نقد و بررسی
نقد نان تست (Toast) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از نان تُست آغاز میشود «Toast» در ظاهر داستانی دربارهٔ پسری علاقهمند به آشپزی است؛ اما نیروی عاطفی آن از چیزی سادهتر و بنیادیتر میآید: میل به دوستداشتهشدن. نایجل در خانهای بزرگ میشود که غذاهای روزمرهاش اغلب به نان تُست ختم میشوند؛ مادرش از آشپزی چندان برنمیآید، اما مهربانی و حضورش برای پسر معنا دارد.
همین تضاد، میان غذای معمولی و عاطفهٔ فراوان، به فیلم هویتی دوگانه میبخشد: هم قصهای دلنشین از کشف ذائقه است و هم روایتی اندوهبار از کمبود محبت و سوگ. «Toast» اقتباسی از خاطرات نایجل اسلیتر، نویسنده و چهرهٔ شناختهشدهٔ حوزهٔ غذا، است؛ فیلمنامه را لی هال نوشته و اس. جی. کلارکسون آن را کارگردانی کرده است.
از همین رو، فیلم را میتوان نه فقط داستانی دربارهٔ آشپزی، بلکه بازخوانی سینمایی خاطراتی دانست که غذا در آنها با تجربهٔ خانوادگی و شکلگیری شخصیت درآمیخته است. آشپزی بهمثابه زبان عاطفه در جهان فیلم، غذا صرفاً چیزی برای خوردن نیست؛ راهی برای نزدیکشدن به دیگران، جلب توجه و گاه پرکردن جای خالی آن چیزی است که گفتنش دشوار به نظر میرسد.
نایجل در رابطه با پدرش با دیواری از سردی و سرزنش روبهروست. او بهتدریج درمییابد که مهارت در آشپزخانه شاید بتواند راهی به سوی پذیرش باز کند. از این منظر، علاقهاش به آشپزی با میل به ساختن آینده پیوند دارد، اما در آغاز بیشتر از آنکه با اطمینان یک استعداد مستقل جلوه کند، پاسخ پسری تنها به شرایط خانه است.
« نایجل در رابطه با پدرش با دیواری از سردی و سرزنش روبهروست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عنوان فیلم نیز در همین چارچوب معنایی فراتر از یک خوراک ساده پیدا میکند. تُست برای نایجل یادآور دورانی است که کمبود و ناکامی در آشپزی، به عادتی روزمره بدل شده بود. خوراکی که ممکن است در نگاه نخست بیاهمیت باشد، در حافظهٔ او به نشانهای شخصی از خانه، مادر و کودکی تبدیل میشود. فیلم هنگامی موفقتر است که از همین جزئیات کوچک برای ساختن احساس بهره میبرد، نه هنگامی که میکوشد بهسرعت از آنها نتیجهای بزرگ و قطعی بگیرد.
خانه، خاطره و فضاسازی یکی از دلپذیرترین جنبههای «Toast» فضاسازی آن است. رنگها، لباسها، دکور و وسایل خانه حالوهوای انگلستان دههٔ شصت را به شکلی گرم و خاطرهانگیز بازمیسازند. فیلم بهجای آنکه دورهٔ تاریخی را با انبوهی از توضیحات معرفی کند، آن را در بافت زندگی روزمره مینشاند: آشپزخانه، خرید، خانه و خوراکهایی که روی میز میآیند.
این جزئیات، فضای داستان را ملموس میکنند و با منطق خاطرهگویی نیز سازگارند؛ گذشته در ذهن اغلب از خلال اشیا و بوها بازمیگردد. تصویرپردازی چشمنواز فیلم، البته گاهی بیش از آنکه تجربهٔ نایجل را ژرفتر کند، میخواهد از هر قاب تصویری مرتب و خوشنما بسازد. این گرایش در بخشهایی به دلنشینی اثر کمک میکند، اما میتواند میان ظاهرِ صیقلی فیلم و ناآرامیهای عاطفی داستان فاصله بیندازد.
