نقد و بررسی
نقد The Last Recipe | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دستور گمشده، حافظهای زنده «The Last Recipe» از ایدهای خوشطعم و در عین حال اندوهبار آغاز میشود: آشپزی نامدار که تواناییاش در بازآفرینی هر غذایی به مهارتی تقریباً خارقالعاده میماند، اما شور و پیوند عاطفیاش با آشپزی را از دست داده است. مأموریت یافتن دستور غذایی گمشده، او را به گذشتهای دور و به سرگذشت آشپزی افسانهای در منچوری میکشاند.
فیلم بهتدریج روشن میکند که این جستوجو فقط دربارهٔ یافتن یک دستور نیست؛ دربارهٔ حافظه، فقدان، میراث و معنایی است که آدمها در کار و رابطههایشان به جا میگذارند. این طرح، غذا را از سطح یک جلوهٔ دیداری فراتر میبرد و آن را به زبان روایت بدل میکند. دستورها در این فیلم حامل خاطرهاند؛ هر مزه میتواند ردّی از یک زندگی، یک پیوند یا یک جدایی را در خود نگه دارد.
از همین رو، عنوان فیلم نه صرفاً وعدهٔ نمایش خوراکیهای چشمنواز، بلکه اشارهای به پرسشی عاطفی است: چه چیزی از انسانها باقی میماند، وقتی دیگر خودشان حضور ندارند؟ دو زمان، دو سرنوشت روایت میان زمان معاصر و منچوریِ دههٔ هزارونهصدوسی رفتوآمد میکند و دو آشپز را در فاصلهای نزدیک به هفتاد سال به یکدیگر پیوند میزند.
بخش معاصر با ساساکی، سرآشپزی منزوی و سرد، آغاز میشود؛ بخش تاریخی به زندگی یاماگاتا و کسانی میپردازد که در ساختن و بازگویی میراث او نقش داشتهاند. این ساختار موازی، امکان میدهد فیلم دو نوع رابطه با آشپزی را کنار هم بگذارد: مهارت بهمثابه توانایی فردی و غذا بهمثابه تجربهای جمعی که در پیوند میان آدمها شکل میگیرد.
« مأموریت یافتن دستور غذایی گمشده، او را به گذشتهای دور و به سرگذشت آشپزی افسانهای در منچوری میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، دو خط زمانی از همان ابتدا به یک اندازه جان نمیگیرند. روایت تاریخی زودتر فضایی پرکشش میسازد؛ زیرا مکان، شخصیتها و مناسبات اجتماعی آن، بستر ملموسی برای رازآلودگی فیلم فراهم میکنند. در مقابل، بخش معاصر برای جا انداختن وضعیت ساساکی و دلیل مأموریتش زمان میخواهد. شروع فیلم به همین سبب اندکی کند و پراکنده به نظر میرسد.
تماشاگر باید مدتی صبر کند تا نسبت میان دو دوره روشنتر شود و اجزای قصه به یکدیگر پیوند بخورند. غذا بهمثابه زبان سینما جذابترین نیروی حسی فیلم در صحنههای آشپزی نهفته است. آمادهکردن مواد، دقت دستها، بخار برخاسته از ظرفها و چیدمان نهایی غذا با توجهی تصویر میشوند که آشپزی را به کنشی دیدنی و تقریباً آیینی بدل میکند.
این لحظات تنها برای تحریک اشتها طراحی نشدهاند؛ ریتم و مراقبت حاکم بر آنها در برابر آشفتگی عاطفی شخصیتها قرار میگیرد. در آشپزخانه، هر حرکت هدفی دارد؛ بیرون از آن، آدمها اغلب نمیدانند با گذشته و اندوه خود چه کنند. غذا در فیلم همچنین نقش یک وسیلهٔ ارتباطی را بر عهده میگیرد. شخصیتها از خلال پختن و خوردن، چیزی را به هم منتقل میکنند که گاه گفتن مستقیمش دشوار است.
یک وعده میتواند نشانهٔ مهر، وفاداری یا حسرت باشد و دستور غذایی، از نسلی به نسل دیگر، همچون یادگاری جابهجا شود. همین نگاه به غذاست که به فیلم گرمایی ماندگار میبخشد و اجازه نمیدهد ماجرا صرفاً به معمایی دربارهٔ سندی گمشده محدود بماند. بازیها و دشواری همدلی کازوناری نینومیا در نقش ساساکی شخصیتی را بازی میکند که دستکم در آغاز، عمداً چندان دلپذیر نیست.
« بااینحال، دو خط زمانی از همان ابتدا به یک اندازه جان نمیگیرند. »
شخصیتها و اجرا
او موفق، ماهر و دقیق است، اما در رفتار و رابطههایش نوعی فاصله و خودبسندگی دیده میشود. نینومیا این سردی را با اغراق به نمایش نمیگذارد؛ در عوض، آن را در سکوتها و واکنشهای کوتاه شخصیت جا میدهد. با پیشرفت قصه، این خوی دشوار کمکم در بستر تجربههای او معنا پیدا میکند، هرچند برای همهٔ تماشاگران به همدلی کامل نمیانجامد.
هیدتوشی نیشیجیما در نقش یاماگاتا حضوری متین و تأثیرگذار دارد. او شخصیتی را شکل میدهد که مهارتش با انضباط و مسئولیت گره خورده است، نه فقط با میل به برتری. بازیگران دیگر نیز به باورپذیری جهان فیلم کمک میکنند؛ بهویژه در نمایش رابطههایی که زیر سایهٔ زمان و موقعیتهای دشوار، هم صمیمیاند و هم شکننده.
