نقد و بررسی
نقد 2019 با زیرنویس فارسی (Sisters in Arms) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگ بهمثابه میدان همبستگی «Sisters in Arms» ساختهٔ Caroline Fourest، جنگ را نه فقط رویارویی نظامی، بلکه عرصهای برای شکلگیری پیوندهایی انسانی و سیاسی میبیند. کنزا و یائل، دو زن جوان فرانسوی، برای جنگیدن در کنار نیروهای کرد راهی سوریه میشوند و با زارا، زن ایزدیِ بازمانده از خشونت، آشنا میشوند.
تفاوت تجربهها و خاستگاههای این سه، نقطهٔ آغاز رابطهای است که فیلم آن را به همسنگری و خواهرانگی میرساند. این طرح داستانی، بهروشنی بر ظرفیت همبستگی میان زنانی تکیه دارد که بحران و سوگ، هر یک را به شکلی متفاوت زخمی کرده است. نقطهٔ قوت این ایده در آن است که دوستی میان شخصیتها را صرفاً پیوندی عاطفی و شخصی نمیگیرد؛ همزمان، آن را پاسخی به جهانی میداند که زنان را در معرض خشونت و حذف قرار میدهد.
اما همین بار معنایی سنگین، گاه بر شخصیتها و لحظههای داستان فشار میآورد. فیلم چنان مشتاق رساندن پیام خود است که فرصتِ شکلگیری تدریجی و چندلایهٔ رابطهها را از دست میدهد. بازنمایی زنان و مسئلهٔ قهرمانی فیلم با جابهجا کردن جایگاه آشنای زنان در روایت جنگی، پرسشی مهم پیش میکشد: چه کسی حق دارد در میدان نبرد حضور داشته باشد و چه کسی داستان او را روایت کند؟
« تفاوت تجربهها و خاستگاههای این سه، نقطهٔ آغاز رابطهای است که فیلم آن را به همسنگری و خواهرانگی میرساند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زنان اینجا نه چهرههایی حاشیهای در زندگی مردان، بلکه کنشگرانیاند که تصمیم میگیرند، میجنگند و در ساختن پیوندهای جمعی سهم دارند. این انتخاب به اثر نیرویی عاطفی میبخشد و از کلیشهٔ زنِ صرفاً قربانی فاصله میگیرد. بااینحال، قهرمانپردازی فیلم همیشه به پیچیدگی انسانی نمیرسد. شخصیتها گاه بیش از آنکه از تناقضها، تردیدها و ضعفهای فردیشان شناخته شوند، نمایندهٔ مفاهیمی چون مقاومت، آزادی یا زخم تاریخی به نظر میآیند.
در نتیجه، برخی لحظههای اثر بهجای آنکه تماشاگر را به درون تجربهٔ شخصیتها ببرند، معنای موردنظر فیلمساز را بهصراحت اعلام میکنند. قهرمانی در چنین روایتی نیرویی الهامبخش دارد، اما برای باورپذیر شدن به جزئیات روزمره و شکنندگی نیز نیازمند است. شخصیتپردازی و بازیها سه شخصیت محوری، امکان شکلگیری روایتی چندصدایی را فراهم میکنند: کنزا و یائل با پیشینهای فرانسوی وارد جنگ میشوند، درحالیکه تجربهٔ زارا از خشونت و فقدان، بهطور مستقیم با بستر ایزدی داستان گره خورده است.
این تفاوت میتوانست زمینهٔ مواجههای عمیق میان نگاههای گوناگون به جنگ، تعلق و رهایی باشد. فیلم، بااینحال، همیشه این ظرفیت را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد و بعضی شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبرد رخدادها یا تأکید بر مضمون کلی باقی میمانند. دیالوگها نیز گاه مستقیم و توضیحیاند؛ گویی شخصیتها باید مضمون فیلم را بر زبان بیاورند، نه آنکه معنا از رفتار و سکوتشان سربرآورد.
« این انتخاب به اثر نیرویی عاطفی میبخشد و از کلیشهٔ زنِ صرفاً قربانی فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، بخشهایی از گفتوگوها بهجای آنکه حس گفتوگویی زنده و متأثر از موقعیت داشته باشند، رنگ خطابه پیدا میکنند. با وجود این، بازیگران در لحظههای عاطفی میکوشند به شخصیتها گرما و حضور ببخشند. هرجا فیلم از توضیح دادن دست میکشد و به واکنش، نگاه یا نزدیکی میان زنان اعتماد میکند، پیوند آنان طبیعیتر و تأثیرگذارتر میشود.
ریتم و صحنههای نبرد روایت از برخورد لحظههای پرتنش جنگی با بخشهای عاطفی نیرو میگیرد. صحنههای نبرد، فیلم را از ایستایی دور میکنند و حس خطر و بیثباتی را به فضای داستان میآورند. در برابر این لحظههای پرتحرک، موقعیتهای مربوط به اعتماد، سوگ و همدلی، جنگ را از منظری انسانیتر نشان میدهند: خشونت فقط صدای گلوله نیست، بلکه فشاری است که بر رابطهها و حافظهٔ افراد میگذارد.
بااینهمه، تعادل میان این دو وجه همواره یکدست نیست. گاهی تأکید بر هیجان صحنههای جنگی، مجال پرداخت بیشتر به پیامدهای روانی و اخلاقی خشونت را محدود میکند؛ گاهی نیز مکثهای عاطفی با چنان تأکیدی همراه میشوند که از ریتم کلی جدا میافتند. حاصل، فیلمی است که انرژی و تحرک دارد، اما در گذار میان کنش و تأمل همیشه به نرمی حرکت نمیکند.
