نقد و بررسی
نقد Los Angeles Plays Itself | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهر بهمثابه بازیگر در «Los Angeles Plays Itself»، تام اندرسن شهری را که بارها در سینما دیدهایم از نو پیش چشممان میگذارد؛ نه با فیلمبرداری تازه از خیابانها، بلکه با بازچینی تصاویر فیلمهای دیگر. حاصل، مستندی دربارهٔ لسآنجلس و در همان حال دربارهٔ شیوهٔ دیدن سینماست: شهری که غالباً در داستانها پسزمینهای خنثی به نظر میرسد، اینجا خود به موضوع اصلی بدل میشود.
فیلم میپرسد وقتی دوربین مکانی واقعی را ثبت میکند، چه چیزی از آن مکان باقی میماند و چه چیزهایی زیر سایهٔ قصه، ژانر و خیالپردازی محو میشوند. این پرسش به فیلم نیرویی فراتر از کنجکاوی برای یافتن لوکیشنها میدهد. اندرسن نمیخواهد تنها بگوید کدام صحنه در کدام خیابان ضبط شده است؛ او میکوشد نشان دهد سینما چگونه برای شهر هویت میسازد، آن را ساده میکند و گاه به جای آن مینشیند.
لسآنجلس در این اثر نه یک منظرهٔ آشنا، بلکه میدان کشاکش میان واقعیت شهری و تصویر سینمایی است. مونتاژ بهمثابه استدلال مادهٔ اصلی فیلم، نماهایی از آثار سینمایی گوناگون است. این قطعات در کنار هم صرفاً یادآور تاریخ فیلم نیستند؛ تدوین از دل آنها استدلال میسازد. نمایی که در فیلمی داستانی برای ایجاد تعلیق یا شکوه بصری به کار رفته، در چیدمان اندرسن معنایی تازه پیدا میکند: ممکن است نشانهای از معماری، دگرگونی محلهای فراموششده یا برداشت خاص هالیوود از زندگی شهری شود.
فیلم از مخاطب میخواهد به تصویرها نه فقط بهعنوان اجزای داستان، بلکه همچون اسنادی ناخواسته از زمان و مکان نگاه کند. این روش درخشان است، زیرا به جای آنکه واقعیت را بیرون از سینما و خیال را درون آن محصور کند، مرز میانشان را به پرسش میکشد. فیلم داستانی نیز گاهی چیزی از شهر ثبت میکند که سازندگانش قصد ثبت آن را نداشتهاند؛ بافت خیابان، شکل خانهها، مسیر رفتوآمد یا اثری که دیگر در سیمای امروز شهر باقی نمانده است.
« این پرسش به فیلم نیرویی فراتر از کنجکاوی برای یافتن لوکیشنها میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، آرشیو سینمایی بدل به نوعی حافظهٔ شهری میشود؛ حافظهای ناقص و جانبدار، اما همچنان دیدنی و ارزشمند. پسزمینه، شخصیت و موضوع یکی از تمهیدهای مؤثر اثر، بررسی جایگاه شهر در نسبت با داستان است. گاهی لسآنجلس فقط پسزمینهای برای ماجراست؛ گاهی ویژگیهایش به شخصیتها و فضای روایت شکل میدهد؛ و گاهی خود شهر موضوع فیلم میشود.
همین جابهجایی، به تماشاگر امکان میدهد بفهمد یک مکان چگونه از قابهای متفاوت، چهرههای متفاوت پیدا میکند. شهری که در یک اثر پرجنبوجوش و مدرن دیده میشود، ممکن است در اثری دیگر به محیطی بیروح، خطرناک یا ازخودبیگانه بدل شود. اندرسن بهویژه به این نکته حساس است که هالیوود چگونه شهر را برای مقاصد روایی خود به کار میگیرد.
