نقد و بررسی
نقد Lilies Not for Me | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق در محاصرهٔ «درمان» «Lilies Not for Me» در انگلستان دههٔ ۱۹۲۰ میگذرد؛ دورهای که میل همجنسخواهانه نه بهمنزلهٔ بخشی از هویت انسانی، بلکه همچون عارضهای تلقی میشد که باید با مداخلهٔ پزشکی از میان برود. اوون جیمز، نویسندهای جوان، در درمانگاهی بستری است که برای «اصلاح» گرایش او روشهایی آزمایشی به کار میگیرد.
دیدارهای برنامهریزیشدهاش با دوروتی، پرستاری که مأمور آمادهکردنش برای زندگیای بهاصطلاح عادی است، به چارچوبی بدل میشود تا او گذشتهٔ عاشقانهاش با فیلیپ را بازگو کند. فیلم بهجای آنکه صرفاً روایتی تاریخی از تعصب و خشونت باشد، رنج را در قالب تجربهای شخصی و عاطفی دنبال میکند.
پرسش محوریاش نیز از همین جا شکل میگیرد: وقتی جامعه عشق را بیماری مینامد و درمان را به اجبار تحمیل میکند، چه چیزی از انسان باقی میماند؟ پاسخ فیلم، دستکم در بخشهای مؤثرش، نه در خطابههای مستقیم، بلکه در مکثها، نگاهها و رابطههایی نهفته است که با وجود فشار بیرونی مجال شکلگرفتن مییابند.
روایت میان اتاق درمان و خاطره ساختار فیلم بر رفتوآمد میان فضای درمانگاه و خاطرات اوون بنا شده است. گفتوگوهای او با دوروتی دریچهای به گذشته میگشاید و رابطهٔ او با فیلیپ را بهتدریج آشکار میکند. این رفتوبرگشت، از یک سو تضاد میان زندگی خصوصی و نظارت نهادی را برجسته میسازد؛ از سوی دیگر، به فیلم اجازه میدهد عشق را نه بهشکل رویدادی منفرد، بلکه همچون رابطهای پیچیده با پیامدهای اخلاقی، عاطفی و اجتماعی تصویر کند.
« اوون جیمز، نویسندهای جوان، در درمانگاهی بستری است که برای «اصلاح» گرایش او روشهایی آزمایشی به کار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، روایت همیشه از این فرم بهخوبی بهره نمیبرد. بخشهایی از فیلم بهسبب کندی ریتم، مکثهای طولانی و پیشروی نامنظم، پراکنده به نظر میرسند. پیوند میان دو خط زمانی گاه بیش از آنکه تنش روایی بسازد، حرکت داستان را متوقف میکند. این کندی در لحظههایی که قرار است سکوت و اندوه شخصیتها را رسوب دهد کارکرد دارد، اما در بخشهایی دیگر، فاصلهای میان شدت موضوع و ضرباهنگ روایت پدید میآورد.
اوون؛ نویسندهای در برابر زبان قدرت اوون فقط قربانی یک نظام پزشکی نیست؛ او نویسندهای است که میکوشد تجربهاش را به زبان بیاورد. همین ویژگی به فیلم بُعدی خودآگاه میدهد: روایت گذشته برای او راهی است تا آنچه را دستگاه درمانگاه میخواهد خاموش کند، ثبت کند. نوشتن در اینجا نه درمانی آسان و نه راه رهایی قطعی است؛ بیشتر شکل مقاومت است، کوششی برای حفظ مالکیت بر خاطره و معنا.
Fionn O’Shea نقش اوون را با ظرافتی کمادا ایفا میکند. شکنندگی شخصیت را به نمایش میگذارد، بیآنکه او را به پیکری صرفاً منفعل فروبکاهد. در نگاهها و واکنشهای کوچک او نوعی سرپیچی آرام دیده میشود؛ مقاومتی که نه همیشه آشکار است و نه به قهرمانی نمایشی نیاز دارد. این بازی، بهویژه در صحنههایی که اوون ناچار است میان آنچه احساس میکند و آنچه از او انتظار دارند فاصله بگیرد، به شخصیت عمق میبخشد.
عشق، ترس و مسئولیت رابطهٔ اوون و فیلیپ هستهٔ عاطفی فیلم است، اما فیلم آن را به افسانهای بیدردسر تبدیل نمیکند. عشق آنان با ترس، شرمِ تحمیلشده و میل به پذیرفتهشدن درآمیخته است. فیلیپ، که خود در چنبرهٔ هنجارهای زمانه گرفتار است، میخواهد احساساتش را انکار یا دگرگون کند. همین کشمکش، رابطه را از یک عاشقانهٔ صرف فراتر میبرد و نشان میدهد که سرکوب اجتماعی چگونه میتواند درونی شود؛ آدمها را وادارد به همان خواستههایی تن دهند که به آنان آسیب میزند.
« با این همه، روایت همیشه از این فرم بهخوبی بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در به تصویر کشیدن این پیوند گاه بسیار تأثیرگذار است. لحظههای صمیمیت، بهجای آنکه فقط شور رمانتیک را برجسته کنند، شکنندگی و موقتیبودن شادی را نیز در خود دارند. با این حال، روایت در ادامه به سمت ملودرامی پررنگتر حرکت میکند و شدت عاطفی صحنهها گاهی از ظرافتی که پیشتر ساخته بود فاصله میگیرد.
