نقد و بررسی
نقد پدر و مادری (Parenthood) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانواده بهمثابه میدانِ زندگی «Parenthood» ساختهٔ Ron Howard، بیش از آنکه قصهای واحد با مسیری مستقیم باشد، تصویری چندشاخه از خانوادهای است که هر عضو آن درگیر مسئلهای متفاوت است. خانوادهٔ باکمن و نزدیکانشان با پرسشهای آشنای والدگری روبهرو میشوند: چگونه باید از فرزندان حمایت کرد، کجا باید حد گذاشت، و تا چه اندازه میتوان از آیندهٔ آنان نگران بود؟
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد؛ در عوض، تفاوت آدمها و شیوههای تربیتیشان را کنار هم میگذارد و از دل برخوردشان کمدی و عاطفه میسازد. این رویکرد، اثر را به تجربهای روزمره و قابل لمس نزدیک میکند، نه حکایتی دربارهٔ خانوادهای استثنایی. روایت چندمسیره و ضرباهنگ آن فیلم چند خط داستانی را موازی پیش میبرد و میان والدین، فرزندان و نسلهای مختلف جابهجا میشود.
این ساختار به اثر امکان میدهد والدگری را در شکلهای متنوعش بررسی کند: از اضطراب پدر و مادری که میخواهند همهچیز را درست انجام دهند تا سردرگمی بزرگسالانی که هنوز با مسئولیتهای خود کنار نیامدهاند. نقطهٔ قوت این چینش، حس فراگیری آن است؛ گویی خانواده فقط مجموعهای از نقشها نیست، بلکه شبکهای از نگرانیها و وابستگیهای متقابل است.
در عین حال، همین پراکندگی گاه به زیان تمرکز تمام میشود. بعضی رشتههای داستانی مجال کافی برای رشد نمییابند و فیلم، پیش از آنکه یک موقعیت را عمیقتر واکاوی کند، به سراغ بحران بعدی میرود. بااینهمه، روایت از حرکت نمیافتد: رفتوآمد میان موقعیتهای طنزآمیز و عاطفی، ریتمی خوشتماشا پدید میآورد و اجازه نمیدهد فیلم در تلخی یا احساساتگرایی یکنواخت فرو برود.
« این رویکرد، اثر را به تجربهای روزمره و قابل لمس نزدیک میکند، نه حکایتی دربارهٔ خانوادهای استثنایی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
والدگری؛ میان عشق و اضطراب هستهٔ فکری «Parenthood» در کشمکش میان عشق به فرزند و میل به کنترل زندگی او قرار دارد. بسیاری از بزرگسالان فیلم از سر بیمهری خطا نمیکنند؛ برعکس، نگرانی و دلبستگیشان گاهی چنان شدید است که به سختگیری، مداخله یا خودسرزنشی بدل میشود. اینجا والد بودن نه مهارتی آموختهشده و بینقص، بلکه وضعیتی همراه با تردید است: هیچکس مطمئن نیست که تصمیمش درست بوده و هر انتخابی میتواند پیامدی پیشبینیناپذیر داشته باشد.
فیلم همچنین رابطهٔ والد و فرزند را یکطرفه نمیبیند. بزرگترها میکوشند کودکان را شکل دهند، اما خودشان نیز در این رابطه تغییر میکنند و ناچار میشوند تصویرشان از خانواده، اقتدار و موفقیت را بازنگری کنند. یکی از جذابیتهای اثر در همین وارونگی نهفته است: گاهی فرزند، بیآنکه قصدی داشته باشد، ضعف یا ترس والد را آشکار میکند.
فیلم این نکته را با لحنی سرزنشگر بیان نمیکند؛ بیشتر به ما یادآوری میکند که رشد خانوادگی، تنها سهم کودکان نیست. شخصیتها و بازیهای گروهی Steve Martin در نقش Gil Buckman، ترکیبی از محبت، دستپاچگی و کمالطلبی را به نمایش میگذارد. او بهخوبی نشان میدهد چگونه پدری که میخواهد برای فرزندانش حضوری واقعی داشته باشد، زیر فشار کار و نگرانیهای روزمره گاه به همان فاصلهای نزدیک میشود که از آن میترسد.
اجرای Martin در بخشهای کمدی روان و دقیق است، اما نیروی اصلیاش در لحظههایی دیده میشود که شوخی ناگهان کنار میرود و تردید شخصیت بیپرده میشود. Mary Steenburgen در نقش Karen، با بازی آرام و متعادل خود، حضوری مؤثر در کنار Gil دارد؛ رابطهٔ این دو فقط به تضاد میان «پدر نگران» و «مادر صبور» تقلیل نمییابد، بلکه تفاوت نگاهشان به مسئولیت را ملموس میکند.
« فیلم همچنین رابطهٔ والد و فرزند را یکطرفه نمیبیند. »
شخصیتها و اجرا
Dianne Wiest نیز به شخصیت Helen وقار و خستگیای میبخشد که از تجربهٔ همزمان مادری و تنهایی برمیآید. در سوی دیگر، بازیگران جوان و چهرههای مکمل به فیلم انرژی و تنوع میدهند. گروه بازیگری، در مجموع، کمک میکند خانواده نه مجموعهای از تیپهای کمدی، بلکه جمعی از آدمهای ناقص و گاه دوستداشتنی به نظر برسند.
