نقد و بررسی
نقد A Dog's Journey | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ همراهی و معنا «A Dog’s Journey» دنبالهای است که بهجای آنکه صرفاً ماجرایی تازه برای سگی دوستداشتنی بسازد، پرسشی آشنا را پی میگیرد: پیوند میان انسان و حیوان تا کجا میتواند در زندگی آدمها اثر بگذارد؟ فیلم به کارگردانی Gail Mancuso و بر پایهٔ رمانی از W. Bruce Cameron ساخته شده و داستانش از نگاه سگی روایت میشود که در مسیر زندگی با انسانهای گوناگون روبهرو میشود و معنای حضور خود را در نسبت با آنان میجوید.
این زاویهٔ دید، امکان میدهد رخدادهای روزمره از دریچهای ساده و عاطفی دیده شوند؛ دریچهای که در آن وفاداری، امنیت و محبت، اهمیتی همسنگ تصمیمهای بزرگ زندگی پیدا میکنند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که در پی پیچیدگی روایی یا غافلگیریهای دشوار نیست. نیروی اصلی آن در تکرار یک ایدهٔ احساسی نهفته است: حیوانی که زندگیاش را نه با معیارهای انسانی، بلکه با پیوندهایی که برقرار میکند معنا میبخشد.
این انتخاب، به قصه وحدتی موضوعی میدهد، اما در عین حال محدودهٔ آن را نیز مشخص میکند. تماشاگر بیش از آنکه در انتظار کشف یک جهان تازه باشد، به تماشای دگرگونی رابطهها و تأثیر حضور یک همراه وفادار دعوت میشود. وفاداری؛ مرکز عاطفی فیلم مهمترین سرمایهٔ فیلم، وفاداری بیقیدوشرط سگ است.
این وفاداری در روایت نه به صورت یک فضیلت انتزاعی، بلکه در رفتارهای کوچک و روزمره شکل میگیرد: حضور در لحظههای تنهایی، همراهی در بحرانها و پیوندی که با گذشت زمان سست نمیشود. فیلم هوشمندانه میداند که برای نمایش دلبستگی، همیشه به سخنرانی یا کنشهای بزرگ نیاز نیست. گاهی یک نگاه، نزدیکشدن یا ماندن در کنار یک انسان، بار عاطفی صحنه را کامل میکند.
« فیلم به کارگردانی Gail Mancuso و بر پایهٔ رمانی از W. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، اثر گاه وفاداری را چنان بیوقفه به مرکز توجه میآورد که مجال کمتری برای پیچیدگیهای رابطهٔ انسان و حیوان باقی میماند. سگ در بسیاری از لحظهها به پاسخ عاطفی آمادهٔ فیلم بدل میشود؛ حضوری که باید آرام کند، پیوند بسازد یا بر شدت اندوه بیفزاید. این شیوه برای مخاطبی که به قصههای گرم و خانوادگی علاقه دارد دلنشین است، اما ممکن است برای تماشاگر سختگیرتر، بیش از اندازه حسابشده و هدفمند به نظر برسد.
روایت و پیوند با فیلم پیشین فیلم در مقام دنباله، بر بنیانی بنا شده که مخاطب آشنای قسمت پیشین از قبل میشناسد؛ ازاینرو بخش مهمی از جذابیتش به بازگشت به جهان عاطفی همان مجموعه وابسته است. بازگشت Dennis Quaid در نقش Ethan و صدای Josh Gad در نقش Bailey، پیوندی آشنا میان دو فیلم ایجاد میکند.
در عین حال، تمرکز داستان از رابطهای پیشین به پیوندهای تازهتر گسترش مییابد و همین جابهجایی، فرصتی برای ورود به تجربههای متفاوت انسانی فراهم میکند. اما دنباله بودن، انتظاری نیز میسازد که فیلم همیشه از پس آن برنمیآید. تکرار الگوی آشنای تولد دوباره و مواجهه با زندگیهای انسانی مختلف، هم عامل تداوم قصه است و هم سرچشمهٔ قابلپیشبینیشدن آن.
