نقد و بررسی
نقد An Average Little Man | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرد کوچک و آرزوی بزرگِ امنیت «An Average Little Man» ساختهٔ ماریو مونيچلی، در ظاهر داستانی ساده دربارهٔ کارمندی میانسال است که میخواهد آیندهٔ پسرش را در همان ادارهای تضمین کند که سالها در آن خدمت کرده است. اما این خواستهٔ بهظاهر معمولی، دریچهای میشود به جهانی که در آن امنیت شغلی، منزلت اجتماعی و حتی حرمت انسانی، نه حقِ مسلم افراد، بلکه امتیازهاییاند که باید با احتیاط، چاپلوسی و رابطه به دست آیند.
عنوان اصلی فیلم، «Un borghese piccolo piccolo»، معنایی تحقیرآمیزتر و دقیقتر دارد: نه فقط مردی معمولی، بلکه بورژوایی خُرد و محدود، گرفتار آرزوهایی کوچک و ذهنیتی که جهان را به سلسلهمراتبی از منزلت و اطاعت فرو میکاهد. ترجمهٔ انگلیسی عنوان بخشی از این طعنهٔ طبقاتی را کمرنگ میکند.
روزمرگی بهمثابه دستگاهی اجتماعی بخش نخست فیلم از دل کارهای روزانه و تشریفات اداری شکل میگیرد. قهرمان، جووانی ویوالدی، حسابداری دولتی است که سالهای پایانی خدمتش را میگذراند و تصور میکند تجربه و وفاداریاش باید برای پسرش راهی هموار باز کند. مونيچلی این جهان را نه با خطابه، بلکه با جزئیات کوچک میسازد: مناسبات خشک اداره، سنجیدن رفتار در برابر مافوق، و اضطراب پنهانیِ کسی که میخواهد از قواعد نانوشتهٔ جامعه عقب نماند.
طنز فیلم از همین موقعیتهای آشنا برمیخیزد. جووانی نه قهرمانی بزرگ است و نه شروری آشکار؛ او کارمندی است که میکوشد راهی برای پیشرفت خانوادهاش پیدا کند و در این راه، سازش را با واقعبینی اشتباه میگیرد. فیلم با ظرافت نشان میدهد که چگونه میل به «جا افتادن» میتواند آدمی را وادار کند ارزشهایش را اندکاندک کنار بگذارد.
« ترجمهٔ انگلیسی عنوان بخشی از این طعنهٔ طبقاتی را کمرنگ میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جهان، رابطه جای شایستگی را میگیرد و اطاعت، صورت دیگری از عقلانیت معرفی میشود. کمدی تلخ و خندهای که آسودگی نمیآورد کمدی آغاز فیلم بر اغراقهای روزمره استوار است، اما هرگز کاملاً بیخطر و سبک نمیشود. لحظههای خندهدار، از برخورد شخصیتها با تشریفات و آداب اجتماعی بیرون میآیند؛ بااینحال، خندهای که فیلم میسازد بیشتر از آنکه رهاییبخش باشد، تلخی موقعیت را آشکار میکند.
تماشاگر میخندد، اما همزمان درمییابد که این شوخیها از دل مناسباتی بیرون آمدهاند که آدمها را به رقابت، چاپلوسی و وابستگی وادار میکنند. ویژگی مهم فیلم آن است که جووانی را صرفاً موضوع تمسخر قرار نمیدهد. رفتار او گاه مضحک و گاه ناخوشایند است، ولی فیلم اجازه نمیدهد فاصلهای آسوده میان او و مخاطب شکل بگیرد.
آرزوی او برای آیندهٔ پسرش، با همهٔ سادهلوحی و خودخواهیهایش، از محبتی واقعی سرچشمه میگیرد. همین آمیختگیِ خنده و همدلی، کمدی فیلم را پیچیده میکند: تماشاگر هم ضعفهای این مرد را میبیند و هم نیازش به داشتن آیندهای امن را میفهمد. تغییر لحن و فروریختن نظم آشنا یکی از جسورانهترین انتخابهای مونيچلی، دگرگونی تدریجی فیلم از کمدی اجتماعی به درامی تیره است.
این تغییر تنها عوضشدن فضای روایت نیست؛ انگار خودِ جهان فیلم از زیر پای شخصیتها کنار میرود. آنچه تا پیش از این در قالب گرفتاریهای اداری و خانوادگی دیده میشد، ناگهان معنایی سنگینتر پیدا میکند. فیلم بهجای آنکه با چرخشی نمایشی همهچیز را از نو تعریف کند، اجازه میدهد سایهٔ فاجعه بر زندگی روزمره بیفتد و آن را از درون دگرگون سازد.
« در این جهان، رابطه جای شایستگی را میگیرد و اطاعت، صورت دیگری از عقلانیت معرفی میشود. »
شخصیتها و اجرا
این گذار برای برخی تماشاگران ممکن است ناگهانی یا حتی طاقتفرسا باشد، بهویژه چون فیلم ابتدا با ریتمی کموبیش سبک پیش میرود. بااینحال، همین تضاد بخشی از نیروی اثر است. مونيچلی نشان میدهد که فاجعه الزاماً در جهانی جدا از زندگی عادی رخ نمیدهد؛ میتواند درست در میانهٔ یک روز معمولی، در کنار برنامههای کوچک خانوادگی و امیدهای متواضعانه سر برسد.
