نقد و بررسی
نقد Calamari Union | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: کوچ از ملال در «اتحادیهٔ کالاماری» ساختهٔ آکی کائوریسماکی، مهاجرت نه حرکتی باشکوه به سوی رستگاری، بلکه سفری شهری و عبث است؛ گروهی از مردان که تقریباً همگی فرانک نام دارند، محلهٔ کارگرنشین خود را ترک میکنند تا به اِیرا، ناحیهای ساحلی و برخوردارتر، برسند. در کنارشان پِکا نیز هست؛ استثنایی کوچک در جمعی که حتی نامهایشان گویی فردیت را از میان برده است.
مقصد وعدهٔ زندگی بهتر را میدهد، اما راه رسیدن به آن چنان پرمانع و نامعقول است که سفر بهتدریج به تصویری فشرده از امیدهای فرسوده و آرزوهای دستنیافتنی بدل میشود. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تماشاگر را با طرحی متعارف و گرهافکنیهای منظم همراه کند. حرکت قهرمانانهای که در روایتهای کلاسیک نوید رهایی میدهد، اینجا در دل موقعیتهایی پیشپاافتاده، ناگهانی و گاه بیمنطق از شکل میافتد.
نتیجه، اثری است که هم میخنداند و هم فاصلهٔ میان رؤیای رهایی و واقعیت روزمره را به رخ میکشد. روایت: راهی که بیش از مقصد اهمیت دارد «اتحادیهٔ کالاماری» بیش از آنکه داستانی خطی باشد، زنجیرهای از برخوردها و اپیزودهای کمابیش مستقل است. شخصیتها از جایی به جای دیگر میروند و در مسیر با موانع گوناگون روبهرو میشوند؛ اما این موانع نه همیشه در خدمت پیشبرد نقشهای روشناند و نه لزوماً به نتیجهای روایی میرسند.
فیلم از منطق سفر بهره میگیرد، ولی آن را بهانهای برای گشودن درهایی به جهان نامتعارف خود میکند. این پراکندگی بخشی از جذابیت اثر است، زیرا هر موقعیت میتواند ناگهان به جهتی تازه منحرف شود و از انتظارهای تماشاگر سرپیچی کند. بااینحال، همین شیوه گاه انسجام را تضعیف میکند. رخدادها بهجای آنکه همواره بر یکدیگر بنا شوند، بعضاً همچون طرحهای کوتاه و جداگانه کنار هم قرار میگیرند.
« در کنارشان پِکا نیز هست؛ استثنایی کوچک در جمعی که حتی نامهایشان گویی فردیت را از میان برده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اگر بیننده از روایتهای کلاسیک انتظار انگیزهپردازی دقیق و پیشروی مرحلهبهمرحله داشته باشد، ممکن است حس کند فیلم درجا میزند یا رشتهٔ داستان را رها کرده است. اما گسست روایی در اینجا صرفاً لغزش یا ناتوانی نیست؛ با جهانبینی اثر پیوند دارد. سفر این مردان نیز قرار نیست نقشهای منطقی برای بهبود زندگی باشد.
آنها از ملال میگریزند، بیآنکه بدانند در مقصد دقیقاً چه چیزی انتظارشان را میکشد. صورت پراکندهٔ روایت، این سرگشتگی را به زبان سینما ترجمه میکند. کمدی پوچگرا و سازوکار نامها طنز فیلم بر فاصلهٔ میان جدیت شخصیتها و بیمعنایی موقعیتهایی بنا شده که در آن گرفتار میشوند. مردانی با نام واحد، در قالب جمعی بزرگ به راه میافتند، اما تشابه نامها نه همبستگی استوار میسازد و نه هویت مشترکی معنادار؛ بیشتر یادآور این است که افراد در دل محیطی خستهکننده و بیچهره، تا چه اندازه بهآسانی جایگزین یکدیگر میشوند.
حضور پِکا، تنها فردی که فرانک نیست، این بازی را اندکی برهم میزند و توجه را به خودِ قرارداد نامگذاری جلب میکند. موقعیتهای کمیک فیلم معمولاً با تأکید آشکار بر شوخی اجرا نمیشوند. حادثهای نامنتظر ممکن است با همان خونسردی رخ دهد که یک رفتوآمد عادی؛ از همین تضاد، خندهای خشک و گاه گزنده شکل میگیرد.
