نقد و بررسی
نقد Hands of Stone | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مشت و خاطره «Hands of Stone» بیش از آنکه صرفاً فیلمی دربارهٔ مسابقههای بوکس باشد، روایتی دربارهٔ شکلگیری یک قهرمان و بهای تبدیلشدن به اوست. فیلم زندگی روبرتو دوران را در پیوند با دو چهرهٔ مهم دیگر میسازد: ری آرسل، مربی باتجربهای که استعداد خام او را تشخیص میدهد، و شوگر ری لئونارد، رقیبی که حضورش به مسیر دوران معنایی فراتر از پیروزی و شکست میبخشد.
همین انتخاب، هم نیروی محرکهٔ فیلم است و هم سرچشمهٔ پراکندگی آن: داستان بهجای ماندن در یک خط روایی، میان چند زندگی و چند دوره رفتوآمد میکند. فیلم از دورانِ جوانی و تنگنای زندگی در پاناما آغاز میشود و بهتدریج تصویری از ورزشکاری میسازد که مشتهای سنگینش تنها بخشی از هویت اوست.
در پسِ خشم و جسارتش، غروری شخصی و ملی قرار دارد؛ غروری که گاه به او نیرو میدهد و گاه تصمیمهایش را به واکنشی غریزی بدل میکند. این نقد وارد جزئیات سرنوشت یا پیچشهای پایانی نمیشود؛ جذابیت فیلم را میتوان در خود مسیرِ پرتنش آن جستوجو کرد. پاناما؛ بیش از یک پسزمینه یکی از امتیازهای اثر، نگاهش به پاناماست.
شهر و فضای اجتماعی فیلم صرفاً محل وقوع داستان نیستند؛ آنها در ساختن معنای مبارزه سهم دارند. رینگ در اینجا تنها عرصهای برای اثبات توان جسمی نیست، بلکه جایی است که احساس تعلق، غرور و رقابت ملی به هم گره میخورند. به این ترتیب، رویارویی دوران و لئونارد در ذهن فیلم بزرگتر از یک مسابقهٔ ورزشی جلوه میکند، بیآنکه تمام پیچیدگیهای سیاسی و تاریخی آن را بهطور کامل باز کند.
« پاناما؛ بیش از یک پسزمینه یکی از امتیازهای اثر، نگاهش به پاناماست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بافت محلی به اثر رنگ و انرژی ویژهای میدهد. پاناما در قاب فیلم زنده و پرحرارت است و از کلیشهٔ یک محیط بینام برای پرورش قهرمان فاصله میگیرد. با این حال، فیلم همیشه فرصت نمیکند این جهان را از درون بکاود. گاهی نشانههای تاریخی و اجتماعی بیشتر به صورت زمینهای برای برجستهکردن مسابقهها باقی میمانند تا موضوعی مستقل و عمیقاً پرورده.
حاصل، فضایی بهیادماندنی است که ظرفیت بیشتری از آنچه روایت مجال پرداختنش را میدهد در خود دارد. دوران؛ نیروی خام و تناقض درونی ادگار رامیرز در نقش دوران، پرتحرک و قانعکننده است. او خشونت و غرور شخصیت را با نوعی آسیبپذیری پنهان همراه میکند و میفهماند که این بوکسور فقط با مشتهایش سخن نمیگوید؛ خشم و سرسختی او نیز زبانِ دفاع از خویشتناند.
دوران در فیلم شخصیتی آسانپسند یا بینقص نیست. جذابیتش از همین تناقض میآید: اعتمادبهنفسی که به جسارت بدل میشود، و جسارتی که گاه مرز میان اراده و خودویرانگری را محو میکند. با این همه، فیلم در پرداخت روانشناختی او به نتیجهای کاملاً متوازن نمیرسد. بخشهایی از زندگیاش با چنان سرعتی پشت سر هم میآیند که تحول درونی او بیشتر اعلام میشود تا آنکه فرصت کنیم آن را با جزئیات تجربه کنیم.
رامیرز در لحظههای رینگ حضور فیزیکی نیرومندی دارد، اما روایت گاه چنان مشغول پوششدادن رخدادهای مهم است که برای مکث بر تنهایی، تردید یا آسیبپذیری دوران مجال اندکی باقی میگذارد. ری آرسل و رابطهٔ استاد و شاگرد رابطهٔ دوران با ری آرسل از عاطفیترین بخشهای فیلم است. این پیوند صرفاً بر آموزش فنون مشتزنی استوار نیست؛ آرسل برای دوران نظمی میطلبد که با طبیعت غریزی و تهاجمی او در تعارض است.
« این بافت محلی به اثر رنگ و انرژی ویژهای میدهد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ آن دو بهتدریج به گفتوگویی دربارهٔ کنترل، اعتماد و امکان تغییر تبدیل میشود. مربی، فقط راهِ بهتر جنگیدن را نشان نمیدهد؛ او میکوشد شاگردش را به دیدنِ چیزی فراتر از لحظهٔ هیجانانگیز مبارزه وادارد. رابرت دنیرو نقشی آشنا اما مؤثر ارائه میکند. حضور آرامتر و سنجیدهٔ او در برابر انرژی بیقرار رامیرز تعادل مناسبی میسازد و بخشهایی از فیلم را از غلبهٔ صرفِ هیجان نجات میدهد.
شیمی میان این دو بازیگر، رابطهای باورپذیر به وجود میآورد؛ رابطهای که گاه از خود مسابقهها هم گیراتر است. با این حال، چون فیلم همزمان میخواهد زندگی آرسل و دوران را روایت کند، شخصیت مربی نیز همیشه از پرداخت کامل برخوردار نمیشود و برخی ابعاد زندگی شخصیاش در حاشیه میماند. لئونارد و رقابتِ روانی شوگر ری لئونارد در ساختار داستان فقط حریفی برای سنجش توان دوران نیست؛ حضور او تضادی روشن میان دو شیوهٔ مواجهه با شهرت و رقابت میسازد.
