نقد و بررسی
نقد اجرای زنده مانتی پایتون (تقریباً) (Monty Python Live (Mostly)) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنه، نه بازگشت به گذشته «Monty Python Live (Mostly)» بیش از آنکه تلاشی برای احیای گروهی کمدی باشد، آیینی باشکوه برای بدرقهٔ آن است: گردهمایی دوبارهٔ پنج عضو بازماندهٔ مانتی پایتون، همراه با یاد و حضور نمادین گراهام چپمن، در اجرایی که هم نمایش زنده است و هم مرور یک میراث.
پنج بازیگر پا به صحنه میگذارند، اما آنچه پیش روی مخاطب قرار میگیرد صرفاً مجموعهای از طرحهای آشنا نیست؛ مواجههای است میان خاطره و اکنون، میان شورِ اجرای زنده و آگاهی از اینکه این دیدار، معنایی فراتر از خنده دارد. این اجرا در لندن شکل گرفت و واپسین شب آن برای مخاطبان سینما نیز پخش شد.
از همین رو، فیلم در مرزی دوگانه حرکت میکند: صمیمیت یک گردهمایی زنده را میخواهد و در عین حال باید در قالب اثری سینمایی، تماشاگرانی را همراه کند که در سالن حضور ندارند. همین دوگانگی به آن رنگی ویژه میدهد. صحنه، دوربین و جمعیت همگی در ساختن تجربه سهم دارند؛ گویی تماشاگر نه فقط ناظر یک برنامه، بلکه مهمان مراسمی است که خاطرهٔ مشترک چند نسل را جشن میگیرد.
معماری یک نمایشِ «بهترینها» ساختار برنامه بر بازآفرینی طرحها و ترانههای شناختهشدهٔ گروه تکیه دارد. این انتخاب، از یک سو امتیاز اصلی اثر است: نمایش میتواند بیدرنگ با مخاطب ارتباط برقرار کند و یادآوری کند چرا شوخیهای مانتی پایتون از مرز زمان و زبان گذشتهاند. از سوی دیگر، همین تکیه بر آثار گذشته، دام اصلی برنامه نیز هست.
« این اجرا در لندن شکل گرفت و واپسین شب آن برای مخاطبان سینما نیز پخش شد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اینجا قرار نیست گروه با زبانی تازه قواعد کمدی را از نو بنویسد؛ بخش مهمی از لذت از شناختن موقعیتها، انتظار برای جملهٔ آشنا و دیدن واکنش بازیگرانی میآید که پس از سالها دوباره در همان جهانِ بیمنطق و جسورانه قدم میگذارند. نمایش با قطعات کوتاه، میانپردههای تصویری، موسیقی و حرکت گروهی پیش میرود.
این تنوع، به اجرا حالوهوای یک برنامهٔ واریته میدهد و مانع میشود که همهچیز به بازاجرای خشکِ طرحهای تلویزیونی بدل شود. با این حال، ریتم برنامه همیشه به یک اندازه چابک نیست. گاهی میان قطعات، حرکتهای صحنهای و شمارههای نمایشی فضا را پُر میکنند، اما از شدت و تراکم کمدی میکاهند.
تماشاگرانی که به ایجاز و آشوب بیوقفهٔ «سیرک پرندهٔ مانتی پایتون» خو گرفتهاند، ممکن است این مکثها را بیش از اندازه احساس کنند. طنزِ آشنا و نیروی اجرای زنده قدرت مانتی پایتون همیشه فقط در شوخیهای نوشتهشده نبوده است؛ در شیوهٔ عرضهٔ آنها نیز بوده: جدیتِ اغراقآمیز در برابر پوچی، جابهجایی ناگهانی لحن و بیاعتنایی آشکار به منطق متعارف.
اجرای زنده این کیفیت را دوباره فعال میکند. حتی وقتی نتیجهٔ یک طرح از پیش معلوم است، حضور بازیگران، خطاهای کوچک و واکنشهای لحظهای میتوانند آن را تازه کنند. تماشاگر فقط به متن نمیخندد؛ به فاصلهٔ میان گذشته و حال نیز واکنش نشان میدهد، فاصلهای که در چهرهها، صداها و حرکات بدن بازیگران آشکار است.