بااینحال، وقتی قابها به فضای خانه و حضور غذا وفادار میمانند، فیلم بهخوبی حس زندگیای را منتقل میکند که هم آشناست و هم با فقدان دگرگون شده است. دو بازیگر برای یک شخصیت گذار نایجل از کودکی به نوجوانی با تغییر بازیگر همراه است: اسکار کندی نقش نایجلِ کودک را بازی میکند و فردی هایمور در نقش نایجلِ بزرگتر ظاهر میشود.
« عنوان فیلم نیز در همین چارچوب معنایی فراتر از یک خوراک ساده پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به فیلم امکان میدهد دو مرحلهٔ متفاوت از رشد شخصیت را از هم جدا کند، اما پیوند میان این دو دوره همیشه نرم و بیگسست نیست. جهش زمانی، افزون بر تغییر چهره، ریتم و مرکز ثقل روایت را نیز جابهجا میکند؛ گویی فیلم ناگهان از خاطرهای جمعوجور به مجموعهای از مسیرهای تازه وارد میشود.
در بخش نخست، بازی کندی با آسیبپذیری و کنجکاوی کودکانهٔ نایجل هماهنگ است. هایمور نیز تصویری از نوجوانی ارائه میدهد که میل به استقلال در او با رنجش و نیاز به تأیید درآمیخته است. کن استات در نقش پدر، شخصیتی دشوار و کمحرف را با خشونتی روزمره میسازد؛ کسی که حتی در لحظههای عادی نیز برای پسرش دسترسناپذیر به نظر میرسد.
هلنا بونهام کارتر در نقش خانم پاتر، حضوری برجسته و پرتحرک دارد و با بازی اغراقآمیز اما حسابشدهاش به فضای کمیک فیلم جان میدهد. ترکیب بازیگران، در مجموع، یکی از عوامل اصلی جذابیت اثر است. خانم پاتر؛ رقیب یا قربانی روایت؟ ورود خانم پاتر، زنی که با توانایی آشپزی و شیرینیپزی دل پدر نایجل را به دست میآورد، تعارض تازهای در خانه ایجاد میکند.
از دید نایجل، او هم رقیبی در آشپزخانه است و هم مانعی بر سر راه رابطهای که آرزو دارد با پدرش داشته باشد. این موقعیت برای کمدی و تنش خانوادگی ظرفیت زیادی دارد؛ فیلم نیز از تفاوت میان نایجل و خانم پاتر برای ساختن لحظات طنزآمیز بهره میگیرد. بااینهمه، شخصیتپردازی خانم پاتر در ادامه بیش از اندازه تابع نگاه خصمانهٔ نایجل میشود.
« در بخش نخست، بازی کندی با آسیبپذیری و کنجکاوی کودکانهٔ نایجل هماهنگ است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در آغاز به او ویژگیهایی میدهد که امکان میسازد او را انسانی مستقل ببینیم؛ اما هرچه رقابت میان این دو طولانیتر میشود، روایت بیشتر به سود تصویر «رقیب» پیش میرود و مجال کمتری برای پیچیدگیهای رابطه باقی میگذارد. در نتیجه، رفتارهای او گاه بهجای آنکه از شخصیتی چندوجهی برخیزند، صرفاً برای حفظ کشمکش داستانی به کار میروند.
این مسئله همانقدر که از باورپذیری رابطه میکاهد، نگاه یکسویهٔ فیلم را نیز آشکار میکند. ریتمی که پس از جهش زمانی پراکنده میشود نیمهٔ نخست فیلم میان شوخی، اندوه و خاطرهپردازی تعادل نسبتاً خوبی برقرار میکند. سوگ خانوادگی به روایت وزن میدهد، اما طنزهای کوچک و توجه به زندگی روزمره مانع از آن میشوند که فیلم در تلخی محض فرو برود.
