نقد و بررسی
نقد The Dinner Game | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با دامنهای بزرگ «The Dinner Game» یا «شام احمقها» کمدیای است که از یک آیین بهظاهر بامزه و در واقع بیرحمانه آغاز میشود: گروهی از مردان مرفه، هر هفته فردی را که سادهلوح میپندارند به شام میآورند و با تمسخر او برای خود سرگرمی میسازند. پیر بروشان، ناشر موفق و مغرور، گمان میکند برای این شب طعمهای استثنایی یافته است: فرانسوا پیگنون، کارمند وزارت دارایی و سازنده مشتاق ماکتهایی از بناهای مشهور با چوب کبریت.
اما برخورد این دو، بهجای آنکه نقشهای مرتب برای خندیدن به دیگری باشد، رشتهای از گرفتاریها و سوءتفاهمها را به راه میاندازد. فیلم در همین جابهجاییِ ساده، نیروی اصلیاش را پیدا میکند. پرسش کمکم از اینکه «چه کسی احمقتر است؟» به این بدل میشود که چه کسی حق دارد دیگری را چنین بنامد.
کمدی از دل وارونه شدن جایگاهها شکل میگیرد: مردی که خود را داور میداند، بهتدریج گرفتار موقعیتی میشود که مهار آن از دستش بیرون است. کمدیِ موقعیت و منطقِ فاجعه فرانسیس وبر قصه را همچون سازوکاری دقیق میچیند. یک بدشانسی، سوءبرداشتی کوچک یا تصمیم عجولانه، راه را برای گرفتاری بعدی باز میکند و هر بار اوضاع را اندکی دشوارتر میسازد.
پیگنون قصد آسیب زدن ندارد؛ همین بیخبری و نیت بیغلوغشش است که کنشهایش را به سرچشمه آشفتگی بدل میکند. او چیزی را که برای بروشان یک مشکل جدی است، گاه با آرامش و صداقتی کودکانه دنبال میکند و همین فاصله میان قصد و نتیجه، موقعیت را خندهدار میسازد. با این همه، فیلم صرفاً بر انباشتن تصادفها تکیه نمیکند.
« فیلم در همین جابهجاییِ ساده، نیروی اصلیاش را پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر فاجعه از خصلتهای دو شخصیت اصلی برمیخیزد: از اعتمادبهنفس و خودخواهی بروشان، و از سادهدلی و ولع پیگنون برای کمک کردن. به این ترتیب، خرابکاریها نه حلقههایی بیارتباط، بلکه نمودهای رفتاریاند که از پیش در شخصیتها کاشته شدهاند. این پیوستگی است که کمدی را زنده نگه میدارد و از تبدیل شدن آن به رشتهای از شوخیهای پراکنده جلوگیری میکند.
دو شخصیت و جابهجایی قدرت رابطه بروشان و پیگنون هسته اخلاقی و نمایشی فیلم است. بروشان در آغاز با نگاه طبقهبالا و تحقیرآمیز خود، پیگنون را بیشتر یک وسیله سرگرمی میبیند تا انسانی مستقل. او به توانایی خود در سنجیدن دیگران اطمینان دارد؛ اما هنگامی که شرایطش به کمک همان کسی وابسته میشود که دستمایه تمسخرش بوده، این اطمینان ترک برمیدارد.
فیلم این تغییر را بهجای سخنرانی اخلاقی، از راه رفتار و واکنش نشان میدهد. پیگنون نیز بیش از آنکه نمونهای برای تمسخر باشد، شخصیتی با شور، عاطفه و جهانبینی خاص خود است. علاقهاش به ساخت ماکتها از چوب کبریت، با جدیت و پشتکاری همراه است که در نگاه نخست ممکن است خندهدار جلوه کند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که همین دلبستگی، نشانی از صبر و توانایی اوست.
در برابر آن، بروشان با همه زیرکی اجتماعیاش، بارها در مدیریت زندگی شخصی و روابطش درمانده میشود. کمدی از این تضاد نیرو میگیرد، بیآنکه پیگنون را به قهرمانی بینقص تبدیل کند یا بروشان را به شروری یکبعدی فروبکاهد. بازیگری و نیروی خنده ژاک وییلره در نقش پیگنون مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر اغراق بیمهار بنا نشده؛ بهجای آن، نوعی صداقت و جدیت در واکنشهایش دیده میشود که حتی عجیبترین موقعیتها را باورپذیر میکند.
« به این ترتیب، خرابکاریها نه حلقههایی بیارتباط، بلکه نمودهای رفتاریاند که از پیش در شخصیتها کاشته شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت را نه با اداهای پیاپی، بلکه با مکثها، نگاهها و اشتیاقی که در گفتار و رفتارش جاری است، شکل میدهد. نتیجه، شخصیتی است که میتواند هم مایه خنده باشد و هم برانگیزاننده همدلی. تیری لرمیط نیز بروشان را با آمیزهای از تکبر، اضطراب و درماندگی میسازد. بازی او بهخوبی تغییر تدریجی موقعیت را منتقل میکند: مردی که ابتدا همهچیز را زیر کنترل خود میپندارد، هرچه بیشتر میکوشد اوضاع را جمعوجور کند، بیشتر در آن فرو میرود.
حضور بازیگران مکمل نیز به گستردگی آشوب کمک میکند و روابط بیرونیِ بروشان را به بخشی از سازوکار کمدی بدل میسازد. در میان لحظههای فیلم، خنده مسری ژوست لبلانک نیز اهمیتی ویژه دارد؛ خندهای که خود به واکنشی مستقل تبدیل میشود و حالوهوای صحنه را تغییر میدهد. زبان، ظرافت و مرز ترجمه بخش مهمی از طنز فیلم از بازی با واژهها، نامها و برداشتهای دوگانه برمیآید.
