نقد و بررسی
نقد John Wick | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان خشونت «جان ویک» ساختهٔ چاد استاهلسکی فیلمی است که از همان آغاز میداند چه میخواهد باشد: روایتی موجز از سوگ و انتقام که بهتدریج به رقصی خشن، دقیق و پرشتاب بدل میشود. فیلم بهجای آنکه برای انگیزهٔ قهرمان پیچیدگیهای روانشناختی مفصل بسازد، بر زخمی روشن و ملموس تکیه میکند؛ فقدانی که جان را از خلوت سوگ بیرون میکشد و به جهانی بازمیگرداند که گمان میکرد پشت سر گذاشته است.
این سادگی در نگاه نخست ممکن است محدودکننده به نظر برسد، اما در عمل نیروی محرک روایت است: تماشاگر بیدرنگ درمییابد چرا جان دوباره دست به خشونت میبرد و فیلم میتواند بیدرنگ به اصل ماجرا برسد. بااینحال، «جان ویک» صرفاً داستان انتقام نیست. در لایهٔ زیرین، فیلم دربارهٔ مردی است که میکوشد پس از سالها زیستن در خشونت، امکان زندگی آرام را باور کند.
فقدان همسر و هدیهٔ آخر او برای جان، یادآور رابطهای است که به شخصیت اجازه داده بود از گذشتهاش فاصله بگیرد. به همین دلیل، بازگشت قهرمان به جهان پیشین تنها آغاز یک رشته درگیری نیست؛ نشانهٔ فروپاشی شکنندهٔ آرامشی است که تازه شکل گرفته بود. قصهای ساده با نیروی عاطفی روشن ستون اصلی روایت، زنجیرهای مستقیم از آسیب، خشم و پاسخ است.
این شفافیت از نقاط قوت فیلم به شمار میرود: داستان با توضیحهای طولانی یا زیرشاخههای فراوان متوقف نمیشود و هر رخداد، نیروی پیشبرندهٔ رخداد بعدی را فراهم میکند. تماشاگر از همان ابتدا میداند مسئله چیست و میتواند توجه خود را به شیوهٔ روایت، کیفیت اجرا و تحول فضای فیلم معطوف کند.
« بااینحال، «جان ویک» صرفاً داستان انتقام نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای پیچاندن خط داستانی، از سادگی آن برای ساختن تعلیق استفاده میکند. در عین حال، همین طرح کمپیچوخم مرزهای اثر را نیز تعیین میکند. انگیزهٔ انتقام از ابتدا روشن است و مسیر کلی قصه چندان دور از انتظار نمیماند. شخصیتهای شرور نیز بیش از آنکه در مقام انسانهایی چندوجهی بررسی شوند، عمدتاً نقش مانعهایی را دارند که جان باید از میان بردارد.
این انتخاب با ماهیت اکشنمحور فیلم سازگار است، اما فرصت چندانی برای پرسشهای اخلاقی پیچیده یا واکاوی عمیقتر مناسبات قدرت باقی نمیگذارد. «جان ویک» بهجای غافلگیری داستانی، بر شدت و کیفیت تجربهٔ لحظهبهلحظه تکیه دارد. کیانو ریوز و شخصیت کمحرف کیانو ریوز در نقش جان ویک از کمگویی شخصیت به ابزار بازیگری تبدیل میکند.
چهرهٔ گرفته، مکثهای کوتاه و نگاه سنجیدهٔ او، سوگ و خشم را بدون توضیح مستقیم منتقل میکنند. جان مردی نیست که احساساتش را با کلمات شرح دهد؛ بدن و رفتار او جای گفتار را میگیرند. ریوز با همین خویشتنداری، شخصیتی میسازد که حضورش حتی در سکوت هم سنگینی دارد و به نظر میرسد هر حرکتش حسابشده است.
بخش مهمی از جذابیت این بازی در تضاد میان اندوه درونی و مهارت بیرونی شخصیت شکل میگیرد. جان در خلوت، مردی تنها و سوگوار است؛ در مواجهه با خطر، به نیرویی آرام و کارآمد بدل میشود. فیلم با این تضاد به قهرمانش وجهی انسانی میدهد، هرچند او را چندان از منظر تردیدهای اخلاقی یا پیامدهای روانی خشونت نمیکاود.
