نقد و بررسی
نقد Dark Shadows | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سایههایی با شکوهِ بیرونی «Dark Shadows» از همان آغاز خود را در قلمروی آشنای تیم برتون جای میدهد: قصری که بر فراز شهری ساحلی سایه انداخته، چهرههایی رنگپریده و غریب، و جهانی که زیباییاش از دلِ تیرگی و اغراق سر برمیآورد. بازگشت بارناباس کالینز به سال ۱۹۷۲، پس از نزدیک به دو قرن حبس، فرصتی فراهم میکند تا فیلم هم با تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی دو دوره شوخی کند و هم فضای گوتیک خاص خود را بنا سازد.
فیلم در این بخشها اغلب خوشتماشا است؛ گویی قابها پیش از آنکه داستان را پیش ببرند، میخواهند مخاطب را در معماری خیالانگیز خود ساکن کنند. بااینحال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای انسجام دراماتیک را بگیرد. «Dark Shadows» از فیلمهایی است که بهسرعت هویت تصویری خود را آشکار میکند، اما برای یافتن هویت رواییاش به همان اندازه موفق نیست.
هرچه قصه پیش میرود، فاصله میان جهان دیدنی فیلم و نیروی محرکه داستان بیشتر به چشم میآید. برخورد گذشته و حال یکی از ظرفیتهای اصلی فیلم در موقعیت کمدیِ «غریبه در زمان» نهفته است. بارناباس با ذهنیت و آدابورسوم عصر خود وارد آمریکای دههٔ هفتاد میشود؛ دورهای که برای او، از موسیقی و پوشش گرفته تا روابط انسانی، به مجموعهای از شگفتیها و سوءتفاهمها بدل میشود.
این تقابل میتوانست ستون فقرات طنزی منسجم باشد: شخصیتی اشرافی و کهن که ناچار است در جهانی تازه جای خود را پیدا کند. فیلم در چند صحنه از این ایده بهرهٔ خوبی میبرد. واکنشهای خشک و جدی بارناباس در برابر پدیدههایی که دیگران عادی میپندارند، نوعی طنز مبتنی بر فاصلهٔ فرهنگی میسازد؛ طنزی که از شخصیت و موقعیت سرچشمه میگیرد، نه صرفاً از شوخیهای پراکنده.
« بااینحال، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند جای انسجام دراماتیک را بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما این وجه در سراسر فیلم بهطور پیوسته پرورش نمییابد. ایدههایی که میتوانستند به رشتهای از لحظات بهیادماندنی بدل شوند، گاه تنها به نشانههایی کوتاه از ظرفیت استفادهنشدهٔ فیلم محدود میمانند. روایتِ چندپاره و ریتمِ نامطمئن ضعف اصلی «Dark Shadows» بیش از آنکه در کمبود ایده باشد، در ناتوانی از ساماندادن ایدههای متعددش دیده میشود.
فیلم میان کمدی، ملودرام خانوادگی، فانتزی گوتیک، وحشت و عاشقانه جابهجا میشود، بیآنکه همیشه روشن کند کدامیک باید مرکز ثقل اثر باشد. این تغییر لحن گاهی جذاب است؛ زیرا به فیلم حالوهوایی آشفته و نامتعارف میدهد. اما در لحظاتی دیگر، مانند بریدگیهایی ناگهانی است که پیوند میان صحنهها و شخصیتها را سست میکند.
در نتیجه، روایت با وجود انبوه رخدادها الزاماً پرکشش نمیشود. برخی رویدادها بیشتر به نشانههایی برای افزودن رنگ تازه به جهان فیلم شباهت دارند تا اجزای ضروری زنجیرهٔ داستانی. تماشاگر ممکن است در پیوند دادن این عناصر یا درک اهمیتشان دچار سردرگمی شود. این آشفتگی، بهویژه وقتی فیلم از مسیر طنز فاصله میگیرد و انتظار دارد لحظات جدی وزن عاطفی پیدا کنند، محسوستر میشود.
