نقد و بررسی
نقد پل بلارت: پلیس بازار ۲ (Paul Blart: Mall Cop 2) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنهای بزرگتر، نه جهانی تازه «Paul Blart: Mall Cop 2» دنبالهای است که بیش از آنکه شخصیت اصلیاش را به مسیری تازه ببرد، میکوشد فرمول آشنای قسمت نخست را در محیطی پرزرقوبرقتر بازسازی کند. پل بلارت، نگهبان امنیتیِ خوشنیت و دستوپاچلفتی، همراه دختر نوجوانش مایا به لاسوگاس میرود تا در گردهمایی نگهبانان امنیتی شرکت کند؛ اما سفر تفریحی و خانوادگی او با آشکار شدن نقشهای مجرمانه در هتل به مأموریتی شخصی بدل میشود.
این جابهجایی از مرکز خرید به هتل، در نگاه نخست فرصتی برای گسترش دامنهٔ کمدی به نظر میرسد، اما فیلم در نهایت بیشتر از آنکه ظرفیت تازهای پیدا کند، با همان ابزارهای قدیمی در فضایی تازه دستوپنجه نرم میکند. شخصیت پل بلارت؛ آشنا، اما کمظرافتتر یکی از دلایل اصلی همراهی با قسمت نخست، ترکیب سادگی، اعتمادبهنفس و آسیبپذیری پل بلارت بود؛ مردی که در انجام وظیفه جدی است، حتی وقتی دیگران او را جدی نمیگیرند.
کوین جیمز بار دیگر با انرژی جسمانی و بازیِ متکی بر واکنشهای چهره و بدن، این شخصیت را زنده نگه میدارد. او بلد است از مکث، نگاهِ نگران و جدی گرفتنِ موقعیتی پیشپاافتاده کمدی بسازد و همچنان مرکز ثقل فیلم باقی میماند. با این همه، دنباله در پرداخت شخصیت چندان دقیق نیست. بلارت در بخشهایی از فیلم تندخو، خودمحور یا کمحوصله جلوه میکند؛ ویژگیهایی که اگر زمینهسازی و تحول داستانی کافی داشتند، میتوانستند لایهای تازه به شخصیت بیفزایند، اما غالباً بیشتر به مانعی برای همدلی بدل میشوند.
« کوین جیمز بار دیگر با انرژی جسمانی و بازیِ متکی بر واکنشهای چهره و بدن، این شخصیت را زنده نگه میدارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فاصلهای میان بلارتی که مخاطب از فیلم اول به یاد دارد و بلارتی که اینجا میبیند شکل میگیرد. جیمز میکوشد این فاصله را با شور بازی پر کند، ولی بازیگر بهتنهایی نمیتواند جای خالی انسجام در شخصیتپردازی را بگیرد. رابطهٔ پدر و دختر؛ رگهای عاطفی در دل آشوب سفر به لاسوگاس فقط زمینهای برای ماجرای سرقت نیست؛ رابطهٔ پل و مایا نیز در آستانهٔ تغییری مهم قرار دارد.
مایا به آینده و استقلال فکر میکند و پدرش با این واقعیت روبهرو است که دخترش قرار نیست همیشه در کنار او بماند. این خط داستانی، امکان میدهد فیلم فراتر از شوخیهای بدنی و تعقیبوگریزها دربارهٔ وابستگی، نگرانی والدین و دشواری پذیرفتن بزرگشدن فرزند حرف بزند. اما فیلم این ظرفیت را بهطور کامل به کار نمیگیرد.
لحظههای عاطفی گاه در میان شوخیهای شتابزده گم میشوند و گاه چنان ناگهانی به صحنه میآیند که به جای آنکه حاصل تحول رابطه باشند، همچون توقفی کوتاه در مسیر ماجراجویی به نظر میرسند. رینی رودریگز در نقش مایا حضوری قابلقبول دارد و رابطهٔ او با جیمز میتواند به فیلم گرمی ببخشد، اما فیلمنامه فرصت کافی نمیدهد تا این پیوند به محور دراماتیک منسجمی تبدیل شود.
