نقد و بررسی
نقد The Report | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان اداره و خانه «گزارش» ساختهٔ عباس کیارستمی، در ظاهر دربارهٔ مأمور وصول مالیاتی است که به دریافت رشوه متهم میشود؛ اما فیلم خیلی زود از چارچوب یک ماجرای اداری فراتر میرود. اتهام، بیشتر از آنکه موتور یک معمای جنایی باشد، فشاری دیگر بر زندگی مردی است که در محیط کار و خانه، همزمان با فرسودگی و بیسامانی روبهروست.
زندگی حرفهای او با اضطراب و سوءظن همراه است و زندگی خانوادگیاش نیز به رابطهای سرد و پرتنش بدل شده است. کیارستمی این دو قلمرو را کنار هم مینشاند تا تصویری از انسانی بسازد که آرامآرام توان پاسخگویی به بحرانهای اطرافش را از دست میدهد. فیلم اطلاعاتش را با شتاب در اختیار تماشاگر نمیگذارد.
بخش مهمی از تجربهٔ تماشای آن از کنار هم قرار گرفتن موقعیتهای پراکنده و مشاهدهٔ رفتارهای روزمره شکل میگیرد. از همین رو، نباید انتظار داشت هر صحنه بهسرعت گرهی روایی باز کند یا هر گفتوگو به نتیجهای روشن برسد. «گزارش» بیش از آنکه داستانی دربارهٔ کشف حقیقت باشد، گزارشی از فشارهایی است که بر زندگی یک فرد انباشته میشوند.
اتهام بهمثابه فشار، نه معما اتهام رشوهگیری میتوانست بهانهٔ ساخت یک درام پرتعلیق دربارهٔ فساد، تحقیق و اثبات بیگناهی یا گناه باشد. فیلم، اما آگاهانه از چنین مسیر مستقیمی فاصله میگیرد. موضوع اتهام اهمیت دارد، ولی تماشاگر را در جایگاه بازپرس قرار نمیدهد تا نشانهها را کنار هم بگذارد و منتظر افشای نهایی بماند.
« زندگی حرفهای او با اضطراب و سوءظن همراه است و زندگی خانوادگیاش نیز به رابطهای سرد و پرتنش بدل شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عوض، اتهام به باری بدل میشود که بر شانههای شخصیت اصلی سنگینی میکند و در کنار گرفتاریهای دیگر، احساس تنگنا را تشدید میسازد. این انتخاب، نگاه فیلم را از یک پروندهٔ فردی به تجربهای انسانیتر میبرد. محیط اداری در اینجا صرفاً زمینهٔ وقوع یک تخلف نیست؛ فضایی است که در آن مسئولیت، معاش، آبرو و قضاوت دیگران به هم گره میخورند.
مرد فیلم میان پاسخگویی به اتهام و حفظ تعادل زندگی شخصیاش گرفتار است، اما فیلم از داوری آسان دربارهٔ او پرهیز میکند. تماشاگر بهجای دریافت حکم آماده، با مجموعهای از رفتارها و موقعیتها روبهرو میشود که معنای آنها بهتدریج شکل میگیرد. خانه؛ امتداد بحران بیرون یکی از جنبههای تأثیرگذار اثر، پیوند میان بحران شغلی و وضعیت خانه است.
رابطهٔ زن و شوهر با گفتوگوهای صمیمانه و حلوفصلهای روشن تعریف نمیشود؛ فاصلهای عاطفی در میان آنها وجود دارد که در سکوتها، مکثها و برخوردهای روزمره آشکار میشود. خانه قرار نیست پناهگاهی امن در برابر فشارهای بیرون باشد. تنشهای خانوادگی نهتنها از بین نمیروند، بلکه در کنار مشکل کاری، فضای زندگی را تنگتر میکنند.
