نقد و بررسی
نقد چهار شیر (Four Lions) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و دشواریِ خندیدن «Four Lions» کمدیای نیست که تنها به شوخیهای نامتعارفش تکیه کند؛ نیروی اصلی آن از برخورد دو امر ناسازگار میآید: موضوعی واقعی و هولناک، و شخصیتهایی که بیشتر به دستهای از آدمهای سردرگم و خودبزرگبین میمانند تا به چهرههایی حسابگر و منسجم. فیلم به کارگردانی Chris Morris، گروهی از جهادگرایان بریتانیایی را دنبال میکند که آرزوهای مبهمشان برای قهرمانی و شهرت، آنها را به سوی طرحی خشونتآمیز میکشاند.
این معرفی، مسیر کلی داستان را روشن میکند، اما فیلم را نباید صرفاً هجوِ حماقت چند آدم دانست؛ مسئله اصلی آن نسبت میان خیال قهرمانانه، ایدئولوژی و پیامدهای واقعی خشونت است. عنوان فیلم خود طنین نوعی شکوه جمعی را تداعی میکند، اما آنچه میبینیم شکوه نیست: کشمکش، تردید، لجاجت و ناتوانی در فهم درست موقعیت.
همین تضاد، نخستین ابزار طنز اثر است. فیلم از همان ابتدا به تماشاگر اجازه نمیدهد شخصیتها را صرفاً هیولاهایی دور از دسترس تصور کند؛ آنها آدمهاییاند که در زندگی روزمره با روابط خانوادگی و دوستی و عادتهای معمول گره خوردهاند. اما این نزدیکی، به معنای بیخطر بودنشان نیست. در فیلم، خنده و نگرانی نه دو واکنش جداگانه، بلکه دو سوی تجربهای واحدند.
شخصیتهایی گرفتار در تصور قهرمانی اعضای گروه، با آنکه در یک هدف کلی شریک به نظر میرسند، از نظر انگیزه، خلقوخو و نگاهشان به جهان یکدست نیستند. عمر میکوشد برای آرمانهایش صورتی جدی و منطقی پیدا کند؛ وِیج بیشتر با اضطراب و وابستگی شناخته میشود؛ بری تندخو و پرخاشگر است و فَیصل در پی طرحهایی است که از همان ابتدا رنگوبوی خیالپردازی دارند.
« اما این نزدیکی، به معنای بیخطر بودنشان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حسن نیز به این جمع اضافه میشود و تنوع آشفتگیهای گروه را بیشتر میکند. این تفاوتها به فیلم امکان میدهد که بهجای ساختن یک چهره واحد و کلیشهای، مجموعهای از ضعفها و تناقضها را به نمایش بگذارد. شخصیتها در بیان خواستههایشان گاه قاطع و پرادعا هستند، اما در عمل از درک پیامدهای تصمیمهای خود ناتوان میمانند.
شکاف میان آنچه میگویند و آنچه انجام میدهند، منبع مهمی برای خنده است؛ در عین حال، همین شکاف بهتدریج وجهی تاریک پیدا میکند. فیلم از ما نمیخواهد باور کنیم که نادانی، خطر را از میان میبرد. برعکس، نشان میدهد که تصمیمی میتواند هم مضحک و نسنجیده باشد و هم بهسبب خشونتی که در پی دارد، هراسانگیز بماند.
طنزی که از ناهماهنگی زاده میشود بخش بزرگی از شوخیها از ناتوانی این افراد در هماهنگکردن حرف، نقشه و عملشان پدید میآید. آنها درباره هدفهای بزرگ سخن میگویند، اما در برابر مسائل کوچک گرفتار اختلاف، بدفهمی و تصمیمهای بیپایه میشوند. هر بار که گروه میکوشد خود را منسجمتر نشان دهد، اختلاف شخصیتها یا ضعف برنامهریزیشان شکافی تازه پدید میآورد.