برخی موقعیتها پیش از آنکه به اوج عاطفی خود برسند، مسیر بعدی را آشکار میکنند. در نتیجه، اگر فیلم پیشین برای مخاطب تازگی بیشتری داشت، این یکی ممکن است کمکششتر جلوه کند؛ نه به این دلیل که فاقد لحظههای اثرگذار است، بلکه چون بخشهایی از مسیرش پیشاپیش برای تماشاگر قابل حدساند. شخصیتها و ظرفیت درام انسانی در کنار سگ، انسانها به قصه وزن و زمینه میدهند.
« بازگشت Dennis Quaid در نقش Ethan و صدای Josh Gad در نقش Bailey، پیوندی آشنا میان دو فیلم ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میکوشد نشان دهد که آدمها هر یک با نیازها، رنجها و ناتوانیهای خود دستوپنجه نرم میکنند و رابطه با حیوان میتواند بر چگونگی مواجههٔ آنان با این مسائل اثر بگذارد. این توجه به خانواده، تنهایی و آسیبپذیری، فضای اثر را از یک ماجرای صرفاً حیوانمحور فراتر میبرد و آن را به درامی دربارهٔ پیوندهای انسانی نیز تبدیل میکند.
با این همه، شخصیتپردازی در همهٔ بخشها به یک اندازه عمیق نیست. بعضی از آدمها بیش از آنکه مسیری مستقل و چندلایه داشته باشند، کارکردی در خدمت تحول عاطفی قصه پیدا میکنند. حضورشان زمینهای میسازد تا وفاداری سگ برجسته شود یا واکنشی احساسی در تماشاگر برانگیخته شود. چنین رویکردی، روایت را روشن و قابلدنبالکردن نگه میدارد، اما گاهی از پیچیدگی شخصیتها میکاهد.
در نتیجه، برخی رابطهها گرم و صمیمیاند، بیآنکه همیشه به اندازهٔ کافی فرصت کنند از کلیشههای آشنا فاصله بگیرند. احساسگرایی؛ هم امتیاز و هم محدودیت «A Dog’s Journey» آشکارا میخواهد دل تماشاگر را به دست آورد و از این خواسته نیز پنهانکاری نمیکند. لحظههای اندوه، دلبستگی و امید با موسیقی و موقعیتهایی همراه میشوند که بر عاطفه تأکید میگذارند.
برای بسیاری از مخاطبان، همین گرمای بیپرده بخشی از جذابیت فیلم است؛ صحنههای میان انسانها و سگ، حس نزدیکی و آرامشی میآفرینند که در قصههای خانوادگی اهمیت فراوان دارد. فیلم از خندههای کوتاه و لحظههای شیرین نیز بهره میبرد تا فضای احساسیاش یکسره در اندوه فرو نرود. مشکل زمانی پدیدار میشود که تأکید عاطفی از مرز تأثیرگذاری عبور میکند و به سانتیمانتالیسم نزدیک میشود.
« با این همه، شخصیتپردازی در همهٔ بخشها به یک اندازه عمیق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی فیلم بهجای آنکه به صحنه اجازه دهد خودش معنا پیدا کند، با تکرار نشانههای اندوه و محبت، واکنش مورد انتظار را پررنگ میسازد. این انتخاب الزاماً بیاثر نیست؛ بسیاری از تماشاگران با آن همراه میشوند، اما برای برخی دیگر میتواند به شیرینی بیش از اندازه یا حتی اصرار بر اشکگرفتن تعبیر شود.
تفاوت میان این دو واکنش، تا حد زیادی به میزان آمادگی مخاطب برای پذیرفتن احساسات مستقیم و آشکار بستگی دارد. اجرا و فضای بصری کارگردانی Gail Mancuso در خدمت روایتی روان و در دسترس قرار دارد. فیلم بهجای آزمایشهای سبکی یا ساختن جهانی بصری نامتعارف، بر وضوح قصه و نزدیکی عاطفی تمرکز میکند.
