نقد و بررسی
نقد The Ramen Girl | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اندوه و یک کاسه رامن «دختر رامن» در ظاهر قصهای کوچک و سرراست دارد: ابی، زن جوان آمریکایی، پس از جدایی از دوستپسرش در توکیو میماند؛ شهری که زبان و عادتهایش برای او غریباند و روزمرگیاش معنایی ندارد. برخوردی اتفاقی با یک مغازهٔ رامنفروشی، او را به سوی آشپزی میکشاند و به شاگردیِ استاد مائِزومی میرساند؛ مردی سختگیر که علاقهاش را نه با تشویق، بلکه با فرمان و سرزنش نشان میدهد.
اما فیلم، بیش از آنکه دربارهٔ یادگیری یک دستور غذا باشد، دربارهٔ زنی است که میکوشد پس از فروپاشی یک رابطه، دوباره به خودش تکیه کند. رامن در این روایت تنها خوراکی محبوبی نیست که دوربین بتواند از آن تصاویر اشتهابرانگیز بسازد. غذا به زبان عاطفی فیلم بدل میشود؛ راهی برای گفتن چیزهایی که ابی و استادش، به سبب تفاوت زبان و منش، بهآسانی نمیتوانند بر زبان بیاورند.
کاسهٔ رامن در لحظههای مهم، یادآور این است که ساختن چیزی برای دیگران میتواند به زندگی سازندهاش نیز معنا ببخشد. این ایده ساده است، اما فیلم با گرمایی صمیمانه آن را پیش میبرد. بازی بریتنی مورفی و شکلگیری ابی بریتنی مورفی مهمترین تکیهگاه فیلم است. ابی در آغاز آشفته، دلشکسته و تا حدی بیهدف به نظر میرسد؛ بااینحال، مورفی او را به شخصیتی صرفاً درمانده یا دستوپاچلفتی تقلیل نمیدهد.
« رامن در این روایت تنها خوراکی محبوبی نیست که دوربین بتواند از آن تصاویر اشتهابرانگیز بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بازی او، شوخی و اندوه بهنرمی کنار هم قرار میگیرند: ابی میتواند از ناآشناییاش با محیط موقعیتی کمیک بسازد، اما زیر آن شوخطبعی، تنهایی و نیاز به تعلق همچنان محسوس است. تحول شخصیت نیز با تغییر ناگهانی و ناموجهی همراه نیست. ابی ابتدا به چیزی بیرون از خود چنگ میزند تا خلأ زندگیاش را پر کند؛ سپس، در خلال کارهای تکراری و دشوار، کمکم درمییابد که خواستنِ یک مسیر با پایبندی به آن تفاوت دارد.
فیلم این رشد را با جزئیات کوچکِ رفتاری پیش میبرد: میزان توجه او به کار، واکنشش به انتقاد و تواناییاش برای ماندن در موقعیتی که دیگر صرفاً تازه و هیجانانگیز نیست. نتیجه، قوسی شخصیتی قابلقبول و دلنشین است، هرچند عمق روانشناختی آن از مرزهای یک کمدیدرام گرم فراتر نمیرود. رابطهٔ استاد و شاگرد؛ کشمکشِ پرجاذبه و ناتمام مائِزومی با بازی توشیوکی نیشیدا حضوری خشن، پرهیاهو و گاه خندهآور دارد.
او تصویری آشنا از استاد سختگیر است که شاگرد را با کار طاقتفرسا میآزماید و بهجای توضیح روشن، از او انتظار دارد معنای کار را خودش کشف کند. این الگو به فیلم انرژی میدهد: تقابل میان شور بیقرار ابی و انضباط خشک مائِزومی، سرچشمهٔ بسیاری از لحظههای کمیک است و بهتدریج رابطهای عاطفی میان آن دو میسازد.
« تحول شخصیت نیز با تغییر ناگهانی و ناموجهی همراه نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین رابطه در مهمترین بخشهایش کمی ناتمام میماند. مانع زبانی قرار است فاصلهای واقعی میان آنها ایجاد کند، اما گاهی فیلم آن را نه همچون مانعی عمیق، بلکه همچون ابزاری برای سوءتفاهمهای ساده به کار میگیرد. وقتی رابطه به نقطهای عاطفی میرسد، تماشاگر ممکن است بپرسد این دو شخصیت تا چه اندازه واقعاً یکدیگر را فهمیدهاند.
پیوندشان بیشتر از راه حضور مشترک، نظم روزانه و علاقه به آشپزی شکل میگیرد تا گفتوگویی متقابل و روشن. این انتخاب میتواند معنایی شاعرانه داشته باشد، اما در بعضی صحنهها از باورپذیری رابطه میکاهد. توکیو و فضای رامنفروشی توکیو در فیلم هم شهری پرجنبوجوش است و هم فضایی بیگانه که ابی را در خود گم میکند.
این دوگانگی با تجربهٔ او تناسب دارد: محیط پیرامونش سرشار از زندگی است، اما او در آغاز راهی برای مشارکت در آن پیدا نمیکند. مغازهٔ مائِزومی در برابر آن جهان بزرگ، مکانی کوچک و روزمره است؛ جایی که نظم کار، رفتوآمد محله و تکرار آمادهسازی غذا بهتدریج برای ابی نوعی پناهگاه میسازد.
