نقد و بررسی
نقد Any Day Now | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی در سایهی انتظار «Any Day Now» فیلمی دربارهی تعلیق است؛ اما تعلیقی که نه با ضرباهنگ تند و کشمکشهای بزرگ، بلکه در فاصلهی میان کارهای روزمره، شوخیهای خانوادگی و لحظههای کوتاهِ سکوت شکل میگیرد. خانوادهی مهدیپور پس از ردشدن درخواست پناهندگیشان، آخرین فرصت را برای اعتراض به کار میگیرند و در همان حال میکوشند زندگی را متوقف نکنند.
تابستان باید به پایان برسد، رامین باید به مدرسهای تازه برود و خانواده باید با وضعیتی کنار بیاید که آیندهشان را نامعلوم کرده است. این تضاد، هستهی احساسی فیلم را میسازد: اضطرابی بزرگ در پسزمینه، و روزهایی که همچنان با ریزهکاریهای عادی و آشنا پیش میروند. فیلم ساختهی حمـی رمضان است و از تجربههای شخصی او الهام میگیرد؛ اما بهجای آنکه این تجربه را به بیانیهای سیاسی تبدیل کند، آن را از دریچهی زندگی یک خانواده روایت میکند.
روایت از چشم یک نوجوان رامین، پسر سیزدهسالهی خانواده، مرکز ثقل روایت است؛ سنی که در آن دوستی، مدرسه و نخستین دلمشغولیهای عاطفی میتوانند تمام جهان را پر کنند. فیلم از همین زاویه فاصلهی میان بحران بزرگسالان و تجربهی روزمرهی کودک را ملموس میکند. پدر و مادر از پیامدهای تصمیم اداری آگاهاند، اما رامین همچنان میخواهد با دوستش وقت بگذراند، در آب بازی کند و ورود به مدرسهی تازه را تاب بیاورد.
این انتخاب، مسئلهی پناهندگی را کوچک نمیکند؛ برعکس، نشان میدهد ناامنی چگونه در کنار دغدغههای معمول رشد جا میگیرد. بااینحال، زاویهی دید رامین همیشه به معنای انسجام کامل روایت نیست. فیلم گاهی میان لحظههای زندگی او و خردهروایتهای دیگر رفتوآمد میکند، بیآنکه همهی این مسیرها به یک محور دراماتیک روشن برسند.
« فیلم از همین زاویه فاصلهی میان بحران بزرگسالان و تجربهی روزمرهی کودک را ملموس میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بعضی بخشها بیشتر شبیه تکههایی از یک تابستاناند تا حلقههای پیوستهی یک قصه. این پراکندگی با جهانبینی روزمرهنگر اثر تناسب دارد، اما گاهی ریتم را نیز از حرکت بازمیدارد. گرمای خانواده و بازیهای طبیعی مهمترین نیروی فیلم، رابطهی اعضای خانواده است. بهمن و مهتاب میکوشند امید را برای فرزندانشان حفظ کنند، بیآنکه نگرانی خود را کاملاً پنهان یا به نمایش بگذارند.
در بازی شاهاب حسینی و شبنم قربانی، والدین نه قهرمانانی شکستناپذیرند و نه قربانیانی صرف؛ آنها آدمهاییاند که در موقعیتی دشوار، با شوخی، محبت و رسیدگی به جزئیات معمول خانه از خانواده مراقبت میکنند. این خویشتنداری، احساسات را باورپذیرتر میسازد. آرانسینا کشوری نیز رامین را با سادگی و بیتکلفی اجرا میکند؛ حضورش بیش از آنکه متکی به نمایشهای پررنگ باشد، از واکنشهای کوچک و طبیعی جان میگیرد.
