نقد و بررسی
نقد رازهای تیانجین (Tientsin Mystic) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که از دل رودخانه سر برمیآورد «Tientsin Mystic» از همان آغاز، شهر را نه صرفاً پسزمینهای تاریخی، بلکه نیرویی زنده و رازآلود میسازد. تیانجینِ روزگار جمهوری، با رودخانههای پرخطر، محلههای کهنه و افسانههایی که در حافظهٔ جمعی مردم ریشه دواندهاند، فضایی میآفریند که مرز میان امر واقعی و فراطبیعی در آن پیوسته لرزان است.
غرقشدنها و جسدهایی که از آب بیرون کشیده میشوند، فقط سرنخهای یک پروندهٔ جنایی نیستند؛ رودخانه گویی آرشیوی تاریک است که گذشتهٔ شهر را در خود نگه داشته و هر بار بخشی از آن را به سطح میآورد. سریال در ساختن این اقلیم موفق است، زیرا جزئیات بومی را زینتِ بیرونی روایت نمیداند. قصههای محلی، رسوم و باورهای مردم در تار و پود ماجرا حضور دارند و به آن هویتی فراتر از یک معمای پلیسی معمولی میبخشند.
بااینحال، فضای رازآلود گاه چنان بر روایت سایه میاندازد که تماشاگر بهجای کشف تدریجی قواعد جهان داستان، ناچار میشود با انبوهی از نشانهها و رویدادهای نامتعارف کنار بیاید. «Tientsin Mystic» در فضاسازی اغواگر است؛ اما گاهی همین اغواگری، روشنی روایت را کمرنگ میکند. معمایی که تماشاگر را به دنبال خود میکشد نقطهٔ شروع داستان، جسد غول کشتیرانیای است که در زیر آب و در وضعیتی نامعمول پیدا میشود؛ گو دِییو، غواص پلیس، بهسرعت در جایگاه مظنون قرار میگیرد.
ورود دینگ مائو، پسر قربانی و جوانی آشنا با روشهای علمی، مسیر پرونده را از اتهام اولیه به سوی مجموعهای از پرسشهای پیچیدهتر میبرد. زنجیرهٔ غرقشدنهای مرموز، پیوندهای پنهان میان رخدادها را آشکار میکند و گروه را به سراغ گذشتهای میفرستد که هنوز بر شهر سایه دارد. بخشهای آغازین از بهترین لحظههای سریالاند.
« سریال در ساختن این اقلیم موفق است، زیرا جزئیات بومی را زینتِ بیرونی روایت نمیداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر سرنخ به پرسشی تازه راه میبرد و هر پاسخ، بهجای بستن کامل پرونده، دریچهای به سوی لایهای دیگر باز میکند. روایت در این مقطع بهخوبی از کنجکاوی مخاطب بهره میگیرد: تماشاگر میخواهد بداند آیا توضیحی عقلانی برای رخدادها وجود دارد یا باید امکان حضور نیروهایی ناشناخته را بپذیرد. این کشاکش میان مشاهده، استدلال و باور، موتور جذابیت اثر است.
با پیشروی داستان، اما شبکهٔ معماها گاه بیش از اندازه متراکم میشود. رازهای فرعی و پیوندهای تازه چنان بر هم انباشته میشوند که بعضی از آنها فرصت کافی برای شکلگیری یا تأثیرگذاری پیدا نمیکنند. حاصل، روایتی است که در لحظاتی بهجای تعمیق راز، بر پیچیدگی آن میافزاید؛ تفاوتی مهم، زیرا پیچیدهترشدن الزاماً به معنای غنیترشدن نیست.
گو دِییو و دینگ مائو؛ جاذبهٔ برخورد دو روش یکی از دلنشینترین عناصر «Tientsin Mystic»، تفاوت جهانبینی دو شخصیت محوری آن است. گو دِییو با هوش خیابانی، اعتمادبهنفس و رفتاری گاه بازیگوشانه به ماجرا نزدیک میشود؛ در برابر او، دینگ مائو شخصیتی جدیتر و منظمتر دارد که میکوشد از راه مشاهده و دانش پزشکی قانونی به حقیقت برسد.
این دو، تنها دو همکار با خلقوخوی متفاوت نیستند؛ هر یک نمایندهٔ شیوهای از شناختاند و مواجههشان با پروندهها پرسش بزرگتر سریال را زنده نگه میدارد: در جهانی آکنده از خرافه و روایتهای کهن، علم تا کجا میتواند پیش برود و باور چه جایگاهی دارد؟ کلکلهای میان این دو، به داستان سبکی و تحرکی میبخشد که در برابر فضای تیرهٔ پروندهها ضروری است.
