نقد و بررسی
نقد Bliss | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و جنس روایت «Bliss» بهظاهر از پرسشی دربارهٔ رضایت جنسی در یک ازدواج تازهآغازشده حرکت میکند، اما خیلی زود روشن میشود که موضوعش صرفاً میل، بدن یا سازگاری زوجین نیست. فیلم میکوشد نشان دهد صمیمیت چگونه با ترس، شرم، خاطره و تصور هر فرد از خویشتن درهم میتنَد. جوزف و ماریا یکدیگر را دوست دارند، با این حال نزدیکی جسمانیشان نه راهی ساده به سوی اطمینان، بلکه میدانی از سوءبرداشتها و اضطرابهاست.
از همینجا عنوان فیلم ــ که وعدهٔ سرخوشی و رهایی میدهد ــ معنایی دوپهلو پیدا میکند: رسیدن به خوشبختی، در جهان فیلم، نه نتیجهٔ یک کشف ناگهانی، بلکه فرایندی دشوار برای دیدن حقیقت خود و دیگری است. فیلم از همان روز عروسی، شکاف میان ظاهر و تجربهٔ درونی را پیش میکشد. جوزف میپندارد ماریا را میشناسد؛ اما ازدواج نشان میدهد شناخت عاشقانه تا چه اندازه میتواند بر حدس و خیال بنا شده باشد.
روایت، بدون فاش کردن گرهگشاییهایش، از این فاصله پلی میسازد به سوی پرسشی مهمتر: آیا عشق میتواند زمانی دوام بیاورد که تصویر آرمانی ما از محبوب فرو بریزد؟ صمیمیت بیپرده و مسئولیت نگاه یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم، پرداخت مستقیم و نسبتاً بیپرده به رابطهٔ جنسی است. این صراحت در بهترین لحظاتش نه برای تحریک، بلکه برای کنار زدن زبان تعارف و کلیشه به کار میرود.
بدنها در «Bliss» صرفاً ابزار زیبایی یا نشانهای از کامیابی نیستند؛ آنها محل اضطراب، حافظه و گاه ناتوانی در اعتمادند. فیلم از تماشاگر میخواهد با موضوعی روبهرو شود که معمولاً یا به شوخی گرفته میشود یا در قالب تصویری آرمانی و بیدردسر عرضه میگردد. بااینحال، صراحت فیلم همیشه به معنای ظرافت نیست.
« فیلم میکوشد نشان دهد صمیمیت چگونه با ترس، شرم، خاطره و تصور هر فرد از خویشتن درهم میتنَد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی موقعیتها آنقدر بر بیان مستقیم و توضیح کلامی تکیه دارند که مرز میان گفتوگویی صادقانه و صحنهای آموزشی باریک میشود. فیلم گاه چنان مصر است که اهمیت مسئله را روشن کند که به تماشاگر فرصت کشف و تأمل نمیدهد. این کاستی، ارزش رویکردش را از میان نمیبرد، اما نشان میدهد جسارت موضوعی بهتنهایی برای ساختن سینمایی ظریف کفایت نمیکند.
ازدواج بهمثابه میدان شناخت ازدواج در این اثر نه نقطهٔ پایان داستان عاشقانه، بلکه آزمونی برای تصور دو شخصیت از یکدیگر است. جوزف در آغاز میخواهد همسرش را در قالبی قابل فهم جای دهد؛ ماریا نیز بهتدریج از تصویری که دیگران از او ساختهاند فاصله میگیرد. رابطهٔ آنها در معرض پرسشی قرار میگیرد که فراتر از سازگاری جنسی است: آیا میتوان دیگری را دوست داشت، بیآنکه او را به نسخهای آرامتر، سادهتر و خواستنیتر از خودش تبدیل کرد؟
فیلم در اینجا رابطه را به کشمکش میان مراقبت و کنترل پیوند میزند. جوزف گاهی میخواهد کمک کند، اما ناتوانیاش در فهم تجربهٔ ماریا میتواند همان کمک را به فشار بدل کند. در مقابل، رازها و سکوتهای ماریا نیز رابطه را از امکان گفتوگوی روشن محروم میکنند. حاصل، تصویری نه کاملاً بدبینانه و نه سادهانگارانه از ازدواج است: عشق وجود دارد، ولی عشق بهتنهایی دانایی نمیآورد.
