نقد و بررسی
نقد Mars Attacks! | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طنزِ هجوم؛ بازگشت به خیالپردازیهای عامهپسند «Mars Attacks!» فیلمی است که از همان آغاز، جهانِ خود را نه بر پایهٔ هراسِ واقعگرایانه از تهاجم بیگانگان، بلکه بر شانههای خیالپردازیهای رنگارنگ و اغراقآمیزِ سینمای علمیتخیلی عامهپسند بنا میکند. تیم برتون با الهام از مجموعهای از کارتهای تصویری، جهانی میسازد که در آن هجوم مریخیها هم رویدادی فاجعهبار است و هم نمایشی مضحک؛ شکوهِ ظاهریِ مراسم رسمی، اطمینانِ سیاستمداران و هیجانِ رسانهها، همگی در معرض تمسخر قرار میگیرند.
فیلم با هجوِ سینمای علمیتخیلی دههٔ پنجاه پیوند دارد، اما صرفاً به بازآفرینیِ نوستالژیکِ آن بسنده نمیکند: از زبانِ آن آثار استفاده میکند تا اعتمادبهنفسِ بیپشتوانه و میل به سادهسازیِ بحران را نیز نشانه بگیرد. جهانی که جدیت را به سخره میگیرد هستهٔ موقعیت داستانی، پرسشی آشناست: آیا بیگانگان واقعاً با صلح آمدهاند؟
اما فیلم، پیش از آنکه پاسخ را به تعلیقی سنگین بدل کند، آن را به آزمونی برای سنجشِ سادهباوری انسانها تبدیل میکند. جیمز دیل، رئیسجمهور آمریکا، به خوشبینیِ دونالد کسلر، استاد علوم، تکیه میکند؛ در سوی دیگر، نظامیان به نیروی قهریه میاندیشند و رسانهها واقعه را همچون نمایشی زنده دنبال میکنند.
برتون از برخورد این دیدگاهها طنزی میسازد که هم متوجه تصمیمگیرندگان است و هم مردمی که در جستوجوی پاسخهای آساناند. جذابیت فیلم در این است که بهجای ساختن قهرمانی واحد که همهٔ بحران را مهار کند، مجموعهای از واکنشهای انسانی و نهادی را در برابر تهدید به نمایش میگذارد. کمدی سیاه و خندهٔ بیقرار خنده در این فیلم نرم و تسلیبخش نیست.
« جهانی که جدیت را به سخره میگیرد هستهٔ موقعیت داستانی، پرسشی آشناست: آیا بیگانگان واقعاً با صلح آمدهاند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها بارها از موقعیتهایی سربرمیآورند که در فیلمی جدیتر باید اندوهبار یا تکاندهنده باشند. همین تضاد، کمدی سیاه اثر را شکل میدهد: خشونت با لحنِ بازیگوشانه عرضه میشود و شخصیتها، گاه در میانهٔ فاجعه، همچنان گرفتار غرور، خودنمایی یا دغدغههای کوچک خود هستند. این انتخاب جسورانه، فیلم را از الگوی معمولِ روایتهای تهاجم فضایی جدا میکند؛ اما خطرش نیز روشن است.
وقتی شوخیِ بیاعتنا به پیامدها بارها تکرار میشود، خنده ممکن است به واکنشی مکانیکی بدل شود و تماشاگر بهجای غافلگیری، صرفاً منتظرِ تکرارِ همان لطیفه بماند. فیلم در بهترین لحظههایش این مرز را با دقت میپیماید؛ در لحظههای کماثرتر، به همان شوخیِ نخستین بازمیگردد بیآنکه لایهٔ تازهای به آن بیفزاید.
انبوه شخصیتها؛ فرصت و محدودیت یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، گروه بازیگران پرشمار و نامآشنای آن است؛ از Jack Nicholson و Glenn Close تا Pierce Brosnan و Annette Bening، هر یک وارد جهانی میشوند که بیش از آنکه به روانشناسیِ مفصل شخصیتها علاقه داشته باشد، بر حضور و تیپِ کمیک آنان تکیه میکند.
Nicholson در دو نقش متفاوت ظاهر میشود و با بازیِ پرانرژیاش به فضای دوپاره و هجوآمیز فیلم نیرو میبخشد. دیگر بازیگران نیز اغلب با آگاهی از لحنِ اغراقآمیز اثر بازی میکنند؛ آنان شخصیتهایی واقعگرا را بازنمایی نمیکنند، بلکه در کاریکاتوری بزرگ از سیاستمداران، دانشمندان، نظامیان، ستارگان رسانهای و شهروندان گرفتار مشارکت دارند.
« شوخیها بارها از موقعیتهایی سربرمیآورند که در فیلمی جدیتر باید اندوهبار یا تکاندهنده باشند. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد، به فیلم تنوع و شتاب میدهد، ولی بهایش کمعمق ماندن بسیاری از آدمهاست. روایت میان خردهداستانها و محیطهای گوناگون رفتوآمد میکند و برای شمار زیادی از شخصیتها مجالِ کافی جهت تحول یا شکلگیریِ پیوند عاطفی فراهم نمیشود. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از خودِ آشوب لذت ببرد، بیآنکه نگران سرنوشت تکتک آدمها شود.
پراکندگی در اینجا تا اندازهای با منطقِ هجو هماهنگ است: جهانی که هیچکس در آن کاملاً مسلط نیست، با روایتی یکپارچه و قهرمانمحور نیز سازگار نمیشود. بااینحال، این توجیه هنری همهٔ کاستیها را از میان نمیبرد و گاه احساس میشود فیلم شخصیتهای بیشتری از آنچه میتواند بپروراند، به صحنه آورده است.
