نقد و بررسی
نقد Beloved | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت گذشته در هیئت وحشت فیلم «محبوب» ساختهٔ جاناتان دمی، در ظاهر قصهٔ خانهای تسخیرشده و دختری رازآلود است؛ اما نیروی اصلیاش نه در معمای ماورایی، بلکه در گذشتهای نهفته است که هیچگاه واقعاً پشت سر گذاشته نمیشود. روایت پس از جنگ داخلی آمریکا، با ست، زنِ آزادشدهای که در اوهایو با دخترش دنور زندگی میکند، آغاز میشود.
آمدن پل دی، دوست قدیمی ست، و سپس ورود محبوب، آرامش شکنندهٔ خانه را برهم میزند. فیلم از همین موقعیت، میان درام تاریخی، وحشت روانشناختی و حکایتی رازآلود حرکت میکند، بیآنکه خود را به قواعد یکی از این گونهها محدود سازد. خانهای که آرام نمیگیرد خانه در «محبوب» صرفاً محل وقوع داستان نیست؛ فضایی است که خاطره در آن رسوب کرده و زندگی روزمره را به تسخیر خود درآورده است.
حضور نیرویی نامرئی، پیش از آنکه بهصورت تهدیدی بیرونی عمل کند، صورتِ دیدنیِ رنجی است که اعضای خانواده مجال بیانش را نیافتهاند. به همین سبب، وهم فیلم بیشتر از آنکه به ترفندهای معمول سینمای ترسناک متکی باشد، از انتظار و اضطراب زاده میشود: تماشاگر حس میکند چیزی در آستانهٔ وقوع است، اما منشأ این خطر همیشه روشن نیست.
« روایت پس از جنگ داخلی آمریکا، با ست، زنِ آزادشدهای که در اوهایو با دخترش دنور زندگی میکند، آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جاناتان دمی با پرهیز از نمایش پرزرقوبرق امر فراطبیعی، فضای سنگینی میسازد که در آن خانه، خاطره و ترس از یکدیگر جداشدنی نیستند. این انتخاب به فیلم هویتی مستقل میدهد؛ بااینحال، گاه اصرار بر حفظ ابهام سبب میشود برخی لحظهها بیش از آنکه رازآمیز باشند، پراکنده به نظر برسند. فیلم از تماشاگر میخواهد حس کند، پیش از آنکه همهچیز را بفهمد؛ خواستهای که در بخشهایی به سود اثر است و در بخشهایی فاصلهای میان روایت و مخاطب پدید میآورد.
بردگی بهمثابه زخمی ماندگار «محبوب» تاریخ بردگی را تنها در قالب رویدادهای گذشته بازنمایی نمیکند؛ آن را زخمی میبیند که به درون روان و روابط انسانی نفوذ کرده و پس از پایان اسارت جسمانی نیز باقی مانده است. ترس، شرم، اندوه و دشواری اعتماد در زندگی شخصیتها، پیامدهای همان نظام خشونتبارند.
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که آزادی حقوقی لزوماً به معنای رهایی درونی نیست؛ گذشته میتواند در اکنون حاضر بماند، بر تصمیمها سایه بیندازد و حتی امکان ساختن خانوادهای تازه را محدود کند. یکی از دستاوردهای اثر، پیوندزدن این تجربهٔ تاریخی با زبان وحشت است. نیروی شوم خانه را میتوان هم پدیدهای فراطبیعی دید و هم تصویری از تاریخ سرکوبشدهای که بازمیگردد و آرامش را ناممکن میکند.
« ترس، شرم، اندوه و دشواری اعتماد در زندگی شخصیتها، پیامدهای همان نظام خشونتبارند. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی به فیلم عمق میبخشد، اما گاهی نیز موجب میشود لایههای تمثیلی بر شخصیتپردازی و پیشروی داستان سنگینی کنند. اثر ایدههای مهمی دارد، ولی در همهٔ لحظات نمیتواند آنها را با روایتی هموزن و روشن همراه سازد. بازیگران و عاطفهٔ فروخورده اپرا وینفری در نقش ست، زنی را تصویر میکند که نیروی بقا در او با فرسودگی و اندوهی عمیق درهم آمیخته است.
بازی او بر شدت بیرونی تکیه نمیکند؛ بیشتر میکوشد فشار خاطره را در سکوتها، نگاهها و واکنشهای کنترلشده آشکار سازد. گاه این خویشتنداری، شخصیت را از دسترس کامل تماشاگر دور میکند، اما با فضای خفه و بستهٔ فیلم تناسب دارد. دنی گلاور در نقش پل دی حضوری آرام و انسانی دارد. او گذشتهای پررنج را با خود حمل میکند، اما بازیاش از تبدیلشدن به چهرهای یکبعدی از قربانی دور میماند.
پل دی در کنار ست، نمایندهٔ امکان پیوند و همدلی است، هرچند خود او نیز از زخمهای پیشین مصون نیست. کیمبرلی الیز، در نقش دنور، از برجستهترین عناصر فیلم است: او انزوای دختری را که در مرز ترس و میل به استقلال ایستاده، با حساسیت و نیروی عاطفی اجرا میکند. تغییرات دنور از کنارهگیری به سوی ارتباط با جهان بیرون، یکی از مسیرهای روشنتر و اثرگذارتر روایت است.