« فیلم بهجای پیچاندن خط داستانی، از سادگی آن برای ساختن تعلیق استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، ریوز بیش از آنکه شخصیتی پرگفتوگو و پیچیده را ترسیم کند، حضوری فیزیکی و عاطفی میآفریند که برای ساختار این فیلم کاملاً مناسب است. اکشن بهمثابه زبان روایت مهمترین دستاورد «جان ویک» را باید در طراحی صحنههای اکشن جستوجو کرد. مبارزهها صرفاً فاصلههایی میان بخشهای داستانی نیستند؛ خودشان شیوهٔ روایتاند.
جایگیری بدنها، تغییر فاصله، استفاده از سلاح و واکنش شخصیتها، اطلاعاتی دربارهٔ توانایی و موقعیت جان میدهند. دوربین نیز معمولاً آنقدر مجال میدهد که تماشاگر حرکتها را دنبال کند و رابطهٔ فضایی میان مهاجم و هدف را بفهمد؛ رویکردی که به صحنهها وضوح و وزن میبخشد. ریتم اکشن، پیوسته و پرانرژی است، اما تنوع موقعیتها مانع از آن میشود که همهٔ درگیریها کاملاً یکسان به نظر برسند.
طراحی حرکات، ترکیبی از مهارت رزمی، تیراندازی و واکنشهای سریع است و هماهنگی بدن ریوز با این الگوها به باورپذیری اجرا کمک میکند. بااینهمه، فیلم گاه توانایی جان را چنان بالا میبرد که خطر از یک تهدید واقعی به فرصتی برای نمایش مهارت او تبدیل میشود. وقتی قهرمان بارها از موقعیتهای مرگبار عبور میکند، تعلیق ممکن است کاهش یابد؛ تماشاگر کمتر نگران نتیجه میشود و بیشتر منتظر شکل تازهای از غلبهٔ او میماند.
جهان بصری و فضای جنایی فیلم برای جهان خود رنگوبویی تاریک و شهری برمیگزیند. شب، نورهای مصنوعی و فضاهای بسته، تصویری میسازند که در آن خشونت از زندگی روزمره جدا نیست، بلکه گویی در لایهای پنهان از شهر جریان دارد. این انتخاب، حالوهوای اثر را از یک فیلم انتقامجویانهٔ معمولی فراتر میبرد و به آن کیفیتی نزدیک به نوآر میبخشد: قهرمان تنهاست، جهان پیرامونش سرد و تهدیدآمیز است و هر برخورد میتواند پردهای از نظم ناپیدای دنیای تبهکاران را کنار بزند.
« اکشن بهمثابه زبان روایت مهمترین دستاورد «جان ویک» را باید در طراحی صحنههای اکشن جستوجو کرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یکی از جذابیتهای فیلم، اشاره به جامعهای زیرزمینی با آداب، قواعد و نهادهای خاص خود است. این عناصر با توضیحهای محدود مطرح میشوند و بیشتر از آنکه در قالب شرح مفصل عرضه شوند، از راه رفتار شخصیتها و نشانههای محیطی فهمیده میشوند. نتیجه، جهانی است که هم رازآلود میماند و هم بهاندازهٔ کافی قابلدرک است تا تماشاگر مسیر روایت را گم نکند.
گاهی همین جهانسازی از خود خط داستانی کنجکاویبرانگیزتر میشود؛ زیرا وعده میدهد پشت هر موقعیت، شبکهای گستردهتر از مناسبات و قواعد پنهان وجود دارد. شخصیتهای فرعی و نقشهای ناتمام بازیگران مکمل به فیلم هویت میدهند، اما کمتر فرصتی مییابند تا از چارچوب نقشهای کارکردی فراتر بروند.
