نقد و بررسی
نقد EFC | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی به جهان فیلم «ئیافسی» در ظاهر درامی ورزشی دربارهٔ مسابقات هنرهای رزمی ترکیبی زنان است، اما میدان مبارزهاش فقط قفس مسابقه نیست. فیلم، رقابت میان کَسِدی جونز، قهرمان نامدار، و الکسا استار، چهرهٔ نوظهور این ورزش را به بستری برای طرح پرسشهایی دربارهٔ قدرت، شهرت، وفاداری و آیندهٔ یک سازمان ورزشی تبدیل میکند.
در حاشیهٔ این رویارویی نیز مدیران، حامیان مالی و سازوکار تبلیغاتی قرار دارند؛ نیروهایی که میکوشند از مسابقه نهفقط رویدادی ورزشی، بلکه نمایشی سودآور و تماشایی بسازند. فیلم ساختهٔ جیز بوردو است و با زمان نسبتاً کوتاهش، میکوشد هم شور و خشونت رقابت را منتقل کند و هم به زندگی آدمهایی بپردازد که در مدار آن گرفتار شدهاند.
همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت «ئیافسی» است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهایش. فیلم گاه با اطمینان در قلمرو ورزش و هیجان حرکت میکند و گاه میخواهد به درامی دربارهٔ هویت و مناسبات قدرت بدل شود؛ پیوند میان این دو وجه همیشه به یک اندازه روان نیست. تعلیق و فضای رازآلود «ئیافسی» از همان آغاز حالوهوایی پرتنش میسازد.
تماشاگر بهسرعت درمییابد که مسابقهٔ پیش رو فقط تعیینکنندهٔ یک عنوان قهرمانی نیست و پیامدهای آن میتواند از زندگی فردی مبارزان تا سرنوشت سازمان امتداد یابد. فیلم اطلاعات خود را یکجا عرضه نمیکند؛ بخشی از مناسبات و انگیزهها را در دل برخوردها و گفتوگوها آشکار میسازد و از همین راه، حسی از نااطمینانی پدید میآورد.
« همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت «ئیافسی» است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به شکلگیری تعلیق کمک میکند، بهویژه چون بیرون از قفس نیز نوع دیگری از نبرد جریان دارد: رقابت برای کنترل روایت، حفظ حمایت مالی و جهتدادن به افکار عمومی. در این جهان، پیروزی ورزشی بهتنهایی کفایت نمیکند؛ باید بتوان آن را به داستانی قابلفروش تبدیل کرد. فیلم از این تناقض بالقوه بهره میگیرد و نشان میدهد که چگونه ورزشکاران، با وجود مهارت و ارادهٔ شخصی، در معرض فشار نهادی بزرگتر قرار میگیرند.
بااینحال، فضای رازآلود در همهٔ لحظات به معنای پیچیدگی سنجیده نیست. در بخشهایی، ابهام حاصل از کمگوییِ هدفمند و ابهام ناشی از توضیح ناکافی به هم نزدیک میشوند. بعضی تصمیمها و واکنشها به زمینهچینی بیشتری نیاز دارند تا تماشاگر بتواند منطق روایی را بیدرنگ دنبال کند. این کاستی از کشش کلی فیلم نمیکاهد، اما گاهی توجه را از تنش دراماتیک به پرسش دربارهٔ چگونگی وقوع رویدادها منتقل میکند.
دوئل شخصیتها و مضمون رقابت تقابل کسدی و الکسا در مرکز داستان قرار دارد، اما فیلم نمیخواهد آن را صرفاً رویارویی میان قهرمان خوب و رقیب بد جلوه دهد. قهرمانی در اینجا موقعیتی شکننده است: اعتبار، درآمد و آیندهٔ حرفهای میتواند با یک شکست یا یک روایت رسانهای دگرگون شود. شخصیتها باید نهفقط با حریف خود، بلکه با انتظارات عمومی و تصویری که دیگران از آنان ساختهاند روبهرو شوند.
