نقد و بررسی
نقد شروران (Villains) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در دل خانهای غریب فیلم «Villains» با وضعیتی ساده اما پربازده آغاز میشود: میکی و جولز، دو عاشق جوان و خلافکاران خردهپا، پس از سرقتی ناشیانه راهی جنوباند تا در فلوریدا زندگی تازهای بسازند. وقتی خودرویشان از کار میافتد، برای یافتن وسیلهای جایگزین وارد خانهای دورافتاده میشوند؛ اما آنچه در زیرزمین مییابند، ماجرا را از یک دزدی ساده به بازی خطرناکی میان دو زوج بدل میکند.
جذابیت اولیه فیلم از همین وارونگی میآید: کسانی که با نیت مجرمانه وارد خانه شدهاند، ناگهان با میزبانانی روبهرو میشوند که ظاهر مؤدب و آرامشان چیزی از خشونت پنهان نمیکند. «Villains» بهجای آنکه بر ترس مستقیم و غافلگیریهای پیدرپی تکیه کند، موقعیتی نامتعارف را میسازد و از برخورد شخصیتهایی با اخلاق و انگیزههای متفاوت نیرو میگیرد.
این طرح ظرفیت یک کمدی سیاه پرتنش را دارد؛ داستانی که در آن مرز میان قربانی و مهاجم، معصومیت و خودخواهی، و ادب ظاهری و شرارت بهسادگی قابل تشخیص نیست. فیلم در آغاز بهخوبی نوید چنین تجربهای را میدهد، هرچند در ادامه همیشه نمیتواند از تمام ظرفیت این ایده بهره ببرد. زوجی که بار فیلم را به دوش میکشند میکی و جولز مهمترین امتیاز فیلماند.
آنها خلافکارانی حرفهای یا نابغه نیستند؛ بیشتر شبیه دو جواناند که با اشتیاقی کودکانه، تصویری خوشبینانه از آینده ساختهاند و گمان میکنند کافی است از گذشته بگریزند تا زندگی تازهای آغاز شود. همین سادگی، رفتارشان را هم مضحک میکند و هم دوستداشتنی. آنها دست به کارهایی خطرناک میزنند، اما رابطهشان چنان پرجنبوجوش و صمیمی است که تماشاگر بهسادگی نمیتواند از آنها بیزار شود.
« زوجی که بار فیلم را به دوش میکشند میکی و جولز مهمترین امتیاز فیلماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بیل اسکاشگورد و مایکا مونرو در کنار هم شیمی مؤثری دارند. اسکاشگورد میکی را با ترکیبی از اضطراب، تکانشگری و شور عاشقانه بازی میکند؛ او نه قهرمانی خونسرد است و نه تبهکاری حسابگر، بلکه جوانی دستپاچه است که بیش از تواناییاش به رؤیای خودش ایمان دارد. مونرو نیز به جولز سرزندگی و اراده میبخشد، بیآنکه شخصیت را به همراهی صرف برای میکی تقلیل دهد.
در لحظاتی که داستان از حرکت بازمیایستد، رابطه این دو همچنان رشتهای برای حفظ توجه تماشاگر فراهم میکند. خانهای با آداب نگرانکننده در سوی دیگر، جورج و گلوریا با نوعی تشخص اغراقآمیز و رفتارهایی حسابشده وارد داستان میشوند. خانهشان، با دکور و نظم متفاوتش، تنها پسزمینهای برای تهدید نیست؛ بخشی از شخصیتپردازی آنهاست.
هرچه بیشتر در این فضا میمانیم، فاصله میان ظاهر آراسته و واقعیت ناآرام آن آشکارتر میشود. فیلم بهخوبی میفهمد که گاهی مؤدبانهترین جملهها، اگر در موقعیتی نادرست ادا شوند، از فریاد و تهدید مستقیم هولناکترند. جفری داناوان و کایرا سجویک در نقش این زوج، به فضای فیلم کیفیتی نامتعارف میبخشند.
داناوان با آرامشی کنترلشده، جورج را به شخصیتی تبدیل میکند که تهدیدش دقیقاً از همین خونسردی سرچشمه میگیرد. سجویک نیز گلوریا را با رفتاری تصنعی و گاه کودکانه بازی میکند؛ شخصیتی که ممکن است در یک لحظه خندهدار به نظر برسد و لحظهای بعد موجب دلآشوبی شود. تقابل این زوج با میکی و جولز، موتور اصلی کشمکش فیلم است و بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرد که هیچیک از دو طرف نمیداند دیگری تا کجا پیش خواهد رفت.
« بیل اسکاشگورد و مایکا مونرو در کنار هم شیمی مؤثری دارند. »
شخصیتها و اجرا
طنز سیاه و ترسی که همخانه نمیشوند فیلم میخواهد همزمان خندهدار و دلهرهآور باشد. این انتخاب، بالقوه، برای داستانی درباره دو زوج ناسازگار و یک راز پنهان بسیار مناسب است. رفتار ناشیانه میکی و جولز در کنار تشریفات عجیب میزبانان، زمینهای برای طنز موقعیت فراهم میکند؛ درحالیکه فضای بسته خانه و حضور خطری واقعی، تنش را حفظ میکند.
گاه این دو لحن بهخوبی درهم میآمیزند: خنده نه از بیخطر بودن صحنه، بلکه از فاصله میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه در واقع جریان دارد پدید میآید. بااینحال، توازن میان کمدی و وحشت همیشه بهدرستی برقرار نمیشود. بعضی شوخیها از شدت تهدید میکاهند، بیآنکه جای آن را با خندهای رهاییبخش پر کنند؛ بعضی لحظههای خشونت نیز چنان از فضای کمیک فاصله میگیرند که پیوندشان با حالوهوای پیشین سست میشود.
