نقد و بررسی
نقد When the Devil Calls Your Name | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قراردادی فاوستی در جهان موسیقی «When the Devil Calls Your Name» در ظاهر از معاملهای آشنا آغاز میشود: هنرمندی برای دستیابی به شهرت و موفقیت، روح خود را به شیطان میفروشد. اما سریال این الگوی کهن را به فضای صنعت موسیقی و مناسبات امروزین شهرت پیوند میزند؛ جایی که کامیابی نه فقط پاداش استعداد، بلکه گاه حاصل معاملهای پنهان و پرهزینه است.
ها ریب، آهنگساز و تهیهکنندهای نامدار، سالها از ثمرهٔ قراردادی بهره برده که اکنون موعد حسابوکتابش نزدیک شده است. او برای گریز از پیامد تصمیمش، در برابر انتخابی اخلاقی قرار میگیرد که پرسش اصلی درام را شکل میدهد: آیا میتوان برای نجات خویش، رنج را به دیگری واگذار کرد؟ این طرح، یادآور اسطورهٔ فاوست است، اما سریال صرفاً بازگویی امروزی آن نیست.
معامله با شیطان در اینجا استعارهای از وسوسهٔ میانبُر است؛ میل به رسیدن به مقصد بیآنکه بهای واقعی آن را پذیرفت. اثر از همین موقعیت فراطبیعی، پرسشی انسانی میسازد: اگر موفقیت بر زیان دیگری بنا شده باشد، آیا هنوز میتوان آن را دستاوردی شخصی دانست؟ ها ریب؛ قهرمانی گرفتار در خودخواهی خویش ها ریب نه قهرمانی بیگناه است و نه چهرهای یکسره شرور.
« این طرح، یادآور اسطورهٔ فاوست است، اما سریال صرفاً بازگویی امروزی آن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت شخصیت او از همین ناپایداری اخلاقی میآید. او در آغاز، مردی است که میخواهد نتیجهٔ انتخاب خود را به تعویق بیندازد و برای این کار به دنبال راهی تازه میگردد؛ اما هرچه پیش میرود، ناچار میشود به پیامدهای تصمیمی نگاه کند که پیشتر میتوانست از آن چشم بپوشد. مسیر او بیش از آنکه سفری برای شکستدادن شیطان باشد، تلاشی برای فهمیدن سهم خویش در رنج دیگران است.
سریال در پرداخت این تحول، گاه ظریف و گاه صریح عمل میکند. ارزش شخصیت در آن است که پشیمانی او آسان و بیهزینه جلوه نمیکند. ها ریب باید با این احتمال روبهرو شود که نیت خوبِ امروز نمیتواند بهسادگی خطای دیروز را پاک کند. در همین کشاکش، درام از روایت سادهٔ «توبه و رستگاری» فاصله میگیرد و به موضوع مسئولیت میرسد: پذیرفتن خطا، نخستین گام است، اما جبران آن مسئلهای پیچیدهتر است.
شخصیتهای پیرامونی و وزن اخلاقی داستان کیم ایکیونگ در مرکز پرسش اخلاقی اثر قرار دارد؛ شخصیتی که حضورش به معاملهٔ ها ریب معنایی ملموس میبخشد. او صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا نیست، بلکه انسانی با آرزوها، تواناییها و دشواریهای خودش است. همین استقلال نسبی سبب میشود مسئلهٔ انتقال رنج از یک نفر به دیگری، از سطح بحثی انتزاعی بیرون بیاید.
« جذابیت شخصیت او از همین ناپایداری اخلاقی میآید. »
شخصیتها و اجرا
مخاطب با پیامد تصمیمها در زندگی کسی روبهرو میشود که قرار نبوده بهای جاهطلبی دیگری را بپردازد. رابطهٔ ها ریب با او نیز یکی از سرچشمههای اصلی تنش عاطفی سریال است: میان احساس مسئولیت، میل به جبران و تمایل به حفظ خود، مرزی روشن وجود ندارد. در کنار این دو، شخصیت شیطان با چهرهای انسانی و حضوری نمایشی، وجهی دیگر از داستان را میسازد.
تقابل او با ها ریب فقط رویارویی خیر و شر نیست؛ بیشتر شبیه مذاکرهای بیرحمانه میان کسی است که میخواهد از قرارداد بگریزد و کسی که قواعد آن را به یادش میآورد. بازیها؛ طنز در کنار آسیبپذیری بازی جونگ کیونگهو از نقاط اتکای سریال است. او میان خودنمایی مردی مشهور، اضطراب کسی که میداند زمان قراردادش رو به پایان است و آسیبپذیری فردی که به گذشتهٔ خود بازمیگردد، جابهجایی قابلتوجهی دارد.
حضور طنز در شخصیت ها ریب نیز به بازی او وابسته است: شوخیها گاه نقابی برای فرار از مواجهه با واقعیتاند و گاه راهی برای آشکارکردن غرور و خودفریبی او. پارک سونگوونگ به نقش شیطان حضوری آمرانه و سرگرمکننده میبخشد. او میتواند در یک لحظه تهدیدآمیز باشد و در لحظهای دیگر با خونسردی طنزآمیز، فضای صحنه را تغییر دهد.
