نقد و بررسی
نقد Bordello of Blood | 1996
جایگاه فیلم در جهان «از سرداب قصهها» «Bordello of Blood» ساختهٔ Gilbert Adler، دومین فیلم سینمایی برگرفته از مجموعهٔ «Tales from the Crypt» است؛ اثری که آشکارا در پی ترکیب وحشت، هجو و شوخیهای بیپرده است. داستان از جستوجوی کارآگاهی خصوصی برای یافتن مردی ناپدیدشده آغاز میشود و او را به مکانی میکشاند که ظاهرش خانهٔ خوشگذرانی است، اما در پسِ آن نیرویی خونریز و فراطبیعی پنهان شده. همین طرح، از همان ابتدا وعدهٔ روایتی عامهپسند و پرهیاهو میدهد: معمایی جنایی، هیولاهایی آشنا، شوخیهای جنسی و فضایی که بیشتر از آنکه ترس را جدی بگیرد، از اغراق و بیپروایی تغذیه میکند. فیلم در قیاس با «شوالیهٔ اهریمنی» ــ قسمت پیشین این مجموعه ــ مسیر متفاوتی را برمیگزیند. آن اثر وحشت را در مرکز تجربه نگه میداشت و کمدی را به چاشنی محدود میکرد؛ اما «Bordello of Blood» بیشتر به نمایشگاهی از هوس، خون و لطیفههای کجومعوج شباهت دارد. تفاوت، بهخودیخود عیب نیست؛ مسئله آن است که فیلم در یافتن تعادلی پایدار میان این عناصر چندان کامیاب نمیشود. گاهی چنان بر بازیگوشی و لودگی تأکید میکند که تهدیدهای داستانی رنگ میبازند، و گاهی میخواهد لحظهای ترسناک باشد، بیآنکه زمینهٔ کافی برای شکلگیری اضطراب فراهم کرده باشد. فضاسازی گوتیک و جلوههای عملی از دلایل اصلی جذابیت فیلم، طراحی بصری آن است. فضای روسپیخانه، با تاریکی نمایشی، تزئینات پرزرقوبرق و انبوه نشانههای گوتیک، بیش از آنکه مکانی واقعگرایانه باشد، صحنهای برای اجرای فانتزی هراسآور است. فیلم از این اغراق بهره میگیرد: خونآشامها نه موجوداتی پنهان و کمپیدا، بلکه حضوری آشکار و نمایشی دارند؛ طراحی چهرهها و جلوههای عملی نیز این کیفیت را تقویت میکند. تماشاگر با جهانی روبهروست که از منطق روزمره فاصله گرفته و به قلمرو کمیکبوکی و کابوسوار نزدیک شده است. جلوههای عملی، بهویژه در لحظههای خونریزی و دگرگونی، به فیلم بافتی ملموس میدهند که هنوز هم بخشی از تماشای آن را لذتبخش میکند. این جلوهها همیشه یکدست یا ظریف نیستند؛ گاهی آشکارا در پی اثرگذاری فوریاند، نه باورپذیری. بااینحال، همین دستسازبودن به جهان فیلم شخصیت میبخشد. هیولاها و بدنهای آسیبدیده، بهجای آنکه محصولی بیچهره و دیجیتالی به نظر برسند، کیفیتی عینی و کمیاب دارند. در نتیجه، حتی وقتی فیلم از نظر روایی سست میشود، طراحی صحنه و گریم همچنان چیزی برای تماشا عرضه میکنند. طنز سیاه؛ میان گزندگی و لودگی طنز فیلم بر بدذوقیِ حسابشده، کنایههای جنسی و بازی با کلیشههای ژانر تکیه دارد. قرار نیست همهٔ شوخیها هوشمندانه باشند؛ بخشی از لذت اثر از این میآید که با بیپروایی به سوی ابتذال میرود و خود نیز از این انتخاب خجالت نمیکشد. اما میان شوخیِ عامدانهٔ بدسلیقه و شوخیای که صرفاً بد از