نقد و بررسی
نقد امیلیا پرز 2024 (Emilia Pérez) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی جسورانه بر لبهٔ گسست «Emilia Pérez» از همان آغاز میخواهد قواعد آشنای تماشاگر را برهم بزند. فیلم، جنایت، ملودرام خانوادگی، درام هویت و موزیکال را در یک ترکیب نامتعارف کنار هم مینشاند؛ ترکیبی که نه به واقعگرایی اجتماعی وفادار میماند و نه به منطق سرراست یک قصهٔ جنایی. ریتا، وکیلی که در ساختار حقوقی فاسد و بیاعتنا به عدالت به حاشیه رانده شده، ناگهان با پیشنهادی روبهرو میشود که زندگیاش را از مسیر همیشگی خارج میکند.
در مرکز ماجرا، خواستِ زنی برای زیستن در هویتی اصیلتر قرار دارد، اما گذشتهٔ خشونتبار او همچون سایهای سنگین بر هر امکان تازهای میافتد. این انتخاب روایی، از نظر دراماتیک ظرفیت فراوانی دارد: آیا میتوان از گذشته گسست و در عین حال مسئولیت آن را پذیرفت؟ آیا دگرگونی درونی میتواند به جبران رنجی که به دیگران وارد شده بینجامد؟
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد؛ بااینحال، گاه چنان شتابزده از پرسشی به پرسش دیگر میپرد که عمق اخلاقی موقعیتها مجال شکوفایی نمییابد. جسارت اثر در پیوند دادن موضوعاتی با این بار عاطفی و سیاسی ستودنی است، اما جسارت بهتنهایی جای انسجام و تأمل را نمیگیرد. ریتا؛ چشمانداز انسانی داستان با آنکه عنوان فیلم نام امیلیا را بر خود دارد، ریتا دروازهٔ ورود تماشاگر به جهان آن است.
او نه قهرمانی آرمانی، بلکه زنی فرسوده از سازوکارهایی است که تواناییاش را به خدمت منافع صاحبان قدرت گرفتهاند. موقعیت آغازین او، تضاد میان قانون و عدالت را بیآنکه به خطابهای مستقیم تبدیل شود، برجسته میکند. پیشنهاد تازه نیز برای ریتا فقط فرصتی مالی نیست؛ لحظهای است که امکان کنشگری و انتخاب را در برابر انفعال حرفهای میگذارد.
« روایتی جسورانه بر لبهٔ گسست «Emilia Pérez» از همان آغاز میخواهد قواعد آشنای تماشاگر را برهم بزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقشآفرینی زویی سالدانیا از مهمترین ستونهای فیلم است. او خستگی، تردید و نیروی سرکوبشدهٔ ریتا را با دقتی بدنی و عاطفی منتقل میکند. حضورش در صحنههای موسیقایی نیز انرژی ویژهای دارد و به شخصیت بُعدی میبخشد که در گفتوگوهای عادی کمتر آشکار میشود. بااینهمه، فیلم گاهی ریتا را بیش از اندازه به واسطهای برای پیشبرد سرگذشت امیلیا بدل میکند.
جهان درونی او، با وجود ظرفیت دراماتیک روشن، در قیاس با رخدادهای بیرونی کمتر کاویده میشود. امیلیا و دشواریِ نمایش دگرگونی سرگذشت امیلیا بر دو محور حرکت میکند: طلبِ زیستن در هویتی که آن را از آنِ خود میداند و مواجهه با پیامدهای زندگی پیشین. فیلم میکوشد این دو را از هم جدا نکند؛ دگرگونی را نه پاککنندهٔ گذشته، بلکه آغاز نوعی مسئولیتپذیری نشان دهد.
این نکته از نظر اخلاقی مهم است، زیرا مانع آن میشود که تغییر شخصی به رستگاری آسان و بیهزینه تعبیر شود. بااینحال، همین پیوند حساس گاه در اجرا به مسئله بدل میشود. تجربهٔ ترنس در فیلم در کنار پیشینهٔ جنایی شخصیت قرار میگیرد، اما رابطهٔ میان این دو همیشه با ظرافت کافی صورتبندی نمیشود.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند هویت جنسیتی بیشتر به عنصر محرک یک روایت پرهیجان بدل شده تا تجربهای انسانی با پیچیدگی مستقل خود. کارلا سوفیا گاسکون برای بخشهای مختلف نقش، تفاوتهایی در صدا، حرکت و حضور میآفریند و میکوشد پیوستگی شخصیت را در میان دگرگونیهایش حفظ کند؛ بااینوجود، فیلمنامه همهٔ آنچه را بازی او وعده میدهد، به پرسش و تأمل بدل نمیکند.
