نقد و بررسی
نقد پارکر (Parker) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی آشنا در قلمرو جنایت «پارکر» ساختهٔ تیلور هکفورد، تریلری جنایی و اکشن است که از همان آغاز، قواعد ژانر خود را بیپرده اعلام میکند: مردی حرفهای، خیانتی درون گروه، تعقیب و انتقام، و سرقتی تازه که به میدان رویارویی بدل میشود. فیلم اقتباسی از رمانی از دونالد وستلیک است و جیسون استاتهام را در نقش دزدی به تصویر میکشد که برای خود مرزهایی اخلاقی قائل است؛ مرزهایی که او را از قهرمانان بیقیدوشرط آثار جنایی جدا میکند، اما هرگز قانونشکنیاش را به فضیلتی ساده و بیمسئله بدل نمیسازد.
ایدهٔ مرکزی ظرفیت یک داستان پرتنش را دارد: پارکر نه برای اصلاح جهان، بلکه برای بازپسگیری سهم خود و مجازات خیانتکاران به حرکت درمیآید. این انگیزهٔ شخصی و محدود، با منطق سرد شخصیت سازگار است و به روایت نیروی محرکه میدهد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه بخواهد این جهان را از نو بسازد، از الگوهای آشنای سینمای سرقت و انتقام بهره میگیرد.
تماشاگر معمولاً زود درمییابد که با چه نوع سفری روبهروست؛ مسئله نه کشف مقصد، بلکه تماشای چگونگی رسیدن پارکر به آن است. قهرمانی با اصول، نه بیتناقض شخصیت پارکر بر تضادی جذاب بنا شده است: او مجرم حرفهای است، اما برای کار خود مجموعهای از اصول دارد. وفای به عهد، انتخاب هدف و پرهیز از آسیبزدن به افراد بیگناه، در ذهن او مرز میان «کار درست» و «کار نادرست» را تعیین میکنند.
« این انگیزهٔ شخصی و محدود، با منطق سرد شخصیت سازگار است و به روایت نیروی محرکه میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این اخلاق شخصی، نه او را بیگناه میکند و نه خشونت اعمالش را پاک میسازد؛ در عوض، به رفتارهایش نظمی حرفهای میدهد و تماشاگر را با پرسشی دربارهٔ معنای شرافت در جهانی خلافکارانه روبهرو میکند. فیلم از این امکان بهره میبرد، اما چندان در آن ژرف نمیشود. اصول پارکر بیشتر به نشانهای برای تشخیص شخصیت بدل میشوند تا موضوعی برای کشمکش درونی.
او بهندرت از تصمیمهایش دچار تردید جدی میشود و روایت نیز کمتر پیامدهای اخلاقی راهی را که برگزیده، بررسی میکند. در نتیجه، پارکر شخصیتی قابلپیگیری و گاه دوستداشتنی است، اما پیچیدگیاش از حدی فراتر نمیرود. فیلم ترجیح میدهد او را در عمل بشناساند، نه در تأمل. جیسون استاتهام و جذابیت حضور بدنی جیسون استاتهام در نقشی ظاهر میشود که با حضور سینمایی آشنای او تناسب دارد: کمحرف، سختجان، متمرکز و آمادهٔ پاسخدادن به تهدید با نیروی بدنی.
جذابیت بازی او کمتر در دگرگونیهای روانشناختی و بیشتر در کنترل حرکات، نگاههای کوتاه و سکوتهایش نهفته است. استاتهام میداند چگونه با کمترین تأکید، حس خطر و کاربلدی را منتقل کند؛ از همین رو، صحنههایی که پارکر در آنها میسنجد، آماده میشود یا وارد درگیری میگردد، اغلب باورپذیرتر از لحظاتی هستند که شخصیت باید بار گفتوگوهای توضیحی را به دوش بکشد.
« فیلم از این امکان بهره میبرد، اما چندان در آن ژرف نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب بازیگری هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. اگر تماشاگر از استاتهام انتظار اکشن خوشساخت و قهرمانی سرسخت داشته باشد، فیلم معمولاً خواستهاش را برآورده میکند. اما اگر انتظار داشته باشد بازیگر در نقش پارکر لایههای متناقض و دگرگونیهای عمیقتری بسازد، متن فرصت چندانی فراهم نمیکند.
شخصیت بیش از آنکه در ذهن گسترش یابد، در بدن و کنش شکل میگیرد؛ ضربهها، زخمها و شیوهٔ ایستادنش بخشی از روایتاند. لزلی و فرصتهای نیمهکاره ورود لزلی، با بازی جنیفر لوپز، فضای فیلم را از پیگیری خشن پارکر به رابطهای ناهموار میان دو شخصیت میبرد. او زنی است که در زندگی خود با ناکامی و تنگنای مالی روبهروست و در برخورد با ماجرای پارکر، صرفاً تماشاگر نمیماند.
حضورش میتوانست تضادی جالب بسازد: زنی که از دل زندگی روزمره به جهان خطرناک سرقت کشیده میشود، در برابر مردی که این جهان را همچون حرفهای با قواعد مشخص میشناسد. لوپز به لزلی انرژی و رگههایی از طنز میبخشد و در لحظاتی که فیلم از خشونت فاصله میگیرد، حضوری سبکتر و انسانیتر ایجاد میکند.
« این انتخاب بازیگری هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل آنجاست که فیلمنامه شخصیت را بهقدر کافی پرورش نمیدهد. لزلی گاه در پیشبرد نقشه نقش دارد، اما استقلال و پیچیدگیاش به اندازهٔ ظرفیت اولیهٔ شخصیت نیست؛ رابطهٔ او با پارکر نیز بیشتر بر موقعیتهای طرحمحور استوار است تا تحول تدریجی. به همین دلیل، حضور او برای فیلم رنگوبویی تازه فراهم میکند، ولی نمیتواند تمام ضعفهای ساختاری روایت را جبران کند.