« نمایش با قطعات کوتاه، میانپردههای تصویری، موسیقی و حرکت گروهی پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
درخشش اجرا بیش از آنکه به یک بازیگر محدود باشد، از تفاوت شخصیتهای صحنهای اعضا میآید. جان کلیز با خونسردی خشک و اقتدار طنزآمیزش، اریک آیدل با گرایش آشکار به نمایش و موسیقی، و تری گیلیام با حضور نامتعارف و جسمانیاش، هر یک رنگ متفاوتی به برنامه میدهند. مایکل پالین و تری جونز نیز در حفظ لحن و پیوند دادن قطعات نقش مهمی دارند.
البته سن و گذر زمان از بدن و توان اجرایی آنان جدا نیست؛ فیلم نه میکوشد این واقعیت را پنهان کند و نه لازم است. گاه همین ناهماهنگی میان جوانیِ شوخیها و سالخوردگیِ اجراکنندگان، خود به بخشی از جذابیت و معنای نمایش بدل میشود. موسیقی؛ پل میان خنده و خاطره ترانهها در «Live (Mostly)» زینتِ حاشیهای نیستند؛ آنها ستونهای عاطفی و ریتمیک نمایشاند.
موسیقی به برنامه امکان میدهد پس از قطعات کلامی، حالوهوایی تازه بسازد و تماشاگر را از خندهٔ ناگهانی به مشارکت جمعی بکشاند. ترانهٔ «کهکشان» نمونهای برجسته از این کارکرد است: شوخی علمی و نگاه هجوآمیز گروه را در قالب آهنگی پرنشاط عرضه میکند، بیآنکه سرزندگی و قابلیت همخوانیاش را از دست بدهد.
ترانههای دیگر نیز همین پیوند را میان هزل، نمایش و نوستالژی برقرار میکنند. شمارههای موسیقایی در بهترین لحظاتشان یادآورند که مانتی پایتون صرفاً گروهی از نویسندگان و بازیگرانِ طرحهای کمدی نبود؛ آنها میتوانستند آواز، حرکت و تصویر را نیز به ابزار طنز بدل کنند. با این همه، فراوانی این بخشها گاهی به بهای تمرکز بر خود اعضای گروه تمام میشود.
« درخشش اجرا بیش از آنکه به یک بازیگر محدود باشد، از تفاوت شخصیتهای صحنهای اعضا میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رقصندگان، ارکستر و جلوههای صحنهای گسترده، به برنامه شکوه میبخشند، اما ممکن است حس کنند که نمایش برای پُر کردن فاصلهها بیش از حد به تشریفات تکیه کرده است. این تضاد، هم بخشی از لذتِ نمایشی اثر است و هم یکی از سرچشمههای ناهمواری آن. فیلمبرداری و تبدیل سالن به خاطرهای مشترک فیلمبرداری باید هم جزئیات صحنه را ثبت کند و هم انرژی جمعیت را منتقل سازد.
«Live (Mostly)» از این نظر اثری میانجی است: نه فیلمی داستانی با زبان بصری مستقل، و نه صرفاً ثبت خنثای یک اجرای تئاتری. قابها به بازیگران و لحظههای مهم میدان میدهند و بخشهای تصویری و انیمیشنها، یادآور جهان بصری خاص گروهاند. بااینحال، وزن اصلی اثر بر خود اجرا و واکنش سالن استوار است.
سینما بیشتر به ما امکان میدهد شاهد رویدادی بزرگ باشیم تا آنکه تجربه را از نو و به شیوهای کاملاً سینمایی بازآفرینی کند. این ویژگی برای مخاطب علاقهمند به تاریخ گروه، امتیازی مهم است: میتوان شور جمعی و آگاهیِ حاضران از اهمیت موقعیت را احساس کرد. تشویقها و خندهها، بخشی از موسیقی متن نانوشتهٔ فیلماند و گاه خود به اندازهٔ شوخی روی صحنه معنا پیدا میکنند.
اما برای تماشاگرانی که به دنبال تدوین پرشتاب یا تصویری مستقل از اجرای زنده هستند، قالب اثر ممکن است محدود به نظر برسد. فیلم بهجای گسستن از صحنه، وفاداری به آن را انتخاب میکند. نابرابریِ قطعات و بهای نوستالژی طبیعی است که مجموعهای طولانی از طرحها، ترانهها و میانپردهها کیفیتی یکسان نداشته باشد.