به این ترتیب، آشفتگی فقط یک پسزمینه برای خنده نیست؛ نیروی پیشبرنده روایت است. فیلم در بسیاری از لحظهها بهجای ساختن لطیفهای مستقل، از جدیگرفتن نابجای موقعیت بهره میگیرد. شخصیتها حرفهایی را با اطمینان بیان میکنند که خودِ صحنه پوچی آنها را آشکار میسازد. این طنز خشک، گاهی به شوخیهای کلامی و کلکلهای پرشتاب میرسد و گاهی به رفتارهایی کاملاً بیمنطق.
« حسن نیز به این جمع اضافه میشود و تنوع آشفتگیهای گروه را بیشتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
ایدههایی مانند ماجرای پرندهها از همین جنساند: خیالپردازیهایی که بهسبب اصرار شخصیتها بر جدیگرفتنشان خندهدار میشوند، بیآنکه فیلم برای هر شوخی توضیحی اضافه بدهد. ریتم، موقعیتپردازی و نیمه پایانی در نیمه نخست، فیلم زمان قابلتوجهی را صرف آشناکردن مخاطب با گروه و مناسبات میان اعضای آن میکند.
این بخش زمینه لازم را برای فهمیدن تفاوتها فراهم میآورد، اما همه صحنههایش به یک اندازه پرشتاب یا بامزه نیستند. بعضی گفتوگوها طول میکشند و برخی شوخیها، بهویژه وقتی از همان الگوی رفتاری چند بار استفاده میکنند، اندکی فرسوده به نظر میرسند. این نوسان ریتم میتواند برای مخاطبی که انتظار کمدیای پیوسته و پرتحرک دارد، خستهکننده باشد.
با پیشروی روایت، موقعیتهای آشفته روی هم انباشته میشوند و برنامههای گروه بیش از پیش از کنترل خارج میشوند. در این مرحله، فیلم از آشوب سازمانیافتهای بهره میبرد که تماشاگر را همزمان به خنده و نگرانی وامیدارد. شوخیها به هم متصل میشوند و رفتارهای نسنجیده هر شخصیت، بر سردرگمی دیگران میافزاید.
این افزایش شتاب از نقاط قوت اثر است، هرچند ممکن است برای برخی بینندگان، تراکم شوخیها یا بیقراری اتفاقها جای ظرافت و مکث را بگیرد. بازیها و ساختن تضاد بازیگران، شخصیتها را به مجموعهای از دلقکهای یکسان تبدیل نمیکنند. هرکدام ریتم و کیفیت متفاوتی به نقش خود میآورد: از خونسردی و اعتمادبهنفس عمر تا دستپاچگی وِیج، و از تندی بری تا سادهباوری فَیصل.
« این نوسان ریتم میتواند برای مخاطبی که انتظار کمدیای پیوسته و پرتحرک دارد، خستهکننده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای گروهی فیلم اهمیت ویژهای دارد، زیرا بخش زیادی از طنز نه در یک کنش منفرد، بلکه در واکنشهای متقابل شکل میگیرد: مکثی نامناسب، نگاه متعجب، اصرار بیموقع یا تلاشی نافرجام برای حفظ اقتدار. Riz Ahmed نقش محوری را برعهده دارد و در کنار Kayvan Novak، Nigel Lindsay، Adeel Akhtar و Arsher Ali، ترکیبی میسازد که تضادهای میان اعضا را زنده نگه میدارد.
بازیها در لحظههای کمیک اغراقآمیز میشوند، اما هنگامی که فضای فیلم جدیتر میشود، شخصیتها را کاملاً از زمین واقعیت جدا نمیکنند. این جابهجایی میان حماقت نمایان و تهدید واقعی، به اجرای بازیگران وزن میدهد و مانع میشود که فیلم به نمایش صرفِ حرکات مضحک فروکاسته شود. موضوع حساس و مرز طنز خندهداربودن یک موقعیت، بهخودیخود آن را بیمسئله نمیکند؛ بهخصوص وقتی موضوع، خشونت سیاسی و افراطگرایی باشد.