پس از آن، همان رفتارها و عادتهایی که پیشتر خندهدار به نظر میرسیدند، زیر نور تازهای قرار میگیرند. آلبرتو سوردی: از کارمند مطیع تا انسانی دگرگونشده بازی آلبرتو سوردی ستون اصلی فیلم است. او جووانی را با تکیه بر بدن و حالت چهره میسازد:姿勢 مردی که میخواهد نزد مافوق مطیع و مؤدب جلوه کند، اما در برابر خانواده خود را صاحب اقتدار میداند؛ مردی که اعتمادبهنفسش گاه نمایشی است و نیازش به تأیید دیگران از خلال همین نمایش آشکار میشود.
سوردی شخصیت را به تیپی خندهآور تقلیل نمیدهد؛ زیر رفتارهای آشنا و گاه مضحک، ترس از بیاهمیتبودن و هراس از ازدستدادن جایگاه را زنده نگه میدارد. مهمتر آنکه تغییرات شخصیت پس از واقعهٔ محوری، در بازی او بهتدریج رسوب میکند. سوردی بهجای آنکه صرفاً خشم را به نمایش بگذارد، فرسایش عاطفی و تنگشدن جهان درونی جووانی را منتقل میکند.
نگاه و حرکاتش کمکم از انعطاف و حسابگری به خشکی و انزوا میرسند. در برابر این بازی، حضور شلی وینترز در نقش آمالیا نیز به فضای خانوادگی فیلم بُعدی ملموس میبخشد؛ رابطهٔ زن و شوهر تصویری یکدست و آرمانی نیست، بلکه در دل عادتها، وابستگیها و امیدهای مشترک شکل گرفته است. سوگ، خشونت و معنای عدالت پس از فقدان، فیلم پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: وقتی دستگاههای رسمی قادر نیستند رنج را پاسخ دهند، انسان سوگوار چه چیزی را عدالت مینامد؟
« بااینحال، همین تضاد بخشی از نیروی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جووانی با اندوهی روبهرو میشود که زبان عادی برای بیان آن کفایت نمیکند. خشم او بهتدریج جای ارتباط با دیگران را میگیرد و جستوجوی پاسخ به میلِ تنبیه نزدیک میشود. فیلم این مسیر را سادهسازی نمیکند و از انتقام تصویری قهرمانانه نمیسازد؛ بلکه نشان میدهد خشونت، حتی وقتی از زخمی عمیق برمیخیزد، چگونه میتواند صاحب خود را نیز تغییر دهد.
در اینجا نگاه اجتماعی فیلم تندتر میشود. بیاعتنایی نهادها، سردی روابط و کوچکشمردن رنج افراد، زمینهای میسازند که در آن خشم شخصی میتواند خود را جای عدالت جا بزند. اما اثر، تماشاگر را از این همذاتپنداریِ آسان بازمیدارد: فهمیدن سرچشمهٔ خشم با پذیرفتن پیامدهای آن یکی نیست. همین فاصلهٔ اخلاقی است که بخش دوم را از یک داستان انتقام معمولی متمایز میکند.
فرم، فضا و دوام تلخی فیلم در فضاسازی به شکوه بصری یا نمایشهای پرزرقوبرق متکی نیست. خیابانها، ادارهها و فضاهای خانوادگی، به همان اندازه که مکانهای واقعیاند، بازتاب محدودیتهای شخصیتها نیز هستند. جهان تصویری اثر از جنس زندگی روزمره است؛ همین سادگی، تلخی رویدادها را برجستهتر میکند.
موسیقی و ریتم نیز به جای آنکه احساسات را پیوسته به تماشاگر دیکته کنند، با تغییر حالوهوا همراه میشوند و اجازه میدهند سنگینی موقعیت در سکوتها و مکثها تهنشین شود. پیوستگی اثر با سنت کمدی ایتالیایی در نگاه انتقادیاش به جامعه آشکار است، اما مونيچلی در اینجا از ظرفیت کمدی برای افشای تناقضها فراتر میرود.
« جووانی با اندوهی روبهرو میشود که زبان عادی برای بیان آن کفایت نمیکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهتدریج نشان میدهد که شوخی با عادتهای اجتماعی نمیتواند همیشه به فاصلهگذاری و آسودگی ختم شود. گاهی همان جهانی که ابتدا مضحک جلوه میکند، وقتی از دریچهٔ فقدان دیده شود، بیرحمانه و هولناک به نظر میرسد. جمعبندی «An Average Little Man» فیلمی دربارهٔ مردی است که میخواهد برای خانوادهاش امنیتی محدود اما دستیافتنی فراهم کند، و در مسیر تحقق این خواسته با نظمی روبهرو میشود که هم او را شکل داده و هم در لحظهٔ نیاز، از حمایت واقعی محرومش میکند.
قدرت اثر در آمیزش کمدی تلخ، مشاهدهٔ اجتماعی و درامی سنگین نهفته است؛ همچنین در بازی چندلایهٔ آلبرتو سوردی که قهرمانش را هم مضحک، هم دوستداشتنی و هم نگرانکننده میسازد. این فیلم ممکن است بهسبب چرخش تاریکش یا پایانبندی دلگیرش برای همه خوشایند نباشد. اما تلخیاش حاصل تلخینماییِ صرف نیست؛ از تضاد میان آرزوهای کوچک و پیامدهای بزرگ، و از ناتوانی شخصیتها در مهار جهانی میآید که بیرحمانه از کنار رنج فردی میگذرد.
اثر پس از پایان در ذهن میماند، نه بهخاطر آنکه پاسخ سادهای عرضه میکند، بلکه چون تماشاگر را با پرسشی دشوار دربارهٔ سوگ، عدالت و بهای خشونت تنها میگذارد.
« فیلم بهتدریج نشان میدهد که شوخی با عادتهای اجتماعی نمیتواند همیشه به فاصلهگذاری و آسودگی ختم شود. »



ثبت دیدگاه