نقد و بررسی
نقد فیلم غمگین (Sad Movie) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار روایت دربارهٔ دشواریِ گفتن «Sad Movie» ساختهٔ Kwon Jong-kwan، درام عاشقانهٔ کرهای محصول ۲۰۰۵، چهار قصه را کنار هم میگذارد که هر یک به شکلی با عشق، فاصله و جدایی سروکار دارند. فیلم از آتشنشانی میگوید که برای خواستگاری از محبوبش در انتظار موقعیتی بینقص است؛ از دختری کمشنوا که در شهربازی با هنرمندی آشنا میشود؛ از مادری که گرفتاریهای روزمره او را از پسرش دور کرده؛ و از مردی که پس از گسستن رابطهاش، میکوشد راهی برای بازگشت پیدا کند.
این روایتها در آغاز بیش از آنکه اجزای یک داستان واحد باشند، جزیرههایی جدا به نظر میرسند؛ اما وجه مشترکشان بهتدریج آشکار میشود: شخصیتها احساسات فراوانی دارند، ولی در بیان آنها درماندهاند. همین سکوتها و تأخیرها، موتور عاطفی فیلم را به حرکت درمیآورد. ملودرامی میان خنده و اندوه فیلم از همان عنوانش وعدهٔ اندوه میدهد، اما در بخشهای آغازین، آنقدرها هم سنگین و یکدست غمبار نیست.
شوخیهای موقعیتی، شیرینی بعضی برخوردها و حالوهوای سبکترِ قصهها به تماشاگر فرصت میدهد با شخصیتها آشنا شود، بیآنکه پیوسته در فضای سوگآلود گرفتار بماند. این جابهجایی لحن از نقاط قوت اثر است: «Sad Movie» صرفاً مجموعهای از صحنههای اندوهناک نیست و میفهمد که پیوند عاطفی با شخصیتها معمولاً پیش از تأثیرگذاریِ رنج آنها شکل میگیرد.
بااینحال، همین تغییر تدریجی، شمشیری دو لبه است. فیلم در بعضی لحظهها از لطافت و شوخی فاصله میگیرد و به سوی ملودرامی آشکارتر میرود؛ گویی میخواهد بهجای آنکه تماشاگر خود به اندوه برسد، او را بهسرعت به سوی آن هل دهد. برای برخی مخاطبان، این چرخش ضربهای مؤثر و غافلگیرکننده خواهد بود؛ برای برخی دیگر، احساسات بیش از اندازه مهندسیشده به نظر میرسد.
« همین سکوتها و تأخیرها، موتور عاطفی فیلم را به حرکت درمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظاتش به عاطفه اجازه میدهد از دل رفتار و رابطه بیرون بیاید، اما در لحظاتی دیگر، به نشانههای آشنای ملودرام تکیه میکند. چهار قصه، چهار شکل از فاصله چندروایتی بودن فیلم فقط ترفندی برای تنوعبخشیدن به داستان نیست؛ چهار صورت متفاوت از فاصله را در کنار هم مینشاند. در یک رابطه، فاصله از خطرِ کاری میآید که هر روز امکان فقدان را به یاد میآورد.
در رابطهای دیگر، ناتوانی در پذیرش ظاهر و آسیبپذیریِ خویش، مانعی میان دو نفر میسازد. قصهٔ مادر و پسر از کمبود وقت و توجه تغذیه میکند، و خط مردی که برای بازگرداندن عشق ازدسترفتهاش تلاش میکند، از تضاد میان خواستن و توانستن بهره میبرد. تنوع این موانع، فیلم را از تکرار یک موقعیت واحد نجات میدهد.
در عین حال، همهٔ این آدمها به مسئلهای مشترک میرسند: آیا عشق فقط احساسی درونی است، یا برای واقعیشدن باید بهموقع و درست بیان شود؟ تردید، شرم، ترس و عادت، هر کدام شکل دیگری از سکوت میسازند. بعضی شخصیتها منتظر فرصتی مناسب میمانند؛ بعضی از نشاندادن خودِ واقعیشان میترسند؛ و بعضی چنان درگیر مسئولیتهای روزانهاند که متوجه نیاز نزدیکترین آدم زندگیشان نمیشوند.
فیلم گاهی این تقارنها را با ظرافت برقرار میکند و گاهی آنها را بیش از اندازه برجسته میسازد، اما در مجموع، مضمون ارتباط و گسست در سراسر اثر حضوری منسجم دارد. داستانی کوچک با تأثیری ماندگار در میان چهار خط روایی، داستان دختر کمشنوا و هنرمند بیش از همه از تضاد میان ظاهر و باطن بهره میبرد.
« در یک رابطه، فاصله از خطرِ کاری میآید که هر روز امکان فقدان را به یاد میآورد. »
شخصیتها و اجرا
کار در شهربازی، لباس شخصیت عروسکی و رفتارهای بازیگوشانهٔ دختر، فضایی رنگین و کمابیش کمیک به وجود میآورد؛ اما زیر این ظاهر شاد، ترس از داوری و میل به پذیرفتهشدن پنهان است. فیلم در این بخش بهجای تکیهٔ مداوم بر گفتوگو، از حرکت، نگاه و موقعیتهای دیداری کمک میگیرد. همین سکوت نسبی، به قصه هویتی متمایز میدهد و آن را از دیگر روایتها جدا میکند.