« نقشآفرینی زویی سالدانیا از مهمترین ستونهای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
نقد این محدودیت، نقد تجربهٔ ترنس نیست؛ ناظر به انتخابهای روایی فیلم در بازنمایی آن است. ملودرام و پیوندهای خانوادگی وقتی داستان به خانواده و زندگی پس از ناپدیدشدن ظاهری امیلیا میرسد، لحن فیلم به قلمرو ملودرام نزدیک میشود. بازگشت به پیوندهای گذشته، میل به صمیمیت و دشواریِ پنهانکاری، مواد آشنای یک درام خانوادگیاند؛ اما فیلم آنها را با فضای جنایی و مسئلهٔ جبران خشونت درهم میآمیزد.
این جابهجاییها میتواند تنش بیافریند، زیرا هر لحظهٔ آرامش در معرض بازگشت رازها قرار دارد. سلنا گومز در نقش جسی، بهویژه در بخشهایی که تنش عاطفی آشکارتر میشود، حضوری قابلتوجه دارد. رابطهٔ او با امیلیا فقط یادگاری از گذشته نیست، بلکه میدان برخورد دو برداشت متفاوت از خانواده، وفاداری و حق انتخاب است.
با این همه، فیلم گاه احساسات را با شدت و سرعتی پیش میبرد که فرصت تهنشین شدن به آنها نمیدهد. برخی رخدادها بیش از آنکه از تحول تدریجی شخصیتها برآیند، بهمنزلهٔ ضربههایی پیاپی برای حفظ هیجان عمل میکنند؛ ازاینرو، ملودرام در لحظاتی مؤثر است و در لحظاتی دیگر به اغراق نزدیک میشود.
موزیکال؛ نیروی بیان و عامل گسست موسیقی و حرکت در این فیلم تزئینی ساده نیستند؛ بخشی از شیوهٔ روایتاند. آوازها گاه جای گفتوگوی مستقیم را میگیرند و احساسات یا خواستههایی را بیان میکنند که شخصیتها توان گفتنشان را ندارند. طراحی بصری پرتحرک و میزانسنهای نمایشی نیز به اثر هویتی متمایز میبخشند.
« نقد این محدودیت، نقد تجربهٔ ترنس نیست؛ ناظر به انتخابهای روایی فیلم در بازنمایی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انتخاب قالب موزیکال برای داستانی آمیخته با خشونت و بحران، خود نوعی اعلام موضع است: فیلم واقعیت را بازسازی نمیکند، بلکه آن را به صحنهای ذهنی و اغراقشده تبدیل میکند. اما این راهبرد همیشه موفق نیست. برخی ترانهها از موقعیت عاطفی صحنه فاصله میگیرند یا چنان آشکارا برای انتقال مضمون طراحی شدهاند که طبیعی و برآمده از شخصیت به نظر نمیرسند.
تغییر ناگهانی از گفتوگوی واقعگرا به آواز میتواند بهجای گشودن لایهای تازه، تماشاگر را از صحنه بیرون براند. همین ناهمواری، دوگانهٔ اصلی تجربهٔ فیلم را میسازد: موسیقی گاه به آن آزادی و انرژی میدهد و گاه بر تصنع رواییاش میافزاید. تصویر مکزیک و مسئولیت بازنمایی یکی از مهمترین پرسشها دربارهٔ فیلم، چگونگی تصویر کردن مکزیک است.
خشونت کارتلها، ناپدیدشدگان و زخمهای اجتماعی در پسزمینهٔ داستان حضور دارند، اما حضور یک مسئله در قاب لزوماً به معنای فهم آن نیست. فیلم گاه از واقعیتهای سنگین اجتماعی همچون نیرویی دراماتیک بهره میگیرد، بیآنکه همیشه به تاریخ و بافت انسانی آنها نزدیک شود. از همین رو، برای برخی مخاطبان مکزیکی و منتقدان، تصویر ارائهشده بیش از اندازه کلی، نمایشی و متکی به نشانههای آشنا به نظر رسیده است.