اکشن مؤثر، اما نه همیشه منسجم بهترین لحظات «پارکر» زمانی شکل میگیرند که فیلم به کنش پناه میبرد. درگیریها از خشونت عریان دوری نمیکنند و بدن شخصیتها در آنها وزن دارد؛ ضربهها صرفاً آرایش تصویری نیستند، بلکه یادآور میشوند که پیروزی در این جهان هزینهای جسمانی دارد. صحنههای سرقت نیز از ظرفیت تعلیق بهره میگیرند: آمادهسازی، جابهجایی، پنهانکاری و خطرِ برملاشدن، مصالحی فراهم میکنند که فیلم با آنها سرگرمکننده باقی میماند.
بااینحال، کیفیت اکشن بهتنهایی برای حفظ پیوستگی درام کافی نیست. گاهی روایت از یک مرحله به مرحلهٔ بعدی با شتاب میپرد و تماشاگر فرصت نمییابد وزن تصمیمها یا تغییر موقعیتها را کاملاً حس کند. برخی گذارها بیشتر به میانبُرهای داستانی شباهت دارند تا نتیجهٔ طبیعی کنش شخصیتها. این شتاب در بخشهایی از فیلم انرژی ایجاد میکند، اما در بخشهایی دیگر باعث میشود تعلیق پیش از آنکه شکل بگیرد فروکش کند.
« مشکل آنجاست که فیلمنامه شخصیت را بهقدر کافی پرورش نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در اجرای لحظههای پرتحرک توانمندتر از ساختن پلی محکم میان آن لحظههاست. ریتم و لحن: میان تریلر و تفریح «پارکر» میکوشد دو کیفیت را همزمان حفظ کند: از یکسو، خشونت و انتقام را جدی میگیرد؛ از سوی دیگر، با شوخیها و لحظات سبکتر میخواهد از سنگینی مداوم فضا بکاهد. این ترکیب بالقوه میتوانست به فیلم شخصیتی سرزنده بدهد، اما لحن همیشه یکدست نیست.
شوخیها گاهی از دل شخصیتها و موقعیت بیرون میآیند، ولی گاهی چنان ناگهانی ظاهر میشوند که فاصلهای میان تنش صحنه و واکنش فیلم ایجاد میکنند. ریتم نیز همین نوسان را دارد. فیلم در بخشهایی جمعوجور و روان پیش میرود و بهندرت در جزئیات غیرضروری متوقف میشود؛ ویژگیای که آن را برای تماشای سرگرمکننده مناسب میکند.
در مقابل، بعضی قسمتها از شتابزدگی رنج میبرند و بعضی دیگر کش میآیند، بیآنکه شخصیتها یا موقعیتها به عمق بیشتری برسند. حاصل، اثری است که چندان خستهکننده نمیشود، اما همیشه هم ضرباهنگی سنجیده ندارد. دیالوگ و جهان فرعی فیلم ضعف گفتوگوها یکی از محدودیتهای آشکار فیلمنامه است. بسیاری از دیالوگها کارکردی مستقیم دارند: اطلاعات میدهند، تهدید را اعلام میکنند یا مسیر بعدی داستان را روشن میسازند.
« فیلم در اجرای لحظههای پرتحرک توانمندتر از ساختن پلی محکم میان آن لحظههاست. »
جمعبندی
اما کمتر پیش میآید که صدای متمایزی برای شخصیتها بسازند یا معنای پنهانی به رابطههایشان بیفزایند. به همین سبب، سکوت و کنش پارکر از کلام او مؤثرتر است و برخی شخصیتهای دیگر نیز در حد وظیفهای که برای طرح دارند باقی میمانند. بازیگران مکملی چون مایکل چیکلیس و نیک نولتی به جهان فیلم وزن میدهند، اما نقشهایشان فرصت محدودی برای گسترش پیدا میکند.
گروه خلافکاران بیشتر بهعنوان مانعی برای قهرمان عمل میکنند تا مجموعهای از شخصیتهای مستقل با انگیزههای دقیق. این کمبود، خطر و پیچیدگی ماجرا را کاهش میدهد: هرچه طرف مقابل کمتر بهعنوان انسانهایی باورپذیر شکل بگیرد، تقابل نیز بیشتر به زنجیرهای از موانع آشنا شبیه میشود. جمعبندی «پارکر» فیلمی است که بهتر میداند چگونه سرگرم کند تا چگونه غافلگیر سازد.
از بازی متناسب جیسون استاتهام، درگیریهای خوشساخت و طرحی روشن بهره میبرد و در لحظات اکشن، انرژی لازم را دارد. در برابر، داستانی آشنا و کمعمق، دیالوگهایی کمجان، ریتمی گاه ناهماهنگ و استفادهٔ ناکافی از ظرفیت جنیفر لوپز مانع میشوند که فیلم به تریلری ماندگارتر بدل شود. این اثر بیش از هر چیز برای تماشاگرانی کار میکند که از حضور استاتهام و الگوی سرقت و انتقام لذت میبرند؛ برای آنان، فیلمی قابلقبول و خوشتماشا است، اما برای کسانی که در پی تازگی روایی یا شخصیتپردازی ژرفاند، تجربهای محدود باقی میماند.
« اما کمتر پیش میآید که صدای متمایزی برای شخصیتها بسازند یا معنای پنهانی به رابطههایشان بیفزایند. »



ثبت دیدگاه