ریتم نیز از همین مشکل اثر میپذیرد. فیلم در بخشهایی مکثهای طولانی دارد، اما این مکثها همیشه به تعلیق یا تعمق نمیانجامند. گاهی حس میشود قصه درجا میزند و انرژی لازم برای حرکت به مرحلهٔ بعد را از دست داده است. از همین رو، «Dark Shadows» با وجود ظاهر پرتحرک و شخصیتهای رنگارنگش میتواند کشدار به نظر برسد.
« اما این وجه در سراسر فیلم بهطور پیوسته پرورش نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
جهان گوتیک و طراحی بصری آنچه فیلم را در حافظه نگه میدارد، بیش از هر چیز فضای بصری آن است. عمارت کالینزوود با شکوهی رو به زوال، بهدرستی بازتاب خانوادهای است که گذشتهای بزرگ اما اکنونی پریشان دارد. خانه صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ حضورش نوعی سایهٔ تاریخی بر سر شخصیتها میاندازد و به فیلم حس افسانهای میبخشد.
تضاد میان عظمت بنا و فرسودگی آن، تصویری فشرده از حالوهوای کل اثر است. طراحی لباس، گریم و ترکیب رنگها نیز در ساخت این جهان مؤثرند. فیلم در آفرینش چهرهها و فضاهایی که اندکی از واقعیت فاصله دارند، مهارت نشان میدهد. بافت گوتیکِ اثر در کنار نشانههای فرهنگی دههٔ هفتاد، دو دورهٔ متفاوت را در یک قاب به هم میرساند؛ تقابلی که گاه از خود داستان زندهتر است.
موسیقی و ترانههای متناسب با زمانه نیز به این تضاد کمک میکنند و لحظاتی از سرزندگی میآفرینند. اما این دستاوردها به مسئلهای دیگر هم اشاره دارند: فیلم گاهی آنقدر شیفتهٔ ظاهر جهانش میشود که از پرورش درون آن غافل میماند. طراحی صحنه و تصویر بهتنهایی نمیتوانند جای شخصیتپردازی و پیوندهای عاطفیِ کمرمق را بگیرند.
بازیها و مرکزیت بارناباس Johnny Depp بارناباس را با وقار اغراقشده، گفتاری رسمی و نوعی سردرگمیِ کنترلشده میسازد. این بازی با تصور یک نجیبزادهٔ متعلق به گذشته هماهنگ است و در صحنههایی که شخصیت با جهان مدرن روبهرو میشود، لحظات طنزآمیزی خلق میکند. بااینهمه، بارناباس گاه بیشتر به مجموعهای از ژستها و واکنشهای کمیک بدل میشود تا شخصیتی که تحولی درونی را از سر میگذراند.
« جهان گوتیک و طراحی بصری آنچه فیلم را در حافظه نگه میدارد، بیش از هر چیز فضای بصری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم ظرفیت موقعیت او را برای طرح پرسشهایی دربارهٔ تعلق، زمان و دگرگونی چندان دنبال نمیکند. Eva Green در نقش جادوگر، حضوری پرانرژی و تماشایی دارد. او با اغراقِ حسابشده و نیروی نمایشیاش، هر بار که وارد قاب میشود توجه را به خود جلب میکند؛ گویی بازیگر آگاهانه از وجه اپرایی و نامتعارف جهان فیلم بهره میگیرد.
این حضور از نقاط قوت روشن اثر است، هرچند نقش نیز در چارچوب داستانیای محصور میماند که فرصت چندانی برای ژرفا بخشیدن به انگیزهها و پیچیدگیهایش فراهم نمیکند. دیگر بازیگران به غنای جمعی جهان فیلم کمک میکنند، اما بسیاری از شخصیتها بهجای آنکه مسیر مستقل و کاملی داشته باشند، بیشتر در خدمت فضای کلی و موقعیتهای پراکنده قرار میگیرند.