صمیمیت زمانی ممکن میشود که دو نفر از دفاع از روایتهای دلخواه خود دست بردارند. رواندرمانی، قدرت و مرزهای اخلاقی ورود دو چهرهٔ درمانگر، جهان فیلم را از خلوت زوجین بیرون میبرد و بحثی دربارهٔ روشهای مواجهه با رنج میگشاید. درمانگر سنتی و بالتازار، با رویکردی نامتعارف و مرزهایی بحثبرانگیز، تنها دو شخصیت فرعی نیستند؛ هرکدام نمایندهٔ تصوری متفاوت از چگونگی رسیدن به حقیقتاند.
« فیلم گاه چنان مصر است که اهمیت مسئله را روشن کند که به تماشاگر فرصت کشف و تأمل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین لحظاتش از تبدیل این تقابل به مسابقهای ساده برای تعیین «روش درست» پرهیز میکند و نشان میدهد هر زبان درمانی میتواند اطلاعاتی را آشکار کند و در همان حال، چیزی را نادیده بگذارد. بااینهمه، حضور درمانگر جنسی بهویژه تنش اخلاقی مهمی میسازد. رابطهٔ درمانگر و مراجعهکننده، بهسبب نابرابری قدرت و آسیبپذیری مراجعهکننده، مرزهایی حساس دارد؛ فیلم این وضعیت را به اندازهای برجسته میکند که تماشاگر نتواند آن را صرفاً نسخهای رمانتیک از رهایی تلقی کند.
اما پرداخت اثر همیشه در تحلیل پیامدهای چنین رویکردی به یک اندازه دقیق نیست. گاهی جذابیت شخصیت و قطعیت گفتارش بیش از بررسی انتقادی جایگاه او به چشم میآید. همین ابهام، بخشی از نیروی بحثبرانگیز فیلم است، ولی همزمان از انسجام داوری اخلاقی آن میکاهد. بازیها و کیفیت رابطهٔ انسانی شریل لی و کریگ شیفر در نقش زوجی که همدیگر را میخواهند، اما در فهم یکدیگر درماندهاند، با مادهای دشوار روبهرو هستند.
بازیها باید از افتادن در دام نمایشگری یا ملودرام جلوگیری کنند؛ زیرا داستان از بازیگران میخواهد موقعیتهایی جسمانی و عاطفی را جدی بگیرند که بهآسانی میتوانند تصنعی به نظر برسند. در بخشهایی، هر دو بازیگر موفق میشوند آسیبپذیری شخصیتها را به شکلی ملموس منتقل کنند. واکنشهای کوچک، مکثها و فاصلهٔ میان آنچه گفته میشود و آنچه در چهره باقی میماند، برای باورپذیری رابطه اهمیت دارد.
در عین حال، شیمی میان دو بازیگر برای برخی تماشاگران ممکن است به اندازهٔ کافی نیرومند نباشد. فیلم بر پیوندی عاطفی تکیه دارد که باید از پسِ صحنههای حساس برآید، اما گاه احساس میشود بازیها بیشتر در خدمت بیان مضموناند تا ساختن زندگی روزمرهٔ دو شخصیت. در مقابل، ترنس استامپ با حضوری کنترلشده و رازآمیز، به نقش بالتازار وزنی ویژه میدهد.
« بااینهمه، حضور درمانگر جنسی بهویژه تنش اخلاقی مهمی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او شخصیتی را بازی میکند که بهسادگی میتوانست کاریکاتوری یا مضحک شود؛ خویشتنداری بازیگر در بسیاری از صحنهها مانع از آن میشود که این خطر کاملاً تحقق یابد. فیلمنامه و معماری شخصیتها فیلمنامهٔ لنس یانگ ایدههای فراوانی دارد: رابطهٔ جنسی، خاطره، آسیب، اعتماد و تفاوت میان دانستن و تجربهکردن.
