نقد و بررسی
نقد Anna Karenina | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که جای جانِ درام را نمیگیرد نسخهٔ ۱۹۹۷ «آنا کارنینا» ساختهٔ برنارد رز، از همان آغاز خود را چون تابلویی پرزرقوبرق پیش چشم میگذارد: کاخها، تالارهای آراسته، لباسهای پرجزئیات و آداب اجتماعیِ سنپترزبورگ و مسکو. فیلم در روسیه فیلمبرداری شده و بهرهگیری از مکانهای تاریخی، به فضا اعتباری ملموس میبخشد؛ این روسیه صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه جهانی از تشریفات، نظارت اجتماعی و فاصلههای طبقاتی است.
بااینحال، زیبایی بصری اثر گاه چنان بر صحنهها سایه میاندازد که شور انسانیِ داستان در پس آن کمرنگ میشود. فیلم بهخوبی میداند چگونه دیده شود، اما همیشه نمیداند چگونه باید احساس شود. آنا در میانهٔ میل و منزلت آنا، با بازی سوفی مارسو، زنی است گرفتار میان تمنای عاطفی و الزامات زندگی اشرافی.
او همسر کارنین و مادری است که زندگیاش در چارچوبی آراسته اما محدود شکل گرفته؛ ورود ورونسکی به جهان او، این نظم را به لرزه درمیآورد. فیلم میکوشد این کشمکش را نه فقط بهعنوان داستان دلدادگی، بلکه بهمنزلهٔ برخورد فرد با داوری بیرحمانهٔ جامعه تصویر کند. آنا در موقعیتی قرار میگیرد که هر انتخابش هزینه دارد: ماندن، چشمپوشی از خواستههای خویش است و رفتن، قرار گرفتن در معرض قضاوت و طرد.
« بااینحال، زیبایی بصری اثر گاه چنان بر صحنهها سایه میاندازد که شور انسانیِ داستان در پس آن کمرنگ میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مارسو حضوری چشمگیر و پرجاذبه دارد و میتواند وقار بیرونی آنا را با نشانههایی از بیقراری درونی همراه کند. اما فیلمنامه فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی این دگرگونی فراهم نمیکند. گاه فاصلهٔ میان آشنایی، دلبستگی و بحران چنان کوتاه میشود که تماشاگر بیش از آنکه عمق رابطه را تجربه کند، ناچار است نتیجهٔ آن را بپذیرد.
در نتیجه، آنا بهعنوان چهرهای زیبا و رنجکشیده در حافظه میماند، اما پیچیدگی روانی و تناقضهایش به اندازهٔ ظرفیت ادبیات تولستوی مجال بروز نمییابد. ورونسکی و مسئلهٔ باورپذیری عشق Sean Bean در نقش ورونسکی، افسر جذاب و مطمئنی است که نیروی حضورش بهسرعت توجه آنا را جلب میکند. فیلم از منظر ظاهر و جایگاه اجتماعی، دلایل کشش میان این دو را روشن میسازد؛ اما جاذبهٔ ظاهری بهتنهایی برای باورپذیر کردن عشقی سرنوشتساز کافی نیست.
رابطهٔ آنها بیشتر بهصورت مجموعهای از لحظات پرتنش و نگاههای معنادار عرضه میشود تا پیوندی که لایهبهلایه در رفتار و گفتوگو ساخته شده باشد. از همین رو، تصمیمهای بزرگ این دو گاه سنگینتر از احساسی به نظر میرسند که فیلم پیشتر توانسته در مخاطب برانگیزد. این کاستی، بهویژه در مقایسه با ایدهٔ مرکزی داستان، محسوس است.
« مارسو حضوری چشمگیر و پرجاذبه دارد و میتواند وقار بیرونی آنا را با نشانههایی از بیقراری درونی همراه کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میخواهد شور عاشقانه را در برابر قواعد اجتماعی قرار دهد، اما اگر خودِ عشق دراماتیک به اندازهٔ کافی جان نگیرد، فشار بیرونی نیز بخشی از نیروی تراژیکش را از دست میدهد. تماشاگر میتواند بفهمد چرا این رابطه برای آنا خطرناک است، ولی همیشه حس نمیکند چرا برای او گریزناپذیر شده است.
کارنین و بازیهای مکمل یکی از امتیازهای اثر، توجه به شخصیتهایی است که میتوانستند به مهرههایی ساده در پیرامون ماجرای اصلی بدل شوند. James Fox در نقش کارنین تصویری خشک و رسمی از مردی ارائه میدهد که در پس خویشتنداریاش ظرفیتهایی از عاطفه و گذشت پنهان است. بازی او به شخصیت وقار و ابهام میبخشد و اجازه نمیدهد کارنین صرفاً به مانعی در مسیر عاشقانهٔ آنا تقلیل یابد.
Fiona Shaw نیز در نقش لیدیا حضوری نافذ دارد؛ او به فضای اخلاقی و مذهبی داستان نیرویی فعال میبخشد و در صحنههایش نوعی سختگیریِ سرد و حسابشده دیده میشود. بااینهمه، برجستهترین نقطهٔ تعادل فیلم در خط داستانی لوین و کیتی قرار دارد. Alfred Molina در نقش لوین، با بازیای گرم و انسانی، شخصیتی متفکر و گاه دستوپاچلفتی را از دل طرحی پراکنده بیرون میکشد.