کار درآمده، فاصلهای باریک وجود دارد و فیلم بارها روی مرز نادرست آن قدم میگذارد. بعضی تکگوییها چنان بر انتظار برای خنده تکیه دارند که بهجای خنده، سکوتی معذب برجای میگذارند. Rafe Guttman با بازی Dennis Miller، مهمترین مجرای این طنز است. او کارآگاهی بدزبان و خودنماست که پیوسته میکوشد با تکهپرانی، خود را از موقعیتهای خطرناک بالاتر نشان دهد. این شخصیت میتواند سرگرمکننده باشد، بهخصوص هنگامی که خودپسندی و بینزاکتیاش بخشی از شوخی میشود؛ اما تکرار شوخیها و اتکای بیش از اندازه به بداههگویی، گاه ریتم صحنه را مختل میکند. فیلم نه همیشه میداند چه اندازه باید به این شخصیت میدان بدهد و نه میتواند همهٔ طعنههایش را به ضربهای کمیک بدل کند. نتیجه، حضوری است که هم به اثر انرژی میدهد و هم در لحظاتی حوصلهسربر میشود. بازیها و شخصیتپردازی بازیها نیز تابع همان نوسان لحناند. Dennis Miller نقشی را ایفا میکند که بیش از آنکه دگرگونی یا عمق بطلبد، به حضور کلامی و زمانبندی شوخی وابسته است. او در بهترین لحظهها کارآگاهی را میسازد که وقاحتش بخشی از جاذبهٔ ناخوشایند اوست؛ در ضعیفترین لحظهها، شخصیت به مجموعهای از جملههای قصار و واکنشهای عصبی تقلیل پیدا میکند. دشواری اصلی آن نیست که Rafe آدمی دوستداشتنی نیست؛ چنین چیزی حتی میتواند نقطهٔ قوت باشد. مسئله آن است که فیلم گاهی تفاوت میان شخصیتپردازیِ عامدانهٔ ناپسند و نوشتار کمرمق را نادیده میگیرد. Angie Everhart در نقش Lilith، با ظاهر سرد و نمایشی خود، به فضای گوتیک فیلم تناسب دارد. نقش او بیش از آنکه به لایههای روانشناختی متکی باشد، بر تصویر و حضور مسلط در قاب استوار است؛ ازاینرو شخصیت بیشتر به نمادی پرجلوه از خطر و اغواگری بدل میشود تا شخصیتی پیچیده. Chris Sarandon نیز با اجرای اغراقشدهاش به فضای کمیک اثر نزدیک میشود و در برخی صحنهها از بازیگران دیگر برجستهتر است. در مقابل، شخصیتهای مکمل اغلب به کارکردی روایی محدود میمانند: حضورشان برای پیشبرد ماجرا یا فراهمکردن زمینهٔ شوخی است، نه برای گسترش جهان داستان.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ معمایی که دیر جان میگیرد ساختار داستان بر تحقیق دربارهٔ ناپدیدشدگان بنا شده، اما روند کشف حقیقت همیشه کشش لازم را ایجاد نمیکند. فیلم گاهی اطلاعاتی را بهآهستگی عرضه میکند که تماشاگر از مدتها پیش به آن مشکوک شده است؛ در نتیجه، بخشی از زمان روایت صرف تعقیب نشانههایی میشود که تازگی چندانی ندارند.
از سوی دیگر، انگیزههای برخی شخصیتها و تغییر جهتهای داستانی به اندازهٔ کافی روشن و پیوسته پرداخت نشدهاند. ماجرا پیش میرود، اما نه همیشه با حس ضرورت؛ انگار فیلم بیشتر مشتاق رسیدن به صحنهٔ بعدیِ خونآلود یا شوخیآمیز است تا ساختن زنجیرهای محکم از علت و معلول. این ناهماهنگی در ریتم نیز دیده میشود.