« در نتیجه، فاصلهای میان بلارتی که مخاطب از فیلم اول به یاد دارد و بلارتی که اینجا میبیند شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
هتل لاسوگاس؛ چشمانداز تازه با کارکردی محدود انتقال ماجرا به هتلی مجلل در لاسوگاس، از نظر بصری دست فیلم را برای طراحی موقعیتهای متنوع باز میگذارد. راهروها، فضاهای عمومی و ازدحام مهمانان و شرکتکنندگان در گردهمایی، محیطی پرتحرک فراهم میکنند و تضاد میان شکوه هتل و شیوهٔ سادهانگارانهٔ بلارت میتواند منشأ کمدی باشد.
این فضا نسبت به مرکز خرید قسمت نخست گستردهتر و پرزرقوبرقتر است و لحظههایی برای نمایش آشفتگی و بداههکاری قهرمان فراهم میآورد. با وجود این، محیط تازه به هویتی مستقل نمیرسد. هتل بیشتر جایگزینی برای مرکز خرید است تا فضایی که منطق خاص خود را به داستان تحمیل کند. از همین رو، عنوان فیلم و تصور مخاطب از بازگشت به دنیای «نگهبان مرکز خرید» با تجربهای متفاوت روبهرو میشود: ماجرا در هتل میگذرد و بخش مهمی از جذابیت قسمت نخست، یعنی برخورد بلارت با نظم روزمرهٔ یک مرکز خرید، در اینجا حضور ندارد.
تغییر مکان، بنابراین، هم امکان تازه میسازد و هم بخشی از هویت مجموعه را کمرنگ میکند. کمدی؛ تکرار بهجای تصاعد مشکل محوری فیلم در طنز آن است. بخش بزرگی از شوخیها بر ویژگیهایی تکیه دارد که از پیش دربارهٔ بلارت میدانیم: دستوپاچلفتی بودنش، اعتمادبهنفس نامتناسب با تواناییهایش و برخورد جسمانی او با موقعیتها.
« با وجود این، محیط تازه به هویتی مستقل نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تکرار یک خصیصه بهخودیخود ایراد نیست؛ کمدیهای شخصیتمحور اغلب از همین تکرار بهره میبرند. مسئله این است که شوخیها در اینجا کمتر تغییر شکل میدهند یا از دل موقعیت به کشفی تازه میرسند. بسیاری از آنها با همان مقدمه و همان نتیجهٔ قابلپیشبینی پیش میروند. فیلم همچنین بیش از اندازه به طنز بدنی و تصادفهای کمیک متکی است.
این رویکرد ممکن است برای مخاطبی که از دیدن بازی فیزیکی کوین جیمز لذت میبرد سرگرمکننده باشد، اما تنوع محدودی دارد و پس از چند بار تکرار، اثرش کاهش مییابد. شوخیهای کلامی نیز بهندرت به ظرافت یا غافلگیری میرسند. به همین دلیل، فیلم برای کسانی که با نوع خاصی از کمدی اغراقآمیز همراهاند لحظههایی دلنشین دارد، اما برای مخاطبی که به شوخیهای تازه و ساختارمند نیاز دارد، تجربهای فرساینده میشود.
روایت جنایی؛ موتور حرکت، نه منبع تعلیق ماجرای نقشهٔ سرقت در هتل، به فیلم خطی داستانی میدهد تا مجموعهای از شوخیها بههم پیوند بخورند. کشف خطر از سوی بلارت و تصمیم او برای مداخله، با تصویر ذهنیاش از وظیفهشناسی سازگار است: او خود را نگهبان میداند، حتی وقتی دیگران چنین برداشتی ندارند.
