نقد و بررسی
نقد مجرمیاب (Skiptrace) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کارنامهٔ جکی چان «Skiptrace» ساختهٔ رنی هارلین، فیلمی رفاقتی و ماجراجویانه است که از همان آغاز بر آشناییزدایی حساب نمیکند؛ موتور اصلی آن برخورد دو تیپ آشناست: کارآگاهی هنگکنگی، وظیفهشناس و منضبط، و قمارباز آمریکایی، بیقید و اهل دردسر. بنی چان، با بازی جکی چان، ناچار میشود برای نزدیکشدن به حقیقت با کانر واتس، با بازی جانی ناکسویل، هممسیر شود؛ مردی که شاهد قتلی بوده و اکنون خود را در میانهٔ شبکهای از خلافکاران مییابد.
این پیوند، فیلم را به سنت کمدیهای «دو همراه ناهمگون» نزدیک میکند، اما مسئلهٔ اصلی آن نه تازگی طرح، بلکه کیفیت اجرایی است که میتواند این الگوی آشنا را زنده و سرگرمکننده کند. «Skiptrace» در این زمینه لحظههایی موفق دارد، اما از رسیدن به انسجامی پایدار بازمیماند. قصهای آشنا با مسیرهای پرپیچوخم روایت از مأموریتی جنایی آغاز میشود و به سفری بدل میگردد که شخصیتها را از موقعیتی به موقعیت دیگر میبرد.
این جابهجایی، امکان ساختن ماجراهای متنوع، تعقیبوگریزها و برخوردهای کمیک را فراهم میکند؛ در عین حال، فیلم گاهی چنان به عبور از یک صحنه به صحنهٔ بعدی شتاب دارد که پیوند میان رخدادها سست میشود. تماشاگر بهسرعت درمییابد که همراهی بنی و کانر همواره با اختلافنظر و گرفتاری تازهای همراه خواهد بود، اما غافلگیریهای مسیر بهندرت از چارچوب قابلپیشبینی این گونه فراتر میروند.
فیلمنامه، بیش از آنکه بر ساختن تعلیق پیچیده یا شخصیتهایی چندلایه تکیه کند، به سوءتفاهم، فرار و شوخیهای موقعیتی متوسل میشود. این انتخاب با حالوهوای سبک فیلم سازگار است، ولی وقتی قصه مدتی در یک وضعیت میماند یا از هدف اصلی دور میشود، ریتم افت میکند. برای اثری که بر ماجراجویی دونفره بنا شده، حرکت پیوستهٔ داستان اهمیت فراوان دارد؛ هر مکث طولانی، انرژی رابطهٔ مرکزی را هم کاهش میدهد.
« Skiptrace» در این زمینه لحظههایی موفق دارد، اما از رسیدن به انسجامی پایدار بازمیماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جکی چان و جانی ناکسویل؛ قلب تپندهٔ فیلم بهترین دارایی «Skiptrace» رابطهٔ میان دو بازیگر اصلی است. جکی چان بنی را با همان ترکیب آشنای جدیت، انعطافپذیری جسمانی و گرمای انسانی میسازد؛ مردی که قانون و وفاداری برایش اهمیت دارد، اما در موقعیتهای پیشبینیناپذیر ناچار است از قالب خشک مأموریت بیرون بیاید.
در سوی دیگر، ناکسویل کانر را با بیپروایی و شوخطبعی خاص خود بازی میکند. او نه همتیمیای مطیع است و نه قهرمانی بینقص؛ همین سرسختی و بیقاعدگی، زمینهٔ برخوردهای کمیک میان این دو را فراهم میآورد. این شیمی در بهترین لحظهها فیلم را از سطح یک تعقیبوگریز معمولی بالاتر میبرد. اختلاف خلقوخوها به گفتوگوها و کنشهای بدنی رنگ میدهد و تماشاگر را وامیدارد از دیدن همراهی ناخواستهٔ آنها لذت ببرد.
بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه از این ظرفیت استفاده کند. گاه شوخیها به تکرار واکنشهای آشنا محدود میشوند و گاه حضور ناکسویل بیش از آنکه مکمل بازی چان باشد، نیروی صحنه را به سوی کمدی بیمهار میکشد. حاصل، رابطهای دوستداشتنی اما نه بهتمامی پرداختشده است. اکشن؛ میان مهارت بدنی و آشفتگی اجرا برای بسیاری از تماشاگران، نام جکی چان انتظار نوع خاصی از اکشن را به همراه دارد: مبارزههایی که از اشیا و فضای پیرامون بهره میگیرند، حرکتها در آنها خوانا و ریتممندند و شوخی از دل خودِ کنش بیرون میآید.
«Skiptrace» در چند صحنه به این انتظار پاسخ میدهد. تعقیبها و درگیریهایش گاه پرتحرک و سرگرمکنندهاند و حضور چان هنوز هم میتواند به یک صحنه انرژی و شخصیت ببخشد. فیلم در لحظههایی که حرکت بدنی را با شوخی درمیآمیزد، به امضای آشنای او نزدیک میشود. اما طراحی و تدوین اکشن یکدست نیست.
« جکی چان و جانی ناکسویل؛ قلب تپندهٔ فیلم بهترین دارایی «Skiptrace» رابطهٔ میان دو بازیگر اصلی است. »
شخصیتها و اجرا
برخی صحنهها بیش از اندازه شلوغ یا محدود به موانعی هستند که فرصت نمایش کامل مهارت بازیگر را نمیدهند. برشهای سریع و چینش نامنظم نماها نیز گاهی فهم مسیر حرکت را دشوار میکنند. در نتیجه، آن ظرافتی که از اکشنهای کلاسیک چان انتظار میرود، تنها گهگاه پدیدار میشود و در بخشهایی جای خود را به آشوب تصویری میدهد.
فیلم حرکت دارد، اما همیشه از این حرکت بهرهٔ دراماتیک نمیگیرد. کمدی و شوخیهای نامتعارف کمدی فیلم بر تضاد شخصیتها بنا شده، ولی دامنهٔ شوخیهای آن فراتر از کلکل دو قهرمان میرود. بعضی موقعیتها عمداً بیقاعده و غافلگیرکنندهاند و همین بیپروایی میتواند لحظههایی خندهدار بسازد.
آوازخوانی جکی چان، از جمله شوخیهایی است که بهخاطر ناهمخوانیاش با تصویر قهرمان اکشن، در ذهن میماند. این لحظهها نشان میدهند فیلم، دستکم در بخشهایی، از وقار بیش از اندازه نمیترسد و حاضر است قهرمانش را در وضعیتی مضحک قرار دهد. با این همه، کمدی به همان اندازه که سرزنده است، ناهماهنگ نیز هست.
شوخیها گاهی از دل شخصیتها برمیخیزند و به پیوند آنها نیرو میدهند، اما گاهی حس میشود صرفاً برای پرکردن فاصلهٔ میان دو صحنهٔ اکشن در روایت جاگذاری شدهاند. از سوی دیگر، فیلم میان طنز موقعیت، شوخیهای بدنی و لحظههای احساسی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه گذار میان این لحنها طبیعی باشد.
« برخی صحنهها بیش از اندازه شلوغ یا محدود به موانعی هستند که فرصت نمایش کامل مهارت بازیگر را نمیدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین نوسان باعث میشود تماشاگر ممکن است در بخشی با فیلم همراه شود و در بخشی دیگر نسبت به آن بیتفاوت بماند. شخصیتهای فرعی و جهان داستان سamantha، با بازی فن بینگبینگ، و دیگر چهرههای پیرامون بنی و کانر، به گسترش جهان داستان کمک میکنند، اما اغلب در حاشیهٔ محور دونفره باقی میمانند.
