نقد و بررسی
نقد Captain Conan | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که پس از آتشبس ادامه مییابد «کاپیتان کونان» ساختهٔ برتران تاورنیه، فیلمی جنگی است که هستهٔ اصلیاش نه پیروزی در میدان نبرد، بلکه دشواریِ بازگشت از آن میدان است. روایت در واپسین روزهای جنگ جهانی اول آغاز میشود؛ هنگامی که کاپیتان کونان گروهی از سربازان فرانسوی را در جبههٔ شرقی هدایت میکند.
مردان او به حملههای بیامان و نبرد نزدیک خو گرفتهاند و مرز میان شجاعت، خشونت و بیرحمی در زندگیشان کمرنگ شده است. با فرارسیدن صلح، آنان نه به خانهای آشنا، بلکه به جهانی وارد میشوند که قواعدش را نمیشناسند: جهانی که برای کردارهایشان قانون دارد، اما راهی برای فهمیدن تجربهٔ جنگیشان پیش پایشان نمیگذارد.
فیلم بهجای آنکه جنگ را صرفاً سلسلهای از نبردها بداند، آن را وضعیتی میبیند که شخصیت آدمها را شکل میدهد و پس از پایان درگیری نیز در وجودشان باقی میماند. از این رو، «کاپیتان کونان» هم فیلمی دربارهٔ سربازان است و هم دربارهٔ جامعهای که میخواهد آنان را پس از مصرفشدن در جنگ دوباره در قالب نظم مدنی جا دهد.
کونان؛ جنگجو بیرون از میدان نبرد کونان شخصیتی استوار، خشن و در ظاهر سادهانگار، اما فیلم او را به هیئت قهرمانی بیچونوچرا درنمیآورد. او در میدان نبرد فرماندهای تواناست؛ مردی که اعتماد افرادش را به دست آورده و با زبان و منطق آنان سخن میگوید. اما همان ویژگیهایی که در جنگ او را مؤثر میکنند، در زمان صلح به منبع خطر بدل میشوند.
« او در میدان نبرد فرماندهای تواناست؛ مردی که اعتماد افرادش را به دست آورده و با زبان و منطق آنان سخن میگوید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کونان به سلسلهمراتب رسمی و قواعد اداری بدگمان است، و از دید او وفاداری به افرادش میتواند بر فرمان، آیین دادرسی و حتی قضاوت اخلاقی تقدم داشته باشد. فیلیپ تورِتون این تناقض را با حضوری پرقدرت میسازد. بازی او صرفاً بر خشونت و ابهت تکیه ندارد؛ در زیر چهرهٔ سخت کونان، نشانههایی از عاطفه، فرسودگی و نوعی درماندگی دیده میشود.
همین لایهها مانع میشوند که شخصیت به نمونهای یکبعدی از «سرباز وحشی» فروکاسته شود. کونان نه بیرون از اخلاق است و نه بهسادگی در چارچوب اخلاق معمول جای میگیرد؛ او محصول موقعیتی است که خشونت را به مهارت و گاه فضیلت بدل کرده است. نوربر و شکاف میان دو منطق در سوی دیگر، نوربر قرار دارد؛ افسر جوانی که دوستیاش با کونان از دل احترام و تجربهٔ مشترک سربرآورده، اما با وظایف رسمی او پیوسته در تعارض قرار میگیرد.
این رابطه محور اخلاقی فیلم است. نوربر باید میان وفاداری شخصی و مسئولیتی که بهعنوان افسر بر دوش دارد، انتخاب کند؛ انتخابی که هیچ پاسخ آسانی ندارد. اگر از دوستش دفاع کند، ممکن است عدالت را قربانی کند؛ اگر قانون را بیطرفانه اجرا کند، شاید به کسی پشت کند که جنگ و رفاقت او را به آن پیوند داده است.