خانوادهٔ کالینز وعدهٔ یک درام خانوادگی پرمایه را میدهد، اما این وعده بهطور کامل به ثمر نمیرسد. طنز، ملودرام و فاصلهٔ میان آنها طنز فیلم در بهترین لحظاتش از تفاوت میان جدیت بارناباس و بیپروایی جهان جدید نیرو میگیرد. همچنین بعضی شوخیها با فرهنگ عامه و نشانههای دههٔ هفتاد، به اثر سبکی خوشایند میدهند.
این لحظات نشان میدهند که فیلم میتوانست با تمرکز بیشتر بر کمدیِ موقعیت و رابطهٔ شخصیتها، انسجام بیشتری پیدا کند. مشکل آنجاست که طنز پیوسته با ملودرام و لحظات تیره رقابت میکند. فیلم نه همیشه به شوخیهایش مجال میدهد تا به یک لحن پایدار بدل شوند و نه برای بخشهای جدی، زمینهٔ عاطفی کافی میسازد.
« فیلم ظرفیت موقعیت او را برای طرح پرسشهایی دربارهٔ تعلق، زمان و دگرگونی چندان دنبال نمیکند. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که گاهی سرگرمکننده و گاهی ناخواسته تصنعی به نظر میرسد. این نوسان، نه از جسارت در آمیختن گونهها، بلکه از فقدان تعادل میان آنها آسیب میبیند. نسبتِ فیلم با میراث خود «Dark Shadows» بر پایهٔ مجموعهای تلویزیونی با همین نام ساخته شده است؛ اثری که خود به فضای ملودراماتیک و عناصر ماورایی شناخته میشد.
فیلم میکوشد آن میراث را در قالبی سینمایی و با رنگوبوی ویژهٔ برتون بازآفرینی کند. بااینحال، برای مخاطبی که با سرچشمهٔ تلویزیونی آشنا نیست نیز باید جهانی مستقل و داستانی خودبسنده بسازد. این استقلال در سطح طراحی و حالوهوا تا حد زیادی حاصل میشود، اما در سطح روایت کمتر به دست میآید.
اثر در نقاطی چنان به انباشت شخصیتها و رخدادها متکی میشود که روشن نیست کدام خط داستانی باید بیشترین اهمیت را داشته باشد. همین مسئله باعث میشود برخی ایدهها بیشتر شبیه یادآوریهایی از امکانهای یک جهان گسترده باشند تا اجزایی که در فیلم حاضر به پرداختی کامل میرسند. جمعبندی «Dark Shadows» فیلمی است با ظاهری غنی و روایتی کمجانتر از آنچه ایدهٔ مرکزیاش نوید میدهد.
فضای گوتیک، عمارت باشکوه، برخورد بارناباس با زمانهٔ تازه و بازی پرتحرک Eva Green، لحظاتی سرگرمکننده و دیدنی میآفرینند. در مقابل، پراکندگی لحن، کندی بخشهایی از روایت و کمبود تمرکز در شخصیتپردازی، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشوند. این فیلم بیش از آنکه در مقام داستانی یکپارچه موفق باشد، بهعنوان تابلویی عجیب و آراسته از عناصر گوتیک و کمدیِ سیاه جذابیت دارد.
« حاصل، اثری است که گاهی سرگرمکننده و گاهی ناخواسته تصنعی به نظر میرسد. »
جمعبندی
تماشاگرانی که بیش از انسجام قصه به حالوهوا، طراحی بصری و لحظات نامتعارف اهمیت میدهند، احتمالاً از آن لذت بیشتری خواهند برد؛ اما کسانی که انتظار روایتی پرکشش و پیوندهای عاطفی استوار دارند، ممکن است میان سایههای زیبای فیلم و کمبودهای قصهاش فاصلهای محسوس بیابند.
ثبت دیدگاه