نقد و بررسی
نقد The Fall | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که از دل زخم سر برمیآورد «The Fall» فیلمی است که پیش از آنکه بخواهد قصهای سرراست و بیابهام تعریف کند، تماشاگر را به تماشای تصویری دعوت میکند: تصویری که گاه چون رؤیا روشن و افسونگر است و گاه، درست مانند رؤیا، از منطق معمول فاصله میگیرد. داستان در بیمارستانی در حومهٔ لسآنجلسِ دههٔ ۱۹۲۰ آغاز میشود؛ جایی که بدلکاری زخمی و دختربچهای با دست شکسته، در پیوندی نامنتظر، وارد جهانی میشوند که مرزهایش میان قصه و زندگی واقعی بهتدریج محو میشود.
فیلم با همین وضعیت ساده، پرسشی مهم پیش میکشد: وقتی قصه برای شنوندهای آسیبپذیر گفته میشود، آیا دیگر صرفاً قصهای برای گذران وقت است؟ روایتِ مرد برای دختر، سرگرمی بیضرری باقی نمیماند؛ هر کلمه و هر تصویر میتواند بر دریافت او از جهان اثر بگذارد. در مقابل، تخیل دختر نیز داستان را از مسیر پیشبینیشده بیرون میبرد.
حاصل، فیلمی است که نه فقط دربارهٔ خیالپردازی، بلکه دربارهٔ قدرت قصهگویی و مسئولیت پنهان قصهگوست. روایت میان جهان بیرونی و خیال یکی از انتخابهای اصلی فیلم، جابهجایی پیوسته میان فضای نسبتاً محدود بیمارستان و قلمرو پرشکوه افسانه است. این دو جهان از یکدیگر جدا نمیمانند؛ آنچه در اتاقها و راهروها رخ میدهد، بر صورت و معنای ماجراهای خیالی سایه میاندازد، و آنچه در داستان ساخته میشود، به نوبهٔ خود بر رابطهٔ دو شخصیت اصلی اثر میگذارد.
به این ترتیب، روایت در دو سطح پیش میرود: یکی روزمره و ملموس، دیگری حماسی و خیالانگیز. این ساختار، در بهترین لحظههایش، تماشاگر را وادار میکند به تفاوت میان آنچه گفته میشود و آنچه شنیده میشود توجه کند. داستان افسانهای فقط محصول ذهن مرد نیست؛ دختر نیز با برداشتها، پرسشها و واکنشهایش در شکلگیری آن سهم دارد.
« در مقابل، تخیل دختر نیز داستان را از مسیر پیشبینیشده بیرون میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قصه در جریان گفتوگو دگرگون میشود و همین دگرگونی، فیلم را از یک ماجرای فانتزی معمولی دور میکند. در اینجا تخیل نیرویی زنده و متغیر است، نه دکور زیبایی که صرفاً برای فرار از واقعیت به کار رود. بااینحال، همین شیوه گاه به آشفتگی میانجامد. روایت افسانهای با قهرمانان متعدد و مسیر انتقام، همواره از وضوح و انسجام کافی برخوردار نیست.
فیلم گاهی بیشتر به حرکت میان تصاویر و موقعیتهای شگفت متکی میشود تا به ساختن تعلیقی پیوسته و رو به اوج. اگر انتظار داستانی دقیق، منظم و پرشتاب وجود داشته باشد، بعضی بخشها ممکن است پراکنده یا کشدار به نظر برسند. تصویرهایی که خودشان قصه میگویند بزرگترین دستاورد فیلم در زبان بصری آن است.
تصویرها چنان برجسته و سرشار از رنگ، بافت و ترکیببندیاند که در بسیاری از لحظهها، کارکردی فراتر از زیبایی دارند. منظرهها، معماریها، لباسها و حرکت شخصیتها، جهانی میسازند که در آن هر قاب گویی صفحهای از یک کتاب مصور است. اما این جلوهگری صرفاً برای به رخ کشیدن شکوه بصری نیست؛ تصویر به شیوهای از روایت تبدیل میشود و احساساتی را بیان میکند که کلام همیشه از بیان مستقیمشان عاجز است.