« این تضاد، هم بخشی از لذتِ نمایشی اثر است و هم یکی از سرچشمههای ناهمواری آن. »
قوتها و کاستیها
برخی لحظهها با همان مهارت و بیپرواییِ آشنای مانتی پایتون کار میکنند؛ برخی دیگر بیش از آنکه بهتنهایی خندهساز باشند، از خاطره و جایگاه تاریخیشان نیرو میگیرند. این ناهمواری گاهی تماشاگر را از شور یک قطعه بیرون میآورد و یادآور میشود که برنامه بیشتر مجموعهای از یادگارهاست تا اثری با قوس روایی منسجم.
البته همین وجه بازنگرانه، بخشی از مقصود نمایش است. بازاجرای شوخیهای قدیمی در خلأ رخ نمیدهد؛ اعضای گروه و مخاطبان میدانند این مواد پیشتر بارها دیده و شنیده شدهاند. لذت از آشنایی میآید، اما گاه خطر آن است که آشنایی جای غافلگیری را بگیرد. برای کسی که با میراث گروه ارتباط عاطفی دارد، این تکرار میتواند همچون دیدار دوباره با دوستان قدیمی باشد؛ برای مخاطبی ناآشنا، ممکن است بعضی قطعات بیش از اندازه وابسته به زمینه و شهرت پیشین خود به نظر برسند.
بدرقهای خندان با سایهای از اندوه جاذبهٔ عاطفی برنامه از همان آگاهیِ تماشاگر سرچشمه میگیرد که این دیدار، گردهماییای معمولی نیست. غیبت گراهام چپمن حضوری خاموش اما پررنگ دارد؛ نمایش به جای آنکه فقدان را به موضوعی سنگین و مستقیم تبدیل کند، آن را در میان شوخیها و اشارهها جای میدهد.
به این ترتیب، یاد او بخشی از بافت اجرایی میشود، نه وقفهای جدا از آن. اثر بهتدریج اجازه میدهد خنده و اندوه در کنار هم بنشینند؛ نه برای آنکه احساسات را به زور بر مخاطب تحمیل کند، بلکه چون خودِ موقعیت چنین تناقضی را در دل دارد. پایان عاطفی و حس خداحافظی برای بسیاری از بینندگان، نقطهٔ اوج تجربه است؛ لحظهای که شوخیهای آشنا معنایی تازه مییابند، زیرا دیگر فقط یادآور گذشته نیستند، بلکه نشانهٔ پایان یک فصلاند.
« البته همین وجه بازنگرانه، بخشی از مقصود نمایش است. »
جمعبندی
بااینحال، این مکث نوستالژیک برای همه به یک اندازه اثرگذار نخواهد بود. تماشاگرانی که ترجیح میدهند نمایش با آخرین انفجار طنز تمام شود، ممکن است طولانی شدن بار عاطفی را اندکی سنگین بیابند. فیلم از این خطر آگاه است، اما آن را میپذیرد: بدرقهای که قرار است خاطره بسازد، نمیتواند تنها به خنده بسنده کند.
جمعبندی «Monty Python Live (Mostly)» را باید هم نمایش زندهای سرگرمکننده دانست و هم یادبودی صمیمانه برای گروهی که شیوهٔ کمدی را دگرگون کرد. اثر در بهترین لحظههایش انرژی اجرا، ترانههای ماندگار و بیپرواییِ طنز گروه را به هم پیوند میدهد؛ در لحظههای کمرمقتر، از تکرار و تفاوت کیفیت قطعات آسیب میبیند.
بااینهمه، ناهمواریها از ارزش عاطفی و تاریخی آن کم نمیکنند. این فیلم نه وعدهٔ بازگشت به روزگار اوج میدهد و نه وانمود میکند زمان نگذشته است؛ بهجای آن، با آگاهی از گذر زمان، فرصتی برای خندیدن دوباره و وداعی بهیادماندنی فراهم میآورد.
« بااینحال، این مکث نوستالژیک برای همه به یک اندازه اثرگذار نخواهد بود. »



ثبت دیدگاه