و هویت پیشینش چگونه تعادل برقرار خواهد کرد؟ شهرت؛ درخشش بیرونی و اضطراب پنهان یکی از امتیازهای «Famous in Love» انتخاب فضایی است که در آن شهرت با حسادت، رقابت و محاسبه درهمتنیده است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربینها، حاشیههای تولید و مناسبات میان بازیگران، تصویری پرزرقوبرق از صنعت سرگرمی میسازند؛ اما این تصویر کاملاً آسوده و رؤیایی نیست. توجه عمومی در این جهان هم سرمایه است و هم بار مسئولیت: هر رابطه ممکن است به موضوع گمانهزنی بدل شود و هر موفقیت، رقابت تازهای به همراه بیاورد.
سریال از همین تضاد برای سرگرمکردن مخاطب استفاده میکند. تماشاگر با شخصیتهایی روبهرو است که در ظاهر به موقعیتی آرمانی نزدیکاند، اما در عمل با ناامنی، جاهطلبی و ترس از کنار گذاشتهشدن دستوپنجه نرم میکنند. بااینهمه، نگاه اثر به هالیوود بیشتر نمایشی است تا ژرفکاوانه. فضای شهرت بهخوبی خوراک درام فراهم میکند، اما کمتر به تحلیل دقیق سازوکارهای قدرت، کار و تصویر عمومی میرسد.
بنابراین، جذابیت محیط اغلب از انرژی ماجراها میآید، نه از پیچیدگی اجتماعی آن. پیج و مسئلهٔ هویت تازه پیج محور روایی سریال است، اما اهمیت او فقط در رسیدن به یک فرصت بزرگ خلاصه نمیشود. داستان زمانی جان میگیرد که او باید میان تصویر تازهای که صنعت از او میخواهد و شخصیتی که پیش از شهرت داشته، نسبتی پیدا کند.
« سریال از همین تضاد برای سرگرمکردن مخاطب استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
موقعیت او برای مخاطب جوان آشنا و قابلدرک است: ورود به مرحلهای نو، مواجهه با انتظارات دیگران و کوشش برای آنکه موفقیت، صدای درونی فرد را خاموش نکند. بلّا ثورن در این نقش حضوری دلنشین دارد و برای پیج نوعی آسیبپذیری و سرزندگی به ارمغان میآورد. اجرای او بهویژه هنگامی مؤثر است که شخصیت میان هیجان فرصت و سردرگمی ناشی از آن گرفتار میشود.
بااینحال، فیلمنامه همیشه به بازیگر امکان نمیدهد این دوگانگی را به لایههایی عمیقتر برساند. گاه پیج بیشتر به نقطهٔ اتصال میان چند خط داستانی شباهت پیدا میکند تا شخصیتی که تحولش با منطق پیوسته و دقیق پرداخت شده باشد. بخشی از بازیگران دیگر نیز لحظههایی خوشایند میآفرینند، هرچند کیفیت اجرا در همهٔ نقشها یکدست نیست.
ریتم تند، تعلیق و دام تکرار ساختار روایی سریال بر رویدادهای پیدرپی و پایانهایی بنا شده که بیننده را به ادامهدادن ترغیب میکنند. هر قسمت مسئلهای تازه پیش میکشد، رابطهای را دگرگون میکند یا پرسشی را بیپاسخ میگذارد. این شیوه برای تماشای پیاپی کارآمد است: حتی اگر مخاطب حدس بزند داستان در چه مسیری حرکت میکند، کنجکاوی دربارهٔ گام بعدی میتواند او را پای قسمت بعد نگه دارد.
« بلّا ثورن در این نقش حضوری دلنشین دارد و برای پیج نوعی آسیبپذیری و سرزندگی به ارمغان میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین ابزار، در صورت تکرار، به نقطهضعف بدل میشود. سریال گاهی بهجای آنکه تنشها را بهآرامی بپروراند، آنها را پشت سر هم ردیف میکند. در چنین لحظاتی، شتاب رویدادها با پیشرفت واقعی شخصیتها یکی نمیشود و بعضی اتفاقها بیش از آنکه از دل انتخابهای باورپذیر بیرون بیایند، برای حفظ هیجان به نظر میرسند.
از سوی دیگر، ریتم همیشه چالاک نمیماند؛ برخی بخشها کش میآیند و فاصلهٔ میان یک بحران و بحران بعدی را با تحول کافی پر نمیکنند. حاصل، تجربهای است که گاه پرکشش و گاه کند و نابرابر میشود. کلیشهها و محدودیت دیالوگها «Famous in Love» از عناصر آشنای درام جوانپسند بهره میگیرد: مثلثهای عاطفی، رقابت بر سر موقعیت، رازها و سوءتفاهمهایی که روابط را به بحران میکشانند.
