نقد و بررسی
نقد Zorro | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای دوگانه در دل یک ماجراجویی فیلم «زورو» ساختهٔ دوچو تساری، بازگوییِ پرتحرک و شوخطبعانهای از افسانهٔ قهرمان نقابدار است؛ روایتی که در آن عدالت نه از مسیر قدرت رسمی، بلکه از دل نقشبازیکردن، فریب و شجاعت فردی سر برمیآورد. فرماندار تازهوارد درمییابد که سرهنگ هوئرتا عملاً بر استان حکم میراند.
او برای آنکه قربانیِ نخستین روزهای حکومتش نشود، در برابر سرهنگ خود را سست و بیاراده نشان میدهد؛ اما شبها در هیئت زورو به مقابله با ستم میرود. این دوگانگی، موتور اصلیِ قصه و سرچشمهٔ بخش مهمی از لذت تماشای فیلم است. «زورو» از همان ابتدا بیش از آنکه در پیِ بازآفرینی جدیِ تاریخ یا واکاوی عمیقِ سیاست باشد، به ماجراجوییِ عامهپسند وفادار میماند.
دنیایش روشن و افسانهوار است: قدرتطلبیِ سرهنگ، مردمِ زیر فشار، قهرمانی که در سایه عمل میکند و نشانهای که به امید بدل میشود. فیلم با آگاهی از همین سادگی پیش میرود و از آن انتظار پیچیدگیای فراتر از جنس خود ندارد. آلن دلون؛ ستارهای که نقاب را زنده میکند حضور آلن دلون مهمترین امتیاز فیلم است.
او در نقش زورو ترکیبی از جذابیت، چابکی و خونسردی را به نمایش میگذارد؛ سیاهیِ لباس و نقاب، در کنار حرکات حسابشدهاش، به شخصیت هیبتی فوری و بهیادماندنی میبخشد. دلون لازم نیست با اغراقهای فراوان قهرمانیاش را اثبات کند: کافی است وارد قاب شود تا مرکز توجه را به دست گیرد. شمشیربازی و طرز ایستادنش نیز به قهرمان نوعی وقار نمایشی میدهد که با فضای ماجراجویانهٔ فیلم جور است.
« فرماندار تازهوارد درمییابد که سرهنگ هوئرتا عملاً بر استان حکم میراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وجه دیگر نقش، فرماندارِ ساختگی و دستوپاشکستهای است که دلون با ادا و اطوار و رفتاری نمایشی میسازد. این بازیِ دوگانه، تضادی آشکار میان چهرهٔ عمومی و هویت پنهان قهرمان ایجاد میکند؛ تضادی که هم فرصتِ طنز فراهم میآورد و هم نشان میدهد زورو برای عملکردن ناچار است نخست دیگران را دربارهٔ خود به اشتباه بیندازد.
گاه این تصویرِ فرماندار بیش از اندازه لوس یا تصنعی میشود، اما همین اغراق با لحن سبک فیلم همخوان است و در بسیاری لحظهها به جذابیت بدل میشود. قهرمانی برای مردم، نه برای قدرت در مرکز روایت، مسئلهٔ عدالت قرار دارد، اما فیلم آن را با زبان ساده و سرراستِ قصههای قهرمانی بیان میکند.
هوئرتا نماد قدرتی است که قانون را به ابزار سلطه بدل کرده، و زورو کسی است که از بیرونِ ساختار رسمی دست به مداخله میزند. نقاب، فقط پوششی برای پنهانکردن چهره نیست؛ وسیلهای است برای فاصلهگرفتن از مقام و نامی که میتواند قهرمان را محدود کند. در برابر فرمانداری که باید محتاطانه درون دستگاه قدرت حرکت کند، زورو امکانِ کنش مستقیم و آشکار را فراهم میآورد.
