نقد و بررسی
نقد عملیات بلک آپس (Operation Black Ops) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرمخاطره، اجرایی کمجان «Operation Black Ops» در نگاه نخست مصالح آشنای یک تریلر نظامی پرتنش را کنار هم میچیند: گروهی مزدور، مأموریتی مخفی در دل تگزاس، پایگاهی در اختیار نئونازیها و رمزهای هستهای که میتوانند جهان را به آستانهٔ جنگی تازه ببرند. این ترکیب، ظرفیت ساختن روایتی فشرده و پرتعلیق را دارد؛ مأموریت باید هم از نظر نظامی دشوار باشد و هم از نظر اخلاقی و سیاسی پیامدهایی فراتر از اعضای گروه پیدا کند.
فیلم اما نمیتواند این ظرفیت را به تجربهای منسجم بدل کند. طرح داستانی، بیش از آنکه بهتدریج گسترش یابد، مجموعهای از موقعیتهای بالقوه است که پیوند میانشان روشن و استوار نمیشود. فیلم به کارگردانی Jamaal Burden ساخته شده و در گروه آثار اکشن و دلهرهآور کمهزینه قرار میگیرد؛ محدودیتهایی که بهخودیخود مانع موفقیت نیستند.
مسئله آنجاست که اثر نه در روایت و شخصیتپردازی و نه در طراحی صحنههای اکشن، راهبردی روشن برای جبران محدودیتهای تولیدیاش پیدا نمیکند. در نتیجه، فاصلهٔ میان وعدهٔ بزرگ داستان و آنچه روی پرده شکل میگیرد، محسوس است. مأموریتی با وزن جهانی هستهٔ داستان بر یک تضاد جذاب بنا شده است: شخصیتها در ظاهر برای سرنگون کردن یک پایگاه دشمن اعزام میشوند، اما در میانهٔ مأموریت درمییابند که ماجرا به تهدیدی جهانی گره خورده است.
رمزهای هستهای میتوانند معنای هر تصمیم را تغییر دهند؛ حتی یک اشتباه کوچک، در منطق چنین داستانی، باید پیامدی بزرگ داشته باشد. افزون بر این، پیشینهٔ شخصی برخی اعضای گروه و انگیزههای انتقامجویانهشان میتواند تعارضی میان مأموریت جمعی و خواستههای فردی ایجاد کند. با این همه، فیلم از فرصتهای دراماتیک این ایده بهرهٔ کافی نمیبرد.
« فیلم اما نمیتواند این ظرفیت را به تجربهای منسجم بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تهدید جهانی بیشتر به وسیلهای برای بزرگ جلوه دادن مأموریت تبدیل میشود تا نیرویی که واقعاً بر انتخابها و روابط شخصیتها فشار وارد کند. اطلاعات و انگیزهها گاه به شکلی پراکنده عرضه میشوند و تماشاگر ناچار است خود میان آنها ارتباط برقرار کند. بهجای آنکه تنش از دل تصمیمهای دشوار و پیامدهای روشن پدید آید، روایت گاهی تنها بر اعلام خطر تکیه میکند؛ خطری که بزرگیاش از کیفیت پرداخت آن پیشی میگیرد.
روایت گسسته و مسیرهای نیمهروشن یکی از ضعفهای اساسی فیلم، دشواری در حفظ پیوستگی داستان است. فیلم شخصیتها و خطوط روایی متعددی را وارد میکند، اما همیشه روشن نمیسازد که هرکدام چه جایگاهی در مسیر اصلی دارند یا حضورشان چگونه به تحول مأموریت کمک میکند. بعضی اطلاعات که باید زمینهساز تعلیق یا شناخت شخصیت باشند، پراکنده میمانند؛ در مقابل، نقاطی که نیازمند توضیح بیشترند، با شتاب از کنارشان میگذرد.
این آشفتگی، بهویژه در فیلمی که بر عملیات گروهی تکیه دارد، آسیبزاست. مخاطب باید بداند چه کسی چه میخواهد، چه چیزی مانع اوست و چرا همکاری میان اعضا ضروری است. اما فیلم گاه بیش از آنکه شخصیتها را در نسبت با یکدیگر تعریف کند، آنها را در حد نامهایی در فهرست نیروهای عملیاتی نگه میدارد.