« بااینحال، همین رابطه در مهمترین بخشهایش کمی ناتمام میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر رامن نیز در ساختن حالوهوای فیلم نقشی اساسی دارد. بخار قابلمهها، حرکت دستها و شکل گرفتن کاسهای که قرار است به مشتری برسد، به قصه حسی ملموس میدهند. بااینهمه، فیلم بیشتر به رامن بهعنوان نماد عاطفه و پشتکار علاقه دارد تا به جزئیات پیچیدهٔ فن آشپزی. تماشاگر با فضای کار و اهمیت مراقبت و دقت آشنا میشود، اما فرایند آشپزی بهاندازهای واکاوی نمیشود که خودِ هنر رامن به موضوعی مستقل و چندلایه بدل شود.
جذابیت بصری غذا بنابراین بیش از آنکه از دانش فنی بیاید، از معنایی میآید که فیلم به آن میبخشد. کمدی، عاطفه و خطرِ شیرینیِ بیش از حد «دختر رامن» میان کمدی و درام حرکت میکند و عموماً از لحن سبک و امیدبخش خود فاصله نمیگیرد. موقعیتهای حاصل از ناآشنایی ابی با محیط، تندیِ استاد و تفاوت شیوههای ارتباطی، زمینهٔ شوخیهای ساده و مؤثر را فراهم میکنند.
فیلم همچنین از احساسات پرهیز نمیکند؛ شکست عاطفی، تنهایی و ترس از بیهدفی را آشکارا وارد قصه میکند، اما آنها را در چارچوبی آرام و تماشاگرپسند نگه میدارد. این صمیمیت، گاه به بهای پیچیدگی تمام میشود. برخی لحظهها چنان در خدمت پیام امیدبخش فیلم قرار میگیرند که واکنشها بیش از اندازه مرتب و نتیجهگیریها بیش از حد آماده به نظر میرسند.
« تصویر رامن نیز در ساختن حالوهوای فیلم نقشی اساسی دارد. »
قوتها و کاستیها
لحن کودکانهای که بعضی تماشاگران ممکن است در فیلم احساس کنند، از همین سادهسازی ناشی میشود: ابی در موقعیتهایی واقعاً دشوار قرار دارد، اما جهان فیلم معمولاً با گرمایی آشتیجویانه دور او را میگیرد. بااینحال، فیلم از صداقت عاطفی خالی نیست و همین صداقت باعث میشود شیرینی آن کمتر به تصنع بدل شود.
قصهای آشنا و خط عاشقانهای کمپیوند ساختار داستانی فیلم از الگوی شناختهشدهٔ خودشناسی پیروی میکند: شخصیت اصلی در بحران قرار میگیرد، با استادی دشوار روبهرو میشود، بارها ناکام میماند و از راه تمرین به درکی تازه از خود میرسد. این مسیر برای مخاطب آشناست و غافلگیریهای اندکی دارد.
بسیاری از ایستگاههای روایت را میتوان پیشبینی کرد، بهویژه آنکه فیلم از همان ابتدا نشانههای روشنی میدهد که قرار است آشپزی برای ابی چیزی بیش از یک سرگرمی موقت باشد. خط عاشقانه نیز در مقایسه با پیوند ابی و دنیای رامن، کمرمقتر است. حضور رابطهای تازه به روایت بُعدی رمانتیک میافزاید، اما اتصال آن به مسیر اصلی محکم نیست و گاهی همچون رشتهای جداگانه کنار قصه قرار میگیرد.
« بااینحال، فیلم از صداقت عاطفی خالی نیست و همین صداقت باعث میشود شیرینی آن کمتر به تصنع بدل شود. »
جمعبندی
در نتیجه، فیلم فرصت نمییابد نشان دهد عشق، دوستی و آشپزی چگونه میتوانند بر یکدیگر اثر بگذارند. تمرکز بر رابطهٔ استاد و شاگرد، در عوض، همان بخشهایی را برجسته میکند که فیلم در آنها زندهتر و ویژهتر است. جمعبندی «دختر رامن» فیلمی بینقص یا بسیار بدیع نیست؛ روایتش قابلپیشبینی است، مانع زبانی رابطهٔ محوری را گاه سطحی میکند و خط عاشقانهاش بهاندازهٔ کافی با داستان اصلی درنمیآمیزد.
بااینحال، گرمای بازی بریتنی مورفی، حضور کمیک و درعینحال تأثیرگذار توشیوکی نیشیدا و ایدهٔ سادهٔ یافتن معنا از راه ساختن چیزی برای دیگران، به فیلم هویتی دوستداشتنی میبخشند. اثر بیش از آنکه دربارهٔ رامنپزی حرفهای باشد، دربارهٔ تمرین صبر، پذیرش انضباط و یافتن دلیلی برای ادامه دادن است.
اگر قصه گاهی به پیامهای آشنای فیلمهای خودشناسی تکیه میکند، همچنان لحظههایی دارد که با سادگی و صداقتش دلنشین میشود. حاصل، کمدیدرامی سبک و عاطفی است که شاید از مخاطب انتظار چندان دشواری نداشته باشد، اما میتواند با جهان کوچک مغازهٔ رامنفروشی و شخصیت محوریِ گرمش در خاطر بماند.
« در نتیجه، فیلم فرصت نمییابد نشان دهد عشق، دوستی و آشپزی چگونه میتوانند بر یکدیگر اثر بگذارند. »



ثبت دیدگاه