امضای بصری تیم برتون رنگ، ترکیببندی و طراحیِ اغراقشده، هویتِ دیداریِ فیلم را میسازند. فضاهای عمومی و رسمی، در کنار هیئتِ نامتعارف بیگانگان و فناوریِ پرزرقوبرق آنان، جهانی را شکل میدهند که هم شبیه رؤیایی کودکانه است و هم اندکی کابوسوار. برتون از واقعنمایی فاصله میگیرد تا تماشاگر هرگز فراموش نکند با یک نمایشِ آگاهانه و ساختگی روبهروست.
این فاصلهگذاری، برای هجو ضروری است: اگر همهچیز بیش از حد جدی و باورپذیر طراحی میشد، لحنِ کارتونیِ فیلم فرو مینشست. البته جلوههای رایانهای امروز گاه کهنه و کماقناع به نظر میرسند. حتی با درنظرگرفتنِ قصدِ اغراقآمیز اثر، برخی تصاویر آنچنان طبیعی یا یکپارچه جلوه نمیکنند که تماشاگر را بیدرنگ در جهان فیلم غرق سازند.
« این رویکرد، به فیلم تنوع و شتاب میدهد، ولی بهایش کمعمق ماندن بسیاری از آدمهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، ناهماهنگیِ فنی در همهجا به زیان فیلم تمام نمیشود: مصنوعیبودنِ آشکارِ برخی عناصر، گاهی با زیباییشناسیِ اسباببازیوار و عامدانهٔ آن سازگار است. تمایز میان «کهنهبودن» و «سبکپردازی» در اینجا همیشه روشن نیست؛ همین ابهام بخشی از جذابیت و بخشی از محدودیتِ تجربهٔ دیداری اثر است.
هجوِ سیاست، رسانه و اطمینانِ کاذب فیلم در کنار شوخی با کلیشههای علمیتخیلی، به نمایشِ نهادهایی میپردازد که در لحظهٔ بحران، بیش از آنکه به درکِ واقعیت نزدیک شوند، میکوشند آن را در قالبِ آشنای خود جا دهند. سیاستمدار به تصویر عمومیاش میاندیشد، رسانه بحران را به رویدادی تماشایی تبدیل میکند و نظامیان پاسخی فوری و قاطع میخواهند.
دانشمند نیز، با آنکه نمایندهٔ عقل و شناخت است، از خطا و خوشبینیِ افراطی مصون نیست. فیلم نه استدلالی پیچیده دربارهٔ سیاست جهانی عرضه میکند و نه قصد دارد رسالهای فلسفی باشد؛ نقدش بیشتر از راهِ تضادهای کمیک و اغراق در رفتارها پیش میرود. به همین دلیل، گاهی مضمونهایش تیز و بهیادماندنیاند و گاهی زیر بارِ شوخیهای پیاپی و آشوب روایی کمرنگ میشوند.
ریتم و تجربهٔ تماشای فیلم «Mars Attacks!» در مجموع اثری پرجنبوجوش است که از تنوعِ لوکیشنها، موقعیتها و شخصیتها برای حفظ حرکت بهره میگیرد. این شتاب، بهویژه در بخشهایی که چند نگاه متفاوت به بحران در کنار هم قرار میگیرند، لذتبخش است؛ هر صحنه میتواند شکل تازهای از حماقت، خودفریبی یا واکنش غریزی را آشکار کند.
« دانشمند نیز، با آنکه نمایندهٔ عقل و شناخت است، از خطا و خوشبینیِ افراطی مصون نیست. »
قوتها و کاستیها
اما تراکمِ ایدهها همیشه به معنای انسجام نیست. بعضی خردهداستانها پیش از آنکه فرصتِ عاطفی یا معناییِ کافی پیدا کنند، کنار گذاشته میشوند و تکرارِ شوخیهای سیاه میتواند انرژیِ فیلم را فرسوده کند. اثر بیش از آنکه مخاطب را با یک قوسِ دراماتیکِ ظریف همراه سازد، او را به تماشای رژهای از تصاویر و موقعیتهای نامنتظر دعوت میکند.
اگر این دعوت با ذائقهٔ تماشاگر هماهنگ باشد، پراکندگی به بخشی از سرگرمی بدل میشود؛ اگر نه، همان پراکندگی مانعِ درگیریِ عاطفی خواهد بود. جمعبندی «Mars Attacks!» فیلمی نامتعارف، رنگین و بیپرواست که از دلِ هجوِ علمیتخیلیِ قدیمی، کمدیِ سیاه و نمایشِ اغراقآمیزِ قدرت و غرور را بیرون میکشد.
بازیهای پرانرژی، طراحیِ بصریِ متمایز و آمادگیِ فیلم برای خندیدن به جدیتِ نهادها، آن را به تجربهای ویژه تبدیل میکنند؛ در مقابل، شوخیهای تکرارشونده، شخصیتپردازیِ کمعمق و جلوههای رایانهایِ ناهموار از اثر میکاهند. فیلم نه برای هر سلیقهای ساخته شده و نه میکوشد از آشوب خود تصویری منسجم و واقعگرا بسازد.
ارزشش بیش از هر چیز در جسارتِ لحن و در تواناییاش برای تبدیلِ هراسِ تهاجم بیگانه به نمایشی هجوآمیز از خودِ انسانهاست.
« اما تراکمِ ایدهها همیشه به معنای انسجام نیست. »



ثبت دیدگاه