این گستردگی به فیلم امکان میدهد از یک بحران زناشویی به تأملی روانشناختی برسد، اما گاهی به بهای تعادل روایی تمام میشود. فیلم در بعضی بخشها بیش از اندازه توضیح میدهد و مضمونهایی را که میشد در کنش، سکوت یا تغییر رفتار شخصیتها نشان داد، در گفتوگوهای صریح بیان میکند. این مشکل بهخصوص در ساخت شخصیت ماریا محسوس است.
دانستههای مهمی دربارهٔ او گاه از زبان دیگران به مخاطب میرسند، نه از روند تدریجی تجربهٔ او در داستان. در نتیجه، ماریا برای مدتی بیشتر موضوعِ تفسیر دیگران است تا نیرویی مستقل که جهان درونیاش را خودش آشکار میکند. این انتخاب میتواند با مضمون پنهانبودن و دشواریِ شناخت او تناسب داشته باشد، اما در عمل خطر میکند که شخصیت را به معمایی برای حلکردن تقلیل دهد.
فیلم هرجا به ماریا مجال میدهد از خلال واکنشها و تصمیمهایش شناخته شود، زندهتر و انسانیتر میشود. لحن و کارگردانی «Bliss» فیلمی است که میخواهد همزمان جدی، صریح و تأملبرانگیز باشد. این جدیت، در صحنههایی که فیلم از شرم و آسیب سخن میگوید، به آن وقار میدهد؛ اما در لحظات دیگر، لحن چنان سنگین و مصمم میشود که فاصلهای ناخواسته میان اثر و تماشاگر ایجاد میکند.
« این مشکل بهخصوص در ساخت شخصیت ماریا محسوس است. »
قوتها و کاستیها
برخی تمهیدهای روایی و موقعیتها بهجای آنکه تنش را طبیعی افزایش دهند، بیش از حد طراحیشده به نظر میرسند. آنجا که فیلم میخواهد موضوعی حساس را با شوخی یا سبکی نامنتظر متعادل کند، گاه نتیجه به ناهمگونی میانجامد، نه تعادل. کارگردانی یانگ در نخستین تجربهٔ بلند سینماییاش، بلندپروازی قابل توجهی دارد.
او به سراغ موضوعی میرود که سینمای جریان اصلی غالباً با زبان اغراقآمیز یا خجالتزده به آن نزدیک میشود و میکوشد آن را در قالب درامی بزرگسالانه جای دهد. اما همین بلندپروازی گاهی از مهار لحن و ریتم پیشی میگیرد. فیلم در بخشهایی پس از ورود بالتازار اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکند و مسیر جستوجوی عاطفیاش روشنتر میشود؛ پیش از آن، معرفی شخصیتها و بحران مرکزی اندکی دستوپاگیر است.
جمعبندی «Bliss» اثری بینقص نیست، اما اهمیتش را باید در تمایلش به مواجههٔ صریح با موضوعی دانست که اغلب زیر پوشش فانتزی یا موعظه پنهان میشود. فیلم دربارهٔ بدن حرف میزند، اما در نهایت مسئلهاش بدن بهتنهایی نیست؛ مسئله این است که چگونه تجربههای گذشته در لحظهٔ اکنون حضور مییابند و چگونه عشق میتواند هم پناه باشد و هم منشأ ترس.
فیلمنامه گاه توضیحزده و نامتوازن میشود، لحنش یکدست نمیماند و بازیها ممکن است برای همه به یک اندازه قانعکننده نباشند. با وجود این، فیلم در بهترین لحظاتش به جستوجویی صادقانه دربارهٔ اعتماد، آسیبپذیری و امکان شناخت دیگری بدل میشود. ارزش تماشایش نه در وعدهٔ پاسخهای آسان، بلکه در اصرارش بر این پرسش است که آیا صمیمیت واقعی بدون صداقت با خویشتن و دیگری اصلاً ممکن است.
« برخی تمهیدهای روایی و موقعیتها بهجای آنکه تنش را طبیعی افزایش دهند، بیش از حد طراحیشده به نظر میرسند. »



ثبت دیدگاه