ساختمانها، خیابانها و محلهها اغلب با معنایی از پیش آماده وارد قاب میشوند؛ معماری مدرن میتواند به نشانهای از تهدید یا فساد تبدیل شود و مناطق کمبرخوردار، بهجای آنکه محل زندگی مردمان گوناگون باشند، گاه به صحنهای کلیشهای برای خطر و خشونت فروکاسته میشوند. نقد فیلم در اینجا متوجه زبان تصویری سینماست: معناهایی که با تکرار، طبیعی و بدیهی جلوه میکنند.
معماری و حافظهٔ ناپایدار شهر معماری در فیلم نقشی محوری دارد، چون بناها هم اجزای واقعی شهرند و هم ابزارهای قصهگویی. خانهای شاخص یا سازهای مدرن ممکن است در سینما از کارکرد روزمرهاش جدا شود و به نشانهای از قدرت، انزوا یا شر بدل گردد. اندرسن با کنار هم گذاشتن نمونهها نشان میدهد که تصویر سینمایی از ساختمانها بیطرف نیست؛ انتخاب زاویه، نور، موقعیت و پیوند بنا با شخصیتها، آن را به بخشی از دستگاه معنایی فیلم تبدیل میکند.
« پسزمینه، شخصیت و موضوع یکی از تمهیدهای مؤثر اثر، بررسی جایگاه شهر در نسبت با داستان است. »
شخصیتها و اجرا
در عین حال، فیلم به معماری همچون شاهدی برای تاریخ نگاه میکند. نماهای قدیمی میتوانند از محلهها و فضاهایی خبر دهند که دگرگونیهای شهری آنها را از میان برده یا چهرهشان را تغییر داده است. چنین تصاویری ارزش مستند پیدا میکنند، بیآنکه از ابتدا با نیت ثبت تاریخی ساخته شده باشند. این وجه از فیلم، لحظههایی از اندوه نیز در خود دارد: سینما گاه چیزی را حفظ میکند که شهرِ واقعی نتوانسته یا نخواسته نگه دارد.
اما همین آرشیو، کامل نیست؛ هرگز نمیتواند همهٔ تجربههای ساکنان را در خود جای دهد. روایت انتقادی و صدای مؤلف روایت فیلم، شخصی و صریح است. اندرسن از موضع ناظری بیطرف سخن نمیگوید؛ دیدگاه سیاسی و انتقادی او در انتخاب نمونهها و شیوهٔ خواندن آنها آشکار است. همین صراحت به اثر انسجام میدهد: تماشاگر میداند با مجموعهای از اطلاعات پراکنده روبهرو نیست، بلکه با مقالهای سینمایی مواجه است که برای هر تصویر پرسشی دارد.
صدای راوی نیز بیش از آنکه هیجانزده یا نمایشی باشد، لحن یک جستار فکری را دنبال میکند و به تصاویر فرصت میدهد در ذهن مخاطب رسوب کنند. این شیوه گاهی به سود فیلم و گاهی به زیان آن عمل میکند. روایت نکتهسنج، میان تاریخ شهری، سیاست، معماری و قراردادهای ژانری پیوندهایی مییابد که احتمالاً در تماشای عادی فیلمها از نظر پنهان میمانند.
اما چون تراکم اطلاعات بالاست، برخی بخشها بیش از آنکه با تصویر پیش بروند، بر شانهٔ توضیح تکیه میکنند. در نتیجه، تماشاگر باید همزمان گوشبهزنگ استدلال و چشمسپرده به جزئیات قاب باشد؛ تجربهای پربار، اما نه همیشه آسان. ریتم و تراکم؛ بهای بلندپروازی طول قابلتوجه فیلم با بلندپروازی آن پیوند دارد.
« در عین حال، فیلم به معماری همچون شاهدی برای تاریخ نگاه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اندرسن میخواهد طیفی گسترده از تاریخ سینما و تصویر لسآنجلس را بررسی کند؛ برای چنین پروژهای، زمان فراخ مزیت است. بسیاری از پیوندها تنها با مکث و مقایسه آشکار میشوند و تدوین فرصت میدهد که یک نما در ذهن با نمای دیگری گفتوگو کند. شتابزدگی میتوانست این تجربه را به فهرستی از نمونهها تقلیل دهد.