این بخش بهویژه از آن رو گیراست که رابطهٔ نایجل با غذا هنوز در حال شکلگیری است و هر تجربهٔ تازه میتواند معنایی عاطفی پیدا کند. پس از جهش زمانی، انسجام اثر کاهش مییابد. داستان میخواهد همزمان دربارهٔ رقابت خانگی، بلوغ، کشف هویت و مسیر حرفهای نایجل سخن بگوید، اما این خطها همیشه در یک جهت پیش نمیروند.
نتیجه، بخشی است که لحظههای جذاب دارد، اما اتصال میان آنها بهاندازهٔ کافی محکم نیست. رقابت با خانم پاتر نیز بیش از حد امتداد مییابد و بهجای آنکه مدام دگرگون شود، در موقعیتی کموبیش تکرارشونده باقی میماند. از همین رو، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم در نیمهٔ دوم بخشی از تمرکز و کشش آغازین خود را از دست داده است.
« در نتیجه، رفتارهای او گاه بهجای آنکه از شخصیتی چندوجهی برخیزند، صرفاً برای حفظ کشمکش داستانی به کار میروند. »
قوتها و کاستیها
غذاهای خوشتصویر، آشپزی کمتوسعهیافته آشپزی در «Toast» از نظر تصویری حضوری دلفریب دارد و ظرفها و خوراکها به فضای نوستالژیک اثر کمک میکنند. بااینحال، فیلم در پرداخت خودِ فرایند آشپزی چندان پیگیر نیست. نایجل سودای آشپزی دارد و در مسیری مرتبط با آن قدم میگذارد، اما تحول او بهعنوان آشپزی در حال رشد، کمتر از آنچه عنوان و موضوع فیلم نوید میدهند برجسته میشود.
فیلم بیشتر به معنای عاطفی غذا علاقه دارد تا به کار، تمرین و مهارتی که پشت آمادهکردن آن قرار گرفته است. این انتخاب بهخودیخود نادرست نیست؛ «Toast» میتواند داستانی دربارهٔ خانواده باشد که غذا را زبان روایتش قرار میدهد، نه فیلمی آموزشی دربارهٔ آشپزی. مسئله آن است که اثر گاهی میان این دو هویت مردد میماند.
از یکسو، غذا را در مرکز خاطره و رابطهها قرار میدهد؛ از سوی دیگر، فرصت کافی برای نشاندادن این نمیگذارد که علاقهٔ نایجل چگونه به مهارتی پخته تبدیل میشود. در نتیجه، بُعد خوراکی فیلم بیش از همه از راه تصویر و نماد اثر میگذارد، نه از راه تماشای رشد هنری شخصیت. جمعبندی «Toast» فیلمی گرم و خوشتصویر دربارهٔ کودکی، فقدان و جستوجوی راهی برای نزدیکشدن به دیگران است.
نقطهٔ قوت اصلیاش در پیوند ظریف غذا با حافظه و عاطفه، فضاسازی نوستالژیک و لحظههای صمیمانهٔ نیمهٔ نخست قرار دارد. بازیگران نیز به فیلم شخصیت میبخشند، بهویژه در خانهای که هر رابطهاش با کمبود محبت، رقابت و میل به پذیرفتهشدن گره خورده است. اما اثر در نیمهٔ دوم از پراکندگی روایت و طولانیشدن کشمکش اصلی آسیب میبیند.
« بااینحال، فیلم در پرداخت خودِ فرایند آشپزی چندان پیگیر نیست. »
جمعبندی
نگاه محدود به خانم پاتر، جهش زمانی ناهموار و پرداخت کمرنگِ مسیر آشپزی نایجل، مانع از آن میشوند که فیلم به انسجامی همسنگ جذابیت آغازش برسد. بااینحال، «Toast» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که گاه سادهترین خوراکها نیز میتوانند بار یک عمر خاطره را حمل کنند؛ تصویری کوچک و ماندگار از اینکه طعم خانه همیشه با دستور پخت سنجیده نمیشود.



ثبت دیدگاه