نقد و بررسی
نقد Madly Madagascar | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان ماداگاسکار «Madly Madagascar» کوتاهفیلمی مناسبتی است که شخصیتهای آشنای مجموعه را در فضای روز ولنتاین گرد هم میآورد. اثر نه میکوشد دامنهٔ جهان ماداگاسکار را گسترش دهد و نه خود را ماجرایی بزرگ و مستقل جا میزند؛ دستاوردش بیشتر در فراهمکردن فرصتی تازه برای تماشای گروهی است که شوخیها و تضادهایشان از پیش برای مخاطب شناختهشدهاند.
همین رویکرد، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت اصلی آن: هوادار قدیمی زود با حالوهوایش همراه میشود، اما برای غافلگیری جدی یا روایتی پرلایه باید انتظارش را پایین بیاورد. داستان حول ولنتاین و معجونی میچرخد که شاه جولین آن را وارد ماجرا میکند. در کنار دردسرهای ناشی از این معجون، ملمن میکوشد روزی بهیادماندنی برای گلوریا بسازد و مارتی نیز در پی جلب توجه است.
الکس هم به تعطیلات علاقه دارد و میخواهد سهم خود را از شور عاشقانهٔ روز به دست آورد. این خطوط داستانی بهصورت موازی پیش میروند و شخصیتها را در موقعیتهایی قرار میدهند که از سوءتفاهم، رقابت و واکنشهای اغراقآمیز نیرو میگیرند. کمدیِ شخصیتمحور مهمترین سرمایهٔ فیلم، همچنان خود شخصیتها هستند.
جولین با خودبزرگبینی و تصمیمگیریهای شتابزدهاش، موتور آشوب را روشن میکند؛ موریس در مقام همراهی که ناچار است پیامدهای رفتار شاه را تاب بیاورد، تعادل طنزآمیزی به صحنهها میدهد؛ و مورت با دلبستگیهای افراطی و واکنشهای کودکانهاش، حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد. شوخیهای این سه، بیش از آنکه به ظرافت کلامی متکی باشند، از تضاد میان جدیت شخصیتها و بیتناسبی رفتارشان با موقعیت حاصل میشوند.
« داستان حول ولنتاین و معجونی میچرخد که شاه جولین آن را وارد ماجرا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جولین بهویژه در چنین قالبی خوب کار میکند: هر بار که موقعیتی بالقوه ساده پیش میآید، او آن را فرصتی برای نمایش قدرت یا شکوه خود میبیند و همین خودنمایی نظم جمع را برهم میزند. بااینحال، فیلم گاهی چنان به نیروی شناختهشدهٔ این شخصیتها تکیه میکند که بهجای ساختن شوخی تازه، همان الگوهای آشنا را دوباره به کار میگیرد.
برای مخاطبی که با مجموعه انس دارد، این تکرار میتواند دلپذیر باشد؛ برای تماشاگر کمآشناتر، شاید نشانهای از محدودبودن دامنهٔ طنز به نظر برسد. عشق، دوستی و معجون معجون عشق ابزار روایی سادهای است که چند مسیر داستانی را به هم پیوند میدهد. چنین ایدهای در کمدیهای رمانتیک و داستانهای فانتزی سابقهای طولانی دارد؛ اما در اینجا کارکرد اصلیاش نه بررسی عمیق عشق، بلکه تولید موقعیتهای نامنتظر و آشکارکردن آشفتگیهای عاطفی شخصیتهاست.
معجون، احساسات را به چیزی ناگهانی و بیرونی بدل میکند و به فیلم اجازه میدهد با سرعت میان میل به جلب توجه، حسادت و سوءتفاهم جابهجا شود. با وجود این، ایدهٔ فیلم لحظههایی صمیمانه هم به همراه دارد. رابطهٔ ملمن و گلوریا از آن جهت دلنشین است که در میان هیاهوی کمدی، کوشش ملمن برای ساختن تجربهای خاص برای گلوریا رنگی آرامتر پیدا میکند.
این خط داستانی بر تفاوت میان نمایش پرزرقوبرق عشق و توجه واقعی به دیگری تکیه دارد؛ هرچند فیلم مجال چندانی برای بسط این تمایز نمییابد. در نتیجه، لحظات احساسی بیش از آنکه به تحولی جدی در رابطه بینجامند، مکثی کوتاه در مسیر شوخیها هستند. ولنتاین؛ میان طراوت و کلیشه انتخاب ولنتاین برای یک ماجرای کوتاه، ظرفیت بصری و کمدی روشنی دارد: رنگها و نشانههای عاشقانه، فضای جشنگونهای میسازند و معجون نیز دستمایهٔ مناسبی برای وارونهکردن انتظارهاست.
« عشق، دوستی و معجون معجون عشق ابزار روایی سادهای است که چند مسیر داستانی را به هم پیوند میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این ظرفیت برای ایجاد جنبوجوش استفاده میکند و حتی مخاطبی که با مناسک رمانتیک همذاتپنداری نمیکند، میتواند از آشفتگی گروه و اغراقهای بازیگوشانه لذت ببرد. اما همین فضای مناسبتی گاهی به کلیشه نزدیک میشود. برخی شوخیها بیش از اندازه بر ایدههای آشنای عاشقشدن ناگهانی یا نمایش مضحک دلدادگی متکیاند و بهجای آنکه موقعیت را تازه کنند، صرفاً آن را پررنگتر میسازند.