« تماشاگر میتواند بفهمد چرا این رابطه برای آنا خطرناک است، ولی همیشه حس نمیکند چرا برای او گریزناپذیر شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Mia Kirshner نیز به کیتی لطافت و صمیمیتی میدهد که در برابر فضای پرتنش رابطهٔ آنا و ورونسکی تضاد دلنشینی میسازد. لحظات مشترک این دو از معدود بخشهایی است که فیلم در آن به جای اعلام احساس، مجال میدهد تا نزدیکی میان شخصیتها بهتدریج شکل بگیرد. بااینحال، پیوند این خط با داستان اصلی همیشه روان نیست و گاهی چنان مستقل پیش میرود که گویی دو روایت در یک فیلم کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه کاملاً درهم تنیده شوند.
لباس، رقص و جغرافیای تصویر از نظر طراحی صحنه و لباس، فیلم دستاوردی چشمگیر دارد. پوششها فقط جلوهای تماشایی نیستند؛ آنها جایگاه اجتماعی، مناسبات جنسیتی و قواعد حضور در جمع را نیز نمایان میکنند. لباسهای پرآرایه و تالارهای مجلل، در عین زیبایی، احساسی از محصور بودن میسازند: شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که حتی حرکت بدن و شیوهٔ نگاه کردنشان نیز زیر نظر است.
صحنههای رقص بهویژه از همین دوگانگی بهره میبرند؛ شکوه جمعی در سطح دیده میشود، اما زیر آن رقابت، میل و اضطراب جریان دارد. فیلمبرداری در مکانهای روسی نیز به اثر بافتی تاریخی میدهد که بازسازی استودیویی بهسختی میتوانست جایگزینش شود. کاخها و عمارتها حس سنگینیِ طبقهٔ اشراف را منتقل میکنند و فضای تاریخی را به عنصری فعال در روایت بدل میسازند.
« لباس، رقص و جغرافیای تصویر از نظر طراحی صحنه و لباس، فیلم دستاوردی چشمگیر دارد. »
قوتها و کاستیها
اما تصویر گاه آنقدر به زیباییِ قاب و شکوه محیط متکی است که احساس میشود دقت بصری جایگزین عمق دراماتیک شده است. فیلم در ساختن جهانی چشمنواز موفقتر از آن است که تماشاگر را به درون روان شخصیتهایش ببرد. ریتمی نامتوازن و اقتباسی فشرده «آنا کارنینا»ی ۱۹۹۷ با زمانی محدود میکوشد گسترهٔ رمانی پرشخصیت و چندلایه را در قالبی فشرده جای دهد.
این فشردگی گاهی به روایت شتاب میدهد و گاهی نتیجهای وارونه دارد: صحنههایی که باید نیروی عاطفی داشته باشند، پیش از آنکه به اندازهٔ کافی رسوب کنند پایان مییابند؛ در مقابل، برخی بخشها در مکثهای طولانی و گفتوگوهایی کماثر گرفتار میشوند. حاصل، ریتمی نامتوازن است که میان شتاب و ایستایی نوسان میکند.
دیالوگها نیز همیشه توان حمل بار فلسفی و اجتماعیِ داستان را ندارند. در رمان، جهان درونی شخصیتها و پرسشهای اخلاقی و معنوی با جزئیات فراوان گسترش مییابد؛ فیلم ناگزیر بسیاری از آنها را حذف یا ساده میکند، اما جایگزینی سینماییِ روشنی برای بخشی از این عمق نمییابد. به همین دلیل، برخی انگیزهها ناگفته میمانند و بعضی پیوندهای عاطفی ناگهانی جلوه میکنند.
« فیلم در ساختن جهانی چشمنواز موفقتر از آن است که تماشاگر را به درون روان شخصیتهایش ببرد. »
جمعبندی
حاصل، اقتباسی است که عناصر اصلی داستان را حفظ میکند، اما در انتقال وزن فکری و عاطفی آن به نتیجهای یکدست نمیرسد. جمعبندی نسخهٔ ۱۹۹۷ «آنا کارنینا» اثری دیدنی و گاه دلنشین است که ارزش خود را بیش از هر چیز از فضای تاریخی، لباسها، رقصها و چند بازی قابلتوجه میگیرد. سوفی مارسو به آنا حضوری جذاب میبخشد، Sean Bean در هیئت ورونسکی با آراستگی و اعتمادبهنفس ظاهر میشود، و Alfred Molina و Mia Kirshner در نقش لوین و کیتی گرمایی فراهم میکنند که در بخشهایی از فیلم کمیاب است.
بااینحال، رابطهٔ مرکزی به اندازهٔ کافی قانعکننده شکل نمیگیرد و روایت نمیتواند همیشه میان لحظههای کشدار و جهشهای ناگهانی تعادل برقرار کند. این فیلم را میتوان اقتباسی خوشمنظر دانست که در بازآفرینی جهان اشرافی روسیه توفیق بیشتری دارد تا در بازنمایی آشوب درونی شخصیتهایش. تماشاگرانی که به جلوههای دورهای و بازیگرانش علاقهمندند، احتمالاً از تماشای آن بهره خواهند برد؛ اما کسانی که انتظار دارند پیچیدگی عاطفی و فکری رمان با تمام نیرو به سینما منتقل شود، ممکن است با اثری روبهرو شوند که شکوه ظاهرش از تپش درونیاش پیشی میگیرد.



ثبت دیدگاه