طنز؛ از آشفتگی روزمره تا شناخت طنز فیلم عمدتاً از برخورد انتظارات با واقعیت زاده میشود. والدین برنامهای برای نظم، تربیت و آینده دارند، اما زندگی با جزئیاتی کوچک و بیاعتنا به آن برنامهها پیش میرود. شوخیها اغلب بر پایهٔ موقعیتاند: گفتوگویی که از کنترل خارج میشود، واکنشی بیش از اندازه یا تلاشی ناموفق برای حفظ ظاهر.
این جنس کمدی با جهان فیلم سازگار است، چون خنده را از تحقیر شخصیتها نمیگیرد؛ بیشتر از این واقعیت میآید که همه، حتی آدمهای مسئول و مهربان، گاهی در برابر خانواده درمانده میشوند. البته بخشی از شوخیها و گرهها زود قابل پیشبینیاند. فیلم گاهی به الگوهای آشنای کمدی خانوادگی تکیه میکند و برخی موقعیتها پیش از وقوع، مسیر احتمالیشان را نشان میدهند.
بااینحال، اجرای بازیگران و لحن صمیمی اثر معمولاً مانع میشود این آشنایی به بیحوصلگی کامل بینجامد. خنده در «Parenthood» هدف نهایی نیست؛ بیشتر راهی است برای نزدیک شدن به اضطرابهایی که بیان جدیشان ممکن است سنگین و نامطبوع شود. کارگردانی و جهان بصری Ron Howard فیلم را با نگاهی روشن و بیتکلف هدایت میکند.
« Dianne Wiest نیز به شخصیت Helen وقار و خستگیای میبخشد که از تجربهٔ همزمان مادری و تنهایی برمیآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین و میزانسن در خدمت آشکار کردن رابطهها هستند، نه خودنمایی بصری؛ توجه اصلی به چهرهها، واکنشها و تغییر حالوهوای جمعی معطوف است. این سادگی با مضمون اثر هماهنگی دارد: «Parenthood» میخواهد خانواده را در جریان عادی زندگی ببیند، در لحظههایی که بحران و خنده میتوانند در فاصلهای کوتاه از هم قرار بگیرند.
موسیقی Randy Newman نیز به گرمای فضای فیلم کمک میکند و در کنار بازیها، حالوهوایی دلنشین میسازد. با وجود آنکه فیلم از موقعیتهای متعدد بهره میبرد، لحن کلیاش نسبتاً یکپارچه باقی میماند: شوخیها با احساسات در تضاد کامل نیستند و لحظههای لطیف نیز از واقعیت روزمره جدا نمیشوند.
این تعادل از دلنشینترین دستاوردهای کارگردانی است. کاستیها و مرزهای نگاه فیلم بزرگترین محدودیت فیلم، همان چیزی است که به آن وسعت میبخشد: تعدد داستانها. برخی شخصیتها بیشتر حامل یک مسئلهاند تا انسانهایی که فرصت کافی برای پیچیدهتر شدن یافته باشند. در نتیجه، مضمونهایی که میتوانستند به کاوشی عمیقتر برسند، گاهی در حد موقعیت باقی میمانند.
همچنین، فیلم در چند جا به راهحلهای ساده و احساسبرانگیز نزدیک میشود؛ گویی جمع شدن اعضای خانواده یا یک لحظهٔ آشتی میتواند بخشی از دشواریهای پیشین را سامان دهد. این انتخاب از نظر عاطفی قابل فهم است، اما اندکی از واقعگرایی اثر میکاهد. خانوادهها معمولاً با یک گفتوگو یا یک لحظهٔ همدلی از تضادهای خود رها نمیشوند.
« موسیقی Randy Newman نیز به گرمای فضای فیلم کمک میکند و در کنار بازیها، حالوهوایی دلنشین میسازد. »
قوتها و کاستیها
فیلم پیچیدگی را میشناسد، اما همیشه حاضر نیست پیامدهای آن را تا نهایت دنبال کند. همین فاصله میان مشاهدهٔ دقیق و فرجامِ مرتب، هم محدودیت اثر است و هم بخشی از خصلت ملودراماتیک کمدی خانوادگی آن. جمعبندی «Parenthood» فیلمی گرم و خوشتماشاست که از خلال خانوادهٔ باکمن، والدگری را نه بهعنوان مجموعهای از پاسخهای درست، بلکه بهمثابه تجربهای آمیخته با مهر، ترس، خطا و یادگیری تصویر میکند.
اجرای دلنشین Steve Martin و همراهی گروه بازیگران، به شخصیتها جان میدهد و طنز فیلم را از سطح شوخیهای گذرا فراتر میبرد. پراکندگی روایت و گرایش به جمعبندیهای آسان، مانع از آن میشود که اثر در همهٔ شاخههایش به عمق یکسان برسد؛ بااینحال، نگاه انسانی و حس آشنای زندگی روزمره همچنان نیروی اصلی آن است.
فیلم یادآور میشود که خانواده نه پروژهای برای رسیدن به کمال، بلکه رابطهای زنده و پیشبینیناپذیر است؛ رابطهای که در آن، بزرگ شدن معمولاً نصیب بزرگترها نیز میشود.
« فیلم پیچیدگی را میشناسد، اما همیشه حاضر نیست پیامدهای آن را تا نهایت دنبال کند. »



ثبت دیدگاه