نقد و بررسی
نقد Fukuoka | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان خاطره و خواب «فوکوئوکا» ساختهٔ Zhang Lu، بیش از آنکه قصهای متعارف با گرهافکنی و پاسخهای روشن باشد، سفری درونی است که مسیرش از خیابانهای شهری ژاپنی میگذرد و مقصدش به گذشتهای حلنشده میرسد. فیلم با همراهی زنی جوان، مردی کتابفروش را از سئول به فوکوئوکا میبرد تا دوست قدیمیاش را ببیند؛ دوستی که سالها پیش، بر اثر رقابت عاشقانهای، از هم گسسته است.
اما این دیدار نه به شکل یک مواجههٔ پرتنش و پرحادثه، بلکه در خلال قدمزدن، گفتوگو، مکث و شبگردی پیش میرود. همین انتخاب، از ابتدا روشن میکند که با اثری طرفیم که به جای «چه اتفاقی میافتد؟» بیشتر میپرسد «گذشته چگونه در اکنون حضور دارد؟» جغرافیای بیرونی، جغرافیای درونی فوکوئوکا در این فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا یا مقصدی گردشگری نیست؛ شهر به فضایی برای سرگردانی ذهن بدل میشود.
مسیرهای روزانه، کافهها و بارها و خیابانهای شبانه، شخصیتها را از نقطهای به نقطهٔ دیگر میبرند، بیآنکه سفرشان الزاماً پیشرفتی روشن در معنای روایی داشته باشد. آنها راه میروند و حرف میزنند، اما در واقع در لایههای خاطره، حسرت و امکانهای ازدسترفته حرکت میکنند. شهر گویی حافظهای مستقل دارد؛ هر مکان چیزی از گذشته را برمیانگیزد، بیآنکه فیلم آن را به توضیحی قطعی تبدیل کند.
این پیوند میان مکان و یادآوری، به اثر کیفیتی تأملی میبخشد. گذشته در «فوکوئوکا» پشت سر شخصیتها نمانده است؛ مثل حضوری نامرئی همراهشان میآید و به گفتوگوهای امروز شکل میدهد. در نتیجه، سفر کوتاه در شهر به نوعی سفر در زمان بدل میشود: حرکتی که نه راه بازگشت به گذشته را میگشاید و نه راهی ساده برای فراموشکردنش پیدا میکند.
« اما این دیدار نه به شکل یک مواجههٔ پرتنش و پرحادثه، بلکه در خلال قدمزدن، گفتوگو، مکث و شبگردی پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوستی قدیمی و خاطرهای بازنویسیشده هستهٔ عاطفی فیلم رابطهٔ دو مرد میانسال است که پس از سالها دوباره روبهروی هم قرار میگیرند. جداییشان به رقابتی عاشقانه در دوران دانشگاه بازمیگردد؛ بااینحال، فیلم آن را به ملودرامی دربارهٔ خیانت یا پیروزی یکی بر دیگری تقلیل نمیدهد. آنچه اهمیت مییابد، نه فقط آنچه در گذشته رخ داده، بلکه روایتی است که هرکدام از آن گذشته برای خود ساختهاند.
خاطره، در نگاه فیلم، سندی ثابت و بیطرف نیست؛ تصویری است که با گذر زمان تغییر میکند و گاه بخشهایی از حقیقت را میپوشاند. از همینجا، فیلم به ظرافت نشان میدهد که آدمها چگونه به انتخابهای قدیمی خود معنا میبخشند. گاه اتفاقی که زمانی فاجعهآمیز به نظر میرسید، در بازنگری مضحک یا حتی کماهمیت میشود؛ و گاه چیزی که تصور میکردیم فراموش شده، هنوز بر رفتار و نگاه ما سایه میاندازد.
