نقد و بررسی
نقد خوشبختی هیچوقت تنها نمیآید (Happiness Never Comes Alone) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دو جهان «Happiness Never Comes Alone» کمدی رمانتیک فرانسویِ جیمز هوت است که تضاد میان دو شیوه زیستن را دستمایه روایت میکند: از یک سو ساچا، نوازندهای خوشگذران که با موسیقی، معاشرتهای بیدردسر و گریز از مسئولیت تعریف میشود؛ از سوی دیگر شارلوت، زنی مستقل و پرمشغله که زندگی حرفهایاش را در کنار مسئولیتهای مادری پیش میبرد.
آشنایی این دو، بیش از آنکه کشف عشقی هموار باشد، برخوردی است میان عادتها و تصورهای متفاوت از خوشبختی. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که نیروی اصلیاش نه تعلیق داستانی، بلکه بازی با همین ناهمخوانی است. طرح کلی اثر آشناست: دو شخصیت که در نگاه نخست مناسب یکدیگر به نظر نمیرسند، بهتدریج درمییابند تفاوتهایشان میتواند جای خالیهایی را پر کند.
فیلم هم از این آشناییزدایی فاصله زیادی نمیگیرد؛ اما میکوشد با انرژی اجرایی، موقعیتهای کمیک و دلنشینی بازیگران، آشنایی را به تجربهای سرگرمکننده بدل کند. شخصیتپردازی و معنای تفاوت ساچا در آغاز، بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، نماینده آزادیِ بیتعهد است؛ مردی که زندگی را به لحظههای خوش تقسیم میکند و از هر چیزی که این آسودگی را برهم بزند فاصله میگیرد.
این ویژگی، موتور اصلی کمدی فیلم است: برخورد او با واقعیتهای زندگی شارلوت، بهویژه حضور فرزندان، موقعیتهایی میسازد که از اضطراب و نابلدی او نیرو میگیرند. با اینحال، مسیر دگرگونیاش چندان غافلگیرکننده نیست. فیلم از همان آغاز میداند قرار است ترس او از مسئولیت نرم شود و همین پیشآگاهی، بخشی از کشش روایی را کاهش میدهد.
« آشنایی این دو، بیش از آنکه کشف عشقی هموار باشد، برخوردی است میان عادتها و تصورهای متفاوت از خوشبختی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شارلوت نیز صرفاً نقطه مقابل ساچا نیست. او زنی است که نظم زندگیاش را با دشواری و تلاش حفظ کرده و همین امر، در برابر سبکسری مردانه ساچا، نوعی ثبات به روایت میدهد. با وجود این، فیلم گاهی او را بیش از اندازه در جایگاه «زنِ ساماندهنده» قرار میدهد؛ شخصیتی که باید آشفتگی مرد را تحمل کند و به او مجال رشد بدهد.
ظرفیتهای مستقل او، بهخصوص در عرصه حرفهای و در نسبت با گذشتهاش، میتوانست عمیقتر کاویده شود. بازیگری و شیمی میان دو بازیگر جذابیت فیلم تا حد زیادی به حضور گاد الماله و سوفی مارسو وابسته است. الماله نقش ساچا را با چابکی و نوعی بازیگوشی اجرا میکند؛ او میتواند هم خودشیفتگی و هراس شخصیت را نشان دهد و هم او را از تبدیلشدن به مردی صرفاً آزاردهنده نجات دهد.
مارسو نیز به شارلوت وقار و گرمایی میبخشد که مانع میشود شخصیتش تنها به نقش مادر یا معشوق فروکاسته شود. شیمی میان این دو، بهویژه در لحظههای کمدی، طبیعی و خوشایند است. واکنشهایشان به یکدیگر اغلب از خود شوخیها مؤثرتر میشود: مکثها، نگاهها و اختلاف در شیوه مواجهه با موقعیت، ریتمی سبک و سرزنده پدید میآورد.
همین هماهنگی است که بخشهایی از روایت را، با وجود پیشبینیپذیری، تماشایی نگه میدارد. بااینحال، رابطه عاشقانه در سطحی میماند که بیشتر بر جذابیت بازیگران تکیه دارد تا بر تحول روانشناختی دقیق و چندلایه. کمدی؛ میان ظرافت و اغراق فیلم در ساختن شوخیهای موقعیت توانمند است. ساچا که به زندگی بیدردسر خو گرفته، در برابر آشفتگی روزمره خانواده شارلوت قرار میگیرد و همین تضاد، زمینهای طبیعی برای کمدی فراهم میآورد.
« ظرفیتهای مستقل او، بهخصوص در عرصه حرفهای و در نسبت با گذشتهاش، میتوانست عمیقتر کاویده شود. »
شخصیتها و اجرا
ناآشنایی او با قواعد خانه و دشواریاش در برقراری ارتباط با کودکان، از جنس شوخیهایی است که به شخصیت و موقعیت گره خوردهاند؛ نه صرفاً به جملههای بامزه. در کنار این لحظهها، فیلم به کمدی فیزیکی نیز روی میآورد. زمینخوردنها و واکنشهای اغراقآمیز گاه انرژی صحنه را بالا میبرند، اما در جاهایی جای شوخی ظریفتر را میگیرند.