مجموعهٔ بازیها یکی از تکیهگاههای مهم فیلم است: حتی وقتی روایت پیچیده میشود، حضور انسانی بازیگران رشتهٔ عاطفی داستان را حفظ میکند. تاریخ، خاطره و میراث پسزمینهٔ تاریخی منچوری به فیلم عمقی میدهد که از ماجرای یک سرآشپز و یک دستور غذا فراتر میرود. یاماگاتا در محیطی زندگی و کار میکند که قدرت سیاسی، هویت فرهنگی و روابط انسانی را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است.
فیلم از این بستر برای نشاندادن این نکته بهره میگیرد که میراث غذایی خنثی نیست: غذاها در مکانها و شرایط تاریخی خاص پدید میآیند و خاطرهٔ کسانی را با خود دارند که ممکن است روایت رسمی کمتر به آنها توجه کرده باشد. این لایه، بهویژه در پیوند میان شخصیتها، اثرگذار است. گذشته صرفاً اطلاعاتی برای حل معما نیست؛ نیرویی است که تصمیمها و رابطههای زمان حال را شکل میدهد.
« او موفق، ماهر و دقیق است، اما در رفتار و رابطههایش نوعی فاصله و خودبسندگی دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم همیشه میان تأکید بر تاریخ و پیشبرد درام تعادل کاملی برقرار نمیکند. گاه اطلاعات تاریخی و خانوادگی چنان متراکم میشوند که فضای تأملآمیز اثر جای خود را به توضیح و افشاگری میدهد. با وجود این، پیوند غذا با حافظهٔ جمعی و تجربهٔ تاریخی یکی از وجوه متمایز فیلم باقی میماند.
پیچشها و آشفتگی روایت «The Last Recipe» بر پایهٔ انباشتهشدن سرنخها و آشکارشدن تدریجی ارتباطها بنا شده است. این شیوه در بخشهایی کنجکاویبرانگیز است: هر دیدار، گوشهای از گذشته را روشن میکند و معنای مأموریت ساساکی را گستردهتر میسازد. اما فیلم گاهی بیش از اندازه به پیچشهای روایی تکیه میکند.
رفتوبرگشت زمانی، رازهای خانوادگی و پیوندهای پنهان، در مقاطعی چنان روی هم قرار میگیرند که بهجای تعمیق احساس، تمرکز تماشاگر را پراکنده میکنند. حتی اگر مسیر کلی داستان برای بعضی مخاطبان زودتر قابل حدس باشد، فیلم همچنان میتواند با تغییر معنای اطلاعات پیشین، نگاه آنها را به ماجرا دگرگون کند.
مسئله این است که اثر گاهی بهجای اعتماد به قدرت عاطفی شخصیتها، میکوشد با افشاگری تازه توجه را دوباره جلب کند. همین انتخاب، ضرباهنگ را نابرابر میسازد و سبب میشود بعضی بخشها کشدار و بعضی دیگر بیش از حد فشرده به نظر برسند. لحن میان ملودرام و طنز فیلم میخواهد هم قصهای گرم و امیدبخش باشد و هم درامی تاریخی دربارهٔ فقدان، رنج و میراث.
« بااینهمه، فیلم همیشه میان تأکید بر تاریخ و پیشبرد درام تعادل کاملی برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در کنار آن، رگههایی از کمدی نیز دیده میشود؛ لحظاتی که قرار است از سنگینی فضا بکاهند یا به شخصیتها طراوت ببخشند. این ترکیب در بعضی صحنهها دلنشین است، اما همیشه طبیعی از کار درنمیآید. گاه شوخیها در فضایی ظاهر میشوند که بار عاطفی آن به مکث و سکوت نیاز دارد؛ در سوی دیگر، ملودرام ممکن است احساسات را بیش از اندازه صریح بیان کند.
بااینحال، ناهماهنگی لحن تمام گرمای فیلم را از میان نمیبرد. صمیمیت رابطهها، توجه به جزئیات آشپزی و حسرتی که زیر سطح داستان جریان دارد، مجموعه را از خشکی نجات میدهند. اگر تماشاگر با نوسان میان سبکها همراه شود، میتواند از فیلم اثری بگیرد که هم اشتها برمیانگیزد و هم اندوهی آرام در خود دارد.
جمعبندی «The Last Recipe» فیلمی است که در بهترین لحظاتش، آشپزی را راهی برای سخنگفتن از حافظه و محبت میکند. تصویرهای وسوسهانگیز غذا، بازیهای سنجیده و پیوند میان دو دورهٔ تاریخی، به آن هویتی گرم و انسانی میبخشند. در برابر این امتیازها، آغاز کند، دیر همدلیبرانگیز شدن شخصیت اصلی، رفتوآمدهای زمانی و تعدد پیچشها گاه از یکپارچگی اثر میکاهد.
بااینهمه، فیلم پس از شکلگرفتن رشتههای داستانیاش، مخاطب را به سفری فراتر از کشف یک دستور گمشده میبرد: سفری برای فهمیدن اینکه مهارت، اگر از ارتباط با دیگران جدا شود، چه چیزی کم دارد و خاطره چگونه میتواند از راه یک مزه زنده بماند. تماشای آن با شکم گرسنه شاید دشوار باشد؛ اما جذابیت اصلیاش تنها در غذاهایی نیست که به تصویر میکشد، بلکه در احساسی است که هر غذا به یاد میآورد.
« این ترکیب در بعضی صحنهها دلنشین است، اما همیشه طبیعی از کار درنمیآید. »



ثبت دیدگاه