« اثر ایدههای مهمی دارد، ولی در همهٔ لحظات نمیتواند آنها را با روایتی هموزن و روشن همراه سازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ثندی نیوتن نیز در نقش محبوب، حضوری نامتعارف و ناآرام دارد. بازی او میان آسیبپذیری، نیاز و تهدید حرکت میکند و همین بیثباتی، شخصیت را در ذهن نگه میدارد. نقشآفرینی نیوتن برای تماشاگرانی که انتظار اجرایی طبیعی و کماغراق دارند ممکن است ناهماهنگ جلوه کند، اما این کیفیتِ غریب با ابهام شخصیت و حالوهوای فیلم پیوند دارد.
کنار هم قرارگرفتن این بازیها، بهویژه حضور الیز و گلاور، بار انسانی داستان را تقویت میکند. روایت پارهپاره و فاصله با رمان اقتباس از رمان تونی موریسون با چالشی جدی روبهروست: «محبوب» بر لایههای متعدد حافظه، روایتهای گسسته و تجربهٔ درونی شخصیتها تکیه دارد. فیلم میکوشد بخشی از این پیچیدگی را به تصویر و صدا منتقل کند، اما زبان سینما ناگزیر بعضی از ظرافتهای نثر و ذهنیت ادبی را فشرده یا جابهجا میسازد.
در نتیجه، اثر برای تماشاگر ناآشنا با رمان ممکن است گاه مبهم باشد و برای خوانندهٔ کتاب، در مقایسه با سرچشمهٔ ادبیاش کممایهتر به نظر برسد. ساختار رفتوبرگشتی روایت، گذشته را تدریجاً وارد اکنون میکند و اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد. این شیوه با مضمون خاطره سازگار است، اما همواره به تعلیق ثمربخش نمیانجامد.
« ثندی نیوتن نیز در نقش محبوب، حضوری نامتعارف و ناآرام دارد. »
قوتها و کاستیها
برخی گرهها دیر باز میشوند و برخی پیوندهای عاطفی فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند. مشکل فیلم نه صرفاً پیچیدگی، بلکه نابرابری میان پیچیدگی مضمون و انسجام روایت است: گاه تصاویر و لحظات عاطفی بیش از پیوندهای داستانی در ذهن میمانند. ریتم، زمان و بار عاطفی مدتزمان نزدیک به سه ساعت، به فیلم مجال میدهد در فضای خود مکث کند و سنگینی زندگی شخصیتها را به تماشاگر منتقل سازد.
این کشآمدن میتواند بخشی از تجربهٔ اثر باشد؛ زندگی زیر سایهٔ خاطره با سرعتی روان و بیدردسر پیش نمیرود. بااینحال، مکث و کندی همیشه به تراکم عاطفی نمیانجامد. در بخشهایی، تکرار حالوهوا و تعویق پیشرفت روایت باعث میشود فیلم طولانیتر از نیاز دراماتیک خود احساس شود. این کندی در کنار ابهام، دو اثر متضاد دارد: از یک سو، مجال میدهد اندوه و اضطراب در فضا رسوب کنند؛ از سوی دیگر، تمرکز تماشاگر را فرسوده میسازد.
فیلم در لحظههای آرام و دروننگرانه گاه بسیار نافذ است، اما در پیوندزدن این لحظهها به مسیری رواییِ پیوسته موفقیت یکسانی ندارد. به همین دلیل، تأثیر نهایی آن بیشتر از مجموعهای از تصویرها و عواطف ماندگار حاصل میشود تا از حرکت داستانی کاملاً مهارشده. جمعبندی «محبوب» فیلمی بلندپروازانه و سنگین است که وحشت را به حافظهٔ تاریخی و رنجی موروثی پیوند میزند.
« برخی گرهها دیر باز میشوند و برخی پیوندهای عاطفی فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند. »
جمعبندی
فضای وهمآلود خانه، بازی تأثیرگذار کیمبرلی الیز، حضور انسانی دنی گلاور و نیروی نامأنوس ثندی نیوتن، از امتیازهای اصلی آناند؛ اپرا وینفری نیز در نقش ست، تصویری جدی از زنی گرفتار میان بقا و اندوه ارائه میدهد. در مقابل، ریتم کند، ساختار گاه گسسته و ناتوانی نسبی در انتقال غنای ادبی رمان، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای داستان به تجربهای سینمایی یکپارچه بدل شوند.
این اثر بیش از آنکه روایتی سرراست برای سرگرمی باشد، تجربهای دشوار و تأملبرانگیز است؛ فیلمی که در آن گذشته نه موضوعی برای یادآوری، بلکه نیرویی حاضر و مزاحم است. «محبوب» شاید نتواند حق پیچیدگی رمان را به تمامی ادا کند، اما در ساختن فضایی هراسآور و در نشاندادن دوام زخمهای تاریخی، لحظاتی نیرومند و ماندگار میآفریند.



ثبت دیدگاه