این نقد را باید جدی گرفت، بهویژه چون اثر دربارهٔ جامعهای مشخص سخن میگوید و از رنجهای واقعی آن برای ساختن جهان داستانیاش استفاده میکند. پرسش فقط این نیست که فیلمساز از کجا آمده یا چه زبانی میداند؛ مسئله آن است که اثر چه اندازه به تجربههای زیسته، دقت فرهنگی و تفاوتهای درونی آن جامعه مجال میدهد.
« تغییر ناگهانی از گفتوگوی واقعگرا به آواز میتواند بهجای گشودن لایهای تازه، تماشاگر را از صحنه بیرون براند. »
قوتها و کاستیها
فیلم از نظر بصری و روایی مکزیک را به فضایی پرتنش و پررنگ تبدیل میکند، اما گاه این فضا بیش از آنکه به مکانی با زندگی روزمره و تنوع انسانی بدل شود، صحنهای برای تراژدی و نمایش باقی میماند. بازیگری و سبک اجرایی قدرت بازیگران، در فیلمی که لحنش پیوسته تغییر میکند، اهمیت ویژه دارد.
سالدانیا با ترکیبی از انضباط و آشفتگی درونی، نقش ریتا را به نیرویی پیوسته بدل میکند. گاسکون نیز میکوشد امیلیا را از یک ایدهٔ نمادین فراتر ببرد و در رفتارهای کوچک، آسیبپذیری و ارادهای متناقض نشان دهد. گومز به درام خانوادگی وجهی عاطفی میافزاید و آدریانا پاز حضوری آرامتر و زمینیتر دارد که در برابر اغراقهای سبکی فیلم، تعادل ایجاد میکند.
بااینحال، بازیها همیشه از محدودیتهای فیلمنامه رها نیستند. شخصیتها گاه برای خدمت به پیچشهای عاطفی یا تغییر لحن، تصمیمهایی میگیرند که انگیزهٔ کافی برایشان فراهم نشده است. در چنین لحظاتی، حتی بازی پرانرژی نیز نمیتواند شکاف میان واکنش شخصیت و منطق صحنه را بهکلی بپوشاند. ارزش اجراها بیش از آنکه در واقعنمایی کامل باشد، در تعهدشان به جهانی است که عمداً میان نمایش، تراژدی و ملودرام نوسان میکند.
جمعبندی «Emilia Pérez» فیلمی آسانپسند و یکدست نیست؛ اثری است بلندپرواز که میخواهد دربارهٔ هویت، عدالت، خانواده و امکان جبران سخن بگوید و برای این کار قالبهای گوناگون را به هم میآمیزد. موسیقی پرانرژی، جلوههای بصری چشمگیر و بازی نیرومند زویی سالدانیا به آن شخصیت میبخشند؛ در مقابل، نوسانهای لحنی، برخی ترانههای تصنعی و روایت ملودراماتیک، پیوند میان ایدهها و تجربهٔ عاطفی را سست میکنند.
« بازیگری و سبک اجرایی قدرت بازیگران، در فیلمی که لحنش پیوسته تغییر میکند، اهمیت ویژه دارد. »
جمعبندی
محدودیت مهمتر فیلم، فاصلهای است که گاه میان گسترهٔ موضوعاتش و عمق پرداخت آنها پدید میآید. اثر مسائل دشوار و واقعی را پیش میکشد، اما همیشه به اندازهٔ کافی در پیچیدگیهایشان مکث نمیکند؛ بهویژه در بازنمایی تجربهٔ ترنس و جامعهٔ مکزیک، نمایش و مضمون از فهم دقیق پیشی میگیرند. با وجود این، فیلم به سبب جسارت فرمی و امتناع از قرار گرفتن در یک ژانر مشخص، اثری بحثبرانگیز و بهیادماندنی باقی میماند؛ فیلمی که جذابیتش نه در کمال، بلکه در برخورد پرتنش میان جاهطلبی و ناتمامی آن نهفته است.
« محدودیت مهمتر فیلم، فاصلهای است که گاه میان گسترهٔ موضوعاتش و عمق پرداخت آنها پدید میآید. »
ثبت دیدگاه