«Four Lions» این مرز را آگاهانه ناآرام میکند. گاه تماشاگر از ناتوانی شخصیتها میخندد و بلافاصله درمییابد که موضوع شوخی، صرفاً اشتباه یا حماقتی بیضرر نیست. همین جابهجایی میتواند اثر را برای گروهی از مخاطبان جسور و برانگیزاننده و برای گروهی دیگر آزاردهنده یا ناموفق کند. نکته تعیینکننده آن است که طنز فیلم بیش از آنکه بر تحقیر یک جامعه یا هویت دینی بنا شود، بر پوچی ادعاهای این گروه، رقابتهای شخصی و فاصله میان تصور قهرمانی و واقعیت رفتارشان تمرکز دارد.
با این همه، چنین انتخابی همه دشواریهای اخلاقی اثر را از میان نمیبرد. تماشاگر ممکن است بپرسد آیا تبدیلکردن چنین موضوعی به کمدی، نگاه انتقادی را تیزتر میکند یا جدیت پیامدهایش را میپوشاند. فیلم پاسخ سادهای نمیدهد؛ بخشی از اهمیتش در همین تنش حلنشده است. قوتها و محدودیتها مهمترین قوت فیلم، پیوند میان شخصیتپردازی و فرم کمدی است.
« Four Lions» این مرز را آگاهانه ناآرام میکند. »
قوتها و کاستیها
شوخیها تنها از سخنان بامزه نمیآیند؛ از این واقعیت نیز سرچشمه میگیرند که اعضای گروه خودشان را بسیار مهمتر، منظمتر و تواناتر از آنچه هستند میپندارند. دیالوگها زندهاند و کلکلها اغلب در ساختن رابطه میان شخصیتها نقشی فراتر از خنده دارند. فیلم همچنین در ایجاد موقعیتهای فزاینده و درهمریخته، بهویژه در بخشهای پایانی، مهارت نشان میدهد.
در سوی دیگر، ناهماهنگی ریتم و کشدارشدن برخی شوخیها باعث میشود تجربه فیلم برای همه یکسان نباشد. تماشاگرانی که با طنز سیاه یا شوخی درباره موضوعات حساس راحت نیستند، ممکن است نهتنها با برخی صحنهها ارتباط نگیرند، بلکه اساساً از موضع اخلاقی فیلم فاصله بگیرند. حتی کسانی که ایده مرکزی را میپسندند، ممکن است احساس کنند همه شوخیها به یک اندازه دقیق یا ماندگار نیستند.
فیلم بیش از آنکه کمدیای صیقلی و متوازن باشد، اثری پرریسک و نابرابر است؛ و تا اندازهای همین ناهمواری با جهان آشفته آن تناسب دارد. جمعبندی «Four Lions» کمدیای است که از تماشاگر میخواهد میان دو واکنش متضاد رفتوآمد کند: خندیدن به بیکفایتی آدمهایی که خود را قهرمان میدانند و نادیدهنگرفتن خطرهایی که از خیالپردازی خشونتبار آنها برمیخیزد.
فیلم در دیالوگها، بازی گروهی و انباشتن موقعیتهای آشوبزده قدرت دارد، اما ریتم آن گاهی افت میکند و طنزش برای همه پذیرفتنی نیست. ارزش اثر در این نیست که موضوعی سنگین را بهسادگی خندهدار کند؛ در این است که خنده را از آسودگی محروم میسازد و اجازه میدهد پوچی، خطر و اندوه در کنار هم باقی بمانند.
« دیالوگها زندهاند و کلکلها اغلب در ساختن رابطه میان شخصیتها نقشی فراتر از خنده دارند. »



ثبت دیدگاه