نقد و بررسی
نقد Rascal Does Not Dream of Bunny Girl Senpai | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی که بیش از آنچه مینماید پنهان میکند «Rascal Does Not Dream of Bunny Girl Senpai» از همان نامش تلهای بازیگوشانه میسازد: عنوانی که ممکن است مخاطب را به انتظار کمدی رمانتیک سبک یا نمایشی مبتنی بر جذابیت ظاهری شخصیتها بنشاند، اما خیلی زود نشان میدهد که لباس خرگوشی تنها نشانهای گذرا در داستانی جدیتر است.
این مجموعه، در سطح نخست، از پدیدهای خیالی به نام «سندروم بلوغ» بهره میگیرد؛ عارضهای شایعهوار که نوجوانان را گرفتار رخدادهایی ناممکن میکند. بااینحال، نیروی اصلی اثر نه در توضیح قواعد این پدیده، بلکه در پیوند دادن آن به تجربههای آشنای نوجوانی نهفته است: دیدهنشدن، اضطراب، فشار اجتماعی، ناامنی و دشواریِ بیان آنچه در درون میگذرد.
ساکوتا آزوساگاوا در کتابخانه با مای ساکوراجیما روبهرو میشود؛ بازیگری نوجوان که بهسبب موقعیتی فراطبیعی، دیگران حضورش را تشخیص نمیدهند. این دیدار، نقطهی شروع معمایی است که بهتدریج از یک ماجرای دونفره فراتر میرود و مخاطب را با دختران دیگری آشنا میکند که هر یک به شکلی با سندروم بلوغ درگیرند.
اثر از ابتدا وعدهی کشف راز میدهد، اما در بهترین لحظاتش، راز را به ابزاری برای نزدیکشدن به شخصیتها تبدیل میکند، نه صرفاً معمایی برای حلکردن. فانتزی بهمثابه زبان احساس سندروم بلوغ در این مجموعه بیش از آنکه سازوکاری علمی و منسجم باشد، استعارهای روایی است. پدیدههای غیرعادی، احساساتی را عینی میکنند که در زندگی روزمره معمولاً نامرئی میمانند.
« پدیدههای غیرعادی، احساساتی را عینی میکنند که در زندگی روزمره معمولاً نامرئی میمانند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نادیدهگرفتهشدن، دوگانگی هویت، ترس از قضاوت و میل به پذیرفتهشدن، در قالب رخدادهایی فراطبیعی ظاهر میشوند تا تماشاگر بتواند فشار درونی شخصیتها را به چشم ببیند. این انتخاب، به اثر امکان میدهد که از زبان فانتزی برای پرداختن به مسئلههایی زمینی استفاده کند. این تمهید در آغاز بسیار گیراست؛ بهویژه هنگامی که معما، تجربهی شخصی یک شخصیت را بازتاب میدهد و حل آن مستلزم شنیدن و فهمیدن اوست.
اما همین الگو گاه به فرمول بدل میشود: بحرانی تازه، نشانهای فراطبیعی، گفتوگوهای توضیحی و سپس تلاش برای یافتن راهی عاطفی و عملی برای عبور از آن. تکرار این چرخه ممکن است از تازگی ایده بکاهد. افزون بر آن، توضیحات نظری دربارهی سندروم، گاهی بیش از نیاز صحنه ادامه مییابند و ریتم درام را کند میکنند.
استعارهای که در ابتدا با قدرت عمل میکند، در بعضی بخشها زیر بار شرحوتفسیر خودش قرار میگیرد. ساکوتا و مای؛ مرکز عاطفی روایت رابطهی ساکوتا و مای از مهمترین دلایل جذابیت مجموعه است. ساکوتا قهرمانی نیست که با شور و خطابه، همه را به سوی خود بکشاند؛ آرامش، صراحت و شوخطبعی خشک او، نوعی فاصلهی سنجیده با هیاهوی اطراف میسازد.
او در برابر شایعات و فشار جمعی، کمتر به همرنگشدن تن میدهد و همین ویژگی به او امکان میدهد با دیگران بیپردهتر برخورد کند. بااینحال، خونسردیاش به بیاعتنایی تبدیل نمیشود: توجه او به رنج دیگران، بخش مهمی از شخصیتش است. مای نیز از قالب «دختر مشهور و دستنیافتنی» فراتر میرود. شهرت و کنارهگیری او از فعالیت، صرفاً پسزمینهای برای جذابیت ظاهریاش نیست؛ این گذشته در چگونگی مواجههاش با دیدهشدن و نادیدهماندن نقش دارد.