آشنایی با این عناصر بهخودیخود ایراد نیست؛ کلیشه میتواند نقطهٔ آغاز باشد، بهشرط آنکه شخصیتها یا نگاه اثر به آن تازگی ببخشند. مشکل آنجاست که سریال در بسیاری از مواقع به همان مسیرهای قابلانتظار بسنده میکند و پیچشهای داستانی را پیش از آنکه غافلگیرکننده شوند، قابل حدس میسازد.
« اما همین ابزار، در صورت تکرار، به نقطهضعف بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها نیز گاه این محدودیت را آشکارتر میکنند. بعضی گفتوگوها بهجای آنکه از شخصیت و موقعیت برخیزند، کارکردی توضیحی یا نمایشی پیدا میکنند؛ گویی باید فوراً احساسات و تنشها را به زبان بیاورند، بیآنکه فضای کافی برای سکوت، ابهام یا واکنشهای پیچیده فراهم شود. همین تصنع میتواند از باورپذیری روابط بکاهد.
در سوی دیگر، لحظههایی وجود دارند که بازیگران با حضورشان به صحنه گرما میبخشند و ضعف متن را تا اندازهای جبران میکنند، اما این جبران همیشگی نیست. سرگرمیای که بیش از عمق، بر کنجکاوی تکیه دارد بهترین راه برای نزدیکشدن به این مجموعه، انتظار درستی از جنس آن است. «Famous in Love» در درجهٔ نخست یک درام سرگرمکننده دربارهٔ جوانی، شهرت و روابط پرتنش است؛ نه اثری که از هر شخصیت یا موقعیت، تأملی کامل و ماندگار بیرون بکشد.
نیروی آن در ترکیب فضای پرزرقوبرق با بحرانهای عاطفی و در تواناییاش برای زنده نگهداشتن کنجکاوی بیننده است. ضعفش نیز در همان جایی پدیدار میشود که این سازوکار جای پرداخت سنجیدهتر را میگیرد. این دوگانگی توضیح میدهد چرا تجربهٔ تماشاگران میتواند بسیار متفاوت باشد. کسی که دنبال زنجیرهای از ماجراها، روابط پیچیده و هیجان قسمتبهقسمت است، احتمالاً با سریال همراه میشود؛ بهخصوص اگر حضور بازیگران برایش جذاب باشد.
« دیالوگها نیز گاه این محدودیت را آشکارتر میکنند. »
جمعبندی
در مقابل، بینندهای که دیالوگهای طبیعی، شخصیتپردازی دقیق و تازگی روایی میخواهد، ممکن است خیلی زود با تکرار الگوها و کندی بخشهایی از قصه روبهرو شود. اثر بیش از آنکه همه را قانع کند، مخاطب مناسب خود را پیدا میکند. جمعبندی «Famous in Love» تصویری پرجنبوجوش از شهرت و پیامدهای آن عرضه میکند و از برخورد زندگی دانشگاهی با دنیای ستارهها، زمینهای مناسب برای درام میسازد.
بلّا ثورن و شماری از بازیگران دیگر به اثر جذابیت میبخشند و پایانهای کنجکاویبرانگیز بسیاری از قسمتها تماشای ادامه را آسان میکنند. در برابر، کلیشههای روایی، دیالوگهای گاه تصنعی، نوسان کیفیت بازیها و ریتم نامتوازن مانع از آن میشوند که مجموعه به درامی عمیق و منسجم تبدیل شود.
پایان پخش سریال پس از دو فصل نیز بر تجربهٔ نهایی سایه میاندازد: مجموعه با گرههایی باز به پایان رسید و فصل سومی برای ادامهٔ روایت ساخته نشد. ازاینرو، تماشاگر بهتر است آن را با آگاهی از ناتمامماندن بخشی از مسیر آغاز کند. با وجود این محدودیت، برای علاقهمندان به درامهای جوانپسند و قصههای پرحادثه، هنوز میتواند سرگرمیای خوشتماشا باشد؛ اثری که بیش از آنکه بهسبب تازگی داستان در یاد بماند، بهسبب کشش لحظهای و فضای آشنای شهرت و رقابت کار میکند.
« اثر بیش از آنکه همه را قانع کند، مخاطب مناسب خود را پیدا میکند. »



ثبت دیدگاه