« از سوی دیگر، انگیزههای برخی شخصیتها و تغییر جهتهای داستانی به اندازهٔ کافی روشن و پیوسته پرداخت نشدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخشهایی از فیلم با شتاب از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرند، درحالیکه برخی لحظههای تحقیق و گفتوگو بیش از اندازه کش میآیند. جابهجایی میان هراس و هزل، بهجای آنکه تضادی پربار بسازد، گاهی پیوستگی عاطفی داستان را میشکند. فیلم میخواهد هم ماجراجویی جنایی باشد، هم کمدی هولناک، هم نمایش اغواگری و هم هجوی بیپروا؛ اما همهٔ این لحنها همیشه در یک مسیر مشترک حرکت نمیکنند.
به همین سبب، خطرهای داستانی چندان احساس نمیشوند و تعلیق در بیشتر لحظات جای خود را به انتظار برای صحنهٔ بعدیِ نمایشی میدهد. موسیقی و اوجهای نمایشی موسیقی یکی از ابزارهای مؤثر فیلم برای حفظ انرژی است. انتخابهای پرتحرک و حالوهوای راک، با فضای عامهپسند و آشوبزدهٔ اثر سازگارند و به آن هویتی متمایز میبخشند.
« جابهجایی میان هراس و هزل، بهجای آنکه تضادی پربار بسازد، گاهی پیوستگی عاطفی داستان را میشکند. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی در اینجا فقط همراهی پسزمینه نیست؛ گاه بخشی از خودِ نمایش میشود و به صحنهها ضرباهنگی مضحک و پرتحرک میبخشد. نبردی که با موسیقی جان میگیرد، نمونهٔ روشن این رویکرد است: فیلم در آن لحظه از تلاش برای واقعنمایی دست میکشد و آشکارا به سوی کمدیِ صحنهآراییشده میرود. این بخش از آن رو بهیادماندنی است که تضاد میان خشونت و سرخوشی را به شکلی بیپرده میپذیرد.
موسیقی، حرکت و اغراق تصویری در کنار هم، لحظهای میسازند که شاید با معیارهای تعلیق یا ظرافت چندان کامیاب نباشد، اما بهعنوان یک نمایش سرگرمکننده کار میکند. در فیلمی که بخشهایی از آن گرفتار سکون رواییاند، چنین لحظههایی یادآور میشوند که «Bordello of Blood» گاهی بهتر از هر جا، هنگامی عمل میکند که از ادعای انسجام دست بکشد و صرفاً به نیروی تصویر و صدا تکیه کند.
« این بخش از آن رو بهیادماندنی است که تضاد میان خشونت و سرخوشی را به شکلی بیپرده میپذیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جمعبندی «Bordello of Blood» فیلمی ناهموار است که ضعفهایش را نمیتوان با جذابیتهای دیداریاش نادیده گرفت. شوخیهای خام، شخصیتپردازی محدود و داستانی با ریتم نامتوازن، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری منسجم در ژانر وحشت یا کمدی بدل شود. در مقایسه با «شوالیهٔ اهریمنی»، کمرمقتر و پراکندهتر به نظر میرسد؛ نه به این دلیل که باید همان لحن را تکرار میکرد، بلکه چون هنوز نتوانسته لحن مستقل خود را به شکلی پایدار مهار کند.
بااینهمه، فیلم فاقد جذابیت نیست. جلوههای عملی، فضای گوتیکِ پرزرقوبرق، موسیقی پرانرژی و چند لحظهٔ طنزآمیزِ واقعاً مؤثر، آن را برای تماشایی سبک و جمعی مناسب میکنند؛ بهویژه برای مخاطبی که با فیلمهای ترسناکِ عامهپسند دههٔ نود و اغراقهای بیپردهٔ آنها همراه است. بهترین راه مواجهه با اثر، انتظار برای وحشتی جدی یا کمدیای دقیق نیست.
« جمعبندی «Bordello of Blood» فیلمی ناهموار است که ضعفهایش را نمیتوان با جذابیتهای دیداریاش نادیده گرفت. »
قوتها و کاستیها
ارزش آن بیشتر در آشوبِ رنگارنگ، بدسلیقگیِ عامدانه و لحظههایی است که بیاعتنا به نقصهایش، سرگرمی را به جلو میرانند.



ثبت دیدگاه