این خط داستانی از آن رو دلنشین است که شوخی و اندوه را بهآسانی در کنار هم نگه میدارد. لحظههای بامزه، احساسات را بیاعتبار نمیکنند؛ برعکس، به شخصیت فرصت میدهند فراتر از زخم و تنهاییاش دیده شود. فیلم از این راه یادآوری میکند که آسیبپذیری لزوماً چهرهای تلخ ندارد و گاه پشت بازیگوشی و ظاهر نمایشی پنهان میماند.
البته این قصه نیز از سادهسازیهای ملودراماتیک کاملاً دور نیست، اما به سبب طراحی دیداری و لطافت اجرایش، یکی از بخشهایی است که پس از پایان فیلم بیشتر در ذهن میماند. بازیها و ساختن پیوند عاطفی گروه بازیگران نامآشنای فیلم به هر روایت رنگی جدا میبخشد، بیآنکه اثر را به رقابتی برای ربودن توجه تماشاگر تبدیل کند.
بازیها عموماً بر نمایش آشکار و پرهیاهوی احساسات استوار نیستند؛ شخصیتها بیشتر با مکثها، واکنشهای کوچک و رفتارهای روزمره شناخته میشوند. همین خویشتنداری در لحظات آرام اهمیت دارد، زیرا تماشاگر را با آدمهایی روبهرو میکند که زندگیشان پیش از بحران نیز جریان داشته است. حضور بازیگرانی چون Jung Woo-sung، Lim Soo-jung، Cha Tae-hyun و Shin Min-a به فیلم مجموعهای متنوع از لحنها میدهد: از عاشقانهٔ جدی تا کمدیِ نرم و اندوهی کمصدا.
« فیلم در این بخش بهجای تکیهٔ مداوم بر گفتوگو، از حرکت، نگاه و موقعیتهای دیداری کمک میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یکی از دشواریهای فیلم، پرداخت همزمان شمار زیادی از شخصیتهاست. بعضی رابطهها بهسرعت معرفی میشوند و هنوز فرصت نیافتهاند به عمق کامل برسند که قصه به مسیر دیگری میرود. ازاینرو ممکن است تماشاگر با یک یا دو زوج پیوند عاطفی نیرومندتری پیدا کند و نسبت به دیگران فاصله داشته باشد. این نابرابری الزاماً بازیها را کماثر نمیکند، اما نشان میدهد که طرح چندگانهٔ فیلم هزینهای دارد: زمان میان قصهها تقسیم میشود و هر شخصیت، سهمی محدود از توجه دریافت میکند.
پیوند روایتها و ریتم فیلم ساختار چندروایتی فیلم در ابتدا میتواند پراکنده جلوه کند. هر قصه مسئله و ضرباهنگ خودش را دارد و جابهجایی میان آنها گاهی از پیوستگی عاطفی میکاهد. بااینحال، پیوندهای میان روایتها رفتهرفته معنا پیدا میکنند و تماشاگر درمییابد که این آدمها فقط به دلیل همزمانی در یک فیلم کنار هم نیستند.
اتصال میان قصهها به اثر کمک میکند در پایان تصویری کلیتر از روابط انسانی بسازد؛ تصویری که در آن رنج یک نفر از فضای زندگی دیگران کاملاً جدا نیست. جمعبندی روایی فیلم از نظر عاطفی اثرگذار است، بهویژه چون لحن سبکترِ بخشهای پیشین انتظار تماشاگر را شکل داده است. بااینوجود، تراکم رخدادهای تلخ در واپسین بخش ممکن است برای عدهای به اغراق نزدیک شود.
فیلم میخواهد ضربهای بزرگ وارد کند و گاه این خواسته بر ظرافت غلبه میکند. از سوی دیگر، همین انتخاب باعث میشود پایانبندی برای بسیاری از تماشاگران تکاندهنده باشد؛ نه لزوماً به این دلیل که هر چرخش کاملاً ناگزیر به نظر میرسد، بلکه چون فیلم میان لحظههای گرم و لحظههای اندوهناک تضاد ساخته است.
« یکی از دشواریهای فیلم، پرداخت همزمان شمار زیادی از شخصیتهاست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Sad Movie» فیلمی است دربارهٔ آدمهایی که عشق را احساس میکنند، اما در رساندن آن به دیگری تأخیر دارند. بهترین دستاوردش، کنار هم گذاشتن چهار شکل متفاوت از نزدیکی و فاصله است؛ بهخصوص در روایت دختر و هنرمند که با ترکیب بازیگوشی و اندوه، لحنی ویژه پیدا میکند. بازیهای سنجیده و تغییر حالوهوا از کمدی ملایم به درام عاطفی نیز به فیلم انرژی میبخشند.
در مقابل، تعدد داستانها به برخی شخصیتها فرصت پرداخت کافی نمیدهد و اصرار بر تحریک احساسات، گاهی ملودرام را به اغراق میکشاند. بنابراین فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که به درامهای پرعاطفه علاقه دارند، تجربهای مؤثر و ماندگار باشد؛ اما کسانی که از پایانبندیهای سنگین یا احساسات آشکار و فشرده پرهیز میکنند، احتمالاً با فاصلهای انتقادی به آن نگاه خواهند کرد.
قوت و ضعف فیلم، در نهایت، از یک سرچشمه میآید: اشتیاقش به آنکه چهار روایت جدا را به تجربهای عاطفی و مشترک بدل کند.
« بازیهای سنجیده و تغییر حالوهوا از کمدی ملایم به درام عاطفی نیز به فیلم انرژی میبخشند. »



ثبت دیدگاه