فیلم بیش از آنکه به آنها فرصت شکلدادن به مسیر قصه بدهد، از حضورشان برای پیشبردن مأموریت یا افزودن تهدید و مانع استفاده میکند. در نتیجه، چند شخصیت فرعی بهجای آنکه حضوری مستقل و بهیادماندنی پیدا کنند، بیشتر کارکرد روایی دارند. این محدودیت در پرداخت ضدقهرمانان نیز دیده میشود.
شبکهٔ تبهکارانهٔ داستان ظرفیت ایجاد تعلیق و خطر را دارد، اما فیلم میان جدیگرفتن تهدید و سبککردن آن با شوخی مردد میماند. چنین دوگانگیای فینفسه میتواند بخشی از جذابیت کمدی اکشن باشد؛ مشکل زمانی رخ میدهد که خطر نه آنقدر جدی جلوه کند که تعلیق بسازد و نه آنقدر هجوآمیز شود که به طنز مؤثر بدل گردد.
حاصل، جهانی است که برای ماجراجویی مناسب است، اما از انسجام و عمق کافی برخوردار نیست. کارگردانی، تدوین و کیفیت بصری رنی هارلین فیلم را با مقیاسی بزرگ و مجموعهای از مکانها و موقعیتهای متنوع پیش میبرد، اما این گوناگونی همیشه به معنای غنای بصری نیست. بعضی نماها چشمنوازند و فضای سفر را برجسته میکنند؛ در مقابل، جلوههای کامپیوتری ضعیف در بخشهایی از فیلم بهوضوح از باورپذیری صحنه میکاهند.
« همین نوسان باعث میشود تماشاگر ممکن است در بخشی با فیلم همراه شود و در بخشی دیگر نسبت به آن بیتفاوت بماند. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که تصویر دیجیتال با حرکت بازیگران و محیط واقعی بهخوبی آمیخته نمیشود، تماشاگر بهجای غرقشدن در ماجرا، به ساختگیبودن آن توجه میکند. تدوین نیز یکی از عوامل اصلی نوسان کیفیت فیلم است. گاه ریتم صحنهها چنان تند است که فرصت شکلگیری شوخی یا تعلیق از میان میرود؛ گاه برعکس، بخشهایی بیش از نیاز امتداد پیدا میکنند و کشدار میشوند.
این بیثباتی بر همهٔ عناصر اثر میگذارد: اکشن از شفافیت میافتد، کمدی زمانبندی خود را از دست میدهد و سفر طولانی دو شخصیت به تجربهای کموبیش نابرابر تبدیل میشود. جمعبندی «Skiptrace» فیلمی است که در بهترین لحظههایش بر نیروی دو بازیگر اصلی و لذت تماشای حرکت و شوخی تکیه میکند.
جکی چان همچنان حضوری گرم و تماشایی دارد و جانی ناکسویل با بیپرواییاش تضادی مؤثر با او میسازد. چند صحنهٔ اکشن سرگرمکننده و شوخیهای نامتعارف، از جمله آوازخوانی چان، نیز به فیلم لحظههایی بهیادماندنی میبخشند. بااینحال، فیلمنامهٔ کموبیش آشنا، افتوخیز ریتم، ناهماهنگی میان کمدی و اکشن، تدوین نامنظم و جلوههای بصری کمکیفیت مانع میشوند که این ظرفیتها به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند.
فیلم برای تماشاگرانی که از دیدن جکی چان در ماجرایی سبک و رفاقتی لذت میبرند، لحظههای دلپذیری دارد؛ اما کسانی که انتظار اکشنی دقیق، کمدی پیوسته یا اثری همتراز با موفقترین همکاریهای دونفرهٔ این گونه را دارند، احتمالاً با اثری نابرابر روبهرو خواهند شد.
« تدوین نیز یکی از عوامل اصلی نوسان کیفیت فیلم است. »



ثبت دیدگاه