کیمیا اسکندری در نقش دنیا نیز به فضای خانوادگی سرزندگی میبخشد. فیلم در این زمینه به نیروی جمعی بازیگران اعتماد میکند: صمیمیت خانواده در مکثها، نگاهها و رفتارهای روزمره آشکار میشود، نه در گفتوگوهای توضیحی. همین کیفیت، تماشاگر را به نزدیکی عاطفی با شخصیتها دعوت میکند، بیآنکه او را به احساساتیگری وادارد.
روزمرگی بهمثابه انتخاب روایی «Any Day Now» آگاهانه از تمرکز مداوم بر روند اداری پناهندگی فاصله میگیرد. نامهی رد درخواست، تهدید را وارد زندگی خانواده میکند، اما فیلم بیشتر به آنچه پس از نامه میگذرد توجه دارد: دیدارها، رفتوآمدها، روابط دوستانه و آمادگی برای شروع مدرسه. این رویکرد، وجه انسانی موقعیت را برجسته میکند.
« در نتیجه، بعضی بخشها بیشتر شبیه تکههایی از یک تابستاناند تا حلقههای پیوستهی یک قصه. »
شخصیتها و اجرا
خانواده صرفاً موضوع یک پرونده نیست؛ اعضای آن صاحب عادتها، شادیها و پیوندهاییاند که ارزششان به نتیجهی اداری وابسته نیست. در عین حال، همین تصمیم محدودیتهایی میآفریند. جزئیات بحران حقوقی و پیامدهای احتمالی آن عمدتاً در پسزمینه میمانند و برخی مسائل داستانی تنها مطرح میشوند، بیآنکه به اندازهی کافی دنبال شوند.
تماشاگر ممکن است از خود بپرسد آیا فیلم عمداً از توضیح بیشتر پرهیز میکند تا تجربهی انتظار را بازنمایی کند، یا اینکه بخشی از ظرفیت داستانیاش را کنار گذاشته است. پاسخ در عمل میان این دو قرار دارد: کمگویی فیلم گاه دقیق و معنادار است، اما گاه به کمپرداختگی نزدیک میشود. تصویر، طبیعت و لحظههای شاعرانه فضای فنلاند در فیلم پسزمینهای خنثی نیست؛ طبیعت سرسبز، هوای تابستانی و محیط شهری کوچک، با زندگی خانواده درهم میآمیزند.
فیلم از این منظرهها برای ساختن تقابلی ساده اما مؤثر بهره میبرد: جهان اطراف میتواند آرام و زیبا به نظر برسد، در حالی که آیندهی خانواده همچنان نامطمئن است. دوربین بهجای آنکه هر قاب را به نشانهای سنگین بدل کند، اغلب اجازه میدهد شخصیتها در فضا حضور داشته باشند و لحظهها با ریتم خودشان شکل بگیرند.
از میان این لحظهها، صحنهی باران و چراغ خیابان تصویری ماندگار از روح فیلم است. اهمیتش در رخدادی بزرگ یا گفتوگویی تعیینکننده نیست؛ جذابیت آن از حسِ حضور در همان لحظه میآید. باران، نور چراغ و خیابان خلوت، برای مدتی کوتاه اضطراب آینده را کنار میزنند و به شخصیتها امکان میدهند فقط زندگی کنند.
« در عین حال، همین تصمیم محدودیتهایی میآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظهها از بهترین دستاوردهای فیلماند، زیرا مضمون امید را توضیح نمیدهند؛ آن را به تجربهای دیدنی و حسی بدل میکنند. ریتم نابرابر و خردهداستانهای کمجان ساختار اپیزودیک و روزمرهی فیلم گاهی به سود آن کار میکند و گاهی علیه آن. در بخشهایی، سکون روایت با وضعیت انتظار همخوان است: هیچکس نمیتواند آینده را جلو بیندازد و روزها با کارهای کوچک سپری میشوند.
اما در بخشهایی دیگر، همین سکون به کشدارشدن میانجامد. برخی صحنهها پس از آنکه کارکرد عاطفی یا رواییشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند؛ برخی دیگر نیز پیش از آنکه بتوانند به معنای کاملتری برسند، قطع میشوند. ازاینرو، فیلم لحظههای پرقدرتی دارد، اما پیوند میان آنها همیشه به یک اندازه محکم نیست.