« هر سرنخ به پرسشی تازه راه میبرد و هر پاسخ، بهجای بستن کامل پرونده، دریچهای به سوی لایهای دیگر باز میکند. »
شخصیتها و اجرا
گو دِییو با زیرکی و شوخطبعیاش بهراحتی توجه را جلب میکند و بازی لی شیان به شخصیت او حضوری پررنگ میدهد. دینگ مائو نیز وقتی از قالب همراهِ جدی بیرون میآید و در تعامل با گو قرار میگیرد، جذابتر میشود. همکاری آنها همیشه بینقص نیست، اما تفاوتشان به روایت امکان میدهد چند مسیر برای تفسیر رویدادها پیش بگذارد.
گو یینگ و شیائو لانلان نیز به گروه اصلی بُعد دیگری میافزایند؛ یکی با پیوندش به جهان باورهای روحانی و دیگری با نگاه کنجکاو و روزنامهنگارانهاش. حضور این دو، ترکیب گروه را از دوگانهٔ سادهٔ علم و خرافه فراتر میبرد، هرچند پرداخت شخصیتهای زن در همهٔ مقاطع به اندازهٔ ظرفیتشان پیش نمیرود.
آنان در شکلدادن به مسیر گروه نقش دارند، اما گاهی روایت بیش از آنکه به دگرگونی درونیشان بپردازد، از کارکردشان در پیشبرد ماجرا بهره میگیرد. فولکلور، ایمان و دانش سریال از افسانهها و باورهای محلی صرفاً برای ایجاد جلوههای عجیب استفاده نمیکند؛ آنها بخشی از منطق اجتماعی جهان داستاناند.
مردم تیانجین با رودخانه زندگی میکنند، از آن میترسند و برای توضیح رویدادهای هولناک به روایتهایی پناه میبرند که نسل به نسل منتقل شدهاند. این باورها در کنار روشهای تحقیق و پزشکی قانونی، فضایی میسازند که هیچیک از دو سویش بهسادگی بر دیگری چیره نمیشود. دینگ مائو میکوشد پدیدهها را با مشاهده و بررسی توضیح دهد، درحالیکه گو دِییو با قواعدی آشناست که از تجربه، سنت و مناسبات رودخانه برمیآیند.
« گو دِییو با زیرکی و شوخطبعیاش بهراحتی توجه را جلب میکند و بازی لی شیان به شخصیت او حضوری پررنگ میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقطهٔ قوت سریال آن است که این دو شیوه را در برابر هم قرار میدهد، بیآنکه همیشه یکی را بهسرعت باطل یا پیروز اعلام کند. در بهترین لحظات، تماشاگر نیز میان احتمالِ توضیح طبیعی و پذیرشِ امر ناشناخته معلق میماند. این تعلیق، بنیانِ هویت خاص اثر است. اما هنگامی که روایت به سوی فرقه و تهدیدهای گستردهتر میرود، عنصر فراطبیعی گاهی از ابهام ثمربخش فاصله میگیرد و به شلوغی داستانی نزدیک میشود.
رازها و باورها بهجای آنکه همواره به هم معنا ببخشند، بعضاً با یکدیگر رقابت میکنند. در نتیجه، آن تعادل دلپذیر میان کارآگاهی و خرافه که در ابتدا شکل گرفته بود، در ادامه یکدست باقی نمیماند. کیفیت اجرا و زبان تصویری بافت بصری سریال از عناصر مهم موفقیت آن است. رنگهای خاموش، فضاهای کهنه و رفتوآمد مداوم میان خشکی و آب، به جهان داستان حالوهوایی غبارآلود و اندکی رؤیاگون میدهند.
قابها اغلب میکوشند حس ناامنی و ناپایداری را منتقل کنند؛ گویی شهر همواره در آستانهٔ فرورفتن در رازهای خودش قرار دارد. طراحی فضا و بهرهگیری از قصههای محلی، به بیننده کمک میکند محیط داستان را نه بهصورت دکوری تاریخی، بلکه بهمثابه مکانی دارای حافظه و هویت تجربه کند. بااینهمه، انتخابهای تصویری همیشه به سود اثر عمل نمیکنند.
