نقد و بررسی
نقد Day of Wrath | 1943
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محکمهای در دل خانه «روز خشم» ساختهٔ کارل تئودور درایر، در ظاهر دربارهٔ محاکمهٔ جادوگری در دانمارکِ سدهٔ هفدهم است؛ اما هراس اصلی فیلم نه از امر فراطبیعی، بلکه از جامعهای برمیخیزد که ترس را به قانون بدل میکند. داستان از آنِ آنه، زن جوانی است که در خانهٔ کشیش آبسالون زندگی میکند؛ مردی سالخوردهتر که سالها پیش مادر آنه را از اتهام جادوگری رهانیده بود.
وقتی پیرزنی به نام مارته به همین اتهام گرفتار میشود، آنه با او همدلی میکند، حال آنکه آبسالون این بار، زیر نفوذ مادر سختگیرش، از مداخله سر باز میزند. بازگشت مارتین، پسر آبسالون، نیز تعادل شکنندهٔ خانه را دگرگون میکند. فیلم این مناسبات را نه به شکل ملودرامی پرحادثه، بلکه با صبر و مکث میگشاید؛ رویکردی که تماشاگر را به جای دنبالکردن صرفِ وقایع، وامیدارد در فضای اخلاقی و عاطفی آنها ساکن شود.
داستان از نمایش مستقیم فرجام خودداری میکند و تنش را در دل انتخابها و سکوتها میپروراند. «روز خشم» در سال ۱۹۴۳ ساخته شد و اقتباسی از نمایشنامهای است که خود بر پایهٔ پروندهای تاریخی شکل گرفته بود. ترس، ایمان و قدرت دریر جادوگری را بهعنوان حقیقتی اثباتشده یا نیرویی سرگرمکننده به نمایش نمیگذارد؛ اهمیت فیلم در این است که نشان میدهد باور به جادو چگونه میتواند به ابزار کنترل بدل شود.
جامعهٔ روستا از یکسو با زبان ایمان و پاکی سخن میگوید و از سوی دیگر، با اتهام، بازجویی و مجازات، زندگی افراد را زیر سلطه میگیرد. در چنین فضایی مرز میان اعتقاد شخصی و اقتدار نهادی محو میشود: آنچه یک فرد دربارهٔ گناه یا بیگناهی دیگری میاندیشد، بهسرعت به حکمی عمومی تبدیل میشود.
« بازگشت مارتین، پسر آبسالون، نیز تعادل شکنندهٔ خانه را دگرگون میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این زمینه از پاسخهای آسان پرهیز میکند. آبسالون را نمیتوان صرفاً هیولایی بیرحم دانست؛ مهربانی و ملاحظات انسانی در او حضور دارند، اما همین انسانیت محدود نمیتواند یا نمیخواهد در برابر نظم خشونتبار پیرامونش بایستد. تناقض او از نقاط محوری فیلم است: کسی که زمانی در نجات مادر آنه نقش داشته، اکنون در برابر گرفتاری مارته عقب مینشیند.
مسئله فقط ضعف یک فرد نیست؛ فیلم میپرسد چه زمانی ترس از برهمزدن نظم، به همدستی با بیعدالتی تبدیل میشود. آنه؛ میان میل و داوری آنه مرکز عاطفی و اخلاقی فیلم است، اما درایر او را به نمادی ساده و بینقص از قربانی تبدیل نمیکند. شخصیتش با آرزو، رنجش، دلبستگی و تردید شکل میگیرد؛ او انسانی است که میخواهد برای زندگی خود سهمی از اختیار داشته باشد، در حالی که دیگران مدام دربارهٔ جایگاه و سرنوشتش تصمیم میگیرند.
گذشتهٔ خانوادگیاش نیز چون سایهای بر اکنون او افتاده است: اتهامی که به مادرش نسبت داده شده، نه فقط خاطرهای دور، بلکه عاملی زنده در نگاه اطرافیان و تصور آنه از خویشتن است. رابطهٔ آنه و آبسالون از این رو پیچیده است که در آن، مهربانی و نابرابری همزمان حضور دارند. آبسالون ممکن است با او نرمخو باشد، اما فاصلهٔ سن، موقعیت اجتماعی و اقتدار دینیاش رابطه را از هرگونه برابری دور میکند.