ویلم دفو حضوری آرام و اثرگذار دارد و با کمترین تأکید، به فضای فیلم نوعی صمیمیت و ابهام میافزاید. مایکل نیکویست نیز در جایگاه شخصیتی آشنا با گذشتهٔ جان، تهدیدی میسازد که وزنش تنها به قدرت فیزیکی وابسته نیست. در سوی دیگر، برخی چهرهها بیشتر برای برانگیختن درگیری یا تشدید خطر به کار گرفته میشوند تا برای شکلدادن به مسیری مستقل.
این محدودیت تا حدی انتخابی آگاهانه است: فیلم مرکز ثقل خود را بر جان ویک میگذارد و از پراکندگی میان چندین خط شخصیتی پرهیز میکند. اما در نتیجه، بخشی از ظرفیت بازیگران مکمل بیاستفاده میماند و روابطی که میتوانستند پیچیدگی بیشتری پیدا کنند، به نشانههایی کوتاه محدود میشوند. بهویژه در جهانی که بر سابقه، وفاداری و قواعد حرفهای تبهکاران تأکید دارد، شخصیتهای فرعی میتوانستند پنجرههای پررنگتری به آن جهان باشند.
« یکی از جذابیتهای فیلم، اشاره به جامعهای زیرزمینی با آداب، قواعد و نهادهای خاص خود است. »
قوتها و کاستیها
خشونت، انتقام و فاصلهٔ اخلاقی «جان ویک» خشونت را با جدیتی سرد و با مهارتی فرمی عرضه میکند، اما در عین حال آن را به نوعی نمایش سرگرمکننده بدل میسازد. این دوگانگی در خود فیلم تنشی مهم ایجاد میکند: از یک سو، سرچشمهٔ داستان سوگ و رنج است؛ از سوی دیگر، بخش عمدهٔ لذت تماشاگر از تماشای مهارت خیرهکنندهٔ قهرمان در درگیریها حاصل میشود.
فیلم بیش از آنکه دربارهٔ اخلاق انتقام داوری کند، انرژی خود را صرف طراحی شکل و ریتم آن میکند. همین رویکرد ممکن است برای برخی تماشاگران مسئلهساز باشد. جان بهتدریج چنان دستنیافتنی جلوه میکند که خشونتهای پیاپی پیامد عاطفی و اخلاقی کمتری مییابند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد هزینهٔ هر کنش را بهطور جدی بسنجد؛ بیشتر دعوت میکند تا هماهنگی و جسارت اجرای آن را تماشا کند.
بااینحال، سوگ آغازین مانع میشود که شخصیت صرفاً به ماشین بیروح کشتار فروکاسته شود. پشت مهارت مرگبار او، فقدانی واقعی قرار دارد و همین تضاد است که قهرمان را از یک نمایش صرفاً عضلانی متمایز میکند. جمعبندی «جان ویک» در قصهگویی پیچیده یا پرداخت فراگیر شخصیتهای فرعی پیشگام نیست؛ روایتش ساده است، مسیر انتقام تا حدی قابلپیشبینی میماند و قهرمانش گاه بیش از اندازه شکستناپذیر جلوه میکند.
اما فیلم از محدودیتهای خود آگاه است و بهجای آنکه ادعای درامی چندلایه داشته باشد، بر اجرای دقیق و هویت بصری منسجم تمرکز میکند. بازی کمحرف و مؤثر کیانو ریوز، اکشن روشن و خوشریتم، و جهانی زیرزمینی که فقط بهاندازهٔ لازم آشکار میشود، به اثر شخصیتی متمایز میبخشند. حاصل، فیلمی است که نیروی خود را از هماهنگی میان عاطفه، حرکت و فضا به دست میآورد.
« فیلم بیش از آنکه دربارهٔ اخلاق انتقام داوری کند، انرژی خود را صرف طراحی شکل و ریتم آن میکند. »
جمعبندی
«جان ویک» شاید قصهای تازه دربارهٔ انتقام نداشته باشد، اما آن را با چنان تسلطی بر صحنهپردازی و ریتم اجرا میکند که به تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی بدل میشود؛ اثری که در آن، سکوت قهرمان گاه از هر گفتاری پرمعناتر است و هر درگیری، بخشی از بازگشت او به جهانی است که هرگز کاملاً از آن رها نشده بود.



ثبت دیدگاه