بااینحال، همین گستردگی گاه به کشآمدن ریتم میانجامد. برخی ایدهها بیش از یک بار با نمونههایی نزدیک به هم بازمیگردند و حجم روایت ممکن است تمرکز تماشاگر را فرسوده کند. این تکرار همیشه بیفایده نیست؛ گاهی پافشاری بر یک الگو نشان میدهد که کلیشه چگونه از راه بازتولید مداوم تثبیت میشود.
اما در بعضی لحظهها، فیلم میتوانست به تصویر اعتماد بیشتری کند و از توضیح دوبارهٔ نتیجه بکاهد. بنابراین کندی آن صرفاً نقصی بیرونی نیست، بلکه پیامد روشی است که میخواهد با دقت، شهر و سینما را لایهبهلایه بخواند. مخاطب و تجربهٔ تماشا «Los Angeles Plays Itself» بیش از آنکه تماشای منفعلانه طلب کند، نوعی مشارکت فکری میخواهد.
آشنایی با سینمای آمریکا میتواند لذت کشف ارجاعها را بیشتر کند، اما شرط ضروری فهم اثر نیست؛ حتی تماشاگر ناآشنا نیز میتواند از پرسش مرکزی آن پیروی کند: چه کسی حق دارد شهر را بازنمایی کند و چه تصویری از آن در حافظهٔ عمومی باقی میماند؟ آشنایی با لسآنجلس نیز تجربه را غنی میکند، ولی فیلم برای مخاطبی که هرگز به آن سفر نکرده، همچنان خواندنی است؛ زیرا موضوعش محدود به یک شهر نیست، بلکه به رابطهٔ رسانه با مکان مربوط میشود.
« شتابزدگی میتوانست این تجربه را به فهرستی از نمونهها تقلیل دهد. »
قوتها و کاستیها
در بهترین لحظههایش، فیلم شیوهٔ دیدن را تغییر میدهد. پس از آن، خیابان یا ساختمانی که در قصهای سینمایی از کنار آن عبور کردهایم، دیگر لزوماً جزئی خنثی نیست: شاید ردپای تاریخی باشد، شاید نشانهٔ یک قرارداد تصویری، و شاید شاهدی بر فاصلهٔ میان زندگی روزمره و خیال جمعی. چنین اثری حتی پس از پایان تماشا به کار خود ادامه میدهد؛ زیرا مخاطب را به بازبینی فیلمهای آشنا وامیدارد.
جمعبندی تام اندرسن در «Los Angeles Plays Itself» از سینما برای خواندن شهر استفاده میکند و از شهر برای سنجیدن سینما. دستاورد اصلی فیلم، نه صرفاً گردآوری نماهای دیدنی، بلکه آشکارکردن سازوکارهایی است که به مکانها معنا میبخشند و گاه واقعیت پیچیدهٔ آنها را به پسزمینهای آماده برای قصه بدل میکنند.
تدوین هوشمندانه، نگاه تاریخی و حساسیت به معماری، اثر را به جستاری تصویری و چندلایه تبدیل کرده است. در سوی دیگر، تراکم اطلاعات، تکرار برخی ایدهها و ریتم گاه کند، تماشای آن را برای مخاطبی که جستارهای سینمایی طولانی را نمیپسندد دشوار میکند. بااینهمه، این سنگینی بخشی از بهای پروژهای است که نمیخواهد لسآنجلس را در تصویری ساده و خوشنما خلاصه کند.
فیلمی است برای تماشاگرانی که از سینما فقط روایت نمیخواهند، بلکه میخواهند بدانند تصاویر چگونه جهان را میسازند، چه چیزهایی را پنهان میکنند و چه آثاری را، ناخواسته، برای آیندگان حفظ مینمایند.
« در بهترین لحظههایش، فیلم شیوهٔ دیدن را تغییر میدهد. »



ثبت دیدگاه