فیلم با اغراق و تضادهای بصری کار میکند: پهنههای وسیع در برابر فضاهای بسته، رنگهای درخشان در برابر تیرگی، و زیبایی خیرهکننده در کنار نشانههایی از اندوه و خشونت. این تقابلها کمک میکنند جهان خیالی همزمان دلانگیز و ناآرام باشد. تماشاگر در برابر تصویری زیبا میایستد، اما زیبایی همیشه آرامشبخش نیست؛ گاهی آنقدر مصنوعی، دقیق یا نامتعارف است که فاصلهای میان ما و جهان فیلم ایجاد میکند.
« قصه در جریان گفتوگو دگرگون میشود و همین دگرگونی، فیلم را از یک ماجرای فانتزی معمولی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین فاصله میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد، هرچند ممکن است برای برخی به نوعی سردی بینجامد. برخی صحنهها چنان بر طراحی و ترکیب بصری تکیه دارند که کمتر حس حرکت طبیعی و خودجوش پیدا میکنند. در این لحظهها، تصویر انگار بیش از آنکه از دل رویداد بیرون آمده باشد، با ارادهای آشکار برای زیبا بودن ساخته شده است.
چنین انتخابی همیشه موفق نیست؛ گاهی ظرافت صحنه جای احساس را میگیرد و تماشاگر بهجای درگیرشدن با موقعیت، متوجه ساختگیبودن آن میشود. بااینهمه، فیلم چنان هویت بصری نیرومندی دارد که حتی لحظههای کماثرترش نیز بهسادگی فراموش نمیشوند. پیوند شکنندهٔ دو شخصیت رابطهٔ بدلکار زخمی و دختر، مرکز عاطفی فیلم است؛ رابطهای که نه بر پایهٔ صمیمیتی ساده و بیدغدغه، بلکه بر نوعی نیاز متقابل شکل میگیرد.
مرد برای شنوندهای دارد که به او گوش بسپارد و دختر برای همراهی که جهان را از راه قصه بازتر میکند. این نیاز مشترک، رابطه را گرم و انسانی میسازد، اما در پس آن نابرابری مهمی نیز وجود دارد: بزرگسال میداند چه میگوید و چرا میگوید؛ کودک اما با اعتمادی مستقیم و بیپیرایه وارد جهانی میشود که برایش ساخته شده است.
بازی Lee Pace به فیلم بُعدی دوگانه میبخشد. حضور او میتواند جذاب و آرام باشد، اما زیر این ظاهر، فرسودگی و تلخی شخصیت نیز احساس میشود. بازیگر از تبدیل مرد به قهرمانی یکسره دلانگیز پرهیز میکند و در عوض، تناقضهایش را در نگاه و لحن نگه میدارد. این دوگانگی برای فهم رابطهٔ او با دختر مهم است: قصهگوییاش هم میتواند بخشنده و خیالگشا باشد و هم راهی برای پنهانکردن یا جابهجا کردن حقیقت.
« همین فاصله میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد، هرچند ممکن است برای برخی به نوعی سردی بینجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Catinca Untaru نیز با بازی طبیعی و کمتکلف خود، به دختر حضوری باورپذیر میدهد. واکنشهای او حس آن را ایجاد میکند که قصه را نه از بیرون، بلکه در همان لحظه و با تمام وجود دریافت میکند. این بازی به فیلم کمک میکند از نمایش صرفِ تصاویر خیالانگیز فراتر رود؛ زیرا تماشاگر میتواند تأثیر داستان را بر ذهن شنونده ببیند.
گاه همین نگاه کودکانه است که به عناصر آشنای افسانه معنایی تازه میدهد. خیال، آسیب و قدرت قصهگویی «The Fall» دربارهٔ قصهای شگفتانگیز است، اما در ژرفای خود به این میپردازد که انسان چرا به قصه نیاز پیدا میکند. خیال میتواند جهان را وسعت دهد، رنج را برای مدتی قابل تحمل کند و به تجربههای پراکنده شکلی روایی ببخشد.
بااینحال، فیلم خیال را پناهگاهی بیخطر نشان نمیدهد. قصهها از احساسات و خواستههای قصهگو جدا نیستند و ممکن است، حتی بیآنکه شنونده بداند، رنگ زخمهای او را به خود بگیرند. از این منظر، تفاوت میان بزرگسال و کودک تنها تفاوت تجربه نیست؛ تفاوت در شیوهٔ شنیدن نیز هست. مرد داستان را با مقاصد و عواطف خودش میسازد، درحالیکه دختر آن را با صداقتی خیرهکننده میپذیرد و به جزئیاتش معنا میدهد.