« این انتخاب، به اثر امکان میدهد که از زبان فانتزی برای پرداختن به مسئلههایی زمینی استفاده کند. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوهای میان او و ساکوتا، بهجای آنکه تنها وسیلهای برای پیشبرد معما باشند، رابطهای را شکل میدهند که بر شوخی، اعتماد و توجه متقابل استوار است. همین رابطه، لنگر عاطفی سریال میشود و در بخشهایی که ماجراهای فرعی کشش کمتری دارند، همچنان مخاطب را به جهان اثر پیوند میزند. شخصیتهای فرعی و تفاوت کیفیت ماجراها هر بخش از روایت، دختری تازه و مسئلهای متفاوت را وارد داستان میکند.
این ساختار اپیزودیک به مجموعه تنوع میبخشد و اجازه میدهد موضوعهایی چون فشار همسالان، تصویر فرد از خویشتن و دشواریِ استقلال عاطفی در قالبهای گوناگون بررسی شوند. همچنین، شخصیتهای فرعی تنها ابزار حل معما نیستند؛ هر یک در برابر تصویری که دیگران از او ساختهاند، واکنشی ویژه نشان میدهد و از این راه، جهان اجتماعی دبیرستان را گستردهتر میکند.
بااینهمه، تعادل میان ماجراها یکدست نیست. شروع مجموعه با تمرکز بر مای و ساکوتا چنان پرکشش و منسجم است که انتظاری بلند برای ادامه میسازد. برخی ماجراهای بعدی به همان اندازه درگیرکنندهاند، اما برخی دیگر بیشتر به شرح ایدهی فراطبیعی خود وابسته میمانند و فرصت کمتری برای شکلدادن به رابطهای عمیق با شخصیت تازه پیدا میکنند.
در نتیجه، ممکن است بخشی از مخاطبان پس از آغاز نیرومند، افتی در شدت عاطفی یا کشش داستانی احساس کنند. این مسئله بیش از آنکه از ضعف مطلق شخصیتهای فرعی ناشی شود، به محدودیت زمان و تکرار الگوی روایی بازمیگردد. لحن: میان طنز، اندوه و صمیمیت یکی از دستاوردهای اثر، حفظ تعادل نسبی میان لحنهای متفاوت است.
« شخصیتهای فرعی و تفاوت کیفیت ماجراها هر بخش از روایت، دختری تازه و مسئلهای متفاوت را وارد داستان میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوهای شوخطبعانهی ساکوتا، تلخی موقعیتها را محو نمیکنند، اما مانع میشوند روایت در اندوهی یکنواخت فروبماند. در سوی دیگر، لحظههای عاطفی نیز بهسادگی بهانهای برای لطافت تزئینی نیستند؛ بسیاری از آنها از زخمها و ترسهایی سرچشمه میگیرند که پیشتر در رفتار شخصیتها دیده شدهاند.
ازاینرو، تغییر لحن میان کمدی، عاشقانه و درام اغلب طبیعی به نظر میرسد. باوجوداین، شدت اندوه بعضی بخشها میتواند برای مخاطبی که از عنوان یا ظاهر اثر انتظار سرگرمی سبکتری داشته، غافلگیرکننده باشد. این تضاد، بخشی از هویت سریال است: پوششی آشنا و حتی بازیگوشانه بر روایتی دربارهی تنهایی و آسیبپذیری.
اما گاهی عبور از شوخی به بحران عاطفی شتابزده است و فرصت کافی برای تهنشینشدن حس صحنه فراهم نمیشود. اثر در لحظات موفقش بهجای اعلام صریح احساسات، اجازه میدهد سکوتها و واکنشهای کوچک بار عاطفی را حمل کنند. تصویر، موسیقی و ریتم از نظر بصری، مجموعه بر طراحیهای روشن و خوانا و قاببندیهایی تکیه میکند که توجه را به رابطهی شخصیتها و فضای پیرامونشان جلب میکنند.