این شوخیها در زبان فرانسوی با آهنگ و زمینه فرهنگی خود کار میکنند و در ترجمه ممکن است بخشی از ظرافتشان از میان برود. زیرنویس میتواند معنا را منتقل کند، اما همیشه قادر نیست همان ضرباهنگ یا ایهام را بازسازی کند؛ ازاینرو تجربه تماشاگرانِ ناآشنا با زبان اصلی ممکن است با تجربه مخاطب فرانسوی یکسان نباشد.
بااینحال، کمدی فیلم فقط بر واژهبازی متکی نیست. چینش شخصیتها، مکثهای درست، تغییر ناگهانی موقعیت و جدیت پیگنون در برابر آشفتگی بروشان، حتی بدون درک همه شوخیهای زبانی نیز کار میکند. این دو مسیر طنز ــ یکی وابسته به زبان و دیگری برآمده از کنش ــ به فیلم امکان میدهد هم ظرافت داشته باشد و هم دسترسپذیر بماند.
« او شخصیت را نه با اداهای پیاپی، بلکه با مکثها، نگاهها و اشتیاقی که در گفتار و رفتارش جاری است، شکل میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیهای زبانی در بهترین لحظهها به شخصیتپردازی هم خدمت میکنند، نه آنکه صرفاً برای افزودن یک لطیفه در دیالوگها گنجانده شده باشند. ریتم و محدودیتهای اجرا فیلم برآمده از نمایشنامهای به قلم خود وبر است و همین ریشه نمایشی در تمرکز آن بر گفتوگوها و موقعیتهای محدودتر به چشم میآید.
این تمرکز برای کمدیِ سوءتفاهم مزیت دارد: مخاطب فرصت مییابد واکنشها را دنبال کند و تغییرات رابطه دو شخصیت را ببیند. در عین حال، فیلم در آغاز کمی زمان میخواهد تا طرح و قواعد «شب احمقها» را مستقر کند. پیش از آنکه زنجیره آشفتگیها شتاب بگیرد، ریتم ممکن است اندکی کشدار به نظر برسد.
پس از جا افتادن موقعیت، حرکت فیلم روانتر میشود و فاجعهها با آهنگی فزاینده از پی هم میآیند. بااینحال، پایانبندی ناگهانی میتواند حسِ بستهشدن شتابزدهای برجای بگذارد؛ گویی پس از آنهمه پیچوخم، فرصت بیشتری برای مکث و جمعبندی عاطفی لازم بوده است. این ضعف، لذت کلی فیلم را از میان نمیبرد، اما میان گستردگی آشوبهای میانی و کوتاهیِ فرود پایانی اندکی ناهماهنگی ایجاد میکند.
طنز اجتماعی و پرسش اخلاقی زیر سطح کمدیِ سبک و پرتحرک فیلم، نقدی روشن از نخوت اجتماعی جریان دارد. بازیِ شام، سرگرمی کسانی است که قدرت و جایگاه خود را بدیهی میدانند و برای لذت بردن، انسانی دیگر را به موضوع نمایش بدل میکنند. از این منظر، مسئله فقط رفتار فردی بروشان نیست؛ خودِ قاعدهای که بر اساس آن گروهی آدمها را به «نمونه» و «موضوع خنده» تبدیل میکنند نیز زیر سؤال میرود.
« در عین حال، فیلم در آغاز کمی زمان میخواهد تا طرح و قواعد «شب احمقها» را مستقر کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم این انتقاد را با تلخیِ سنگین بیان نمیکند. لحن گرم و شوخ آن اجازه میدهد مخاطب ابتدا از زنجیره بدبیاریها بخندد، سپس به سرچشمه این خنده توجه کند. همین دوگانگی به اثر ماندگاری میبخشد: تماشاگر هم از آشفتگی لذت میبرد و هم ناچار میشود بسنجد که خندهاش متوجه چه کسی است. بروشان، که از ابتدا خود را در جایگاه قضاوت مینشاند، کمکم درمییابد که زیرکی و منزلت اجتماعی لزوماً نشانه برتری اخلاقی یا عقل عملی نیست.
جمعبندی «The Dinner Game» کمدیای خوشساخت و دلنشین است که از طرحی ساده، مجموعهای از موقعیتهای فزاینده و شخصیتهایی بهیادماندنی میسازد. بازی درخشان ژاک وییلره، تضاد او با تیری لرمیط و دقت در پیوند دادن خرابکاریها به خصلتهای شخصیتها، فیلم را فراتر از مجموعهای از شوخیهای اتفاقی میبرد.
در کنار این نقاط قوت، آغاز نسبتاً کند، وابستگی بخشی از طنز به بازیهای زبانی فرانسوی و فرود کوتاه و ناگهانی، از محدودیتهای آناند. اما آنچه در ذهن میماند فقط خنده به بدبیاریهای پیگنون نیست؛ بلکه تغییر نگاه به او و به مردی است که گمان میکرد میتواند دیگران را از موضع برتر داوری کند.
فیلم با نرمی و شوخطبعی یادآور میشود که گاه کسی که برای خنداندن دیگران انتخاب شده، از مدعیانِ داوری انسانیتر و خردمندتر است.
« فیلم این انتقاد را با تلخیِ سنگین بیان نمیکند. »



ثبت دیدگاه