فیلم از این تضاد برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میبرد: قصهگو تا کجا حق دارد از خیال برای تأثیرگذاشتن بر دیگری استفاده کند؟ پاسخ سادهای در کار نیست؛ فیلم بیشتر از آنکه داوری کند، پیامدهای عاطفی این نابرابری را پیش چشم میگذارد. ناهماهنگیها و لحظههای کمجان همانطور که تخیل فیلم آن را از آثار متعارف متمایز میکند، پراکندگی روایی نیز گاه مانع اثرگذاری کاملش میشود.
« Catinca Untaru نیز با بازی طبیعی و کمتکلف خود، به دختر حضوری باورپذیر میدهد. »
قوتها و کاستیها
خط مربوط به قهرمانان افسانهای و انگیزهٔ انتقام، برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه کشش ندارد. تعدد شخصیتها و موقعیتها میتواند پیوند احساسی با برخی از آنها را دشوار کند؛ بهویژه وقتی داستان در زمانی کوتاه میخواهد هم جهانسازی کند، هم نمادپردازی داشته باشد و هم پیشبرندهٔ رابطهٔ اصلی باشد.
افزون بر این، بعضی لحظهها چنان آشکارا برای رسیدن به تصویری چشمگیر طراحی شدهاند که از روانی دراماتیک فاصله میگیرند. در این بخشها، فیلم بیش از آنکه از درون شخصیتها حرکت کند، به نیروی دیداری خود تکیه دارد. این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که سینما را بیش از هر چیز با پیوستگی داستان و تحول شخصیت میسنجند، ناامیدکننده باشد.
اثر همچنین گاهی از ناهمواری میان لحن افسانهای و بار عاطفی خود آسیب میبیند؛ برخی تغییرها چنان ناگهانیاند که فرصت کافی برای نشستن احساس در تماشاگر فراهم نمیشود. با وجود این، همین بیقاعدگی بخشی از شخصیت فیلم است. «The Fall» برای همهٔ سلیقهها ساخته نشده و نمیکوشد هر عنصر را در قالب روایتی کاملاً صیقلی و متعارف جا دهد.
گاهی شکست یا ناتمامیِ یک بخش، به تجربهٔ کلی حس رؤیایی و نامطمئن میدهد؛ هرچند نمیتوان انکار کرد که برخی از این انتخابها بیشتر شبیه لغزشاند تا جسارت. جمعبندی «The Fall» تجربهای سینمایی است که نیروی اصلیاش در جهان دیداری و رابطهٔ نامعمول دو شخصیت نهفته است. فیلمی است خیالانگیز، پرزرقوبرق و گاه اندوهناک که قصه را هم سرچشمهٔ شگفتی میداند و هم ابزاری برای آشکارشدن زخمهای پنهان.
« خط مربوط به قهرمانان افسانهای و انگیزهٔ انتقام، برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه کشش ندارد. »
جمعبندی
تصویرهایش چنان ماندگارند که حتی پس از پایان تماشا نیز در ذهن میمانند؛ بازیهای اصلی نیز به این جهان رنگی، هستهای عاطفی میبخشند. در مقابل، انسجام داستانی آن همواره به اندازهٔ جلوههای بصریاش نیرومند نیست. مسیر افسانهای گاهی پراکنده میشود، برخی صحنهها تصنعی به نظر میرسند و خط انتقام ممکن است کمتر از رابطهٔ محوری فیلم درگیرکننده باشد.
بااینحال، ارزش اثر را نمیتوان فقط با میزان سرراستی روایت سنجید. «The Fall» بیش از آنکه قصهای بینقص باشد، اثری صاحبِ تخیل و هویتی مشخص است؛ فیلمی که میان زیبایی و اندوه، بازی و جدیت، و خیال و واقعیت قدم میزند و از تماشاگر میخواهد بهجای جستوجوی نظمی کامل، خودش را به جریان این رؤیا بسپارد.
« در مقابل، انسجام داستانی آن همواره به اندازهٔ جلوههای بصریاش نیرومند نیست. »
ثبت دیدگاه