نقد و بررسی
نقد مجرم عشق (Guilty of Romance) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان جنایت و بیداری «Guilty of Romance» فیلمی ژاپنی از Sion Sono است که دو مسیر روایی را به هم میدوزد: تحقیق پلیس دربارهٔ جسدی پیداشده در هتلی متروک، و زندگی زنی که در ازدواجی بیعاطفه و روزمره احساس میکند حضورش به نقشی ازپیشتعیینشده فروکاسته شده است. فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک معمای جنایی را میدهد، اما علاقهاش بیش از آنکه به حل معما باشد، معطوف به فروپاشی تدریجی مرز میان هویت اجتماعی، میل شخصی و تصویری است که آدمها از خود میسازند.
این دو مسیر، در نگاه نخست جدا به نظر میرسند؛ یکی به قلمرو پلیس و خشونت تعلق دارد و دیگری به فضای خانه و زندگی زناشویی. اما هر دو از دل جهانی میآیند که در آن حقیقت زیر سطحی آراسته و آشنا پنهان شده است. فیلم از تماشاگر میخواهد نه فقط بپرسد چه رخ داده، بلکه به این فکر کند که زندگی روزمره چه چیزهایی را پنهان میکند و چه زمانی آنچه سرکوب شده، راهی برای بروز پیدا میکند.
خانهای منظم، روحی محبوس شخصیت اصلی در آغاز، در محیطی زندگی میکند که ظاهراً آرام و مرتب است. خانه و نقش همسری، نظمی فراهم میکنند که در آن همهچیز جای خود را دارد؛ اما این نظم بهجای آنکه امنیتبخش باشد، نشانهٔ نوعی سکون و محوشدن است. زن نه در رابطهاش دیده میشود و نه در تکرار روزها مجال چندانی برای شناخت خواستههای خودش دارد.
« اما هر دو از دل جهانی میآیند که در آن حقیقت زیر سطحی آراسته و آشنا پنهان شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او به جای آنکه در زندگی مشترک شریک باشد، کمکم به بخشی از دکور آن بدل میشود. این تصویر، زمینهٔ مهمی برای فهم حرکت بعدی اوست. رفتن به سوی تجربههای تازه را نمیتوان صرفاً شورش یا رهایی ساده دانست؛ این حرکت آمیزهای از کنجکاوی، میل به دیدهشدن، خستگی و تلاش برای پسگرفتن اختیار است.
فیلم در اینجا از پاسخهای راحت پرهیز میکند: نه زن را بهسادگی قهرمان آزادی معرفی میکند و نه انتخابهایش را با داوری اخلاقی یکخطی توضیح میدهد. همین ابهام، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم گاهی منشأ سردرگمی. بدن و مسئلهٔ اختیار بدن در فیلم فقط موضوع نگاه دیگران نیست؛ میدان کشمکشی است میان آنچه جامعه از زن میخواهد و آنچه خود او ممکن است بخواهد.
ورود شخصیت به جهان مدلبودن و سپس تنفروشی، با تکانهای ناگهانی همراه است، اما معنای آن به یک «کشف خود» ساده فروکاستنی نیست. پرسش دشوارتر این است که اختیار در شرایطی که نگاه و قضاوت دیگران از پیش همهجا حاضر است، چه معنایی دارد. Sono با جسارت به سراغ موضوعی میرود که بهآسانی میتواند به مصرف بصری بدن زن یا موعظهای دربارهٔ اخلاق تبدیل شود.
« او به جای آنکه در زندگی مشترک شریک باشد، کمکم به بخشی از دکور آن بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه از این دو خطر فاصله میگیرد و تناقضهای تجربهٔ شخصیت را جدی میگیرد: میل میتواند هم احساس رهایی بیاورد و هم آسیبپذیری را بیشتر کند؛ دیدهشدن میتواند لذتبخش باشد و همزمان به نوع دیگری از شیءشدن بینجامد. بااینحال، نگاه فیلم همیشه به یک اندازه ظریف نیست. در بخشهایی، افراط در نمایش و تلخی صحنهها چنان برجسته میشود که پیچیدگی مسئله زیر فشار شوک قرار میگیرد.
فضای بصری و کابوس شهری یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، ساختن فضایی است که در آن واقعیت روزمره بهتدریج رنگ کابوس میگیرد. خیابانها، فضاهای شبانه و محیطهای مربوط به تحقیق پلیس، صرفاً پسزمینه نیستند؛ گویی امتداد روان آشفتهٔ شخصیتها هستند. هتل متروک نیز با کارکردی نمادین ظاهر میشود: جایی که میل، خشونت و راز از زندگی عادی جدا نیستند، بلکه در حاشیهٔ آن جمع شدهاند.