منتقدان نیز به دشواری فیلم در حفظ تمرکز و ضرباهنگ در بعضی مقاطع اشاره کردهاند. شخصیتهای فرعی نیز از این نابرابری تأثیر میپذیرند. بعضی از آنها برای لحظهای فضای داستان را گسترش میدهند، اما مجال کافی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل پیدا نمیکنند. رابطهی رامین و دوستش، جیگی، ظرفیت عاطفی و روایی بیشتری دارد و همراهی این دو پسر از صمیمانهترین بخشهای فیلم است.
در مقابل، خردهداستان علاقهی رامین بهقدر کافی در بافت کلی روایت ریشه نمیدواند و ممکن است ناگهانی یا افزودهشده به نظر برسد. فیلم در پرداخت دوستی و خانواده موفقتر از گسترش این خط عاطفی است. تعادل میان امید و تلخی لحن فیلم نه به سیاهی کامل پناه میبرد و نه دشواری خانواده را با خوشبینی سادهانگارانه محو میکند.
« اما در بخشهایی دیگر، همین سکون به کشدارشدن میانجامد. »
قوتها و کاستیها
اعضای خانواده با روحیهای مثبت به پیش میروند، اما تماشاگر میداند این روحیه در خلأ شکل نگرفته است؛ روی زمینهی ترس، بیثباتی و نامعلومبودن آینده قرار دارد. همین تضاد به اثر لطافتی bittersweet میبخشد: شادیهای کوچک واقعیاند، اما حضورشان تهدید را از میان نمیبرد. گاهی فیلم آنقدر مراقب است که از احساساتگرایی فاصله بگیرد که تأثیر عاطفیاش کمفروغ میشود.
این خویشتنداری، در بسیاری از لحظهها نقطهقوت است، زیرا رنج شخصیتها را به ابزار تحریک تماشاگر بدل نمیکند. اما اگر پیوند دراماتیک صحنهها محکمتر بود، سکوت و لطافت فیلم میتوانستند اثرگذاری عمیقتری پیدا کنند. حاصل، اثری گرم و انسانی است که بیش از آنکه بخواهد اشک بگیرد، میخواهد فرصتِ دیدن یک خانواده را فراهم کند.
جمعبندی «Any Day Now» فیلمی ساده، صمیمی و خوشقلب است که زندگی خانوادهای پناهجو را از خلال لحظههای معمولی و رابطههای نزدیک به تصویر میکشد. ارزش اصلی آن در بازیهای طبیعی، نگاه مهربان به خانواده و تواناییاش در یافتن زیبایی در دل روزمرگی است؛ لحظههایی چون باران و چراغ خیابان، جوهرهی این نگاه را بهخوبی نمایان میکنند.
در برابر، پراکندگی روایی، افتوخیز ریتم و خردهداستانهایی که بهاندازهی کافی پرورش نمییابند، مانع از آن میشوند که همهی اجزای فیلم به یک کلیت کاملاً منسجم برسند. بااینهمه، این کاستیها گرمای اثر را از میان نمیبرند. فیلم نه با ادعای ارائهی تصویری جامع از تجربهی پناهندگی، بلکه با توجه به زندگی یک خانواده و لحظههای کوچکشان ماندگار میشود.
« همین تضاد به اثر لطافتی bittersweet میبخشد: شادیهای کوچک واقعیاند، اما حضورشان تهدید را از میان نمیبرد. »
جمعبندی
تماشایش یادآوری میکند که امید همیشه در قالب پیروزیهای بزرگ ظاهر نمیشود؛ گاهی در ادامهدادن روز، در رفتن به مدرسه و در چند دقیقهی آرام زیر باران حضور دارد.



ثبت دیدگاه