« تکرار یک خصیصه بهخودیخود ایراد نیست؛ کمدیهای شخصیتمحور اغلب از همین تکرار بهره میبرند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، داستان جنایی بهندرت از کارکردی فراتر از بهانهٔ حرکت دادن قهرمان برخوردار میشود. شخصیتهای مخالف و مسیر رویارویی با آنان عمدتاً ساده و سرراستاند. فیلم نه آنقدر بر معما تکیه میکند که کنجکاوی جدی ایجاد شود و نه چنان بر تعلیق تمرکز دارد که خطر را باورپذیر سازد. در نتیجه، مخاطب بیشتر منتظر موقعیت کمدی بعدی میماند تا پیگیری منطق نقشه یا انگیزههای شخصیتها.
این انتخاب با لحن سبک و خانوادگی فیلم همخوانی دارد، اما ضعف طراحی داستان را نیز آشکار میکند: هرگاه شوخی کار نکند، روایت بهتنهایی توان چندانی برای حفظ توجه ندارد. کارگردانی و ریتم؛ پرتحرک، اما نابرابر اندی فیکمن فیلم را با ضرباهنگی تند پیش میبرد و میکوشد با جابهجایی میان موقعیتها و استفاده از شلوغی محیط، وقفهٔ چندانی در جریان ماجرا ایجاد نکند.
این شتاب در بخشهایی به سود فیلم است؛ زیرا اجازه نمیدهد صحنههای کممایه بیش از اندازه کش پیدا کنند. بااینحال، سرعت جای انسجام را نمیگیرد. گاه شخصیتها و موقعیتها پیش از آنکه فرصت شکلگیری پیدا کنند کنار گذاشته میشوند و بعضی گذارها چنان سریعاند که حس یک روایتِ پیوسته را تضعیف میکنند.
« بااینحال، داستان جنایی بهندرت از کارکردی فراتر از بهانهٔ حرکت دادن قهرمان برخوردار میشود. »
جمعبندی
از سوی دیگر، دنباله میان سه لحن در نوسان است: کمدی جسمانی، ماجرای پلیسی و درام خانوادگی. هیچیک بهتنهایی مسئلهساز نیست، اما فیلم برای پیوند دادن آنها به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. نتیجه، اثری است که گاهی میخواهد همزمان خندهدار، پرهیجان و احساساتی باشد، بیآنکه همیشه بداند کدامیک باید اولویت داشته باشد.
جمعبندی «Paul Blart: Mall Cop 2» بازگشتی است که بیشتر بر آشنایی تکیه میکند تا بر نوآوری. کوین جیمز همچنان نیرویی پرتحرک و دیدنی در مرکز فیلم است و فضای شلوغ لاسوگاس امکانهایی برای موقعیتهای کمیک فراهم میآورد؛ رابطهٔ پل و مایا نیز رگهای عاطفی به ماجرا میافزاید. اما شوخیهای تکراری، تغییر نهچندان موفق شخصیت اصلی، داستان کمکشش و فاصله گرفتن از فضای مرکز خرید، مانع آن میشوند که این دنباله به تجربهای بهیادماندنی بدل شود.
برای طرفداران بلارت، بازگشت به این شخصیت ممکن است بهتنهایی جذابیت داشته باشد؛ فیلم لحظاتی دارد که از انرژی و سادگی نقش اصلی نیرو میگیرند. بااینحال، آنچه در پایان میماند بیشتر حس آشنایی با فرمولی تکرارشده است تا کشف وجهی تازه از آن. این دنباله نه از جذابیت کوین جیمز کاملاً بیبهره است و نه از هرگونه سرگرمی، اما برای تبدیل شدن به کمدیای واقعاً مؤثر، به شوخیهای دقیقتر، رابطهپردازی سنجیدهتر و روایتی منسجمتر نیاز داشت.
« از سوی دیگر، دنباله میان سه لحن در نوسان است: کمدی جسمانی، ماجرای پلیسی و درام خانوادگی. »



ثبت دیدگاه