در برابر این ساختار، دلبستگی آنه به مارتین نیرویی رهاییبخش به نظر میرسد، اما فیلم آن را به پاسخ قطعی یا راه نجاتی بیهزینه بدل نمیکند. درایر با دقت نشان میدهد که میل شخصی، وقتی در محاصرهٔ هنجارهای سختگیرانه قرار میگیرد، هم میتواند سرچشمهٔ امید باشد و هم مادهٔ خامی برای اتهام و مجازات.
« فیلم در این زمینه از پاسخهای آسان پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و انسانهای خاکستری بازیها از مهمترین ستونهای فیلماند. لیسبت مووین در نقش آنه، احساسات را با ظرافتی مهارشده منتقل میکند؛ چهره و سکوت او گاه بیش از گفتوگوها دربارهٔ آشوب درونی شخصیت خبر میدهند. تورکیل روزه نیز آبسالون را با وقاری آمیخته به فرسودگی بازی میکند. او نه صرفاً سنگدل است و نه قهرمانی پنهان؛ مردی است که میخواهد خود را با اصولش سازگار ببیند، اما تصمیمهایش همواره زیر سایهٔ ترس، عادت و فشار محیط قرار دارند.
زیگرید نیانیم در نقش مرته، مادر آبسالون، حضور سرد و نافذی دارد. اقتدار او در فریاد و هیاهو خلاصه نمیشود؛ با نگاه و نحوهٔ حضورش، فضای خانه را محدود میکند. حتی شخصیتهایی که در اعمالشان سهمی در آزار دیگران دارند، در اجرای بازیگران به تیپهای یکبعدی فروکاسته نمیشوند. همین وجه انسانی، فیلم را تلختر میکند: خشونت تنها از چهرهٔ شرارت آشکار نمیآید، بلکه میتواند از آدمهایی برخیزد که خود را درستکار، محتاط یا محافظ نظم میدانند.
قابها، نور و فضای بسته تصویر سیاهوسفید فیلم بهجای آنکه گذشته را صرفاً بازسازی کند، جهانی مستقل و فشرده میسازد. قاببندیهای دقیق، فاصلهٔ شخصیتها و معماری خانه را به بخشی از درام بدل میکنند؛ گویی هر اتاق و هر آستانه مرزی است میان آزادی محدود آنه و اقتداری که او را احاطه کرده است.
چیدمان صحنهها اغلب حسابشده و آرام است، اما این آرامش خنثی نیست: هر نگاه و هر سکون، امکان یک داوری یا تهدید ناگفته را در خود دارد. نورپردازی نیز نقشی فراتر از زیبایی بصری ایفا میکند. تضاد روشنایی و سایه، چهرهها را از پسزمینه جدا میسازد و در عین حال، حس ناامنی و ابهام را تقویت میکند.
« بازیها و انسانهای خاکستری بازیها از مهمترین ستونهای فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصاویر فیلم نه با جلوهگری، بلکه با انضباط و سادگی اثر میگذارند. این سبک ممکن است برای تماشاگر امروز کمتحرک یا دور از معیارهای رایج هیجانپردازی به نظر برسد، اما همان ایستاییِ سنجیده به داستان فرصتی میدهد تا فشار روانی خود را رسوب دهد. درایر به حرکتهای پرشتاب نیاز ندارد؛ سنگینی فضا از سکون قابها نیرو میگیرد.
ریتمی آهسته، اما هدفمند ریتم «روز خشم» کند است و در بخشهایی ممکن است کشدار به نظر برسد. فیلم از آن نوع آثاری نیست که با اتفاقهای پیدرپی تماشاگر را به جلو براند؛ بخش مهمی از زمانش صرف نگاهها، مکثها و تغییرات تدریجی روابط میشود. اگر انتظار روایتی پرتعلیق و پرحادثه داشته باشیم، این شیوه احتمالاً حوصلهسربر خواهد بود.