حرکتهای لرزان دوربین در بعضی صحنهها، بهجای تقویت تنش، تمرکز را مختل میکند و فاصلهای ناخواسته میان مخاطب و رخداد میاندازد. این مسئله زمانی بیشتر به چشم میآید که خودِ روایت نیز از پیش پرتحرک و سرشار از اطلاعات است. از سوی دیگر، گاهی کندی برخی قسمتها فرصت نمیدهد که فضای چشمنواز به تنهایی جای پیشرفت دراماتیک را پر کند.
« در بهترین لحظات، تماشاگر نیز میان احتمالِ توضیح طبیعی و پذیرشِ امر ناشناخته معلق میماند. »
قوتها و کاستیها
بازی لی شیان، بهویژه در نقش گو دِییو، نیرویی مهم برای حفظ کشش صحنههاست. او میان بذلهگویی، هوشیاری و جدیت تعادل برقرار میکند و شخصیت را از یک تیپ صرفاً خوشمشرب فراتر میبرد. هماهنگی بازیگران اصلی نیز به گروه تحقیق حس همراهی میبخشد؛ چیزی که برای سریالی با چند خط روایی و چندین شخصیت، اهمیت زیادی دارد.
ریتم و انسجام در فراز و فرود «Tientsin Mystic» در آغاز با شتابی سنجیده پیش میرود: اطلاعات را قطرهچکانی میدهد، شخصیتها را در دل کنش معرفی میکند و برای هر پرونده فضای کافی میسازد تا پرسشهایش شکل بگیرند. این ریتم به مخاطب مجال میدهد جزئیات را کنار هم بگذارد و همراه قهرمانان به سرنخها بیندیشد.
از همین رو، قسمتهای نخست بهآسانی تماشاگر را به ادامهدادن ترغیب میکنند. در ادامه، نوسان سرعت محسوستر میشود. بعضی بخشها کش میآیند و در سوی مقابل، برخی پیوندهای داستانی با شتابی بیش از اندازه مطرح میشوند. این ناهمواری سبب میشود انسجام روایت گاه زیر فشار حجم ماجراها قرار گیرد.
پیچیدگی داستان وقتی اثرگذار است که شخصیتها و پیامدهای عاطفی رویدادها را ژرفتر کند؛ اما هرجا معماها صرفاً بر شمار خود میافزایند، تماشاگر ممکن است بهجای اشتیاق، احساس سردرگمی کند. پایانبندی نیز از همین دشواریها آسیب میبیند. بدون آشکارکردن جزئیات، میتوان گفت فرجام روایت ناگهانی به نظر میرسد و بخشی از پرسشها را بیپاسخ باقی میگذارد.
« بازی لی شیان، بهویژه در نقش گو دِییو، نیرویی مهم برای حفظ کشش صحنههاست. »
جمعبندی
این انتخاب شاید با فضای رازآلود سریال همخوانی داشته باشد، اما میان پایانِ بازِ معنادار و پایانِ ناتمام تفاوتی وجود دارد. اثر در بستن مسیر عاطفی و روایی خود به اندازهٔ کافی فرصت نمیگیرد و حسِ رهاشدگی میتواند بر خاطرهٔ تماشاگر از کل مجموعه سایه بیندازد. جمعبندی «Tientsin Mystic» اثری است که بیش از هر چیز با جهان خاص خود به یاد میماند: شهری رودخانهای و رازآلود، معماهایی که در ابتدا نیروی کششی فراوان دارند، و گروهی از شخصیتها که اختلاف روش و خلقوخو میانشان رابطهای زنده میسازد.
پیوند کارآگاهی با فولکلور، وجه متمایز سریال است و بازی لی شیان در نقش گو دِییو، در کنار تعامل او با دینگ مائو، بخش مهمی از جذابیت آن را شکل میدهد. در مقابل، انباشت رازها، نوسان ریتم، پیچیدگیهایی که گاه از حد میگذرند و پایانی که مجال جمعبندی کافی نمییابد، مانع میشوند مجموعه از ظرفیت آغازین خود بهرهٔ کامل ببرد.
بااینحال، ضعفهای ساختاری نمیتوانند فضای گیرای اثر و تازگی آمیزشِ افسانه و تحقیق را محو کنند. این سریال برای تماشاگرانی که از معماهای تاریخی، قصههای محلی و جهانهایی با مرزهای مبهم میان علم و ناشناخته لذت میبرند، تجربهای متمایز و بهیادماندنی است؛ تجربهای که بیش از پاسخهای قطعی، با حالوهوای خاص و پرسشهایش در ذهن میماند.
« بااینحال، ضعفهای ساختاری نمیتوانند فضای گیرای اثر و تازگی آمیزشِ افسانه و تحقیق را محو کنند. »
ثبت دیدگاه