« مخاطب با پیامد تصمیمها در زندگی کسی روبهرو میشود که قرار نبوده بهای جاهطلبی دیگری را بپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لی سول نیز با بازی کمادعاتر، به کیم ایکیونگ وجهی انسانی و ملموس میدهد؛ شخصیتی که اگر تنها به نماد رنج یا قربانی داستان تقلیل مییافت، اثر بخش مهمی از نیروی اخلاقی خود را از دست میداد. در مجموع، بازیگران اصلی از لحظههای کمدی تا صحنههای احساسی، انرژی مناسبی به روایت میبخشند.
موسیقی؛ قلب تپندهٔ روایت موسیقی در این سریال آرایهای بیرونی نیست؛ جزئی از جهان داستان و وسیلهای برای بیان آن چیزی است که شخصیتها همیشه نمیتوانند به زبان بیاورند. داستان دربارهٔ آهنگسازی و شهرت موسیقایی است، اما اهمیت موسیقی فراتر از حرفهٔ ها ریب میرود: ترانهها به گذشته، آرزو و اندوه شخصیتها راه پیدا میکنند و در لحظاتی که گفتوگو کافی نیست، بار عاطفی صحنه را بر دوش میکشند.
فضای رازآلود اثر نیز با موسیقی و طراحی صحنه تقویت میشود. حضور امر فراطبیعی در کنار خیابانها، استودیوها و مناسبات روزمره، جهان سریال را میان واقعیت و افسانه نگه میدارد. این تضاد بهویژه هنگامی مؤثر است که داستان از قرارداد شیطانی به پرسشهایی کاملاً زمینی دربارهٔ جاهطلبی، بقا و احساس گناه بازمیگردد.
« در مجموع، بازیگران اصلی از لحظههای کمدی تا صحنههای احساسی، انرژی مناسبی به روایت میبخشند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، تکرار برخی قطعات یا استفادهٔ مکرر از لحظههای موسیقایی گاه از تأثیر نخستین آنها میکاهد؛ عنصری که در نیمهٔ دوم بیشتر به چشم میآید. لحن و ریتم؛ میان ملودرام، فانتزی و کمدی یکی از بلندپروازیهای سریال، آمیختن چند گونهٔ روایی است: فانتزی فراطبیعی، ملودرام، کمدی و داستانی دربارهٔ موسیقی.
این ترکیب در بهترین لحظهها به اثر هویتی ویژه میدهد. طنز میتواند از سنگینی موضوع بکاهد و شخصیت شیطان را از کلیشهٔ شر مطلق دور کند؛ ملودرام نیز پیامدهای شخصی قرارداد را برجسته میسازد. اما این رفتوآمد همواره یکدست نیست. گاهی گذار از صحنهای جدی به لحظهای کمیک چنان ناگهانی است که انسجام عاطفی صحنه را تضعیف میکند.
ریتم روایت نیز یکنواخت نمیماند. بخشهایی از میانهٔ داستان کند میشوند و برخی قسمتها بیش از اندازه برای رسیدن به گام بعدی مکث میکنند. در مقابل، ایدهٔ مرکزی همچنان کشش خود را حفظ میکند و پرسش از سرنوشت قرارداد، مخاطب را درگیر نگه میدارد. بعضی از افشاگریها نیز ناگهانی به نظر میرسند؛ اگر زمینهچینی آنها دقیقتر بود، اثرگذاریشان بیشتر میشد.
« این ترکیب در بهترین لحظهها به اثر هویتی ویژه میدهد. »
جمعبندی
بااینهمه، این نارساییها ساختار کلی داستان را از هم نمیپاشند، هرچند مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای آن به یک اندازه قانعکننده باشند. جمعبندی «When the Devil Calls Your Name» با تکیه بر ایدهای فانتزی، داستانی دربارهٔ اخلاق، شهرت و مسئولیت میسازد. امتیاز اصلی آن در این است که معامله با شیطان را نه فقط بهانهای برای تعلیق، بلکه راهی برای سنجیدن بهای موفقیت قرار میدهد.
شخصیتپردازی محوری، بازیهای گیرا و نقش پررنگ موسیقی، به اثر کیفیتی متمایز میبخشند؛ درحالیکه کندی بخش میانی، ناهماهنگی گاهبهگاه لحن و برخی پیچشهای کمزمینه، از انسجام آن میکاهند. این سریال بیش از آنکه دربارهٔ خود شیطان باشد، دربارهٔ انسانهایی است که میکوشند خواستههایشان را از پیامدهایشان جدا کنند.
در همین معنا، هستهٔ داستان همچنان تأثیرگذار میماند: هیچ قرارداد بزرگی بدون هزینه نیست، و مهمتر از آن، بهای انتخاب را همیشه کسی میپردازد که آن را برگزیده است یا کسی که از انتخاب او بیخبر مانده است.



ثبت دیدگاه