فیلم از تقابل میان شخصیتها برای افزودن لایهای روانی به بوکس بهره میگیرد: جنگ، پیش از آنکه در رینگ آغاز شود، در نگاهها، گفتارها و تلاش برای برهمزدن تمرکز حریف جریان دارد. این بخش نشان میدهد که ورزش حرفهای چگونه به نمایشی از اعتمادبهنفس و کنترل ذهن تبدیل میشود. آشر در نقش لئونارد حضوری متفاوت با رامیرز دارد و همین تفاوت برای شکلدادن به رقابت مفید است.
او به شخصیتش جذابیتی اجتماعی و نمایشی میبخشد، اما نقش در برخی لحظهها بیش از آنکه به فردی با جهان درونی مستقل بدل شود، به قطب مقابل دوران محدود میماند. فیلم امکان داشت رقابت آن دو را با زمان و جزئیات بیشتری بپروراند. بهجای آن، بخشهایی از آن در میان خطوط روایی دیگر پخش میشود و از شدت و تمرکزِ دراماتیکش کاسته میشود.
« رابطهٔ آن دو بهتدریج به گفتوگویی دربارهٔ کنترل، اعتماد و امکان تغییر تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رینگ؛ تدوین و ریتم صحنههای مبارزه از سرزندهترین لحظههای فیلماند. تدوین پرشتاب، ضرباهنگ مسابقه را منتقل میکند و از رینگ فضایی میسازد که تماشاگر در آن فشار و بیقراری را احساس میکند. فیلم بهخوبی میداند که تماشای بوکس فقط دیدن برخورد مشتها نیست: فاصلهسنجی، مکث، واکنش و فرسودگی نیز بخشی از هیجاناند.
این حسِ جسمانی، اثر را از یک روایت زندگینامهای خشک دور میکند و لحظههایی سرگرمکننده و پرتنش میآفریند. اما همان شتابی که به مبارزهها جان میدهد، در بخشهای دیگر به نقطهضعف بدل میشود. پرشهای زمانی و گذر سریع از مراحل زندگی، گاهی پیوند علت و معلولی میان رخدادها را سست میکنند.
تماشاگر ممکن است بداند چه اتفاق مهمی رخ داده، اما کمتر فرصت یابد بفهمد این اتفاق چگونه شخصیتها را از درون تغییر داده است. در نتیجه، فیلم میان دو ریتم نوسان میکند: ریتمِ فشرده و اثرگذار رینگ، و ریتمی که در روایت زندگی گاه بیش از اندازه شتابزده است. حاشیههای انسانی و فرصتهای ازدسترفته زندگی خانوادگی دوران و رابطهاش با همسرش، فلیسیداد، میتوانست وزنهٔ مهمی در برابر جهان خشن و پرهیاهوی بوکس باشد.
فیلم به اهمیت حمایت او اشاره میکند، اما رابطهٔ آن دو عمق و زمان کافی برای بدلشدن به خطی دراماتیکِ همسنگِ مبارزهها نمییابد. فلیسیداد بیشتر در جایگاه نیروی پشتیبان دیده میشود تا شخصیتی مستقل با خواستهها و تناقضهای خودش. همین کمپرداختی دربارهٔ شماری از چهرههای فرعی نیز احساس میشود.
« رینگ؛ تدوین و ریتم صحنههای مبارزه از سرزندهترین لحظههای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت به ساختار کلی فیلم برمیگردد. اثر میخواهد زندگی چند شخصیت، چند دهه و چند مسابقهٔ سرنوشتساز را در زمانی محدود جا دهد. بنابراین، بسیاری از شخصیتها بهسرعت وارد میشوند، کارکردشان را در پیشبرد داستان انجام میدهند و کنار میروند. حاصل، روایتی پرحادثه اما نه همیشه عمیق است؛ فیلم مواد خام یک درام خانوادگی و تاریخی گستردهتر را در اختیار دارد، ولی تمرکزش را بیشتر صرف حرکت به سوی فصل بعدی زندگی قهرمان میکند.
جمعبندی «Hands of Stone» فیلمی پرانرژی و خوشتماشاست که ارزش اصلیاش را در بازی نیرومند ادگار رامیرز، حضور مؤثر رابرت دنیرو، فضای متمایز پاناما و صحنههای بوکسِ پویایش مییابد. فیلم بهدرستی درمییابد که سرگذشت دوران فقط داستان قدرت مشت نیست؛ در دل آن، غرور، انضباط، رقابت و رابطهٔ پیچیدهٔ شاگرد و مربی قرار دارند.
بااینحال، پراکندگی روایت، شتاب در گذر از سالها و کمپرداختن به روابط خانوادگی اجازه نمیدهد همهٔ این عناصر به یک درام کاملاً متمرکز بدل شوند. اثر در بهترین لحظههایش، مبارزه را به تصویری از کشمکش درونی و بیرونی تبدیل میکند؛ در لحظههای کماثرتر، زیر بارِ رویدادهای فراوانی میرود که میخواهد پوشش دهد.
برای علاقهمندان به فیلمهای ورزشی و زندگینامهای، این نابرابری مانع از جذابیت کلی آن نیست، اما توضیح میدهد چرا فیلم گاهی بیشتر شبیه مرور فشردهٔ یک زندگی پرحادثه است تا کاوشی ژرف در آن.
« این محدودیت به ساختار کلی فیلم برمیگردد. »



ثبت دیدگاه