مردان فیلم با گذشتهشان روبهرو میشوند، اما مواجههشان لزوماً به آشتی کامل یا اعترافی بزرگ نمیانجامد. ارزش این دیدار بیشتر در امکان گفتن و شنیدن است؛ در اینکه دو نفر بالاخره کنار هم مینشینند و به آنچه سالها میانشان مانده نزدیک میشوند. شخصیت جوان؛ راهنما یا معما شخصیت جوان فیلم، با بازی Park So-dam، نیرویی است که حرکت داستان را آغاز میکند و همزمان منطق واقعگرایانهٔ آن را بر هم میزند.
او همراه مرد کتابفروش به فوکوئوکا میرود، اما حضورش به همراهی معمولی محدود نمیماند. رفتارش گاه چنان آرام و مطمئن است که انگار از پیش میداند دیگران چه احساسی دارند؛ گاه نیز چنان بیاعتنا از دل موقعیتها عبور میکند که گویی قواعد عادی زندگی بر او کارگر نیست. فیلم توضیح روشنی برای این ویژگیها عرضه نمیکند و همین امتناع، او را به شخصیتی میانجیوار تبدیل میکند: حضوری که دیگران را به گذشته نزدیک میسازد، بیآنکه خودش کاملاً در چارچوب آن جا بگیرد.
« آنچه اهمیت مییابد، نه فقط آنچه در گذشته رخ داده، بلکه روایتی است که هرکدام از آن گذشته برای خود ساختهاند. »
شخصیتها و اجرا
بازی Park So-dam از جذابترین عناصر فیلم است. او معمای شخصیت را با اغراق یا تأکیدهای نمایشی نمیسازد؛ نیروی بازیاش در خونسردی، نگاههای کوتاه و تغییرهای ظریف لحن است. در مقابل، بازیگران باتجربهتر نیز رابطهٔ فرسوده و درعینحال زندهٔ دو دوست را با شوخطبعی و خستگیِ فروخورده شکل میدهند.
تضاد میان انرژی رازآمیز زن جوان و سنگینی خاطرات مردان، تعادل ویژهای میسازد و به گفتوگوهای فیلم جان میدهد. لحن خوابگونه و مرزهای واقعیت «فوکوئوکا» پیوسته مرز میان رخداد واقعی، خاطره و خیال را سست میکند. فیلم نشانههایی میگذارد که میتوان آنها را به چند شیوه فهمید، اما آنها را کنار هم نمیچیند تا یک پاسخ نهایی بسازد.
گاهی دوربین و میزانسن، صحنه را اندکی ناپایدار جلوه میدهند؛ گاهی برخورد شخصیتها با یکدیگر حسی از تصادف یا آشنایی ناممکن دارد. حاصل، فضایی است که نه کاملاً فراواقعی است و نه در واقعگرایی روزمره آرام میگیرد. این ابهام به حالوهوای گرم و خیالانگیز فیلم کمک میکند. صحنهها ممکن است عجیب باشند، اما سرد و تهدیدآمیز نیستند؛ در دل این غرابت، نوعی مهربانی و صمیمیت وجود دارد.
شوخیهای کوچک، گفتوگوهای گاه نامنتظر و لحظههایی که شخصیتها بیهیاهو کنار هم میمانند، فیلم را از بدلشدن به معمایی خشک نجات میدهند. حتی وقتی معلوم نیست چه چیزی را باید واقعیت دانست، احساس تنهایی و میل به ارتباط همچنان ملموس میماند. گفتوگو، مکث و طنز بخش بزرگی از لذت فیلم از گفتوگوهایش میآید.
« بازی Park So-dam از جذابترین عناصر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها به جای آنکه اطلاعات لازم را به شکلی مستقیم و کارکردی منتقل کنند، از موضوعی به موضوع دیگر میلغزند؛ شوخی میکنند، همدیگر را دست میاندازند و ناگهان به خاطرهای دردناک نزدیک میشوند. این تغییر لحن، به دیالوگها حالتی زنده و پیشبینیناپذیر میدهد. طنز نیز معمولاً از بزرگی موقعیت نمیآید، بلکه از جدیت بیشازحد یا بیاعتنایی نامتناسب آدمها به چیزی عجیب پدیدار میشود.