فضاسازی صمیمی و لحن خانوادگی، مخاطب را به تجربهای نرم و عاطفی دعوت میکند؛ تجربهای که در آن ارتباط میان شخصیتها از جلوهگریهای فرمی مهمتر است. در چنین ساختاری، بازیگران نیز باید به اندازهای طبیعی و پذیرفتنی باشند که احساسات قصه تصنعی جلوه نکنند. صدای Josh Gad از عناصر مهم پیوستگی فیلم است؛ صدایی که به شخصیت سگ لحنی گرم و زنده میبخشد و به تماشاگر کمک میکند با نگاه او همراه شود.
بازیگران انسانی نیز فضای قصه را میان صمیمیت و اندوه نگه میدارند، هرچند متن گاه به آنان فرصت کمتری برای خروج از نقشهای آشنای درام خانوادگی میدهد. از سوی دیگر، ریتم فیلم در بخشهایی افت میکند. تکرار الگوهای روایی و گذر از موقعیتهایی که کارکردشان بیش از آنکه داستانی باشد عاطفی است، ممکن است برای برخی تماشاگران حس کشآمدن ایجاد کند.
« تفاوت میان این دو واکنش، تا حد زیادی به میزان آمادگی مخاطب برای پذیرفتن احساسات مستقیم و آشکار بستگی دارد. »
قوتها و کاستیها
مخاطب و تجربهٔ تماشا این فیلم بیش از هر چیز برای مخاطبانی مناسب است که از قصههای خانوادگی، رابطهٔ انسان و حیوان و روایتهای عاطفی استقبال میکنند. دوستداران سگ احتمالاً با لحظههای مهرآمیز آن ارتباط نزدیکی خواهند گرفت، زیرا فیلم وفاداری حیوان را نه به عنوان نکتهای فرعی، بلکه بهمثابه قلب قصه عرضه میکند.
فضای دلگرمکنندهٔ اثر نیز در کنار لحظههای اندوهبار، تماشایی گرم و احساسی میسازد. بااینحال، بهتر است انتظار یک درام پیچیده و پیشبینیناپذیر از آن نداشت. فیلم بیشتر بر تأثیر عاطفی و پیام روشن خود تکیه میکند تا بر کشمکشهای چندلایه یا غافلگیریهای روایی. همچنین، چون قصه با جدایی، فقدان و موقعیتهای دردناک سروکار دارد، ممکن است برای تماشاگرانی که بهتازگی حیوان خانگی خود را از دست دادهاند تجربهای دشوار و اندوهبار باشد.
این بخش از اثر را نمیتوان نادیده گرفت: گرمای فیلم از همان جایی میآید که تواناییاش برای برانگیختن غم نیز سرچشمه میگیرد. جمعبندی «A Dog’s Journey» فیلمی صمیمی و احساسمحور است که وفاداری سگ و پیوند او با انسانها را در مرکز توجه میگذارد. لحظههای گرم، فضای خانوادگی و میل صادقانهاش به یادآوری ارزش همراهی، به آن جذابیتی پایدار میبخشند؛ بهویژه برای تماشاگرانی که از قصههای سرراست و عاطفی لذت میبرند.
در سوی دیگر، تکرار الگوهای آشنا، قابلپیشبینیبودن بعضی بخشها و اصرار گاهوبیگاه بر برانگیختن اشک، از قوت روایی آن میکاهد. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با تازگی داستانی یا ظرافتهای پیچیده به یاد بماند، با حس محبت و وفاداریاش اثر میگذارد. اگر مخاطب با لحن آشکارا احساساتی آن همراه شود، میتواند تجربهای دلنشین و حتی تکاندهنده داشته باشد؛ اما اگر در پی روایتی کمکلیشهتر و پرکششتر باشد، احتمال دارد دنباله را کمرمقتر از فیلم پیشین بیابد.
« فضای دلگرمکنندهٔ اثر نیز در کنار لحظههای اندوهبار، تماشایی گرم و احساسی میسازد. »



ثبت دیدگاه