فیلم بهجای آنکه برای هر اتفاق توضیحی فراهم کند، تماشاگر را در برابر منطق خاص خود رها میسازد. این رویکرد در لحظههای موفق، طنزی غافلگیرکننده و ماندگار پدید میآورد؛ در لحظههای کماثرتر، ممکن است به تکرار یک حالت یا شوخیای بیپشتوانه بینجامد. پوچگرایی اثر صرفاً برای عجیبنمایی نیست.
« اما گسست روایی در اینجا صرفاً لغزش یا ناتوانی نیست؛ با جهانبینی اثر پیوند دارد. »
شخصیتها و اجرا
رفتارهای نامعقول، تلاش شخصیتها برای گریز از وضعیتی را نشان میدهد که خود نیز شاید نتوانند آن را بهروشنی توضیح دهند. گاهی انسان برای ترک زندگیای که دیگر تابش را ندارد، به مقصدی روشن و برنامهای سنجیده نیاز ندارد؛ کافی است بداند ماندن از رفتن دشوارتر شده است. فیلم این میل را همزمان خندهآور و اندوهناک میسازد.
شخصیتها و بازیها: جمعی بیقهرمان گروه بازیگران، متشکل از چهرههای گوناگون سینما و موسیقی فنلاند، بهجای ساختن یک قهرمان مرکزی، بر کیفیت جمعی فیلم میافزاید. شخصیتها بیش از آنکه با گذشته و تحول روانشناختی مفصل شناخته شوند، از طریق حضور، ظاهر و رفتارهای کوتاهشان در ذهن میمانند.
این انتخاب با منطق اثر سازگار است: سفر متعلق به یک فرد برگزیده نیست، بلکه به گروهی از مردان تعلق دارد که در کنار هم حرکت میکنند و درعینحال هر یک میتواند در ازدحام جمع ناپدید شود. بازیها خشک و کمتظاهرند. بازیگران بهندرت احساسات را به شکل آشکار و پرشور عرضه میکنند؛ واکنشها محدود میمانند و گفتوگوها با لحنی خونسرد ادا میشوند.
این خویشتنداری، طنز را تقویت میکند، زیرا جهان فیلم بهجای آنکه در برابر حوادث عجیب از هم بپاشد، چنان رفتار میکند که گویی هیچچیز شگفتآوری رخ نداده است. شخصیتها در همین فاصلهٔ میان آشوب پیرامون و آرامش ظاهری خود جذابیت مییابند. در برابر این امتیاز، کمبود تمایز میان اعضای گروه میتواند مانعی برای پیوند عاطفی باشد.
« فیلم این میل را همزمان خندهآور و اندوهناک میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی شمار زیادی از شخصیتها فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل ندارند، تماشاگر ممکن است دشوارتر بتواند به فردی خاص نزدیک شود. فیلم نیز ظاهراً علاقهای ندارد این کمبود را با پیشینهسازی یا قوسهای شخصیتی پر کند؛ برای برخی، این انتخاب بخشی از شوخی و جهان اثر است و برای برخی دیگر، دلیل فاصله گرفتن از آن.
تصویر و صدا: هلسینکی در سایه و آهنگ سیاهوسفید بودن فیلم صرفاً تصمیمی تزئینی نیست؛ به شهر و ساکنانش کیفیتی زمخت، سرد و افسانهوار میدهد. فضای شهری هم واقعی و ملموس است و هم گویی از جغرافیای معمول خود جدا شده است. خیابانها، گذرگاهها و فضاهای عمومی به ایستگاههایی در مسیری نامعلوم بدل میشوند؛ جاهایی که شخصیتها از آنها عبور میکنند، بیآنکه حس کنند واقعاً به مقصد نزدیکتر شدهاند.
قاببندیهای حسابشده و حرکتهای دوربین نیز به این حس فاصله و بیگانگی یاری میرسانند. این تصویرپردازی با لحن بازیها هماهنگ است: نه واقعگرایی مستندگونه در کار است و نه خیالپردازی پرزرقوبرق. جهان فیلم در مرزی میان این دو قرار میگیرد. همین خویشتنداری بصری اجازه میدهد رخدادهای نامعقول بدون هیاهوی نمایشی در دل محیط جای گیرند؛ گویی شهر خود پذیرفته است که منطق روزمرهاش هر لحظه میتواند از مسیر خارج شود.