نتیجه، تجربهای است که در بخشهایی غافلگیرکننده و سرگرمکننده است، اما بهندرت به انسجامی میرسد که هر دو لحن را بهطور کامل در خدمت یکدیگر قرار دهد. ایدهای که فرصت گسترش نمییابد «Villains» از ایدهای برخوردار است که میتوانست به کاوشی جذاب درباره اخلاق و خودفریبی تبدیل شود. میکی و جولز در نگاه نخست مجرماند، اما عاطفه و خامیشان تماشاگر را به همدلی با آنها سوق میدهد؛ در مقابل، صاحبان خانه با ظاهر محترم خود، ترسی عمیقتر میسازند.
این جابهجایی انتظارات، پرسشی ساده اما مؤثر پیش میکشد: آیا دوستداشتنی بودن، کسی را کمگناهتر میکند؟ و آیا ادب و زندگی منظم، نشانهای از سلامت اخلاقی است؟ فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما چندان در آنها درنگ نمیکند. شخصیتها بیشتر از آنکه در طول داستان دگرگون شوند، در همان الگوهای اولیه خود باقی میمانند و برخی از ایدههای مطرحشده در حد اشاره میمانند.
« طنز سیاه و ترسی که همخانه نمیشوند فیلم میخواهد همزمان خندهدار و دلهرهآور باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه یک کمدی سیاه عمیق درباره اخلاق و خشونت باشد، سرگرمیای مبتنی بر برخورد شخصیتها و موقعیتهای عجیب است. این رویکرد الزاماً نقصی مطلق نیست، اما فاصله میان طرح درخشان و پرداخت محدود را محسوس میکند. ریتم و ساختار روایی مدتزمان نسبتاً کوتاه فیلم بهتنهایی مانع کشآمدن بخشهایی از آن نمیشود.
پس از آنکه شخصیتها در خانه به دام میافتند، روایت گاه برای حفظ تعلیق مکث میکند، اما این مکثها همیشه به افزایش تنش نمیانجامند. برخی صحنهها اطلاعات تازهای درباره رابطهها یا خطر موجود نمیافزایند و بیشتر حس انتظار را طولانی میکنند. تماشاگر در چنین لحظاتی ممکن است بهجای کنجکاوی، احساس کند فیلم هنوز در حال یافتن مسیر بعدی خود است.
در عوض، هرگاه داستان به رویارویی مستقیم میان دو زوج بازمیگردد، انرژی بیشتری پیدا میکند. تغییر موازنه قدرت، گفتوگوهای نامتعارف و رفتارهای پیشبینیناپذیر شخصیتها، ضرباهنگ را دوباره زنده میکنند. مشکل آن است که فیلم نمیتواند این نیرو را در تمام مسیر حفظ کند. ساختار کلی به صحنههایی جذاب و منفرد تکیه دارد، اما پیوند میان آنها گاهی کمجان میشود؛ نقصی که از همان فرصتهای ازدسترفته ایده سرچشمه میگیرد.
بازیها، فضا و لحن بصری بازیگران اصلی به فیلم هویتی میدهند که فیلمنامه همیشه بهتنهایی قادر به ساختنش نیست. جاذبه زوج جوان، اضطراب و صمیمیتی که میانشان وجود دارد، و غرابت میزبانان، بیش از آنکه حاصل توضیحهای مفصل باشد، از شیوه اجرای بازیگران برمیآید. فیلم با طراحی خانه و جزئیات محیط نیز به فضای بستهاش شخصیت میدهد: خانه هم محل وقوع ماجراست و هم قفسی زیبا و نامطمئن که هر اتاقش میتواند معنای تازهای پیدا کند.
« این رویکرد الزاماً نقصی مطلق نیست، اما فاصله میان طرح درخشان و پرداخت محدود را محسوس میکند. »
قوتها و کاستیها
این دستاوردها کامل نیستند؛ گاه زیبایی و نظم بصری صحنهها از شدت آشفتگی درونی داستان میکاهد، و فیلم بیش از آنکه با تصویرپردازی تازهای هراس بسازد، به بازیها و وضعیتهای غیرعادی متکی میماند. بااینحال، فضای خانه و تضاد میان ظاهر آراسته آن و رفتار صاحبانش، به اثر انسجامی دیداری میدهد.
همین جزئیات است که «Villains» را از یک روایت ساده درباره ورود به خانهای خطرناک، اندکی متمایز میکند. جمعبندی «Villains» فیلمی است با طرحی هوشمندانه، بازیهای جذاب و زوجی مرکزی که بهراحتی در خاطر میمانند. بیل اسکاشگورد و مایکا مونرو به میکی و جولز گرما و بامزگی میبخشند، درحالیکه جفری داناوان و کایرا سجویک با اجرای ناآرام و اغراقشده خود، خانه را به فضایی تهدیدآمیز بدل میکنند.
فیلم در لحظات موفقش، طنز سیاه و دلهره را به شکلی غریب و سرگرمکننده کنار هم مینشاند. اما ایدهاش بیش از آنکه پرورده شود، در حد جرقه باقی میماند. افتوخیز ریتم، صحنههای کشدار و ناهماهنگی گاهبهگاه میان کمدی و ترس، مانع میشوند که فیلم به اندازه ظرفیتش اثر بگذارد. حاصل، اثری نامتعارف و خوشبازیگر است که تماشایش برای علاقهمندان به برخوردهای طنزآلود با تریلرهای خانگی میتواند لذتبخش باشد، اما احتمالاً در پایان حسِ «چیزی کم بود» را نیز باقی میگذارد.
« بااینحال، فضای خانه و تضاد میان ظاهر آراسته آن و رفتار صاحبانش، به اثر انسجامی دیداری میدهد. »
ثبت دیدگاه