مأموریت نیز به همین دلیل فاقد مسیر روشن و ضرباهنگی است که مرحلهبهمرحله خطر را افزایش دهد. برخی رخدادها بهجای آنکه نتیجهٔ طبیعی تصمیمهای پیشین باشند، همچون قطعاتی جداگانه به روایت افزوده میشوند. شخصیتها و بازیها گروه بازیگران چهرههایی با پیشینهٔ ورزشی و رزمی دارد؛ از جمله Tito Ortiz و Cris Cyborg.
« اطلاعات و انگیزهها گاه به شکلی پراکنده عرضه میشوند و تماشاگر ناچار است خود میان آنها ارتباط برقرار کند. »
شخصیتها و اجرا
چنین انتخابی میتواند برای فیلم اکشن مزیتی باشد، بهخصوص اگر مهارت بدنی بازیگران در طراحی درگیریها نقشی مؤثر پیدا کند. اما توانایی فیزیکی بهتنهایی جای شخصیتپردازی یا اجرای دراماتیک را نمیگیرد. برای آنکه تماشاگر به اعضای یک گروه عملیاتی اهمیت بدهد، باید چیزی بیش از تخصص یا گذشتهٔ مبهمشان بداند: رابطههای میان آنها، اختلافهایشان و دلیلی که برای ادامهٔ مأموریت دارند.
فیلم در ساختن چنین پیوندی چندان موفق نیست. انگیزههای شخصی گاهی مطرح میشوند، اما به اندازهای بسط نمییابند که به ستون عاطفی روایت تبدیل شوند. از سوی دیگر، بازیها در بسیاری از صحنهها به بیان اطلاعات یا پیش بردن موقعیت محدود میمانند و کمتر به شخصیتها عمق میدهند. نتیجه آن است که گروه، بهجای آنکه مجموعهای از افراد با صدا و ارادهٔ متمایز باشد، اغلب کارکردی ابزاری پیدا میکند: آنها باید در صحنه حاضر باشند تا مأموریت به مرحلهٔ بعد برسد.
فضای تیره و تعلیقی که دوام نمیآورد پایگاه دشمن و فضای عملیات مخفی، از معدود عناصر فیلماند که بهدرستی میتوانند انتظار تماشاگر را برانگیزند. محیطهای دورافتاده و حس نفوذ به قلمرو دشمن، امکان ایجاد ناامنی و پارانویا را فراهم میکنند؛ بهویژه وقتی گروه نمیداند چه کسی در کمین است یا اطلاعاتش تا چه اندازه قابل اعتماد است.
در بخشهایی از فیلم، همین فضای تیره و خشن یادآور ظرفیت ژانر است: محاصره، خطر پنهان و احساس قرار گرفتن در محیطی خصمانه. اما فضاسازی بهتنهایی تعلیق نمیسازد. تعلیق هنگامی شکل میگیرد که میزان خطر، قواعد موقعیت و محدودیتهای شخصیتها برای تماشاگر روشن باشد. اینجا روایت اغلب در توضیح همین عناصر کوتاهی میکند.
« اما توانایی فیزیکی بهتنهایی جای شخصیتپردازی یا اجرای دراماتیک را نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین صحنهها میتوانند حالوهوای تهدیدآمیز داشته باشند، اما بهندرت به اوجی برسند که تماشاگر را واقعاً درگیر کند. تاریکی بصری و موضوع خشن، جایگزین ساخت دقیق انتظار و عدمقطعیت نمیشوند. اکشن، تدوین و جلوههای فنی صحنههای درگیری و تیراندازی قرار است انرژی لازم را به فیلم تزریق کنند، اما کیفیت اجرای آنها یکدست نیست.