ساموئل لو بیهان نقش نوربر را با خویشتنداری بازی میکند و در برابر شدت حضور تورِتون، تصویری از تردید و انضباط میسازد. تضاد این دو مرد صرفاً تقابل «قانونمدار» و «سرکش» نیست. فیلم نشان میدهد که قانون نیز در بستر پساجنگ میتواند سرد، نابرابر یا ناتوان از درک شرایط باشد؛ در عین حال، رفاقت و همدلی هم مجوزی نامحدود برای چشمپوشی از خشونت نیست.
« فیلیپ تورِتون این تناقض را با حضوری پرقدرت میسازد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت درام از همین ناتوانی در یافتن راهحلی بیهزینه پدید میآید. روایت تکهتکه و ریتم نابرابر یکی از دشواریهای فیلم در ساختار روایی آن است. داستان گاه بهجای حرکت پیوسته به سوی یک نقطهٔ اوج، از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود و توجه خود را میان جنگ، زندگی پادگانی، رفتار سربازان و روندهای نظامی تقسیم میکند.
این پراکندگی با آشفتگی دنیای شخصیتها تناسب دارد، اما همیشه به وحدت دراماتیک نمیانجامد. برخی بخشها چنان به جزئیات و رخدادهای فرعی میپردازند که خط اصلیِ کشمکش برای مدتی کمرنگ میشود. ریتم فیلم نیز یکدست نیست. آغاز پرتنش و تصویری، مخاطب را بهسرعت وارد جهان سربازان میکند؛ اما در میانه، بخشهایی از روندهای اداری و نظامی کش میآیند و تکرار موقعیتها از شدت اثر میکاهد.
این کندی الزاماً بیهدف نیست: روزمرگیِ پس از جنگ قرار است نوعی تعلیق و بیحرکتی بسازد. با این حال، در بعضی صحنهها فاصلهٔ میان قصد هنری و تجربهٔ تماشاگر زیاد میشود و فیلم بیش از آنکه تنش را انباشته کند، در جای خود میماند. خشونت، مسئولیت و قانون «کاپیتان کونان» خشونت را به تماشایی قهرمانانه و بیپیامد تبدیل نمیکند.
نبردهای نزدیک، جسارت مردان کونان و مهارت آنان در حمله، در کنار هزینهٔ اخلاقی و انسانی این شیوهٔ زیستن قرار میگیرد. سربازانی که برای زندهماندن در میدان جنگ به خشونت خو کردهاند، در محیطی که قرار است دوباره آرام باشد، همچنان همان عادتها را با خود حمل میکنند. مسئله تنها این نیست که آنان قانون را میشکنند؛ این است که خودِ جنگ، تصورشان از قانون و مسئولیت را از اساس دگرگون کرده است.
« جذابیت درام از همین ناتوانی در یافتن راهحلی بیهزینه پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دادگاههای نظامی در فیلم فقط سازوکاری برای رسیدگی به اتهامها نیستند. آنها صحنهای میشوند که در آن ارتش میکوشد مرز میان رفتار پذیرفتنی و نابخشودنی را پس از جنگ دوباره ترسیم کند. اما آیا میتوان سربازی را که در یک موقعیت برای خشونت ستایش شده، در موقعیتی دیگر با همان معیارهای ساده محکوم کرد؟
فیلم پاسخ قطعی عرضه نمیکند و همین امتناع از داوری آسان، به کشمکش اخلاقی آن عمق میبخشد. در عین حال، ابهام اخلاقی را با بیمسئولیتی یکی نمیگیرد: فهم زمینهٔ رفتار، لزوماً به معنای توجیه آن نیست. تصویر و فضای فرسودهٔ جنگ فضای تصویری فیلم از مهمترین ابزارهای اثرگذاری آن است. میدانهای نبرد و محیطهای نظامی، بهجای آنکه پسزمینههایی باشکوه و تزئینی باشند، جهانی زمخت و فرسوده میسازند؛ جهانی که در آن آدمها به محیط خود چسبیدهاند و فاصلهای امن برای نگریستن به جنگ ندارند.