کیارستمی بهجای آنکه همهچیز را در توضیحات کلامی خلاصه کند، اجازه میدهد رفتارها حامل معنا شوند. نگاهها، فاصلهٔ آدمها در قاب و کیفیت حضورشان در فضای خانه، گاه بیش از جملههای صریح دربارهٔ رابطه حرف میزنند. این شیوه به فیلم حس مشاهدهگری میدهد: گویی دوربین نه برای قضاوت، بلکه برای ثبت لحظههایی ایستاده که در زندگی عادی بهسادگی از کنارشان میگذریم.
« این انتخاب، نگاه فیلم را از یک پروندهٔ فردی به تجربهای انسانیتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
البته همین رویکرد میتواند گاهی فاصلهای سرد میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کند؛ فاصلهای که با حالوهوای فرسودهٔ اثر سازگار است، اما برای همه به یک اندازه گیرا نخواهد بود. کارگردانی و ساختن فضا فضاسازی «گزارش» برآمده از جهان ملموس و روزمرهٔ شخصیتهاست. فیلم از موقعیتهای عادی و محیطهای آشنا استفاده میکند تا فشار را نه به شکل حادثهای بزرگ، بلکه بهصورت انباشتهشدن گرفتاریهای کوچک نشان دهد.
این جهان، جلوهای پرزرقوبرق ندارد؛ همین سادگی به اثر کمک میکند تا زندگی شخصیتها عادی و درعینحال ناآرام به نظر برسد. بحران در دل روزمرگی جریان دارد و از همین جهت، هر وقفه و انتظار میتواند وزن دراماتیک پیدا کند. کارگردانی کیارستمی در اینجا بیشتر بر نظم نگاه و انتخاب موقعیتها تکیه دارد تا نمایش پرتحرک.
او به تماشاگر فرصت میدهد در فضا بماند و پیامد عاطفی صحنه را جذب کند. این مکثها گاهی به حس واقعیت فیلم میافزایند: زندگی، برخلاف درامهای پرحادثه، همیشه با نقطهعطفهای واضح پیش نمیرود. بااینحال، همین تأکید بر ماندن در لحظه میتواند ریتم روایت را کند سازد. برخی صحنههای روزمره طولانیتر از آناند که برای هر تماشاگری کشش لازم را حفظ کنند و فیلم در بخشهایی بیش از اندازه به صبر مخاطب متکی میشود.
بازیها و حضور شخصیتها بازیها به فضای واقعگرایانهٔ فیلم یاری میرسانند. کوروش افشارپناه در نقش مردی که زیر فشار کاری و خانوادگی قرار دارد، شخصیتی را ارائه میکند که آشفتگیاش همیشه در فورانهای نمایشی بروز نمییابد. فرسودگی او بیشتر در رفتار و شیوهٔ مواجهه با موقعیتها حس میشود؛ تصویری از فردی که باید همچنان به کارهای روزانه ادامه دهد، حتی وقتی نظم درونی زندگیاش بههم ریخته است.
« کارگردانی و ساختن فضا فضاسازی «گزارش» برآمده از جهان ملموس و روزمرهٔ شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خویشتنداری با لحن مشاهدهگر فیلم هماهنگ است. شهره آغداشلو نیز در نقش همسر، به سردی و تنش رابطه بُعدی ملموس میبخشد. حضور او صرفاً برای تکمیل بحران مرد نیست؛ فاصلهٔ عاطفی میان دو شخصیت را به عاملی مستقل و اثرگذار تبدیل میکند. بااینحال، همهٔ نقشهای فرعی فرصت یکسانی برای شکلگرفتن ندارند.
بعضی شخصیتها بیشتر در مقام بخشی از موقعیت یا مانعی در مسیر شخصیت اصلی ظاهر میشوند تا افرادی با جهان درونی کامل. این محدودیت، در فیلمی که بر مشاهدهٔ جزئیات انسانی تکیه دارد، گاهی حس میشود. ریتم و پراکندگی دو خط داستانی مهمترین آزمون فیلم برای تماشاگر، ریتم آن است. «گزارش» بهندرت در پی آن است که با حادثهای پیدرپی مخاطب را پیش ببرد.