مکثها هم به اندازهٔ کلمات اهمیت دارند. فیلم از سکوت نمیترسد و گاه اجازه میدهد یک نگاه یا واکنش کوتاه، چیزی را حمل کند که شخصیتها حاضر نیستند به زبان بیاورند. از این نظر، ریتم آرام اثر صرفاً کندیِ بیهدف نیست؛ بخشی از شیوهٔ آن برای جا دادن تردید، شرمندگی و صمیمیت است. بااینحال، همین اتکا به مکث و گفتوگو ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی داستانی روشن دارند، کشدار جلوه کند.
ابهام؛ دستاورد و مانع بزرگترین قوت «فوکوئوکا» همان چیزی است که میتواند مهمترین ضعفش نیز باشد: ابهام. فیلم به تماشاگر اعتماد میکند و جزئیات را به صورت پرسشهایی باز رها میسازد؛ از انگیزهٔ شخصیت جوان گرفته تا معنای برخی برخوردها و نسبت رخدادها با واقعیت. چنین رویکردی امکان تفسیر شخصی را افزایش میدهد و به فیلم پس از پایانش نیز ادامه میبخشد.
تماشاگر میتواند نشانهها را کنار هم بگذارد و دربارهٔ خاطره، حسرت، تنهایی یا خیال نتیجهگیری کند، بیآنکه یک خوانش رسمی بر او تحمیل شود. اما این انتخاب همیشه ثمربخش نیست. گاهی ابهام از پرسشبرانگیزی به کمبود پیوند تبدیل میشود و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم برخی مسیرها را صرفاً رها کرده است.
« این تغییر لحن، به دیالوگها حالتی زنده و پیشبینیناپذیر میدهد. »
قوتها و کاستیها
آنهایی که برای هر نشانه انتظار توضیح دارند، احتمالاً از بازماندن پرسشها ناراضی خواهند بود. «فوکوئوکا» بیش از آنکه معمایی باشد که باید حل شود، تجربهای است که باید در آن مکث کرد؛ بااینهمه، میان رازآلودگیِ ثمربخش و پراکندگیِ روایی مرزی باریک وجود دارد و فیلم همیشه از سوی درست آن عبور نمیکند.
جمعبندی «فوکوئوکا» فیلمی آرام، نامتعارف و سرشار از کیفیتهای حسی است؛ اثری که در آن سفر شهری به سفری میان خاطره و اکنون تبدیل میشود و دوستی قدیمی فرصتی برای سنجیدن روایتهایی فراهم میآورد که آدمها از زندگی خود ساختهاند. بازیها، بهویژه حضور گیرا و رازآلود Park So-dam، گفتوگوهای بذلهگو و فضای شبانه و خوابگون، به فیلم گرمایی میبخشند که ابهامش را قابلتحمل و حتی دلنشین میکند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای باز و ریتمهای تأملی لذت میبرند و حاضرند همهٔ پرسشها را بیپاسخ نگذارند. ممکن است بخشی از آن نامفهوم بماند و پایانش حس رهاشدگی ایجاد کند؛ اما همین ناتمامی با مضمون اثر پیوند دارد: خاطره همیشه روشن نمیشود، گذشته بهسادگی بسته نمیشود و آدمها گاه تنها میتوانند برای مدتی کوتاه کنار هم راه بروند و حرف بزنند.
«فوکوئوکا» در بهترین لحظههایش نه پاسخ، بلکه حالوهوا و پرسشی ماندگار به جا میگذارد.
« آنهایی که برای هر نشانه انتظار توضیح دارند، احتمالاً از بازماندن پرسشها ناراضی خواهند بود. »



ثبت دیدگاه