موسیقی نیز در ساختن هویت اثر نقش مهمی دارد. حضور موسیقایی فیلم تنها همراهیِ پسزمینه نیست، بلکه به فضای آن بُعدی اجرایی و گاه ناگهانی میبخشد. صدا در کنار تصویر سیاهوسفید، حس نوعی نمایش خیابانی یا رؤیای ناآرام را تقویت میکند. از این رو، حتی وقتی روایت از حرکت بازمیماند، ترکیب تصویر و موسیقی میتواند حالوهوایی مستقل و بهیادماندنی حفظ کند.
« فضای شهری هم واقعی و ملموس است و هم گویی از جغرافیای معمول خود جدا شده است. »
قوتها و کاستیها
زیرمتن اجتماعی: فاصلهٔ طبقاتی و وعدهٔ رهایی سفر به اِیرا را میتوان در سطحی فراتر از ماجرایی شهری خواند: این حرکت از محلهای کارگرنشین به ناحیهای مرفهتر، آرزویی ملموس برای خروج از محدودیتهای طبقاتی و روزمره را بازتاب میدهد. مقصد در نگاه مسافران همچون امکان زندگی دیگری جلوه میکند؛ اما فیلم از تبدیل این امکان به وعدهای ساده و مطمئن پرهیز دارد.
رسیدن به نقطهای دیگر الزاماً به معنای رهایی از شرایطی نیست که شخصیتها را فرسوده کرده است. کائوریسماکی این ایده را در قالب خطابهای مستقیم بیان نمیکند. فیلم بهجای توضیح اجتماعی مفصل، بر بدنهایی تکیه میکند که راه میروند، مکث میکنند و به مانع میخورند. خودِ حرکت، با همهٔ کندیها و انحرافهایش، بدل به استعاره میشود: گروه میخواهد از وضع موجود عبور کند، اما نه مسیر روشن است و نه امید به بهبود از تردید خالی.
از این منظر، کمدی فیلم تلخی پنهانی دارد؛ خنده با آگاهی از دشواری رهایی همراه میشود. بااینحال، این لایهٔ اجتماعی الزاماً برای همه به تجربهای روشن بدل نمیشود. فیلم نشانهها را در اختیار تماشاگر میگذارد، اما از چیدن آنها در قالب پیامی سرراست خودداری میکند. این ابهام میتواند غنا بیافریند، ولی ممکن است برای بینندهای که خواهان موضعگیری صریح یا شخصیتپردازی واقعگرایانه است، فاصلهساز باشد.
محدودیتها و مخاطب اثر «اتحادیهٔ کالاماری» فیلمی نیست که ضعفهایش را بتوان از امتیازهایش جدا کرد. پراکندگی روایت، همان فضایی را میسازد که امکان غافلگیری و پوچی را فراهم میآورد؛ اما همزمان میتواند حس پیشرفت را کمرنگ کند. خونسردی بازیها طنز را دقیقتر میسازد، ولی ممکن است هیجان عاطفی را محدود کند.
« رسیدن به نقطهای دیگر الزاماً به معنای رهایی از شرایطی نیست که شخصیتها را فرسوده کرده است. »
جمعبندی
کثرت شخصیتها نیز به جمعیبودن سفر کمک میکند، اما فرصت شناخت عمیق هر فرد را کاهش میدهد. از همین رو، تجربهٔ فیلم به میزان پذیرش سبک آن وابسته است. تماشاگرانی که از روایت اپیزودیک، طنز خشک و منطق سوررئال لذت میبرند، احتمالاً در جزئیات و انحرافهای آن کشفیات فراوان خواهند یافت. در مقابل، کسانی که به قصهای منسجم، انگیزههای روشن و نقطهٔ اوج متعارف نیاز دارند، ممکن است آن را فرساینده یا گیجکننده بیابند.
فیلم برای جلب رضایت همگانی ساخته نشده؛ هویت خود را از سرپیچی از انتظارهای رایج میگیرد. جمعبندی «اتحادیهٔ کالاماری» تصویری نامتعارف از میل به فرار است: فرار از محلهای خستهکننده، از روزمرگی و شاید از هویتی که دیگر تحملپذیر نیست. آکی کائوریسماکی این مضمون را نه در قالب سفری قهرمانانه، بلکه از راه زنجیرهای از موقعیتهای غریب و طنزی کمحرف روایت میکند.
سیاهوسفیدِ سرد، بازیهای خونسرد، موسیقی متمایز و نامهای تکرارشونده، جهانی میسازند که هم پوچ است و هم بهطرزی پنهان انسا
« کثرت شخصیتها نیز به جمعیبودن سفر کمک میکند، اما فرصت شناخت عمیق هر فرد را کاهش میدهد. »



ثبت دیدگاه