نقد و بررسی
نقد آن کاری که میکنی! (That Thing You Do!) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: ترانهای که راه میافتد «That Thing You Do!» فیلمی است دربارهی لحظهای که یک ترانه از محدودهی اتاق تمرین و اجرای محلی بیرون میزند و به چیزی بزرگتر از صاحبانش بدل میشود. داستان در سال ۱۹۶۴ آغاز میشود؛ گروهی جوان از پنسیلوانیا، با ورود درامر تازهوارد گای پترسون، ناگهان در مسیر شهرت قرار میگیرد.
اما فیلم علاقهی چندانی به اسطورهسازی از موفقیت ندارد. نگاهش بیشتر متوجه جزئیات روزمرهی این صعود است: تمرینها، اجراها، قراردادها، دلخوشیهای کوچک و اختلافهایی که زیر نور ناگهانی شهرت نمایان میشوند. همین مقیاس انسانی، روایت را گرم و قابلدسترس نگه میدارد. تام هنکس در نخستین تجربهی بلند سینمایی خود بهعنوان نویسنده و کارگردان، سراغ قصهای میرود که از ابتدا قرار نیست پیچیده یا غافلگیرکننده باشد.
کشش فیلم نه در معمای مسیر گروه، بلکه در تماشای شخصیتهایی است که هنوز نمیدانند با فرصت پیشآمده چه کنند. قصهی شهرت، بیآنکه افسانه شود «That Thing You Do!» روایت صعود یک گروه گمنام را با شتابی خوشایند پیش میبرد. فیلم از موفقیت ناگهانی آنها هیجان میسازد، اما آن را همچون رؤیایی بینقص عرضه نمیکند.
مسیر پیشرفت، با تصمیمهایی عملی و گاه شتابزده شکل میگیرد: چه کسی نمایندهی گروه باشد، چه کسی صدایش شنیده شود و هر عضو تا چه اندازه حاضر است خود را با نظم تازهی کار هماهنگ کند. با این حال، درام فیلم عمداً سبک و کمپیچوخم باقی میماند. رخدادها غالباً در محدودهی آشنای داستانهای شهرت و موسیقی حرکت میکنند و تماشاگر زودتر از شخصیتها میتواند پیامدهای بعضی انتخابها را حدس بزند.
« اما فیلم علاقهی چندانی به اسطورهسازی از موفقیت ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیشبینیپذیری الزاماً به تجربه آسیب نمیزند، اما مانع میشود فیلم به کندوکاوی عمیق در سازوکار صنعت موسیقی یا بهای روانی شهرت تبدیل شود. فیلم بیشتر به دنبال ثبت حالوهوای این تجربه است تا تحلیل همهجانبهی آن. گای پترسون و جذابیت تماشای تغییر گای، درامر خجالتی گروه، یکی از مهمترین نقاط اتکای فیلم است.
جذابیت او از قهرمانبودن یا کاریزمای پرطمطراق نمیآید؛ برعکس، او بیشتر با سکوتها، دستپاچگیها و واکنشهای اندکی نامطمئنش در ذهن میماند. تام اورت اسکات این ویژگی را به شکلی نرم و بیتکلف بازی میکند و اجازه میدهد شخصیت، بیآنکه به تیپ کمیک فروکاسته شود، دوستداشتنی و انسانی باقی بماند.
گای از دریچهی نگاه خود به موسیقی و اعضای گروه، تغییرات پیرامونش را تجربه میکند. او در میان شخصیتهایی قرار دارد که هر یک تصور متفاوتی از موفقیت و جایگاه خود دارند. همین تفاوتها، بدون نیاز به کشمکشهای پرهیاهو، به گروه حس واقعیتری میبخشد. فیلم در ترسیم این روابط گاهی از کلیشههای آشنا بهره میگیرد، اما بازیهای جمعی و شوخیهای ریز میان اعضا، آنها را از حالت صرفاً کارکردی بیرون میآورد.
گروهی با صداها و خواستههای متفاوت یکی از امتیازهای فیلم، توجه به گروه بهعنوان مجموعهای از آدمهای همعلاقه اما نه کاملاً همفکر است. جیمی، لنی، تی.بی. پلیر و دیگر اعضا با منشها و انتظارات متفاوت وارد ماجرا میشوند. تفاوت میان بلندپروازی، شوخطبعی، خویشتنداری و میل به دیدهشدن، به رابطههای گروهی رنگ میدهد؛ گویی موسیقی آنها را کنار هم آورده، اما الزاماً درک مشترکی از آنچه پس از موفقیت باید کرد ندارند.
« فیلم بیشتر به دنبال ثبت حالوهوای این تجربه است تا تحلیل همهجانبهی آن. »
شخصیتها و اجرا
استیو زان با انرژی کمیک خود به فیلم جان میدهد و تام هنکس، در نقش مدیر گروه، حضوری حسابشده دارد: شخصیتی که شور جوانانهی اعضا را با واقعگرایی و اقتضائات حرفهای روبهرو میکند. نقش او به فیلم امکان میدهد تا جنبهی تجاری موفقیت را لمس کند، بیآنکه لحنش به بدبینی یا هجو تند بدل شود.