در بعضی لحظهها نیز طنز از مرز بازیگوشی عبور میکند و رنگی معذبکننده میگیرد؛ نه به این معنا که فیلم لحنی جدی یا آزارنده پیدا کند، بلکه از آن رو که شوخی، بهجای کشف وجهی تازه از شخصیت، بر اغراقِ خود بسنده میکند. ریتم و ساختار کوتاهفیلم ساختار چندخطی اثر برای کنار هم آوردن ماجراهای الکس، مارتی، ملمن و جولین مناسب است، ولی همیشه به ریتمی یکدست نمیرسد.
رفتوآمد میان موقعیتها تنوع ایجاد میکند، اما گاهی حس میشود فیلم برای عبور از یک شوخی به شوخی بعدی بیش از اندازه مکث میکند. این مشکل بهویژه در اثری کوتاه به چشم میآید: وقتی روایت قرار است در زمانی محدود سرگرمکننده بماند، هر بخش کندتر از حد لازم میتواند طول کلی را بیش از اندازه جلوه دهد.
با این همه، پراکندگی خطوط داستانی مانع از آن میشود که ماجرا صرفاً حول یک شخصیت بچرخد. هر گروه از شخصیتها فرصت کوتاهی برای اجرای نوع خاصی از کمدی خود پیدا میکند؛ از رقابت و خودنمایی گرفته تا رمانتیسم دستوپاچلفتی و آشوب سازمانیافته. مشکل آن است که این تنوع همیشه به انسجام روایی تبدیل نمیشود.
« اما همین فضای مناسبتی گاهی به کلیشه نزدیک میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیشتر مجموعهای از لحظهها و موقعیتهای طنزآمیز است تا داستانی که هر بخش آن ناگزیر بخش بعدی را بسازد. صداپیشگی و جذابیت شخصیتها صداپیشگیِ بازیگران اصلی به حفظ هویت آشنای گروه کمک میکند و به شوخیها انرژی میبخشد. بن استیلر، کریس راک، دیوید شویمر و جادا پینکت اسمیت از جمله صداپیشگان شخصیتهای محوریاند؛ در کنار آنان، دنی جیکوبز صداپیشگی شاه جولین را بر عهده دارد.
ریتم گفتار و واکنشهای صوتی، بهخصوص در لحظاتی که شخصیتها از کنترل موقعیت خارج میشوند، سهم مهمی در اثرگذاری کمدی دارد. حضور پنگوئنها نیز امکان ورود به لحنی متفاوت را فراهم میکند: آنها با ذهنیت مأموریتی و نظم شبهنظامی خود، در برابر آشوب عاشقانهٔ دیگران تضادی کمیک میسازند. ماجرای اسکیپر و عروسک هاوایی نمونهای از همین ظرفیت است؛ شوخیای که از جدیگرفتن امری آشکارا نامتعارف نیرو میگیرد.
در مقابل، غیبت موتو موتو ممکن است برای طرفدارانی که انتظار حضور او را داشتهاند، جای خالی محسوسی ایجاد کند؛ بهویژه چون فیلم بر روابط عاشقانه و جذبشدن شخصیتها تمرکز دارد. مخاطب و جایگاه اثر «Madly Madagascar» بیش از هر چیز برای مخاطبی ساخته شده که از پیش با جهان و شخصیتهای مجموعه آشناست.
فیلم برای چنین بینندهای همچون دیداری کوتاه با دوستان قدیمی عمل میکند: نه داستانی پیچیده عرضه میکند و نه نیازی به بازتعریف شخصیتها میبیند. در عوض، از تضادهای تثبیتشدهٔ آنان بهره میگیرد تا سرگرمیای سبک و خانوادگی فراهم آورد. تماشاگر تازهوارد نیز میتواند خط اصلی را دنبال کند، اما بخشی از لذت اثر—بهخصوص شوخیهای مبتنی بر عادتهای شخصیتها—با شناخت قبلی بیشتر میشود.
« فیلم بیشتر مجموعهای از لحظهها و موقعیتهای طنزآمیز است تا داستانی که هر بخش آن ناگزیر بخش بعدی را بسازد. »
قوتها و کاستیها
محدودیت زمانی اثر را باید در ارزیابی انتظارات نیز در نظر گرفت. فیلم قرار نیست همان گسترهٔ روایی یا تحول عاطفی یک فیلم بلند را داشته باشد؛ بنابراین بهتر است آن را سرگرمیای مناسبتی و فشرده دانست، نه فصلی ضروری برای فهم مجموعه. با این حال، کوتاهبودن بهتنهایی تضمینکنندهٔ چابکی نیست و اثر در برخی بخشها میتوانست با حذف تکرارها، ضرباهنگ روانتری پیدا کند.
جمعبندی «Madly Madagascar» از ایدهای ساده و مناسبتی برای بازگرداندن شخصیتهای محبوب ماداگاسکار بهره میگیرد. جولین، موریس و مورت بخش بزرگی از انرژی کمدی را تأمین میکنند؛ رابطهٔ ملمن و گلوریا لحظاتی گرم به اثر میافزاید؛ و معجون عشق، موقعیتهایی پرآشوب و سرگرمکننده فراهم میآورد.
در سوی دیگر، ریتم نابرابر، اتکا به شوخیهای آشنای ولنتاینی و غیبت موتو موتو از محدودیتهای آناند. حاصل، اثری سبک و خوشنیت است که در بهترین لحظههایش از شیمی شخصیتها جان میگیرد، اما در مجموع بیش از آنکه روایتی ماندگار بسازد، تجربهای کوتاه برای هواداران مجموعه فراهم میکند.
« محدودیت زمانی اثر را باید در ارزیابی انتظارات نیز در نظر گرفت. »
ثبت دیدگاه