فیلم از تقابل فضاها بهرهٔ مؤثری میبرد. خانه ممکن است روشن و آرام جلوه کند، اما آرامش آن تهی است؛ در مقابل، محیطهای پرآشوب و تاریک، با همهٔ خطرشان، نیرویی زنده و بیپرده دارند. این وارونگی کمک میکند تا تماشاگر دربارهٔ معنای «امنیت» و «انحراف» تجدیدنظر کند. با اینحال، فضای کابوسوار گاهی چنان بر روایت غلبه میکند که پیوند میان رخدادها سست به نظر میرسد.
« بااینحال، نگاه فیلم همیشه به یک اندازه ظریف نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همهچیز بهجای آنکه از منطق درونی شخصیتها بجوشد، ممکن است محصول میل کارگردان به تشدید آشوب جلوه کند. بازیها و شخصیتهای چندپاره بازیگران، بار سنگینی از اغراق و التهاب فیلم را بر دوش میکشند. Megumi Kagurazaka در نقش زنی که میان سکوت خانگی و کنشهای پرخطر در نوسان است، تغییر حالتهای شخصیت را با حضوری متقاعدکننده همراه میکند.
اهمیت بازی او در این است که دگرگونی را نه به شکل جهشی روشن، بلکه به صورت مجموعهای از تردیدها و لغزشها نشان میدهد. شخصیتش همواره برای تماشاگر کاملاً گشوده نمیشود؛ اما همین ناتمامی با تجربهٔ زنی که خود نیز هنوز نمیداند در پی چیست، تناسب دارد. Miki Mizuno نیز در نقش زنی باتجربهتر، نیروی متفاوتی وارد داستان میکند.
حضور او هم راهنماست و هم منشأ پرسش؛ رابطهای که در آن انتقال تجربه با نوعی سلطه و وابستگی درهم میآمیزد. بازیهای فیلم از آن رو مؤثرند که شخصیتها را به نمادهای بیجان تقلیل نمیدهند، هرچند برخی رفتارها و چرخشهای روایی چنان ناگهانیاند که انگیزههایشان همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود.
« همهچیز بهجای آنکه از منطق درونی شخصیتها بجوشد، ممکن است محصول میل کارگردان به تشدید آشوب جلوه کند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است شخصیت را حس کند، بیآنکه بتواند تمام تصمیمهایش را با منطق روایی توضیح دهد. ریتم، افراط و فرسودگی کاستی مهم فیلم، ریتم کشدار آن است. مدتزمان طولانی به کارگردان امکان میدهد فضاسازی و تکرار را به تجربهای فرساینده بدل کند؛ اما این انتخاب همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد.
برخی بخشها مضمون یکنواختی را بهخوبی بازتاب میدهند، درحالیکه بعضی دیگر بیش از اندازه مکث میکنند و نیروی تعلیق را کاهش میدهند. تکرار در این فیلم گاه هدفمند و معنایی است و گاه صرفاً مانعی میان تماشاگر و پیشروی داستان. افراط نیز هم دستاورد اثر است و هم محدودیت آن. شوک، خشونت و تلخی در جهان فیلم بیدلیل نیستند؛ قرار است احساس امنیت را از بین ببرند و تماشاگر را با جنبههای هولناک میل و سرکوب روبهرو کنند.
اما هرگاه صحنهای بیش از آنکه شخصیت یا مضمون را روشن کند، فقط بر شدت تأثیر تکیه میکند، فیلم به مرز خودنمایی نزدیک میشود. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بهجای اندیشیدن به پیامدهای روایت، از خود بپرسد آیا این میزان از افراط ضروری بوده است. جمعبندی «Guilty of Romance» اثری ناآرام، تیره و آگاهانه ناهنجار است؛ فیلمی که عشق را نه پناهگاهی مطمئن، بلکه مفهومی درهمتنیده با تنهایی، میل، نقشهای اجتماعی و نیاز به دیدهشدن میبیند.
« تماشاگر ممکن است شخصیت را حس کند، بیآنکه بتواند تمام تصمیمهایش را با منطق روایی توضیح دهد. »
جمعبندی
قدرت آن در فضاسازی کابوسوار، بازیهای پرانرژی و طرح پرسشهای بیپاسخ دربارهٔ اختیار و هویت است. ضعفش نیز در کشآمدن، زیادهروی در بعضی صحنههای شوکهکننده و ناپایداری پیوندهای روایی دیده میشود. پایانبندی و رفتار برخی شخصیتها ممکن است برای گروهی از تماشاگران ناگهانی یا نامقنع جلوه کند؛ بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً با معیار حلوفصل روشن داستان سنجید.
اثر بیش از آنکه بخواهد همهٔ ابهامها را مرتب کند، میکوشد حسی از آشفتگی و بیقراری بر جا بگذارد. نتیجه، تجربهای ناهموار اما بهیادماندنی است: فیلمی که ممکن است خستهکننده یا افراطی به نظر برسد، ولی دستکم از مواجهه با بخشهای ناخوشایند پرسشهایش عقب نمینشیند.
« قدرت آن در فضاسازی کابوسوار، بازیهای پرانرژی و طرح پرسشهای بیپاسخ دربارهٔ اختیار و هویت است. »



ثبت دیدگاه