تغییر ناگهانی لحن میان درام عاشقانه و فضای نزدیک به وحشت روانی، میتواند گیجکننده باشد؛ گویی فیلم میان همدلی آرام و شوکآفرینی، هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته است. دوروتی و امکان همدلی دوروتی در آغاز درون سازوکاری تعریف شده که هدفش هدایت اوون به سوی «زندگی طبیعی» است. اما شخصیت او بهتدریج از نقش اداری و ازپیشتعیینشدهاش فراتر میرود.
رابطهاش با اوون نه بر پایهٔ نجاتبخشی ساده، بلکه از مسیر شنیدن و شناختن شکل میگیرد. او به جای آنکه فقط مجری دستورهای درمانگاه باقی بماند، با انسانِ روبهرویش مواجه میشود. Erin Kellyman در ایفای این نقش، ترکیبی از احتیاط و دلسوزی را به کار میگیرد. دوروتی کاملاً از محدودیتهای زمان و محیطش رها نیست و همین امر او را باورپذیرتر میکند.
پیوند میان او و اوون یکی از معدود فضاهایی است که در آن امکان گفتوگو پدید میآید؛ هرچند فیلم گاهی این رابطه را بیش از اندازه در خدمت مضمون امید قرار میدهد و فرصت پرداخت مستقلتر به زندگی و انگیزههای دوروتی را از دست میدهد. تصویر آرام، رنج خشن زبان بصری فیلم بر تضاد میان زیبایی و خشونت تکیه دارد.
« فیلم در به تصویر کشیدن این پیوند گاه بسیار تأثیرگذار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نورپردازی رؤیایی و ترکیببندیهای آرام، فضایی شاعرانه میسازند؛ اما این لطافت در کنار درمانگاه، تزریقها و ترس از مداخلهٔ پزشکی، معنایی دوگانه پیدا میکند. زیبایی قابها نه رنج را میپوشاند و نه آن را بیاثر میکند؛ گاه درست به سبب همین آرامش بصری، خشونت عریانتر به چشم میآید. در عین حال، سبک تصویری فیلم بیش از اندازه محتاطانه و آشناست.
حالوهوای تاریخی آن به سنت درامهای باشکوه و مؤدبانه نزدیک میشود و در برخی لحظهها تازگی یا جسارت لازم را ندارد. این انتخاب میتواند با جهان خفقانآلود داستان تناسب داشته باشد، اما گاه فیلم را از تجربهای زنده و بیواسطه دور میکند. تصویرها زیبا هستند، ولی زیباییشان همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا زمانه منجر نمیشود.
خشونت پزشکی و مرز ملودرام تلخترین لایهٔ فیلم در نمایش منطقی نهفته است که میل انسانی را مسئلهای پزشکی میبیند و برای تغییر آن، بدن را به میدان آزمایش بدل میکند. فیلم از این مسیر یادآور میشود که خشونت فقط در رفتار یک فرد یا یک نهاد خلاصه نمیشود؛ گاهی در واژگان علمی، قواعد اجتماعی و تصور جمعی از «عادیبودن» پنهان است.
در چنین جهانی، حتی نیتِ کمک نیز میتواند پوششی برای تحمیل و آسیب باشد. اما فیلم در تبدیل این مضمون به درام، همیشه تعادل را حفظ نمیکند. برخی چرخشهای لحن چنان ناگهانیاند که به جای آنکه وحشت را عمیقتر کنند، حس گسست میآفرینند. لحظههایی که به ملودرام اغراقآمیز نزدیک میشوند، ممکن است توجه مخاطب را از پیچیدگی اخلاقی ماجرا به شدتِ خودِ صحنه منتقل کنند.
« در عین حال، سبک تصویری فیلم بیش از اندازه محتاطانه و آشناست. »
قوتها و کاستیها
این لغزش، بهویژه برای فیلمی که در بخشهای آرامترش بر جزئیات و ظرافت تکیه دارد، محسوس است. جمعبندی «Lilies Not for Me» اثری اندوهبار دربارهٔ عشق، حافظه و خشونتِ پنهان در زبان درمان است. بازی سنجیدهٔ Fionn O’Shea و حساسیت Erin Kellyman، همراه با فضاسازی تاریخی و قابهای رؤیایی، به فیلم لحظههایی ماندگار میبخشد.
در بهترین بخشهایش، روایت نشان میدهد که شنیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن میتواند شکلی از مقاومت باشد. با این حال، ریتم نامتوازن، روایت گاه پراکنده و تغییر لحن میان عاشقانهٔ آرام و ملودرامی خشن، از انسجام اثر میکاهد. فیلم همچنین در بیان بصری و روایی، گاهی بیش از اندازه به شیوهای قدیمی و محتاطانه تکیه میکند.
با وجود این کاستیها، اثر به سبب توجهش به تجربهای تاریخی و انسانی که اغلب در حاشیه مانده، ارزش تأمل دارد؛ نه بهعنوان روایتی بینقص، بلکه بهعنوان فیلمی که در دل تلخیاش بر حقِ دوستداشتن و حقِ روایتکردن پافشاری میکند.
« این لغزش، بهویژه برای فیلمی که در بخشهای آرامترش بر جزئیات و ظرافت تکیه دارد، محسوس است. »
ثبت دیدگاه