در کنار مبارزان، شخصیتهای مدیریتی نیز اهمیت دارند. کوشش برای زنده نگهداشتن سازمان، جذب مخاطب و جلب حمایت مالی، سویهٔ اقتصادی ورزش را به متن میآورد. این بخش از فیلم ظرفیت تحلیلی خوبی دارد، زیرا نشان میدهد چگونه منطق تجارت بر تجربهٔ ورزشکاران سایه میاندازد. بااینهمه، گاه صحنههای مدیریتی بهجای آنکه بهتدریج لایههای تازهای از شخصیتها را آشکار کنند، بیشتر نقش انتقال اطلاعات و پیشبرد ماجرا را بر عهده میگیرند.
« در این جهان، پیروزی ورزشی بهتنهایی کفایت نمیکند؛ باید بتوان آن را به داستانی قابلفروش تبدیل کرد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، برخی از شخصیتهای فرعی کمتر از آنچه موقعیتشان وعده میدهد، مجال عمقیافتن پیدا میکنند. بازیها و حضور انسانی بازیها از نقاط قوت فیلماند، بهخصوص در صحنههایی که شخصیتها میان خویشتنداری و فوران احساس گرفتار میشوند. کارلی رز در نقش کسدی، آسیبپذیری و سرسختی را کنار هم مینشاند و میکوشد قهرمانی را تصویر کند که پشت صلابت بیرونیاش با تردید و فشار دستوپنجه نرم میکند.
کاترین آبوییا نیز در نقش الکسا، حضور فیزیکی متقاعدکنندهای دارد و به رقیب اصلی فیلم نیرویی ملموس میبخشد. آوا بلکول و استفانی جونز نیز در ایجاد تعادل میان فضای ورزشی و مناسبات بیرون از میدان سهم دارند. هماهنگی بازیگران باعث میشود پیوندهای میان شخصیتها، دستکم در لحظات کلیدی، باورپذیر بماند.
این هماهنگی بهویژه در صحنههایی به چشم میآید که تنش از راه مکث، نگاه یا فاصلهگذاری منتقل میشود، نه صرفاً با گفتوگوهای صریح. البته کیفیت بازیها در سراسر فیلم یکدست نیست. در بعضی گفتوگوها، احساسات با تأکیدی بیش از اندازه بیان میشوند و جملهها گاهی حالتی نمایشی پیدا میکنند.
این مسئله در بخشهای پشتصحنه و اداری بیشتر به چشم میآید؛ جایی که بازیگران برای زندهکردن مناسبات قدرت، به ظرافت بیشتری نیاز دارند. با وجود این، اجراهای محوری اغلب چنان انرژی و باورپذیری دارند که فیلم از افتادن در دام بیروحی کامل نجات مییابد. صحنههای مبارزه و میزانسن مبارزهها برجستهترین دستاورد فیلماند.
« در نتیجه، برخی از شخصیتهای فرعی کمتر از آنچه موقعیتشان وعده میدهد، مجال عمقیافتن پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی حرکتها با سرعت و فشار این ورزش تناسب دارد و صحنهها صرفاً برای نمایش ضربههای پیاپی ساخته نشدهاند؛ هر درگیری حامل بار عاطفی و روایی است. تماشاگر میتواند شدت تلاش بدنی و خطر نهفته در برخوردها را حس کند، بیآنکه فیلم ناچار شود خشونت را به نمایشی بیوقفه و بیمعنا بدل کند. در بهترین لحظات، دوربین به اندازهای نزدیک میشود که نفسگیری، فرسودگی و تمرکز مبارزان را منتقل کند، اما چنان از حرکت بازنمیماند که خوانایی صحنه از میان برود.
این توازن اهمیت دارد: اگر تدوین بیش از اندازه تکهتکه شود، تماشاگر نمیتواند جغرافیای مبارزه را دریابد؛ اگر دوربین بیش از حد خنثی بماند، خطر و هیجان فروکش میکند. «ئیافسی» در صحنههای اصلی اغلب این تعادل را حفظ میکند. بااینحال، فیلم در تصویرکردن نبردهای درونی و بیرونی همیشه به یک اندازه موفق نیست.
