نقد و بررسی
نقد آن شخص ناپدید شده است (That Person Has Disappeared) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی که از کنجکاوی آغاز میشود «آن شخص ناپدید شده است» با فرضی آشنا اما مؤثر آغاز میشود: ساختمانی که در آن، بنا بر شایعه، ساکنان یکییکی ناپدید میشوند. ماروکو، پیک جوانی که رفتوآمدش به آپارتمان او را با ساکنان و راهروهایش آشنا کرده، بهطور اتفاقی به رازی درباره یکی از همسایهها برمیخورد.
کنجکاوی او و آراکاوا، همکار بزرگترش با رؤیای نویسندگی، به تحقیق درباره هویت آن همسایه میانجامد؛ تحقیقی که بهتدریج از یک کنجکاوی محلی فراتر میرود و مسیر داستان را دگرگون میکند. این مقدمه، بیننده را به تماشای یک معمای آپارتمانی دعوت میکند، اما فیلم بهجای آنکه فقط در همان چارچوب بماند، بارها تصور او از داستان را به چالش میکشد.
فضاسازی و تعلیق روزمره فیلم برای ساختن تعلیق، از مکانهای آشنای زندگی شهری بهره میگیرد: راهروهای یک مجتمع مسکونی، درهای بسته، رفتوآمدهای تکراری و برخوردهای کوتاه میان همسایگان. این فضاها نه به شکلی اغراقآمیز هراسآورند و نه یکسره عادی؛ در عوض، مرزی مبهم میان روزمرگی و سوءظن میسازند.
« این فضاها نه به شکلی اغراقآمیز هراسآورند و نه یکسره عادی؛ در عوض، مرزی مبهم میان روزمرگی و سوءظن میسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر جزئیات کوچک میتواند سرنخ به نظر برسد و هر رفتار معمولی، معنایی پنهان پیدا کند. این شیوه، بهویژه در بخشهایی که ماروکو به مشاهده و پیگیری مشغول است، کارکرد دارد: تماشاگر همراه او نشانهها را کنار هم میگذارد و میکوشد از میان شایعهها و اطلاعات ناقص، روایتی منسجم بسازد. بااینحال، فیلم از همان آغاز نشانههایی میکارد که نشان میدهد قرار نیست صرفاً به یک داستان تعقیب و کشف راز وفادار بماند.
بازی با انتظار تماشاگر مهمترین ابزار فیلم، مدیریت اطلاعات است. «آن شخص ناپدید شده است» سرنخها را طوری عرضه میکند که بیننده وسوسه شود پیشاپیش حدس بزند، اما با هر پاسخ، پرسش تازهای پیش میکشد. این بازی گاه بسیار سرگرمکننده است: روایت بهجای حرکت در خطی مستقیم، مدام برداشت ما را از شخصیتها و موقعیتها بازنگری میکند.
جذابیت اثر نیز تا اندازهای در همین ناپایداری است؛ آنچه در آغاز جدی و تهدیدآمیز جلوه میکند، ممکن است بعدتر معنایی متفاوت بیابد. البته این شیوه همیشه بینقص نیست. تعدد غافلگیریها میتواند برای بعضی تماشاگران نشانه جسارت و خلاقیت باشد و برای برخی دیگر، زیادهروی در پیچاندن داستان.
« هر جزئیات کوچک میتواند سرنخ به نظر برسد و هر رفتار معمولی، معنایی پنهان پیدا کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی چنان مشتاق وارونهکردن انتظارهاست که انسجام منطقی روایت در درجه دوم قرار میگیرد. با وجود این، تماشاگرانی که از غافلگیریهای پیاپی استقبال میکنند، احتمالاً از انرژی بازیگوشانه فیلم لذت خواهند برد. کمدی در دل معما یکی از ویژگیهای متمایز اثر، آمیزش معما با شوخی است. آراکاوا، با سودای نویسندگی و رفتارهای خاص خود، در کنار ماروکو به منبع مهمی از لحظات کمیک تبدیل میشود.
طنز فیلم تنها برای سبککردن فضای پرتعلیق به کار نمیرود؛ گاهی خودِ لحن شوخیآمیز بخشی از بازی روایی آن است و به بیننده یادآوری میکند که نباید هر صحنه را در همان چارچوب نخستین تفسیر کند. این ترکیب در بهترین لحظهها، تازگی دارد: خنده و تعلیق به جای خنثیکردن یکدیگر، همزمان کار میکنند و از دل تفاوتشان نوعی بیثباتی جذاب پدید میآید.
اما شوخیها همیشه به یک اندازه سنجیده نیستند. برخی از آنها بیش از حد کش میآیند یا اثر خود را بهسبب تکرار از دست میدهند. در نتیجه، ریتم کمدی فیلم برای همه مخاطبان یکسان نخواهد بود؛ لحظهای ممکن است شوخی دقیقاً بهجا بنشیند و لحظهای دیگر از نیروی معما بکاهد. ماروکو؛ کنجکاوی، فضولی و مرزهای اخلاقی ماروکو نیروی محرک ماجراست، اما رفتار او بیچونوچرا پذیرفتنی نیست.