روابط عاطفی نیز در کنار قصهی گروه حضور دارند، اما بیشتر به تکمیل فضای انسانی فیلم کمک میکنند تا آنکه خود به محور اصلی درام تبدیل شوند. موسیقی؛ موتور روایت و آزمون تکرار ترانهی محوری فیلم فقط یک قطعهی گوشنواز نیست؛ نیرویی است که روایت را به حرکت درمیآورد. نسخههای گوناگون آن در موقعیتهای متفاوت شنیده میشوند و همین تکرار، از یک سو حس موفقیت فراگیر و نفوذ آهنگ را میسازد و از سوی دیگر، فاصلهی میان یک اثر هنری و محصولی را نشان میدهد که پیوسته باید اجرا، تبلیغ و بازتولید شود.
در بهترین لحظهها، تکرار باعث میشود تماشاگر مانند شخصیتها با همهگیرشدن ترانه همراه شود. اما این انتخاب همیشه بینقص عمل نمیکند. با گذشت زمان، آهنگ اصلی ممکن است بیش از اندازه در مرکز توجه بماند و بخشی از نیروی تازگی خود را از دست بدهد. فیلم در اینجا به تناقضی جالب نزدیک میشود: همان ترانهای که داستان را سرزنده میکند، گاهی مجال کمتری برای گسترش فضای موسیقایی و عاطفی دیگر بخشها باقی میگذارد.
با این همه، انرژی اجراها و آهنگهای پرتحرک، اثر را از یکنواختی کامل نجات میدهد و موسیقی را به جزئی جداییناپذیر از لحن خوشحال و سبک فیلم بدل میسازد. بازآفرینی دههی شصت فضای دیداری فیلم در خدمت نوستالژی است، اما این نوستالژی بیش از آنکه بر خاطرهی یک دورهی تاریخی تکیه کند، بر حسوحال آن بنا شده است.
« نقش او به فیلم امکان میدهد تا جنبهی تجاری موفقیت را لمس کند، بیآنکه لحنش به بدبینی یا هجو تند بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لباسها، دکورها و فضاهای عمومی، تصویری دلنشین از دههی شصت میسازند؛ جهانی که در آن اجرای محلی میتواند به رؤیای شهرت پیوند بخورد و موسیقی پاپ، راهی تازه برای تصور زندگی پیش رو باشد. فیلم با جزئیات ظاهری و ریتم سرزندهاش، تماشاگر را به آن دوره نزدیک میکند، بیآنکه بخواهد بازسازی تاریخی موشکافانهای ارائه دهد.
این بازآفرینی، گاه صیقلی و بیخطر به نظر میرسد. جهان فیلم بهندرت زمخت یا تلخ میشود و حتی دشواریها نیز در چارچوبی مهارشده باقی میمانند. نتیجه، اثری است که بیشتر میخواهد مخاطب را در فضایی خوشایند نگه دارد تا با واقعیتهای ناخوشایند صنعت سرگرمی درگیر کند. این رویکرد بخشی از جذابیت فیلم است، اما همزمان مرز توان انتقادی آن را نیز مشخص میکند.
لحن، سادگی و محدودیتها لحن فیلم صمیمی، شوخ و دلگرمکننده است. تام هنکس نه به سوی کمدی هجوآمیز میرود و نه ملودرام را بر قصه تحمیل میکند؛ حتی وقتی شخصیتها با تنش یا ناکامی روبهرو میشوند، روایت از تعادل خود خارج نمیشود. این خویشتنداری باعث میشود اثر برای تماشای سبک و بیدغدغه مناسب باشد، اما گاهی نیز آن را از خطرپذیری محروم میکند.
سادهبودن قصه برای بسیاری از تماشاگران بخشی از لطف فیلم است: روایت بیتکلف پیش میرود و شخصیتها فرصت دارند در فضای موسیقی و رفاقت نفس بکشند. در مقابل، همین سادگی سبب میشود بعضی ایدهها فقط لمس شوند و گسترش نیابند. فیلم دربارهی شهرت، مسئولیت و وسوسههای موفقیت حرف میزند، اما کمتر حاضر میشود پرسشهایش را تا انتها دنبال کند.
« این بازآفرینی، گاه صیقلی و بیخطر به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین اثر بیش از آنکه بینش تازهای عرضه کند، تجربهای شیرین و خوشساخت از قصهای آشنا فراهم میآورد. جمعبندی «That Thing You Do!» فیلمی دلنشین دربارهی یک گروه جوان و یک موفقیت ناگهانی است؛ اثری که بیش از پیچیدگی داستان، به انرژی موسیقی، شیمی بازیگران و شوخطبعی آرام شخصیتهایش تکیه دارد.
گای پترسون با خجالت و ظرافتش یکی از دوستداشتنیترین چهرههای فیلم است و فضای بازآفرینیشدهی دههی شصت، لذت تماشای آن را بیشتر میکند. تکرار ترانهی اصلی و کممایگی برخی لایههای دراماتیک میتواند برای عدهای آزاردهنده باشد، اما فیلم در همان محدودهی ساده و سرحال خود صادق میماند.
حاصل، تجربهای خوشنشین و حالخوبکن است که قرار نیست جهانبینی تماشاگر را دگرگون کند؛ کافی است چند لحظه او را در شور یک آهنگ و هیجان آغاز یک رؤیا شریک سازد.
« بنابراین اثر بیش از آنکه بینش تازهای عرضه کند، تجربهای شیرین و خوشساخت از قصهای آشنا فراهم میآورد. »



ثبت دیدگاه