گاهی مبارزهٔ ورزشی از درام پیرامون خود زندهتر و پرجزئیاتتر به نظر میرسد. این تفاوت سبب میشود که بعضی گفتوگوها در مقایسه با صحنههای داخل قفس کمجان جلوه کنند. در عوض، همین قوت در طراحی مبارزه، به فیلم هویتی مشخص میدهد و آن را از درامهایی که صرفاً از ورزش بهعنوان پسزمینه استفاده میکنند، متمایز میسازد.
ریتم، فیلمنامه و پیوستگی ریتم فیلم عمدتاً بر پایهٔ رفتوبرگشت میان فشار رقابت و گفتوگوهای پشتصحنه بنا شده است. این ساختار اجازه میدهد تعلیق تا نزدیکی پایان حفظ شود و تماشاگر در انتظار روشنشدن سرنوشت شخصیتها بماند. «ئیافسی» با زمان محدود خود، از کشدادن بیش از حد مسابقهها پرهیز میکند و در بخشهای ورزشی معمولاً سریع و مؤثر پیش میرود.
« ئیافسی» در صحنههای اصلی اغلب این تعادل را حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، فیلمنامه گاهی از شتاب یا کمبود توضیح آسیب میبیند. بعضی گذارها میان رویدادها به اندازهٔ کافی نرم نیستند و برخی محرکهای داستانی وضوح لازم را ندارند. در چنین لحظاتی، فیلم از تماشاگر میخواهد خلأهای روایی را خودش پر کند؛ روشی که اگر با زمینهچینی دقیق همراه نباشد، بهجای ایجاد رمزآلودگی، سردرگمی میآفریند.
این نابرابری، نشان میدهد که انسجام کلی روایت به اندازهٔ انرژی صحنههای مبارزه محکم نیست. صدا، موسیقی و حسوحال موسیقی در تشدید هیجان صحنهها نقشی فعال دارد و میکوشد میان شکوه مسابقه و فشار عاطفی شخصیتها پلی بزند. استفاده از بافتهای ارکسترال در کنار عناصر امروزی، به فیلم رنگی متناسب با فضای رقابت حرفهای میدهد؛ فضایی که در آن بدن و نمایش رسانهای، هر دو بخشی از تجربهٔ ورزشاند.
صدا نیز در انتقال ضربهها و تشویق تماشاگران به ساختن حس حضور کمک میکند. بااینهمه، موسیقی گاه احساسات را بیش از حد توضیح میدهد. در صحنههایی که بازی یا طراحی میزانسن بهتنهایی توان انتقال عاطفه را دارد، تأکید موسیقایی میتواند معنای لحظه را کمی آشکارتر از اندازهٔ لازم کند. بهترین کارکرد موسیقی زمانی است که بهجای تحمیل هیجان، آن را همراهی میکند و به تنش موجود در تصویر مجال بروز میدهد.
جمعبندی «ئیافسی» درامی ورزشی با هویتی روشن و چند کاستی روایی است. فضای رازآلود و پرتنش آن از ابتدا مخاطب را وارد جهانی میکند که در آن مسابقه، تجارت و تصویر عمومی به هم گره خوردهاند. بازیهای محوری باورپذیر و هماهنگاند، صحنههای مبارزه نیروی بدنی و عاطفی دارند و ریتم کلی، با وجود لغزشهایی در پیوستگی، کشش خود را تا پایان حفظ میکند.
« در مقابل، فیلمنامه گاهی از شتاب یا کمبود توضیح آسیب میبیند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، فیلمنامه گاه در توضیح انگیزهها و پیوند رویدادها دقت کافی ندارد و برخی صحنههای خارج از میدان در مقایسه با مبارزهها کماثرترند. همین دوگانگی سبب میشود فیلم در همهٔ اجزایش به یک اندازه پخته نباشد؛ اما انرژی اجراها و طراحی درگیریها، تجربهای قابلتوجه میسازد. «ئیافسی» بیش از آنکه اثری بینقص باشد، فیلمی پرتوان و جاهطلب است که در بهترین لحظاتش ورزش را نه فقط نبردی برای پیروزی، بلکه صحنهای برای کشمکش بر سر هویت، اعتبار و اختیار نشان میدهد.



ثبت دیدگاه