نقد و بررسی
نقد تنها در ساحلِ شبانه (On the Beach at Night Alone) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تنهایی در قابهای روزمره «On the Beach at Night Alone» ساختهٔ Hong Sang-soo، فیلمی است دربارهٔ زنی که پس از گسست عاطفی، در شهرهای غریب و آشنا پرسه میزند و میکوشد بفهمد عشق چه جایگاهی در زندگیاش دارد. یونگهی، بازیگری که رابطهاش با مردی متأهل به پایان رسیده، نه در پی بازسازی ماجرایی پرحادثه است و نه به دنبال تسلایی فوری.
او بیشتر درون پرسشی زندگی میکند: وقتی عشق از دست میرود، چه چیزی از آن در آدم باقی میماند؟ فیلم این پرسش را بهجای آنکه با پاسخهای قطعی حل کند، در گفتوگوها، سکوتها و قدمزدنهای پراکنده میگستراند. اثر در دو بخش پیش میرود و میان هامبورگ و شهر ساحلی گانگنئونگ رفتوآمد میکند؛ اما این جابهجایی جغرافیایی بیش از آنکه سفری روایی باشد، تغییر حالوهوای ذهنی شخصیت را بازتاب میدهد.
« او بیشتر درون پرسشی زندگی میکند: وقتی عشق از دست میرود، چه چیزی از آن در آدم باقی میماند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بخش نخست، یونگهی در شهری بیگانه کنار دوستی قدیمی است؛ در بخش بعد، دوباره در میان آدمها و مکانهایی قرار میگیرد که پیشتر میشناخته است. این تقسیمبندی، بدون آنکه به ساختاری خشک و توضیحی بدل شود، به فیلم امکان میدهد فاصلهٔ میان غربت بیرونی و بیگانگی درونی را لمسپذیر کند. (فیلم در دو بخش و در هامبورگ و شهر ساحلی گانگنئونگ میگذرد.) روایتِ کمحادثه و معنای پررنگ فیلم از مصالحی ساده ساخته شده است: ملاقات با دوستان، قدمزدن، نشستن در کافه، نوشیدن و حرفزدن.
بااینحال، این سادگی به معنای بیاهمیتی نیست. گفتوگوهای ظاهراً معمولی بارها به راههایی برای نزدیکشدن به تجربهٔ فقدان تبدیل میشوند؛ آدمها دربارهٔ عشق، تنهایی و تصمیمهایشان حرف میزنند، اما هیچیک لزوماً به درکی کامل یا آرامشی روشن نمیرسند. فیلم به جای آنکه احساسات را با رویدادهای بزرگ توضیح دهد، نشان میدهد چگونه چیزی حلنشده در زیر سطح یک مکالمهٔ عادی جریان دارد.
« بااینحال، این سادگی به معنای بیاهمیتی نیست. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه از تماشاگر مشارکت میطلبد. باید به لحنها، مکثها و آنچه گفته نمیشود توجه کرد؛ زیرا معنا همیشه در جملههای صریح حاضر نیست. سکوت گاهی نشانهٔ ناتوانی در پاسخدادن است، گاهی پناهگاهی موقت و گاهی راهی برای نگهداشتن احساسی که بیان آن دشوار است. از همین رو، فیلم نه بهسادگی یک درام عاشقانهٔ متعارف است و نه روایتی که همهٔ انگیزهها و پیوندهایش را مرتب و روشن در اختیار مخاطب بگذارد.
بازیِ ظریف و حضور یونگهی مرکز ثقل فیلم بازی Kim Min-hee در نقش یونگهی است. او شخصیت را با شدتنمایی یا هیجانهای نمایشی نمیسازد؛ احساساتش بیشتر در تغییرهای کوچک چهره، طرز گوشدادن و جابهجایی میان خونسردی و رنج آشکار میشوند. این خویشتنداری باعث میشود اندوه شخصیت نه همچون حالتی ثابت، بلکه بهصورت موجی از عاطفه تجربه شود: گاهی آرام و پذیرفتهشده، گاهی تند و برآشفته، و گاهی پوشیده در شوخی یا گفتوگویی روزمره.
« باید به لحنها، مکثها و آنچه گفته نمیشود توجه کرد؛ زیرا معنا همیشه در جملههای صریح حاضر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
یونگهی همزمان آسیبپذیر و سرسخت است. او صرفاً زنی دلشکسته نیست که داستان فقط از دریچهٔ دردش پیش برود؛ در رفتار و سخنانش ارادهای برای داوری، اعتراض و بازپسگرفتن صدای خویش دیده میشود. همین چندگانگی شخصیت را باورپذیر میکند. فیلم به جای آنکه او را به نمادی ساده از رنج یا قربانی بدل سازد، اجازه میدهد متناقض، گاه تندخو و گاه مهربان باشد.
جایزهٔ بازیگریِ جشنوارهٔ برلین برای Kim Min-hee نیز توجهی بود به همین اجرای متمرکز و ظریف. فضا، ساحل و سکوت ساحل در فیلم صرفاً منظرهای زیبا یا پسزمینهای شاعرانه نیست. پهنهٔ باز دریا در برابر تنهایی یونگهی، تصویری از فاصلهای است که پرکردنش آسان نیست. موجها میآیند و عقب میروند، اما هیچچیز را برای همیشه حل نمیکنند؛ چنین حرکتی با نوسان عاطفی شخصیت همخوان است.
« جایزهٔ بازیگریِ جشنوارهٔ برلین برای Kim Min-hee نیز توجهی بود به همین اجرای متمرکز و ظریف. »
قوتها و کاستیها
شهرهای فیلم نیز با جزئیات روزمرهشان حس مکان میسازند، اما یونگهی در هیچکدام بهطور کامل جا نمیافتد. او در میان آدمهاست، ولی پیوندش با محیط گویی موقت و لرزان باقی میماند. کارگردانی Hong Sang-soo به قابهای ساده و مشاهدهگرانه تکیه دارد. دوربین اغلب اجازه میدهد لحظهها نفس بکشند و تماشاگر خود درون فضا بماند.
این آرامش، در بهترین لحظهها، تنهایی شخصیت را بیواسطه منتقل میکند: بهجای آنکه فیلم دربارهٔ خلأ سخنرانی کند، ما را در زمانی قرار میدهد که چیزی در آن اتفاق نمیافتد و همین «اتفاقنیفتادن» به تجربهای عاطفی بدل میشود. سکوتها و نماهای ساحلی میتوانند پس از پایان تماشا نیز در ذهن بمانند، چون فیلم آنها را به پاسخ قطعی تقلیل نمیدهد.
« شهرهای فیلم نیز با جزئیات روزمرهشان حس مکان میسازند، اما یونگهی در هیچکدام بهطور کامل جا نمیافتد. »
جمعبندی
ابهام، تکرار و مرز واقعیت بااینحال، «خلوتبودن» فیلم گاهی به بهای دسترسپذیری تمام میشود. بعضی لحظهها حالتی غریب یا مبهم پیدا میکنند و پیوندشان با مسیر عاطفی داستان فوراً روشن نیست. این انتخاب میتواند حس خوابگونگی و ناپایداری را تقویت کند، اما ممکن است بخشی از مخاطبان را از فیلم دور سازد.
روایت سرراستِ علت و معلول در اینجا
« ابهام، تکرار و مرز واقعیت بااینحال، «خلوتبودن» فیلم گاهی به بهای دسترسپذیری تمام میشود. »



ثبت دیدگاه