همراهان او نیز جهان داستان را از حالت تکقهرمانی بیرون میآورند. فرانسیسکو، راهبی دلیر، بُعد اخلاقی و همدلانهای به مبارزه میبخشد و هورتنسیا، اشرافزادهای که در برابر سلطهٔ هوئرتا میایستد، حضور زنانهٔ فعالتری از یک نقش صرفاً تزئینی دارد. با این حال، رابطهها عمدتاً در خدمت پیشبرد ماجرا هستند و مجال چندانی برای تحول روانشناختیِ گسترده پیدا نمیکنند.
« وجه دیگر نقش، فرماندارِ ساختگی و دستوپاشکستهای است که دلون با ادا و اطوار و رفتاری نمایشی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بیش از آنکه به درون شخصیتها نفوذ کند، آنان را در جایگاههای روشنِ افسانهایشان به حرکت درمیآورد. لحن کمیک و مرزهای اغراق «زورو» لحن خود را میان ماجراجویی، کمدی و شمشیربازیِ نمایشی تقسیم میکند. شوخیها قرار نیست همواره هوشمندانه یا ظریف باشند؛ گاهی ساده و حتی خاماند، اما همین سادگی به فیلم حالوهوایی سبک و بازیگوش میدهد.
قهرمان در لحظهای میتواند درگیر خطر باشد و در لحظهای دیگر به موقعیتی کمیک یا حرکتی اغراقآمیز وارد شود. این تغییر لحن، برای تماشاگرانی که انتظار درامی جدی و واقعگرایانه دارند، ممکن است ناهماهنگ به نظر برسد؛ اما برای دوستداران ماجراجوییهای کلاسیک، بخشی از هویت اثر است. مشکل زمانی پدیدار میشود که اغراق از مرزِ سبکپردازی عبور میکند و نبردها حالتی بیش از اندازه کارتونی مییابند.
ضربهها و واکنشها گاه بیشتر به نمایشهای فیزیکیِ کمیک شباهت دارند تا درگیریهایی که پیامد واقعی داشته باشند. این انتخاب خشونت را سبک میکند و فیلم را برای سرگرمیِ خانوادگی مناسبتر میسازد، اما از شدت خطر نیز میکاهد. در نتیجه، تقابل قهرمان و نیروهای هوئرتا همیشه وزن دراماتیکِ بالقوهٔ خود را پیدا نمیکند.
شمشیرها، میزانسن و دوئلهای تماشایی صحنههای شمشیربازی از بخشهاییاند که فیلم را زنده نگه میدارند. در این لحظهها، حرکت بدن و بازی با فاصله و ریتم، بیش از گفتوگوها به چشم میآید. دوئل پایانی نیز از نظر کشش و طراحیِ حرکات، نقطهٔ برجستهای در تجربهٔ تماشا است؛ رویاروییای طولانی و نمایشی که به انتظارِ شکلگرفته در طول داستان پاسخ میدهد، بیآنکه لازم باشد جزئیات سرانجام آن را فاش کرد.
« فیلم بیش از آنکه به درون شخصیتها نفوذ کند، آنان را در جایگاههای روشنِ افسانهایشان به حرکت درمیآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت این نبرد فقط به مهارت شمشیرزنی محدود نیست، بلکه از برخوردِ دو شخصیت و بارِ عاطفیِ انباشتهشده در تقابلشان نیرو میگیرد. بااینهمه، تدوین گاهی انسجامِ کنش را مختل میکند. پرشهای ناگهانی میان نماها یا پیوندهای نهچندان نرم، ممکن است پیگیریِ حرکت را دشوار سازد و ضرباهنگِ نبرد را از دست بدهد.
این لغزشها بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از جاذبهاش بر حرکت و نمایش استوار است، محسوساند. با وجود این، انرژیِ صحنهها و حضور فیزیکیِ دلون معمولاً مانع از آن میشود که این ایرادها تماماً بر تجربه سایه بیندازند. موسیقیای که از پرده بیرون میآید موسیقی و ترانهٔ فیلم، بخشی مستقل از هویت آناند.
