نقد و بررسی
نقد مسافران (Passengers) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درخشان، میان بقا و انتخاب «Passengers» با فرضی علمیتخیلی آغاز میشود که از همان ابتدا ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد: سفینهای عظیم هزاران مسافر را در سفری چنددهساله به سوی جهانی تازه میبرد، اما نقصی در سامانه خواب، دو تن از آنان را دههها زودتر از موعد بیدار میکند. پشت این موقعیت، پرسشی ساده اما سنگین نهفته است: انسان در انزوایی کامل، وقتی آیندهای که برایش برنامهریزی کرده از دسترس خارج میشود، چگونه ادامه میدهد؟
فیلم میتوانست این پرسش را به مطالعهای عمیق درباره تنهایی، اختیار و مسئولیت بدل کند. با این حال، بهجای ماندن در محدوده یک درام روانشناختی، میان عاشقانه، ماجرای بقا و فیلم حادثهای در رفتوآمد است. این تغییر لحن گاه به اثر تنوع و سرگرمی میبخشد، اما گاه نیز مانع میشود ایده مرکزی آن به تمام ظرفیتش برسد.
سفینه؛ جهانی بسته و چشمنواز یکی از موفقترین جنبههای فیلم، طراحی سفینه است. «آوالون» فقط پسزمینهای پرزرقوبرق نیست؛ فضای زندگی شخصیتها و سرچشمه بخشی از تعلیق و تنهایی آنان است. راهروهای مرتب، بخشهای تفریحی، رستورانها، استخر و محفظههای خواب، تصویری از آیندهای فراهم و آسوده میسازند؛ آیندهای که در ظاهر همهچیز دارد، جز حضور آدمهای دیگر.
این تضاد در طراحی فضا بهخوبی عمل میکند. بخشهای عمومی سفینه با نورپردازی و نظم خود یادآور هتلی لوکساند، اما همین امکانات، در غیاب جامعهای زنده، به نشانههایی از خلأ بدل میشوند. استخر یا سالن غذاخوری در حالت عادی محل معاشرتاند؛ اینجا برای دو مسافر بیدار، یادآور جمعیتی غایباند که در خواب فرو رفته است.
« فیلم میتوانست این پرسش را به مطالعهای عمیق درباره تنهایی، اختیار و مسئولیت بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این ظرفیت بصری بهره میگیرد و گاهی بیآنکه به دیالوگ نیاز داشته باشد، انزوای شخصیتها را به چشم میآورد. تنهایی، موضوعی که فیلم به آن نزدیک میشود بخشهایی از فیلم که بر روزمرگی جیم در سفینه تمرکز دارند، از نظر عاطفی مؤثرند. تکرار ساعتها، گفتوگو با پیشخدمت اندرویدی و روبهروشدن با امکاناتی که هیچ معنای پایداری ندارند، تصویری ملموس از فرسودگی ناشی از تنهایی میسازد.
سفینه در آغاز برای جیم شاید بهشتِ آسایش باشد، اما با گذشت زمان به قفسی بزرگ و بیمرز تبدیل میشود. فیلم در این لحظات با پرسشی انسانی تماس پیدا میکند: آیا آزادیِ بیهمراه، اگر راهی برای بازگشت و انتخاب دوباره وجود نداشته باشد، همچنان آزادی است؟ افسوس که این وجه گاه زیر سایه شوخیها، جذابیتهای عاشقانه و رخدادهای پرهیجان میرود.
فیلم حس انزوا را بهخوبی میسازد، اما کمتر در آن مکث میکند تا پیامدهای روانیاش را با پیچیدگی بیشتری بکاود. جیم و مسئله اخلاقیِ محوری مهمترین گره اخلاقی داستان به تصمیم جیم مربوط میشود؛ تصمیمی که زندگی خود او را از تنهایی بیرون میآورد، اما آینده و اختیار مسافری دیگر را نیز دگرگون میکند.
این انتخاب از حیث دراماتیک، موتور اصلی فیلم است و بهدرستی نمیتوان آن را صرفاً حرکتی از سر ناچاری یا عاشقانهای پرشور دانست. مسئله، فقط نیاز جیم به همراه نیست؛ مسئله این است که او برای پاسخدادن به نیاز خود، درباره سرنوشت دیگری تصمیم میگیرد. فیلم نشانههایی از عذاب وجدان و کشمکش درونی جیم ارائه میدهد، اما در مجموع، به اندازه کافی در پیامدهای اخلاقی این عمل نمیماند.
« سفینه در آغاز برای جیم شاید بهشتِ آسایش باشد، اما با گذشت زمان به قفسی بزرگ و بیمرز تبدیل میشود. »
شخصیتها و اجرا
درامی که چنین پرسشی را در مرکز خود قرار میدهد، باید به مخاطب فرصت دهد تناقض آن را حس کند: همدلی با رنج جیم، در کنار آگاهی از آسیبی که به دیگری وارد شده است. اما روایت بهتدریج میکوشد این تعارض را در قالب رابطهای عاشقانه نرم کند. حاصل، تنشی است که در ابتدا بسیار قدرتمند به نظر میرسد، ولی فیلم با پرداختی آسانگیرانه از شدت آن میکاهد.