بعضی صحنهها نیز چنان بر سکوت و فضای سنگین تکیه میکنند که فاصلهٔ میان تماشاگر و درام را افزایش میدهند. با این حال، کندی فیلم را نمیتوان تنها نقصی بیرونی دانست. این ریتم با جهانی سازگار است که در آن سرکوب غالباً نه با انفجاری ناگهانی، بلکه با انباشتهشدن قضاوتها و تسلیمهای کوچک عمل میکند.
سکوتها، همان اندازه که سکون میآفرینند، اضطراب را نیز طولانی میکنند. البته این انتخاب همیشه به یک اندازه موفق نیست: برخی لحظات بیش از آنکه تنش را تعمیق کنند، آن را معطل نگه میدارند. از همین رو، تحسین فیلم نباید مانع دیدن محدودیت تجربهٔ تماشای آن شود؛ اثر برای مخاطبی که پذیرای تأمل و مکث باشد، بسیار پربارتر از کسی است که از سینما انتظار ضرباهنگ سریع دارد.
« تصاویر فیلم نه با جلوهگری، بلکه با انضباط و سادگی اثر میگذارند. »
قوتها و کاستیها
زیباییشناسی و معنای تاریخی «روز خشم» در دوران اشغال دانمارک ساخته شد؛ زمینهای که میتواند بر تماشای اثر سایه بیندازد، هرچند فیلم را نباید به تمثیلی سرراست و تکمعنا فروکاست. داستان در گذشته میگذرد، اما موضوعش—سازوکارهای ترس، تعصب و اطاعت—از محدودهٔ همان دوره فراتر میرود. درایر با بازنمایی جامعهای که در آن اتهام میتواند جای حقیقت را بگیرد، امکان خوانشی سیاسی و اجتماعی فراهم میکند؛ بیآنکه اثر را به بیانیهای ساده دربارهٔ یک رویداد مشخص تبدیل کند.
این چندلایگی یکی از دلایلی است که فیلم هنوز قابلیت گفتوگو دارد. میتوان آن را اثری دربارهٔ آزار زنان و محدودشدن اختیارشان خواند، یا دربارهٔ پیوند میان نهاد دینی و قدرت قضایی، یا دربارهٔ چگونگی تبدیل ترس جمعی به خشونت مشروع. هیچیک از این برداشتها بهتنهایی تمام فیلم را توضیح نمیدهد.
درایر بهجای آنکه معنایی قطعی را اعلام کند، تضادها را کنار هم مینشاند و میگذارد فضای اخلاقی داستان از برخورد آنها ساخته شود. جمعبندی «روز خشم» فیلمی سختگیر، خوشساخت و اندوهبار است که نیروی خود را نه از هیجان بیرونی، بلکه از فشار تدریجیِ محیط و تراکم داوریهای اخلاقی میگیرد.
قاببندی و نورپردازی چشمگیر، بازیهای باورپذیر و نگاه پیچیدهاش به شخصیتها، آن را به تجربهای ماندگار تبدیل میکنند. در مقابل، ریتم کند و تأکید طولانی بر سکوت ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده باشد؛ همچنین شهرت و جایگاه کلاسیک فیلم گاه میتواند انتظاری بیش از اندازه از آن بسازد.
« داستان در گذشته میگذرد، اما موضوعش—سازوکارهای ترس، تعصب و اطاعت—از محدودهٔ همان دوره فراتر میرود. »
جمعبندی
با این همه، ارزش اثر فقط در منزلت تاریخیاش نیست: درایر با خویشتنداری نشان میدهد چگونه ایمان، ترس، میل و قدرت در زندگی روزمره درهم میآمیزند. نتیجه، فیلمی است که پس از پایان نیز بهآسانی از ذهن کنار نمیرود، نه به سبب ترفندهای روایی، بلکه بهخاطر پرسشهای ناآرامی که دربارهٔ وجدان و مسئولیت باقی میگذارد.



ثبت دیدگاه