تکرار این شیوه، بهخصوص هنگامی که صحنه برای خندهگرفتن بیش از اندازه بر حرکت بدنی تکیه میکند، لحن اثر را به سمت لودگی میبرد. نتیجه، کمدیای ناهموار است: گاه دقیق و خوشریتم، گاه پرتحرک اما کمظرافت. موسیقی، فضا و لحن بصری موسیقی در فیلم صرفاً تزئینی نیست؛ با شخصیت ساچا و جهان شبانه و موسیقایی او پیوند دارد و به روایت، حالوهوایی رمانتیک و سبک میدهد.
حضور موسیقی به فیلم کمک میکند از سنگینی تعارضهای خانوادگی و حرفهای فاصله بگیرد و فضای دلپذیر یک کمدی عاشقانه را حفظ کند. همچنین، انتخاب لحن بصری و ریتم صحنهها نشان میدهد که اثر قصد ندارد از تفاوتهای دو شخصیت درامی تلخ بسازد؛ ترجیح میدهد آنها را بهانهای برای شور، آشفتگی و شوخی قرار دهد.
این سبکبالبودن، امتیاز فیلم است، اما محدودیتش نیز به شمار میآید. هر جا داستان امکان پرداختن به فشارهای واقعی زندگی شارلوت، مسئولیتپذیری ساچا یا پیچیدگیهای روابط خانوادگی را پیدا میکند، فیلم معمولاً از مکث طولانی پرهیز میکند و دوباره به فضای کمیک بازمیگردد. در نتیجه، موسیقی و لحن رمانتیک بیش از آنکه عمق عاطفی تازهای بسازند، تجربهای خوشایند و قابلتماشا فراهم میآورند.
« در کنار این لحظهها، فیلم به کمدی فیزیکی نیز روی میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم از الگوی آشنای کمدی رمانتیک پیروی میکند: برخورد، نزدیکی، پدیدارشدن موانع و آزمودهشدن رابطه. این الگو برای مخاطبی که به چنین فیلمهایی علاقه دارد، روشن و راحتدنبالشدنی است؛ اما همین وضوح، امکان حدسزدن مسیر را افزایش میدهد. تنش اصلی نه از پرسش درباره سرانجام رابطه، بلکه از چگونگی کنارآمدن دو شخصیت با تفاوتهایشان میآید.
بااینحال، ریتم در همه بخشها یکدست نیست. برخی موقعیتهای کمیک پشت سر هم میآیند و فیلم را پرجنبوجوش میکنند، اما در بخشهایی دیگر، روایت از حرکت میایستد و صحنهها بیش از اندازه به حالوهوای سبک خود تکیه میکنند. افزون بر این، همه خطهای داستانی به یک اندازه به سرانجام نمیرسند؛ برخی تعارضها یا روابط فرعی پس از آنکه وظیفه پیشبرد قصه را انجام دادند، کمرنگ میشوند.
این ناتمامیها الزاماً تجربه تماشای فیلم را مختل نمیکنند، اما از حس انسجام پایانی میکاهند. برداشت کلی از مضمون در لایه زیرین، فیلم درباره این پرسش است که آیا خوشبختی را میتوان بیرون از نظم ازپیشساختهشده زندگی یافت یا نه. ساچا در ابتدا آزادی را به معنای نداشتن تعهد میفهمد؛ شارلوت نیز در جهانی زندگی میکند که تعهدهایش از پیش فراواناند.
برخورد آن دو، امکان دیگری را پیش میکشد: شاید صمیمیت نه حذف استقلال، بلکه بازتعریف آن باشد. بااینحال، فیلم این مضمون را بیشتر از راه موقعیتهای کمیک منتقل میکند تا از مسیر تأملی جدی. از همین رو، پیام اثر صریح و ساده باقی میماند. تفاوتها میتوانند رابطه را زنده کنند، اما صرف تفاوت برای ساختن رابطهای پایدار کافی نیست؛ پذیرش مسئولیت و سازگاری نیز لازم است.
« تنش اصلی نه از پرسش درباره سرانجام رابطه، بلکه از چگونگی کنارآمدن دو شخصیت با تفاوتهایشان میآید. »
قوتها و کاستیها
فیلم این نکته را در چارچوبی سبک و خوشتماشا بیان میکند، بیآنکه بخواهد پیام خود را به بحثی پیچیده درباره خانواده، کار یا بلوغ عاطفی تبدیل کند. جمعبندی «Happiness Never Comes Alone» کمدی رمانتیکی دلنشین اما نه چندان تازه است؛ فیلمی که بیش از پیچیدگی داستان، از شیمی بازیگران، شوخیهای موقعیت و فضای موسیقایی خود نیرو میگیرد.
بازی گاد الماله و سوفی مارسو، همراه با لحظههای کمدی فیزیکی و حالوهوای رمانتیک اثر، آن را به تماشایی سرگرمکننده بدل میکند. در مقابل، داستان قابلپیشبینی، بعضی شوخیهای اغراقشده، افتوخیز ریتم و سرانجام کمپرداخت برخی خطهای فرعی، مانع از آن میشوند که فیلم از چارچوب آشنای ژانرش فراتر برود.
حاصل، اثری مناسب برای تماشای سبک و خوشحالوهواست؛ نه تجربهای که با نوآوری روایی یا کاوش عمیق شخصیتها در ذهن بماند.
ثبت دیدگاه