در اکشن گروهی، جای دوربین، تداوم حرکت، فاصلهٔ میان ضربهها و واکنش شخصیتها اهمیت بنیادی دارد؛ اگر این عناصر بهخوبی تنظیم نشوند، تماشاگر نمیتواند موقعیت را بهآسانی دنبال کند. در «Operation Black Ops» بعضی صحنهها از نظر ترتیب و وضوح کنشها نامنسجماند و تدوین بهجای تقویت هیجان، گاه حس گسست را بیشتر میکند.
جلوههای ویژه نیز به باورپذیری لحظات حساس کمک چندانی نمیکنند. انفجارها و برخی جلوههای تصویری بهجای آنکه بخشی طبیعی از جهان فیلم به نظر برسند، کیفیتی خام و ناهماهنگ دارند. این مشکل زمانی پررنگتر میشود که فیلم میخواهد مقیاس خطر را بزرگ جلوه دهد: هرچه پیامدهای داستانی عظیمتر باشند، ضعف تصویر و صدا بیشتر به چشم میآید.
در فیلمی کمهزینه میتوان با طراحی دقیق، قاببندی هوشمندانه و تدوین سنجیده، محدودیتها را تا حدی پنهان کرد؛ اما این اثر در چند بخش چنین انسجامی به دست نمیآورد. ضرباهنگ و پایانبندی ضرباهنگ فیلم میان معرفی اطلاعات، گردآوردن گروه و پیشبرد عملیات تعادل پایداری پیدا نمیکند. بعضی بخشها طولانیتر از کارکرد دراماتیکشان ادامه مییابند، در حالی که رخدادهایی که باید وزن و زمینهٔ بیشتری داشته باشند، سریع و کمتوضیح میگذرند.
« تاریکی بصری و موضوع خشن، جایگزین ساخت دقیق انتظار و عدمقطعیت نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
این نابرابری باعث میشود زمان فیلم نه به شکل مسیری رو به تشدید، بلکه گاه همچون رشتهای از مکثها و جهشهای ناگهانی تجربه شود. پایانبندی نیز بهجای آنکه حس فرجام یا دستکم نقطهای سنجیده برای تعلیق ایجاد کند، ناگهانی به نظر میرسد. چند پرسش دربارهٔ سرنوشت شخصیتها و مسیرهای داستانی بیپاسخ میمانند، اما این ابهام لزوماً به معنای پایانی تأملبرانگیز نیست؛ برای آنکه پایان باز اثرگذار باشد، باید پرسشهایش را آگاهانه بنا کرده باشد و از نظر عاطفی یا مفهومی به نقطهای معنادار برسد.
اینجا، ناتمام ماندن برخی خطوط بیشتر حاصل ضعف در جمعبندی است تا انتخابی روایی که معنای تازهای به فیلم بدهد. جمعبندی «Operation Black Ops» ایدهای دارد که میتوانست به تریلری پرتنش دربارهٔ وفاداری، انتقام و مسئولیت در برابر خطری بزرگتر از منافع فردی تبدیل شود. فضای عملیات مخفی و پایگاه دشمن، زمینهای بالقوه مناسب برای تعلیق فراهم میکنند و حضور صحنههای اکشن نیز به فیلم امکان میدهد از سکون کامل فاصله بگیرد.
با این حال، روایت گسسته، شخصیتهایی که به اندازهٔ کافی جان نمیگیرند، اجرای ناهماهنگ اکشن و پایانبندی شتابزده، مانع شکلگیری تجربهای منسجم میشوند. فیلم بیش از آنکه از کمبود ایده رنج ببرد، از ناتوانی در سازمان دادن ایدههایش آسیب میبیند. تهدیدی با ابعاد جهانی مطرح میشود، اما وزن آن در سراسر داستان احساس نمیشود؛ گروهی برای مأموریتی دشوار گرد هم میآیند، اما روابط و تفاوتهایشان بهندرت به نیروی محرک درام بدل میشود.
حاصل، اثری است که طرح اولیهاش وعدهٔ هیجان میدهد، ولی در اجرا کمتر از ظرفیت همان طرح بهره میگیرد.
« پایانبندی نیز بهجای آنکه حس فرجام یا دستکم نقطهای سنجیده برای تعلیق ایجاد کند، ناگهانی به نظر میرسد. »



ثبت دیدگاه