تصاویر، بهویژه در بخشهای آغازین، با تأکید بر آشفتگی و نزدیکیِ تنها، خشونت را ملموس میکنند و به تماشاگر اجازه نمیدهند آن را صرفاً به منظرهای زیبا تبدیل کند. با این همه، فیلم در سراسر زمان خود به یک اندازه از نیروی بصریاش بهره نمیبرد. بعضی صحنهها در مقایسه با آغاز، کمجانترند و پیوند میان میزانسن و پیشروی درام گاه سستی میگیرد.
موسیقی نیز همیشه با فضای تلخ اثر همآهنگ نیست؛ در لحظاتی بهجای آنکه حس صحنه را ژرفتر کند، بیش از اندازه بر آن تأکید میگذارد و توجه را از تصویر و بازیها منحرف میسازد. این ناهماهنگیها از کیفیت کلی فیلم نمیکاهند، اما مانع شکلگیری تجربهای کاملاً یکپارچه میشوند. بازیها و جهان سربازان بازی تورِتون ستون اصلی فیلم است، اما اثر تنها بر یک چهره تکیه ندارد.
« دادگاههای نظامی در فیلم فقط سازوکاری برای رسیدگی به اتهامها نیستند. »
قوتها و کاستیها
تقابل او با لو بیهان، دو شیوهٔ متفاوت برای تحمل پساجنگ را مجسم میکند: یکی با پناهبردن به وفاداری و عصیان، دیگری با تکیه بر نظم و داوری. در کنار این دو، گروه سربازان نیز اهمیت دارد؛ آنان صرفاً همراهان کونان نیستند، بلکه نشان میدهند خشونت تا چه اندازه میتواند به عادت جمعی و زبان مشترک یک گروه بدل شود.
با وجود این، شخصیتهای فرعی همیشه فرصت کافی برای تبدیلشدن به انسانهایی مستقل و بهیادماندنی پیدا نمیکنند. گاه فیلم آنان را بیشتر بهعنوان بخشی از فضای سربازخانه یا شاهدی بر وضعیت کونان به کار میگیرد. این محدودیت با پراکندگی روایت پیوند دارد: داستان ایدهها و موقعیتهای فراوانی پیش میکشد، اما همهٔ آنها را به یک اندازه پرورش نمیدهد.
جمعبندی «کاپیتان کونان» اثری تلخ و تأملبرانگیز دربارهٔ سربازانی است که پایان جنگ را با پایان خشونت اشتباه نمیگیرند، زیرا خشونت به بخشی از هویت و شیوهٔ زیستنشان بدل شده است. قوت اصلی فیلم در شخصیتپردازی کونان و کشمکش او با نوربر، بازی مؤثر تورِتون و نگاه پیچیدهاش به نسبت میان رفاقت، قانون و مسئولیت نهفته است.
فیلم از ستایش سادهدلانهٔ جنگ فاصله میگیرد و در عوض میپرسد جامعه با کسانی چه میکند که برای جنگیدن پرورش داده، اما پس از آتشبس دیگر جایی برایشان ندارد. در برابر این دستاوردها، روایت گاه پراکنده میشود، ریتم در بخشهایی افت میکند و موسیقی یا بعضی صحنهها به اندازهٔ مضمون نیرومند فیلم نیستند.
« با وجود این، شخصیتهای فرعی همیشه فرصت کافی برای تبدیلشدن به انسانهایی مستقل و بهیادماندنی پیدا نمیکنند. »
جمعبندی
با این حال، نابرابریهای آن از پرسش محوریاش نمیکاهد: چگونه میتوان میان فهمیدنِ خشونتی که جنگ ساخته و پذیرفتن مسئولیت آن تعادل برقرار کرد؟ پاسخ فیلم قطعی نیست، و همین پرسشِ حلنشده است که پس از پایان تماشای آن در ذهن باقی میماند.
« پاسخ فیلم قطعی نیست، و همین پرسشِ حلنشده است که پس از پایان تماشای آن در ذهن باقی میماند. »



ثبت دیدگاه