کیفیت تصویر در خدمت قصه است و بهجای نمایشهای پرزرقوبرق، بیشتر بر انتقال حالوهوای روزمرهی دبیرستان و تضاد آن با رخدادهای نامعمول تمرکز دارد. حضور لباس خرگوشی مای در کتابخانه، نمونهای روشن از همین رویکرد است: تصویری نامتعارف که در فضایی عادی قرار گرفته و از همان ابتدا پرسش اصلی اثر را صورتبندی میکند؛ چه کسی دیده میشود و چه کسی از نگاه دیگران حذف شده است؟
« ازاینرو، تغییر لحن میان کمدی، عاشقانه و درام اغلب طبیعی به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز عموماً در همراهی با عواطف صحنه عمل میکند، نه در رقابت با آنها. بااینحال، بار اصلی پیشبرد روایت بر دوش گفتوگوهاست. این گفتوگوها در بهترین حالت تیز، بامزه و شخصیتسازند، اما گاهی به شرح مفاهیم و تکرار توضیحها گرایش پیدا میکنند. حاصل، ریتمی است که در بخشهایی سریع و درگیرکننده میشود و در بخشهایی دیگر، با مکثهای توضیحی از حرکت بازمیماند.
برای مخاطبی که از گفتوگوهای فکری و معماهای مفهومی لذت میبرد، این ویژگی میتواند بخشی از جذابیت باشد؛ برای مخاطبی دیگر، احتمالاً منشأ خستگی خواهد شد. مضمونهای نوجوانی و محدودیتهای اثر در زیرلایهی داستان، «نوجوانی» نه صرفاً دورهای سنی، بلکه وضعیتی از بیثباتی و شکلگیری هویت است.
شخصیتها با این پرسش روبهرو هستند که خودشان را چگونه میبینند و دیگران چه تصویری از آنها ساختهاند. سندروم بلوغ، این کشمکش را به رخدادی محسوس بدل میکند، ولی اثر بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، بر اهمیت گفتوگو و همدلی تأکید دارد. ساکوتا در مقام کسی که به حرفهای دیگران گوش میدهد، راهحلی جادویی ارائه نمیکند؛ ارزش او در این است که رنج افراد را جدی میگیرد، حتی وقتی اطرافیان آن را نمیبینند یا انکار میکنند.
بااینحال، تمثیل فراطبیعی همیشه به کاوشی پیچیدهتر در ریشههای اجتماعی یا روانی بحرانها نمیانجامد. بعضی مسائل بهسرعت در چارچوب ماجرای همان بخش جمع میشوند و فرصت چندانی برای پیامدهای بلندمدتشان باقی نمیماند. گاه نیز وزن گفتوگوهای توضیحی، ظرافتی را که تصویرها و رفتارها ساختهاند کمرنگ میکند.
« موسیقی نیز عموماً در همراهی با عواطف صحنه عمل میکند، نه در رقابت با آنها. »
جمعبندی
این محدودیتها مانع اثرگذاری مجموعه نمیشوند، اما نشان میدهند که ظرفیت ایدهی مرکزی از اجرای همهی بخشها فراتر است. جمعبندی «Rascal Does Not Dream of Bunny Girl Senpai» اثری است که از عنوان فریبنده و ایدهی فراطبیعی خود برای ورود به جهان احساسات نوجوانانه بهره میگیرد. نقطهی قوت اصلی آن، پیوند عاطفی میان ساکوتا و مای، شخصیتپردازی دوستداشتنی، و تواناییاش در آمیختن شوخی با اندوه است.
شروع پرقدرت، مخاطب را بهسرعت درگیر میکند و ایدهی سندروم بلوغ راهی تصویری برای پرداختن به تنهایی، هویت و میل به دیدهشدن فراهم میآورد. در برابر این امتیازها، تکرار توضیحات، نابرابری کشش ماجراهای فرعی و گاه دشوارشدن دنبالکردن برخی رخدادها قرار میگیرد. مجموعه در همهی بخشهایش به قدرت آغاز خود نمیماند، اما همچنان در شخصیتهای اصلی و لحظههای صمیمانهاش نیروی کافی برای حفظ علاقهی مخاطب دارد.
حاصل، سریالی است که پشت ظاهر شوخ و نام نامعمولش، درامی دربارهی شنیدهشدن و پذیرفتهشدن پنهان کرده است؛ اثری نه بینقص، اما بهیادماندنی و عاطفاً سخاوتمند.



ثبت دیدگاه