« فیلم گاهی چنان مشتاق وارونهکردن انتظارهاست که انسجام منطقی روایت در درجه دوم قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کنجکاویاش بهسرعت به دخالت در زندگی دیگران تبدیل میشود و تصمیمهایی میگیرد که گاه بیش از آنکه حاصل استدلال باشند، از شتاب و هیجان ناشی میشوند. این ویژگی به پیشبرد پیرنگ کمک میکند، ولی ممکن است تماشاگر را از او دور کند: چرا باید به کسی اعتماد کنیم که بارها بدون سنجیدن پیامدها وارد موقعیتهای مشکوک میشود؟
در عین حال، همین نقص مانع از آن است که ماروکو به قهرمانی همهچیزدان بدل شود. او نه کارآگاهی حرفهای است و نه همیشه برداشت درستی از آنچه میبیند دارد. فاصله میان انگیزههای روزمرهاش و ابعاد فزاینده ماجرا، گاه سرچشمه طنز و گاه منشأ اصطکاک روایی است. همراهی آراکاوا نیز بر این تفاوت تأکید میکند: یکی بیشتر با میل به کشف پیش میرود و دیگری رؤیای داستانپردازی را با واقعیت درهم میآمیزد.
تغییر لحن و مخاطرههای ساختاری فیلم در ادامه از فضای معمایی آغازین فاصله میگیرد و به لحنی متفاوتتر روی میآورد. این تغییر، بخشی از هویت اثر است: داستان میخواهد با جابهجایی ژانر، تماشاگر را از عادتهای تماشاییاش بیرون بکشد. برای مخاطبی که پذیرای چنین ریسکی باشد، تغییر مسیر میتواند جسورانه و خندهآور باشد؛ برای کسی که انتظار دارد فیلم تا پایان در قالب تعلیق جدی بماند، همان حرکت ممکن است ناگهانی و گیجکننده جلوه کند.
« در عین حال، همین نقص مانع از آن است که ماروکو به قهرمانی همهچیزدان بدل شود. »
قوتها و کاستیها
مسئله فقط تفاوت لحن نیست، بلکه تغییر در قواعدی است که بیننده برای فهم جهان فیلم به آنها تکیه کرده است. این دگرگونی، انرژی تازهای وارد داستان میکند، اما بهایی هم دارد: پیوند میان بخشها همیشه نرم و طبیعی احساس نمیشود. فیلم در برخی نقاط بیشتر به غافلگیریِ تغییر ژانر تکیه میکند تا به گذار تدریجی میان دو فضای متفاوت.
در نتیجه، جسارت ساختاریاش همزمان بزرگترین امتیاز و یکی از مهمترین سرچشمههای ناهماهنگی آن است. اجرا و نقش همبازیها بازیگران باید میان فضاهای متفاوت فیلم جابهجا شوند؛ از موقعیتهایی که بر سوءظن و جدیت تکیه دارند تا لحظههایی که طنز و اغراق در آنها پررنگتر است. این جابهجایی بهخودیخود آسان نیست و اجراها گاه ناچارند با تغییر قواعد داستان همراه شوند.
نقش آراکاوا بهواسطه ظرفیت کمدیاش، حضوری پررنگ در سبککردن فضا دارد؛ در سوی دیگر، ماروکو باید کنجکاوی و اضطراب را در بستری از اتفاقات نامتعارف حفظ کند. قدرت فیلم در این بخش بیش از آنکه به نمایش احساسات پیچیده یا تحول روانشناختی عمیق وابسته باشد، از هماهنگی بازیگران با لحن ناپایدار اثر میآید.
« مسئله فقط تفاوت لحن نیست، بلکه تغییر در قواعدی است که بیننده برای فهم جهان فیلم به آنها تکیه کرده است. »
جمعبندی
هرگاه بازیها تغییر فضا را باورپذیر میکنند، فیلم نیز راحتتر مخاطب را با خود میبرد. هرگاه این همراهی سست میشود، تفاوت میان بخشهای داستان بیش از اندازه به چشم میآید. جمعبندی «آن شخص ناپدید شده است» معمایی متعارف درباره ناپدیدشدنها نیست؛ فیلمی است که از همان نقطه آغاز، با توقع مخاطب بازی میکند و در میانه مسیر حاضر است قواعد خودش را تغییر دهد.
ترکیب راز، طنز و غافلگیریهای پیدرپی، به آن نیروی سرگرمکنندهای میبخشد که نمیگذارد تماشاگر بهسادگی از داستان جدا شود. در مقابل، رفتارهای گاه نامعقول ماروکو، شوخیهای کماثر و تغییر تند لحن ممکن است پیوستگی تجربه را مختل کنند. بهترین راه مواجهه با فیلم، شاید تماشای آن بدون تلاش وسواسآمیز برای پیشبینی هر چرخش باشد.
اثر بیش از آنکه بخواهد معمایی کاملاً صیقلی و بینقص بسازد، از بازی با انتظارها و لذتِ بیرونزدن از قالبهای آشنا نیرو میگیرد. حاصل، تجربهای نامتعارف و سرگرمکننده است که بینظمیهایش را پنهان نمیکند و گاه درست از همان بیپروایی خود اثر میگذارد.
« هرگاه بازیها تغییر فضا را باورپذیر میکنند، فیلم نیز راحتتر مخاطب را با خود میبرد. »



ثبت دیدگاه