بازیها و شکلگیری رابطه کریس پرت در نقش جیم، میان شوخطبعی، درماندگی و میل به حفظ ظاهر تعادل برقرار میکند. او در لحظات سبکتر، به فیلم گرما میبخشد و در صحنههای تنهایی، فرسودگی شخصیت را بدون اغراق نشان میدهد. بااینحال، گاهی جذابیت بازیگر و لحن دلنشین او سبب میشود رفتار جیم آسانتر پذیرفته شود؛ در حالی که خود داستان برای مواجههای جدیتر با انتخاب او نیازمند فاصلهگذاری بیشتری است.
جنیفر لارنس نیز به اورورا انرژی و استقلال میدهد. شخصیت او صرفاً مکملی برای قوس جیم نیست؛ بلندپروازی، کنجکاوی و خواستههای خودش را دارد و همین ویژگیهاست که تصمیم جیم را پرمعناتر و دردناکتر میکند. بااینهمه، رابطه میان این دو در بخشهایی شتاب میگیرد. فیلم برای باورپذیرکردن پیوند عاطفیشان بر جذابیت بازیگران و موقعیت استثنایی تکیه میکند، اما فرصت چندانی برای نشاندادن تحول تدریجی و چندلایه رابطه فراهم نمیآورد.
مایکل شین در نقش اندرویدِ بار، با اجرای دقیق و لحنی کنترلشده، حضوری متمایز دارد و به فضای فیلم اندکی طنز و بیگانگی میافزاید. ریتم و جابهجایی میان ژانرها «Passengers» در ترکیب چند لحن، گاهی موفق و گاهی نامتوازن است. طنز، لحظات رومانتیک و خطرهای علمیتخیلی، فیلم را از یکنواختی دور میکنند و آن را به تماشایی نسبتاً روان برای یک شب سینمایی بدل میسازند.
« اما روایت بهتدریج میکوشد این تعارض را در قالب رابطهای عاشقانه نرم کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این تنوع همیشه به انسجام نمیانجامد. برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار روزمرگیها، بهجای عمیقترکردن حس تنهایی، سرعت روایت را پایین میآورد. از سوی دیگر، وقتی داستان به سوی خطرهای فنی و بحرانهای بزرگتر حرکت میکند، فیلم ناگهان به الگوی آشنای ماجرای نجات نزدیک میشود.
این تغییر، هیجان دیداری میآفریند، اما توجه را از پرسش اخلاقی اصلی دور میکند. گویی روایت ایدهای پیچیده را طرح میکند، سپس برای رسیدن به اوج متعارفتر، بخشی از دشواری آن را کنار میگذارد. همین جابهجایی باعث میشود بعضی مخاطبان از فیلم سرگرم شوند و برخی دیگر احساس کنند قصه از مسیر بالقوه جذاب خود منحرف شده است.
بحران و پایانبندی ورود خطرهای فنی، به فیلم فرصتی میدهد تا از فضای بسته و گفتوگومحور فاصله بگیرد و از طراحی سفینه در مقیاسی پرتحرکتر استفاده کند. صحنههای حادثهای از نظر بصری تماشاییاند و مهارت فنی فیلم را نشان میدهند، اما بحران بزرگ سفینه در مقایسه با مسئله انسانیای که پیشتر بنا شده، گاه به حاشیه میرود.
خطر برای شمار زیادی از مسافران مطرح میشود، ولی روایت چندان مجال نمیدهد تا وزن این مسئولیت جمعی را به اندازه کافی احساس کنیم. پایانبندی نیز میکوشد چند خط عاطفی و ماجرایی را به سرانجام برساند، اما این جمعبندی برای همه جنبههای داستان قانعکننده نیست. بهخصوص، تنش اخلاقی آغازین به نتیجهای میرسد که ممکن است برای برخی بینندگان بیش از حد ساده یا شتابزده جلوه کند.
« اما این تنوع همیشه به انسجام نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت فیلم در بخش آخر بیش از آنکه با پیچیدگی پرسشهایش روبهرو شود، به دنبال آرامکردن آنهاست؛ انتخابی که احساس رضایت را برای بخشی از مخاطبان دشوار میکند. جمعبندی «Passengers» فیلمی است با ایدهای خیالانگیز، طراحی صحنهای چشمگیر و دو بازیگر اصلی که تماشای آن را آسان و گاه لذتبخش میکنند.
حس تنهایی در سفینه، طنز پراکنده و لحظات پرهیجان، اثر را از تجربهای کاملاً سرد و مکانیکی دور نگه میدارند. در عین حال، فیلم از همان ایدهای نیرو میگیرد که درست به اندازه کافی جدی نمیکاود: تصمیمی که آزادی و آینده شخص دیگری را تحت تأثیر قرار میدهد. بزرگترین فرصت ازدسترفته فیلم، فاصله میان جسارتِ فرض داستانی و محافظهکاریِ پرداخت آن است.
«Passengers» پرسشهایی جذاب درباره تنهایی، اختیار و عشق مطرح میکند، اما پاسخهایش همیشه به اندازه پرسشها پرمخاطره نیستند. با وجود این کاستیها، اثر همچنان سرگرمکننده و از نظر بصری بهیادماندنی است؛ فیلمی که شاید بیش از آنکه در پایان به جمعبندی قاطعی برسد، مخاطب را به فکرکردن درباره انتخابهای شخصیتهایش وامیدارد.
« حس تنهایی در سفینه، طنز پراکنده و لحظات پرهیجان، اثر را از تجربهای کاملاً سرد و مکانیکی دور نگه میدارند. »



ثبت دیدگاه