مکث و تکرار بخشی از زبان اثرند و در بهترین لحظات، حس گرفتارشدن در زندگیای را منتقل میکنند که مسئلههایش نه ناگهان حل میشوند و نه بهراحتی از میان میروند. اما این انتخاب، شمشیری دو لبه است: جایی که سکون به انباشت معنا میانجامد، اثرگذار است؛ جایی که صحنه صرفاً طولانی میشود، ضرباهنگ آسیب میبیند.
خط کاری و خانوادگی نیز همیشه به یک اندازه به هم جوش نمیخورند. فیلم میخواهد نشان دهد بحران در اداره و بحران در خانه چگونه یکدیگر را سنگینتر میکنند، ولی این پیوند در همهٔ لحظات پررنگ نیست. گاه جابهجایی میان این دو حوزه بهجای ساختن یک مسیر واحد، پراکندگی روایی ایجاد میکند. بااینهمه، همین ناتمامی را میتوان بخشی از تجربهٔ شخصیت دانست: زندگی او نیز مجموعهای از مسائل جدا از هم نیست که بهآسانی در یک طرح منظم حل شوند، بلکه چند فشار همزمان است که فرصت تمرکز و آرامش را از او میگیرد.
« این خویشتنداری با لحن مشاهدهگر فیلم هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
جایگاه اثر در سینمای کیارستمی «گزارش» از آن دسته آثاری است که ارزشش را نه فقط در پیشبرد یک قصه، بلکه در شیوهٔ نگاه به زندگی روزمره میتوان دید. کیارستمی در این فیلم بهجای تکیه بر توضیحهای فراوان و داوری مستقیم، امکان مشاهده را در اختیار تماشاگر میگذارد. چنین رویکردی با سینمایی سازگار است که به رفتارهای کوچک، سکوت و فاصلهٔ میان آدمها اهمیت میدهد، هرچند اینجا لحن اثر تلختر و کمگشایشتر از آن است که تماشاگر را به آسودگی برساند.
تماشای فیلم برای مخاطبی که به درامهای اجتماعی کمشتاب و شخصیتمحور علاقه دارد، فرصتی است برای دیدن چگونگی تبدیل فشارهای معمولی به بحرانی فراگیر. در مقابل، کسی که انتظار گرهگشایی روشن، شخصیتهای فرعی پرورشیافته یا ریتمی پیوسته پرکشش دارد، ممکن است با پراکندگی و طولانیشدن برخی موقعیتها ارتباط کمتری برقرار کند.
فیلم نه در پی آسانکردن تجربهٔ تماشا است و نه میکوشد همهٔ پرسشها را به پاسخی قطعی برساند. جمعبندی «گزارش» درامی اجتماعی دربارهٔ اتهام، فرسودگی و فاصلهای است که میان آدمها شکل میگیرد؛ اثری که قدرتش را از فضاسازی گیرا، بازیهای باورپذیر و توجه به جزئیات زندگی عادی میگیرد. کیارستمی بحرانهای کاری و خانوادگی را در کنار هم قرار میدهد تا تصویری از انسانی زیر فشار بسازد، بیآنکه او را به پروندهای ساده یا حکمی اخلاقی فروبکاهد.
کندی ریتم، طولانیشدن بعضی صحنههای روزمره، پیوند نهچندان محکم میان دو خط روایی و کمعمقی برخی نقشهای فرعی، از محدودیتهای فیلماند. بااینحال، همین مکثها در لحظات موفق، حس سنگینی و فرسایش را به شکلی مؤثر منتقل میکنند. حاصل، فیلمی آرام و ناآرامکننده است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، تماشاگر را به مشاهدهٔ زندگیای دعوت میکند که در آن کار، خانه و بحران بهتدریج در هم فرومیروند.
« فیلم نه در پی آسانکردن تجربهٔ تماشا است و نه میکوشد همهٔ پرسشها را به پاسخی قطعی برساند. »



ثبت دیدگاه