ترانهٔ اصلی ملودیای ساده و تکرارشونده دارد و بهآسانی در ذهن میماند؛ همان ویژگیای که میتواند برای بعضی تماشاگران سرگرمکننده و برای برخی دیگر آزاردهنده باشد. این موسیقی بیش از آنکه فضای تیره یا واقعگرایانه بسازد، به فیلم رنگی سرزنده و سبک میدهد و با وجه کمیک و نمایشی آن پیوند میخورد.
گاهی ترانه چنان بهیادماندنی است که پس از پایان فیلم نیز همراه تماشاگر میماند، خواه این ماندگاری مطلوب باشد، خواه نه. بخشهای سازی نیز با حالوهوای ماجراجویانهٔ اثر تناسب دارند و به صحنههای حرکت و شمشیربازی انرژی میبخشند. موسیقی در اینجا تنها پسزمینه نیست؛ گاه به تماشاگر اعلام میکند که فیلم از او نمیخواهد همهچیز را جدی بگیرد.
« بااینهمه، تدوین گاهی انسجامِ کنش را مختل میکند. »
قوتها و کاستیها
همین تأکید بر بازیگوشی میتواند به انسجام لحن کمک کند، هرچند تکرار یا حضور برجستهٔ تم اصلی ممکن است برای بعضی گوشها بیش از حد باشد. ریتمی که در میانه مکث میکند شروع فیلم برای رسیدن به بخشهای پرتحرکتر زمان میخواهد. معرفی موقعیت و چهرههای اصلی، پیش از آنکه زورو به نیروی مسلطِ روایت بدل شود، قدری طولانی احساس میشود.
پس از آغاز ماجراجویی، فیلم بار دیگر در بعضی بخشها کند میشود و رویدادها گاه بیش از اندازه کش میآیند. این کندی بهخصوص هنگامی به چشم میآید که تماشاگر انتظار دارد کشمکشِ قهرمان و هوئرتا با شتابی فزاینده پیش برود. بااینحال، فیلم هر بار که زورو وارد میدان میشود، بخشی از نیروی ازدسترفته را بازمییابد.
حضور او ضرباهنگ را تغییر میدهد و صحنهها را از سکون بیرون میکشد. همین نوسان میان بخشهای طولانیتر و لحظههای پرانرژی، تجربهٔ تماشای فیلم را ناهموار میکند، اما آن را کاملاً از حرکت نمیاندازد. تدوینی فشردهتر میتوانست بعضی تکرارها را کاهش دهد و مسیر داستان را چابکتر سازد. جمعبندی «زورو»ی دوچو تساری فیلمی بینقص نیست و قرار هم نیست جدیتی سنگین یا پیچیدگیِ درامهای سیاسی را عرضه کند.
آغاز نسبتاً کند، افتوخیز ریتم، تدوین ناهماهنگ و شوخیهایی که گاه به اغراق نزدیک میشوند، از ضعفهای آشکار آناند. در مقابل، آلن دلون با کاریزمایی چشمگیر به قهرمان جان میدهد؛ شمشیربازیها سرگرمکنندهاند؛ دوئل پایانی کشش دارد؛ و موسیقی، چه دوستداشتنی و چه آزارنده، بهآسانی از یاد نمیرود.
« ریتمی که در میانه مکث میکند شروع فیلم برای رسیدن به بخشهای پرتحرکتر زمان میخواهد. »
جمعبندی
ارزش فیلم در وفاداریاش به سرگرمیِ ماجراجویانه و درک درستش از نیروی تصویرِ زورو نهفته است: نقابی سیاه، حرکتی چابک و حضوری که به مردم امید میدهد. حاصل، اثری است سبک و گاه ناهموار، اما سرزنده؛ فیلمی که ضعفهایش را نمیتوان نادیده گرفت، ولی حضور دلون و شورِ بازیگوشانهاش بهاندازهای جذابیت دارد که تماشایش را خوشایند کند.
ثبت دیدگاه