« با وجود این، بازیگران در لحظههای عاطفی میکوشند به شخصیتها گرما و حضور ببخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زبان بصری و فضای جنگ فضای جنگی اثر بر حس ناامنی، حضور مداوم خطر و دشواری زیستن در محیطی بیثبات تکیه دارد. این فضا به صحنههای نبرد وزن میدهد و اجازه نمیدهد جنگ صرفاً پسزمینهای تزئینی برای رابطهٔ شخصیتها باشد. بااینحال، فضای بصری بهتنهایی نمیتواند جای عمق سیاسی و اجتماعی را بگیرد.
برای آنکه جهان داستان ملموستر شود، تماشاگر باید بیش از آنچه میبیند، درک کند که نیروهای مختلف چگونه در این بستر تاریخی و سیاسی به یکدیگر پیوند میخورند. در این زمینه، فیلم گاه به تصویر کلی و قابلفهم از «جبههٔ مقاومت» بسنده میکند. چنین انتخابی داستان را برای مخاطب گستردهتری دسترسپذیر میسازد، اما از پیچیدگی مکانی که روایت در آن میگذرد میکاهد.
نتیجه آن است که فضای جنگی از نظر هیجانی مؤثر است، اما از حیث جزئیات سیاسی و تاریخی همیشه به همان اندازه قانعکننده نیست. سیاست روایت و محدودیت نگاه یکی از مهمترین پرسشهای فیلم به جایگاه روایتگر بازمیگردد: داستان زنان کرد و ایزدی را از چه زاویهای میبینیم و چه کسانی در مرکز تصویر قرار میگیرند؟
« زبان بصری و فضای جنگ فضای جنگی اثر بر حس ناامنی، حضور مداوم خطر و دشواری زیستن در محیطی بیثبات تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
تمرکز بر زنان اروپایی در کنار زارا میتواند راهی برای پیوند دادن مخاطب با رویدادها باشد، اما همین انتخاب خطر آن را دارد که تجربهٔ نیروهای محلی را به پسزمینه ببرد. فیلم میخواهد ادای احترام به مبارزان زن باشد؛ بااینحال، هرگاه آنان بیش از آنکه صاحب تاریخ و انگیزههای مستقل خود باشند، زمینهای برای تحول شخصیتهای دیگر شوند، ادای احترام به بازنماییای محدود بدل میشود.
همچنین، سادهسازی فضای سیاسی منطقه، از پیچیدگی روایت میکاهد. فیلم برای پیشبرد درام، مرزبندیهای روشن و تقابلهای قابلشناسایی را ترجیح میدهد، اما این وضوح گاه به بهای حذف ابهامها و زمینههای تاریخی تمام میشود. درام جنگی میتواند موضع اخلاقی روشنی داشته باشد و درعینحال، از پیچیدگی جهان واقعی غافل نماند؛ «Sisters in Arms» در رسیدن به این توازن همیشه موفق نیست.
این محدودیت، بهویژه در اثری که بر پایهٔ رویدادهای تاریخی و تجربهٔ جوامع مشخص شکل گرفته، اهمیت دارد. ملودرام و پیامرسانی فیلم از احساسات شدید پرهیز نمیکند: زخمهای گذشته، ترس، فقدان و امکان ترمیم، همگی در مرکز تجربهٔ شخصیتها قرار دارند. این شدت عاطفی به روایت انرژی میدهد و به مخاطب یادآوری میکند که جنگ را نمیتوان تنها با نقشهها و تحولات نظامی فهمید.
« همچنین، سادهسازی فضای سیاسی منطقه، از پیچیدگی روایت میکاهد. »
جمعبندی
لحظههایی که همدلی از دل کنشهای کوچک و همراهی خاموش شکل میگیرد، از اثرگذارترین بخشهای فیلماند. اما مرز میان عاطفهٔ صادقانه و ملودرام همیشه حفظ نمیشود. برخی صحنهها احساس را بهجای آنکه از دل موقعیت و شخصیت بیرون بیاورند، با تأکیدی مستقیم به تماشاگر عرضه میکنند. در همان حال، شعارزدگیِ بخشهایی از گفتوگوها پیام را کموبیش از پیش تعیین میکند و فضای لازم برای تفسیر شخصی را محدود میسازد.
فیلم در بهترین لحظههایش به تصویر و رابطه اعتماد دارد؛ در ضعیفترها، معنایی را که میتوانست از خود داستان پدیدار شود، با کلام توضیح میدهد. جمعبندی «Sisters in Arms» اثری پرشور و آشکارا متعهد است که همبستگی زنان را در دل جنگ به موضوع اصلی خود بدل میکند. صحنههای پرتحرک، لحظههای عاطفی و ایدهٔ پیوند میان زنانی با پیشینههای متفاوت، به فیلم نیرویی گیرا میبخشند.
در سوی دیگر، شخصیتپردازی نهچندان عمیق، دیالوگهای توضیحی، گرایش به ملودرام و سادهسازی زمینهٔ سیاسی، مانع از آن میشوند که اثر به پیچیدگی و ظرافتی همسنگ موضوعش برسد. ارزش فیلم بیش از آنکه در پرداختی بینقص باشد، در طرح پرسشی ضروری دربارهٔ زنان، جنگ و حافظهٔ جمعی است. بااینحال، همین اهمیت موضوع، انتظار بیشتری از نحوهٔ روایت میسازد: روایتی که نهتنها دربارهٔ زنان مبارز سخن بگوید، بلکه به آنان فرصت دهد با پیچیدگی، تناقض و صدای مستقل خود در مرکز تصویر بایستند.
« لحظههایی که همدلی از دل کنشهای کوچک و همراهی خاموش شکل میگیرد، از اثرگذارترین بخشهای فیلماند. »



ثبت دیدگاه